شماره 105- بروزرسانی: دوشنبه 2/7/1386  

بازگشت به صفحه اصلی

پرویزچاخان شایعه میسازد

 صادق شکیب

بعد از فوت مرحوم ابوی از آنجایی که از همه ی وراث بی شعورتر و دست و پا چلفتیتر و شرورتر میبود برادران و خواهران از روی ترحم و ترس هیچکدام در پی تــقـســـــــیم ماترک و تحصیل حق از سهـــــم الارثشان بر نیامده و هر کدام پی کار خود رفتند و لذا مدیریت قهوه خانهی مرحوم به پرویزچاخان ما رسید. بر خلاف تمامی چای خانههای شهر که از سر صبح الطلوع آماده‌ی پذیرایی از مشتریان بودند چاخان خان دیر وقت از خواب ناز بلند شده و لنگ لنگان از منزل که آن نیز یادگار ابوی بود و ناز پرورده‌ی ما در آنجا یله داده ، بهسوی محل کار خود رهسپار میشد و درب چایخانه را باز نموده و آتش به سماور میانداخت و مشـتریان ثابت را که پــشت سـر هـم در قهـوه خانه جمع میشدند پذیـرا میشد و چای دم کـشـیده و نکشیده به خوردشان مــیداد و آخرین اخبار مـمـلکــت و شــهر و محـلــه را با آب و تـاب و اغـراق و دسـتکاری شده و حتی وارونه بـازگو مینـمـود . آنچـنـان شیرین سخن و چرب زبـان مـیبود که جملــه مشتــریان با دهــنهای باز و گوشهای  تــیز فرو رفـته در سکـوت محـض روایتها و تفسیرهای وی را میشنیدند و هر کدام پس از استماع آخرین نظریات آتـشـین آقا پرویز به سـهم خود تغـیـیـر و تـفسـیــرها مـــینمـودنــد .

برای چاخان خان ما چندرغاز درآمد قهوه خانه چندان مهم نبود اصل همانا مزه پرانی و خنداندن مشتریان الکی خوش و ساده پسند و گذران وقت بود و در ســــاعــــات پایانی روز کــاری نیز چاخان گویـــــی و شایعه پراکنی و دو به هم زنی مقام شامخ مدیریت باعث جنگ و مرافعه مشتریان با همدیگر و آشتی در فردای همانروز میشد و بدینسان روزگار میگذراندند و صد البته استاد دروغگویی هر روز فــردی از مشتریان را قربانی این خوی و خصلت ترک ناشدنی خود نموده و مسبب جنگ و مرافعه را اویش معرفی کرده و وی را سپر بلا میساخت و باران ناسزا و دشنام مشتریانش دامنگیر آن بخت برگشته  میشد . سالیان از پی هم میآمدند و مشتریان بعضاً اضافه دفعـتاً کـم و گـاهـاً ثابت مــیمـاند و همـیـشـهی ایام نیز مدیریت خود را بیطرف و بیخبر از علت دعواهای آخر شب مشتریان وانمود و در دل به عـقــل قاصرشان میخندید و به ریش همه دنیا نیز...

تا آنکه روزی از روزها احمد خله، از مشتریان پروپا قرص قهوه خانه جمله دعوا ها را از ناحیه‌ی وی دانسته و در پی انتقام برآمد و با ریختن آب جوش سماور بر سر و پای چاخان – وی را خانه نشین و ماه ها با تاولهای بدن سوخته نالهکنان در بستر بیماری افتاده و در فکر این بود که پس از بهبودی و رفتن بر سر کار کدامین مدیریت علمی بهینه و پر سود و بی دردسر میباشد تا هم شایعات و چاخانها را با فرموله بندی باز گوید و هم پول تو جیبیاش را به نحو احسن تامین نماید.

به امید بهبودی پرویز خان و آرزوی توفیق وی در مطالعه شیوه نوین مدیریت علمی قهوه خانه !

 

فرهنگ توسعه - 1385 - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید