شماره 110-به‌روز رسانی:  پنجشنبه 12/7/1386                             بازگشت به صفحه اصلی

جبهه صلح و دمكراسي*

 آنچه مردم ما امروز به آن نياز دارند تشكيل جبهه ي صلح و دمكراسي است

احمد جواهريان

در خلال انتخابات، سخنگويان طيف هاي مختلف اصلاح طلب، نمايندگان ملي مذهبي ها، نهضت آزادي و ساير جريان هاي سياسي بحثي را بعنوان تشكيل جبهه ي دمكراسي و حقوق بشر در آينده ي نزديك مطرح كردند كه مورد استقبال گروه هاي اجتماعي مختلف قرار گرفت. اين جبهه البته در آن دوران رسميت نيافت و سازماندهي آن تا همين امروز هم به گفته ي گردانندگانش در كشاكش بحث ها و مشكلات اداري و اخذ مجوزهاي لازم و غيره به تاخير افتاده و هنوز نقش آفريني خاصي از خود نشان نداده است.

از سوي ديگر، اگرچه با بالا گرفتن خطر در گير شدن در توطئه ي جنگ طلبانه ي آمريكا، حساسيت بيشتري نسبت به اين مسئله در ميان سياستمداران كشور ما چه در درون طيف اصلاح طلب و چه مخالفان بيرون از نظام به چشم مي خورد، اقدام هاي جدي براي مقابله با آن هنوز بسيار كم رنگ است.

متاسفانه همه چيز براي رودررويي آماده مي شود و خطر مرگ آفريني گسترده كشورمان را تهديد مي كند. نگاهي ساده به اخبار و رويداد ها از پخش فرم هاي عمليات استشهادي گرفته تا صف بندي هاي جديد در مورد پيگيري پروژه هاي هسته اي، تجديد سازماندهي هاي نظامي و تداركاتي و . . . از يك سو و طرح حمله به مراكز اتمي، تجديد آرايش نيرو ها در عراق وافغانستان و اخيرا جمهوري آذربايجان و موضعگيري هاي رهبران طراز اول آمريكا از سوي ديگر حكايت از آن دارد كه با اخباري پراكنده و غير به هم پيوسته روبرو نيستيم و عمليات تداركاتي اين توطئه دارد به مراحل پاياني آن نزديك مي شود.

اگر بدرستي نتوانيم علت تجاوز هاي نظامي آمريكا در منطقه و كانديد آفريني هاي آن را دريابيم، نخواهيم توانست سير وقايع را تحليل و راهكارهاي درستي را براي مبارزه با آن ارائه كنيم. متاسفانه بسياري از تحليل گران مردمي، ريشه دار و بسيار كارآزموده ي ما دانش سياسي خود را مرهون دوران دو قطبي  گذشته اند كه به پايان رسيده است. آنان با فرايند هاي دوران جهاني سازي و ضرورت ها و سازكارهايش به اندازه ي كافي آشنا نيستند و در نهايت علت تجاوز هاي آمريكا در منطقه را نه ضرورت هاي اقتصادي دروني آمريكا، بلكه تضاد سياسي- نظامي آن دولت با حاكميت هاي سياسي در كشورهاي حاشيه اي مي دانند. از همين رو، و به علت عدم باور به تضادهاي ريشه دار و غير قابل حل بين حاكميت جمهوري اسلامي با دولت آمريكا، تشديد مخاصمات را تنها زمينه اي براي امتيازگيري ها و چانه زني هاي  سياسي اقتصادي ارزيابي كرده اند و خطر تجاوز نظامي را عمده ندانسته اند.

البته در طي چند سال گذشته پيشرفت هاي قابل ملاحظه اي در اشراف به دگرگوني هاي منطقه و جهان پيدا شده است. ما از خوشنودي بخش هاي هيجان زده ي جامعه در حمله به افغانستان و پخش شيريني توسط برخي گروه ها براي اقدام به سرنگوني صدام ديگر اثر چنداني نمي بينيم. ديگر هيچكس حاضر نيست به ياد آورد كه چگونه در محافل خصوصي و گاه عمومي تر به سادگي از "سوئيس" شدن افغانستان و عراق سخن مي گفته است. امروز واقعيت هاي عراق و افغانستان آشكار تر از آن است كه چنين توهماتي را باقي بگذارد. از حرف هاي تو خالي و پوشالي حاكي از توان رويايي و به اصطلاح(غلط) ويتناميزه كردن جبهه ها هم كمتر اثري ديده مي شود. وقايع در چنان سمت و سويي پيش مي رود كه آگاهي از خطر حمله ي آمريكا، تجاوزكارانه بودن آن و غير قابل دفاع نظامي بودن چنين تجاوزي باز هم گسترش يابد و عمومي شود. به همين دليل صلح به يك خواست عمومي و همگاني بدل مي شود. ايران اكنون به مدد توطئه هاي آمريكا و سياست هاي افراط گرايانه ي بخش هاي متاسفانه وسيعي از حاكميت به تنها كانديد درگيري نظامي آينده ي جهان تبديل شده است. فاصله ي ما با كانديد هاي ديگر از جمله سوريه و كره شمالي و ...  در اين ماراتن مرگ به چنان حدي رسيده كه غير قابل بازگشت است. دليل به تعويق افتادن حمله آمريكا، پيشبرد مذاكرات، تحولات منطقه و مقاومت هاي اروپايي و چيني نيست، اگرچه همه اين ها و بسيارعوامل ديگري در اين فرايند نقش آفريني دارند. دليل اصلي آن را بايد در به تعويق افتادن بحران اقتصادي آمريكا و طولاني تر شدن رونق نسبي چند سال گذشته در اثر تزريق دلاري هاي نظامي دانست. فضاي سياسي پس از 11 سپتامبر، جنگ هاي تجاوزكارانه ي اخير و گسترش تروريزم تبهكار تا كنون شرايط لازم را براي اين بذل و بخشش عظيم فراهم داشته است. اما گويا همه چيز براي بحران آينده آماده مي شود. شتاب در فعل و انفعالات سياسي توسط حاكمان بزرگترين قدرت نظامي-امنيتي جهان نشان مي دهد طوفان سهمناكي در راه است.

تحولات سياسي دوران كنوني كشور ما را درگيري بين تماميت طلبي و دمكراسي يا اصلاح طلبي و محافظه كاري رقم زده است.  متاسفانه هنوز هم هيچ جرياني پرچم صلح را بر فراز شعارهاي سياسيش نيفراشته است. با توجه به نتايج انتخابات اين خطر وجود دارد كه طيفي در دولت آينده قدرت بگيرد كه معتقد به رو دررويي آمريكا حتي به قيمت جنگي تمام عيار است. به عبارت ديگر سير رويدادها حكايت از آن دارد كه ضرورت مبارزه براي صلح و عليه خطر جنگ شدت مي گيرد و آگاه كردن مردم از اين مسئله و به تحرك واداشتنشان براي جلوگيري از جنگ به اولويت احزاب و گروه هاي سياسي اپوزيسيون تبديل مي شود. نگذاريم اين مهم به روزهايي واگذاشته شود كه ديگر چاره ساز نيست. به نظر مي رسد آنچه مردم ما امروز به آن نياز دارند بسط  جبهه ي دمكراسي و حقوق بشر( دمكراسي و حقوق بشر در و اقع هر دو داراي مفهوم اساسي مشترك اند) و تشكيل جبهه ي صلح و دمكراسي است. بايد از هم اكنون آن را مورد توجه قرار داد و در جهت سازماندهي اش تلاش كرد. بايد بحث صلح وضرورت مقابله با سياست هاي آمريكايي سازي سرنوشت جهان به بحث فراگير سياسي جامعه ي ما تبديل شود. و در اين زمينه همه از روشنفكران سياسي اجتماعي گرفته  تا احزاب، گروه ها و شخصيت هاي سياسي مسئوليم.

* گرفته از آرشیو فرهنگ توسعه،  شماره 22- بروزرسانی:4/6/1384

فرهنگ توسعه - 1385 - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید