![]() |
|
شماره 105- بروزرسانی: یکشنبه 1/7/1386 |
|
هنر گام زمان
ه.ا. سایه
امروز نه آغاز و نه انجام جهان است ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است
گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری دانی که رسیدن هنر گام زمان است
تو رهرو دیرینهی سر منزل عشقی بنگر که ز خون تو به هر گام نشان است
آبی که برآسود زمینش بخورد زود دریا شود آن رود که پیوسته روان است
باشد که یکی هم به نشانی بنشیند بس تیر که در چلهی این کهنه کمان است
از روی تو دل کندنم آموخت زمانه این دیده از آن روست که خونابه فشان است
درآ و دریغا که در این بازی خونین بازیچهی ایام دل آدمیان است
دل بر گذر قافلهی لاله و گل داشت این دشت که پامال سواران خزان است
روزی که بجنبد نفس باد بهاری بینی که گل و سبزه کران تا بهکران است
ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی دردی است در این سینه که همزاد جهان است
از داد و داد آن همه گفتند و نکردند یارب چهقدر فاصلهی دست و زبان است
خون میچکد از دیده در این کنج صبوری این صبر که من میکنم افشردن جان است
از راه مرو سایه که آن گوهر مقصود گنجی است که اندر قدم راهروان است. تهران آذر 62
چه فکر میکنی؟ ه. ا. سایه* شماره 89- بروزرسانی: دوشنبه 22/5/1386 |
|
فرهنگ توسعه - 1385 - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |