شماره 103- بروزرسانی: جمعه 30/6/1386  

بازگشت به صفحه اصلی

درباره ي زندگي و آثار ولاديمير ليدين[1]

النا ليدينا[2]

برگردان: خسرو باقری

ولاديمير ليدين به نسلي تعلق دارد كه در دوران كودكي و جواني آنها‘ كشف هاي بزرگ علمي و رويدادهاي انقلابي شگرف اوايل سده بيستم به وقوع پیوستند و ساختار زندگي مردم را دگرگون كردند؛سينماتوگراف لومير[3] پرواز بالن هوايي برادران مونت‌گول‌فير[4] در كانال انگليس‘ تلگراف بيسيم پوپوف[5] و نخستين عمليات لوپ هوايي توسط خلبان اوتوچكين[6] و . . . از زمره موفقيت هاي بزرگ علمي اين دوران بودند. اين نسل نخستين جنگ جهاني را از سر گذراند‘ جنگ هاي داخلي را تجربه كرد و انقلاب اكتبر سال 1917 شركت جست.

ليدين در سال 1894 در مسكو به دنيا آمد. نوشتن را زود آغاز كرد و نخستين داستان هاي او در سال 1909‘ در مجله اي كه قديمي ترين نهاد آموزشي مسكو يعني موسسه زبان هاي شرقي لازار[7] منتشر مي كرد‘ به چاپ رسيد. خود ليدين هم از همين موسسه فارغ التحصيل شد. نخستين كتاب او به نام "اسب سياه"[8] در سال 1916 از چاپ درآمد. ليدين در بيش از پنجاه سال آفرينش هنري‘ نزديك به يك صد كتاب‘ از جمله رمان‘ داستان‘ مجموعه ي داستان كوتاه و خاطره ها را به چاپ رساند.

ليدين نويسنده اي بود كه كار خود را با داستان كوتاه آغاز كرد‘ اما به زودي به ديگر انواع ادبي هم روي آورد. به عنوان مثال‘ او داستان "كلبه‌ي عمو‌تام"[9] را به صورت نمايشنامه در آورد و براي اجرا در اختيار تأتر "هنرمسكو"[10] قرار داد. سفرنامه ها‘ جايگاه ويژه اي را در آثار نوشتاري او به خود اختصاص مي دهند. او مسافر خستگي ناپذيری بود، به سراسر كشور سفر كرد و از پروژه هاي بسيار عظيم ملي از جمله راه آهن تركمنستان – سيبري‘ ايستگاه برق ولخوف و دنيپر[11]  و . . .  بازديد به عمل آورد. او علاقه اي شگفت انگيز و ناميرا به تغييرات عظيم اتحاد شوروي و بناي ساختمان روسيه صنعتي نوين از خود نشان مي داد.

ليدين در آثارش به انسان زمان خود پرداخت؛ انساني كه به نيروي بالقوه ي او‘ به نيروي سازنده و آينده حيرت انگيز آن باوري ژرف داشت. بيشتر عمرش را در سيبري گذراند‘ زيرا در دوران جنگهاي داخلي‘ در صفوف ارتش سرخ در اين منطقه جنگيده بود و به آنجا دلبستگي خاصي داشت. او مناطق شرق دور اتحاد شوروي را هم خوب مي شناخت. داستان "رودخانه ي بزرگ"[12] و رمان هاي "بزرگ يا آرام"[13]‘ "جستجوگر"[14] و "داستانهاي شرق"[15] ماحصل سفر او به كشور آمور[16] است. ليدين در آثار خود به موضوع انتقال مالكيت زمين‘ موضوع بسيار نويني كه پس از انقلاب اكتبر مطرح شد‘ مي پردازد. ليدين از محل استقرار "ناي ناي"ها[17]- خلق كوچكي كه پيش از انقلاب اكتبر در شرايط برده داري زندگي ميكردند و به كلي بي سود و فاقد زبان نوشتاري بودند، ديدار كرد. او به كمك آنها شتافت و نخستين كتاب درسي را براي كودكان آنها نوشت. اين كتاب كه اكنون در قفسه ي كتابخانه ي او قرار دارد‘ به بچه ها نانايي ياري كرد تا زبان مادري خود را بياموزند و جهان پيرامون خود را هر چند اندك بشناسند. ليدين پس از سفر به "ناناي"‘ مجسمه هاي چوبي را كه آنها پيش از انقلاب مي پرستيدند و نيزه هايي را كه با آنها در "اسوري تايگا"[18] پلنگ شكار مي كردند‘ با خود آورد. چند سال بعد با شادي بي پايان نخستين كتابي را كه به زبان نانايي نوشته شده بود، در كنار آن كتاب درسي گذاشت. اين كتاب را يك جوان نانايي نوشته و براي او ارسال كرده بود.

ليدين در سفرهاي خود دوستان بسياري به دست آورد. در كتابخانه ي او صدها نامه مي توان يافت كه مهر پست خانه هاي اسورد لوسك[19] - ولوگ دا[20]- بندر ناخودكا[21] – شهرك پالاتكا[22] در كناره ي درياي اوكهاتسك[23] و . . . را برخورد دارند.

ليدين بارها به خارج از كشور سفر كرد و كشورهاي تركيه ‘ ايتاليا‘ آلمان‘ فرانسه و نروژ را از نزديك ديد. رمان او به نام "برگور سرباز گمنام"[24] كه حوادث آن در فرانسه ي درگير در جنگ جهاني دوم مي گذرد‘ آكنده از نگراني نويسنده نسبت به آينده ي جهان است.

از نخستين روزهاي جنگ كبير ميهني ليدین به عنوان خبرنگار ويژه‌ي روزنامه "ايزوستيا"[25] به خطوط اول جبهه در مناطق مختلف اعزام شد. او علاوه بر ايزوستيا براي روزنامه هاي ديگر از جمله "كراسنايازوزدا"[26] و (ستاره ي سرخ) و راديوي شوروي هم گزارش تهيه مي كرد. رويدادهاي سالهاي جنگ در رمان "راه"[27] مجموعه ي داستان "راهي به سوي غرب"[28] كتاب "اسناد سخن مي گويند"[29] و در تعداد بيشماري مقاله و گزارش هاي او كه مضمون همه آنها را نفرت از جنگ و فاشيسم تشكيل ميدهد‘ بازتاب يافته است. موضوع جنگ‘ در آثار بعدي نويسنده نيز حضوري پر رنگ دارد.

پس از جنگ‘ ليدين دوباره به نوشتن داستان كوتاه روي آورد و تا پايان عمر‘ به آن وفادار ماند. به طور كلي‘ در آثار او طرح داستاني يا پی رنگ جالب و گيرايي وجود ندارد‘ او به زندگي مردم عادي مي پردازد كه ظاهرا" درگير مسائل عادي و پيش پا افتاده هستند.

اما در واقع آثار او آكنده از مهرباني و نگراني نسبت به مسايل كساني است كه در نزديكي شما به سر مي برند‘ آثار او آكنده از انسان گرايي و انسان دوستي است. بسياري از منتقدان بر وفاداري ليدين به بهترين سنت هاي ادبيات روسيه‘ به سنت ادبي آنتوان چخوف و بونين[30] تأكيد كردهاند. اما حركت ليدين در اين مسير‘ هموار نبود. او در تلاش براي دست يافتن به سبك ويژه ي خود‘ در دوره اي به مدرنيسم در غلطيد. اما بعدها آن چنان نسبت به آثار اين دوره انتقاد داشت كه وقتي دو جلد از مجموعه داستان هايش را براي چاپ آماده مي كرد‘ حاضر نشد كه هيچ يك از آثار اين دوره را در آنها بگنجاند.

ليدين عاشق طبيعت بود  و به ويژه به مسكو‘ به جنگل هاي غان و گل هاي وحشي آن عشق ميورزيد. پاييز را به شدت دوست داشت و در ماه هاي پاييزي‘ هنگامي كه در خانه ي ييلاقي خود در "پره دل كينو"[31] به سر مي برد‘ آفرينش هنري اش به اوج مي رسيد. حيوانات را دوست داشت، در آثارش همواره به آنها مي پرداخت، هميشه سگي در خانه داشت. در بسياري از آثار خود‘ هنگامي كه به توصيف طبيعت‘ حيوانات و پرندگان مي پردازد‘ قلمش شوري ديگر و زبانش لطافتي ديگر مي يابد كه به سبك نوشتاري او ويژگي منحصر به فردي را مي بخشد. بين دهه‌هاي 1950 و 1970 نزديك به 20 مجموعه‌ی داستان كوتاه از او منتشر شد كه از جمله ي آنها مي توان از مجموعه هاي "مسير درناها"[32] – "پنجره‌اي گشوده به سوي باغ"[33] – "سرود قايقرانان"[34] و "تصوير قلب خود"[35] نام برد.

ولاديمير ليدين در زندگي طولاني خود كه در سال 1979 پايان يافت‘ با بسياري از شخصيت هاي فرهنگي ملاقات كرد كه به دوستي هاي ديرينه منجر شد. خاطرات اين دوستي ها، در كتاب "مردم و ديدارها"[36] منتشر شده كه به چاپ هاي متعددي رسيده است. الكسي تولستوي‘ ميخاييل پژیشوين[37]‘ كاچالوف[38]‘ نويسنده نروژي نورداهل گريگ[39]‘ رومن اولان و هنري باربوس از جمله نويسندگان و هنرمنداني هستند كه خاطره ديدار و دوستي با آنان در اين كتاب آمده است.

در اين كتاب خاطره ي سفرهاي ليدين به نيواستيد آبي[40] كه خانه بايرون در آن واقع است‘ سالزبورگ‘ سرزمين مادري آماديوس موتزارت و استفان زويگ[41] ‘ ديدار از گورستان نايس[42] كه در آن الكساندر هرزن آرميده و شهر گرينويچ انگلستان كه در آن شاعر بزرگ روسيه در قرن نوزدهم و دوست هرزن[43] يعني نيكلاي اوگارف[44] سالهاي طولاني زيست و همان جا هم درگذشت‘ به رشته تحرير در آ'مده است.

در سال 1966‘ باقيمانده ي پيكر نيكلاي اوگارف به سرزمين مادري اش بازگردانده و در مسكو به خاك سپرده شد. ليدين يكي از اعضاي كميته اي بود كه براي انجام مراسم انتقال به انگلستان رفت. در آلبوم ليدين عكس هاي منحصر به فردي كه از اين سفر گرفته شده است‘ موجود است.

ليدين با بسياري از هنرمندان نقاش دوستي داشت. او در كتاب "در خانه ي هنرمندان" به زندگي آنها پرداخته و آثار نقاشي آنها را كه در كلكسيون شخصی خودش داشته به چاپ رسانده است. ليدين در كتاب خود از ديدارهاي خود با ميخائيل نستروف[45] كوكرينكسي[46] پاول كوزنتسوف[47] ميخائيل لاري اونوف[48] و ناتاليا گونچاروا[49] ياد مي كند.

بزرگترين دلبستگي ليدين در زندگي كه هرگز هم از آن دست نكشيد‘ كتاب بود. او كتابخانه ي منحصر به فردي داشت كه بيشترين كتاب هاي آن متعلق به ادبيات سده ي نوزدهم روسيه بود. چاپ هاي بي نظيري از آثار پوشكين‘ گوگول‘ لئوتولستوي‘ هرزن‘ چخوف و بسياري از شاعران هم عصر او با سرگذشت نامه هاي آنان در اين كتابخانه موجود است. ليدين كتابي هم درباره كتابخانه اش نوشت به نام "دوستان من كتابها"[50] و در آن داستان يافتن اين كتاب هاي كم نظير و خاطرات كتاب‌ها در اين كتابخانه را توصيف كرد.

پروفسور ليدين‘ ده ها سال از عمر خود را به تدريس در دانشكده ادبيات پرداخت. در كنار صدها كتابي كه توسط هم عصران او نوشته شده و در اين كتابخانه موجود است‘ بايد از كتابهايي هم نام برد كه توسط شاگردان پيشين او نوشته شده اند. تا پايان عمر‘ روح و جاني جوان داشت و به زندگي عشق مي ورزيد. اين روح جوان و شور به زندگي براي او دوستان بي شماري به ارمغان آورد كه گاه ده ها سال از او جوانتر بودند.

ليدين در نخستين كنگره ي نويسندگان شوروي كه در سال 1934 تشكيل شد، شركت جست. اين كنگره "اتحاديه ي نويسندگان اتحاد شوروي"[51] را بنياد نهاد. او در نهادهاي گوناگون ادبي اتحاد شوروي از جمله "صندوق ادبي"[52]  كه هدف آن تأمين مالي نويسندگان و ارتقاي آفرينش هاي هنري آنان بود‘ هيئت مديرهي "اتحاديه ي نويسندگان"[53] و "باشگاه نويسندگان"[54]  حضوري بسيار فعال داشت. ليدين به بسياري از نويسندگان نوپا ياري رساند و كتاب هاي بسياري از نويسندگان جوان با توصيه ي او به چاپ رسيدند. او هرگز از مردم فاصله نمي گرفت و همواره در نگراني ها‘ علايق و سرنوشت آنها مشاركت ميكرد. روزانه نزديك به ده نامه دريافت مي كرد، به همه ي آنها پاسخ مي داد و در حد توان خود‘ نيازهاي نويسندگان نامه ها را برآورده مي كرد. ولاديمير ليدين هميشه مي گفت: وقتي نامه اي را پاسخ نمي دهي‘ مثل آن است كه دستي را كه به سوي تو دراز شده‘ نمي فشاري.

تا امروز هم‘ براي او نامه مي آيد‘ در اين نامه ها‘ به كتاب هايش مي پردازند و خاطراتي را كه با او داشته اند‘ يادآور مي شوند. اين نامه ها از جايگاه رفيع نويسنده در ميان مردم كشورش حكايت مي كنند.

[1] Vladimir Lidin

[2] Elena Lidina

[3] Lumiere

[4] Montgolfier

[5] Popov

[6] Utochkin

[7] Lazarev Institute of Oriental Languages

[8] Black Stallions

[9] Uncle Tom’s Cabin

[10] Moscow Art Theatre

[11] Volkhov and Dneper

[12] Big River

[13] Great Or Pacific

[14] The Researcher

[15] Far Eastern Tales

[16] Amur

[17] Nanai

[18] Ussuri Taiga

[19] Sverdlovsk

[20] Vologda

[21] Nakhodka

[22] Palatka

[23] Okhotsk

[24] Tomb of the Unknown Soldier

[25] Izvestia

[26] Krasnaya Zevezda

[27] The Rout

[28] The Road West

[29] Documents Speak

[30] Bunin

[31] Peredelkino

[32] The Path of Cranes

[33] A Window Opening onto a Garden

[34] The Song of the Boatmen

[35] The Shadow of one’s Own Heart

[36] Peoples and Encounters

[37]  Mikhail Prishvin

[38] Kachalov

[39] Nordahl Grieg

[40] Newstead Abbey

[41] Estefan Zweig

[42] Nice

[43] Herzen

[44] Niklai Ogarev

[45] Mikhail Nesterov

[46] KukrYniksy

[47] Pavel Kuznetsov

[48] Mikhail Larionov

[49] Natalia Goncharova

[50] My Friends - Books

[51] Union of Soviet Writers

[52] Literary Fund

[53] Union of Writers

[54] Central Writer’s Club

 

فرهنگ توسعه - 1385 - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید