شماره 113- بروزرسانی: دوشنبه 16/7/1386                             بازگشت به صفحه اصلی

 

دولتمردی نابغه، سیاستمداری بی همتا و رهبری توانا

 

 بمناسبت ١٢۵- مین سال تولد یوسف استالین

 

خانواد‌ه‌ ملل

 

(قسمت چهارم )

 

گنادی زیوگانوف

 ا.م. شیزلی

 

امروز، دیگر کسی منکر این مسئله نیست که، حل مسائل ملی، پیش شرط ثبات سیاسی و آشتی ملی است. حل این مسائل شرط لازم برای غـلبه بر هرج و مرج کنونی در کشور، عنصر کلیدی امنیت ملی ماست. زیرا، انفجار خصمانه جدائی خواهی ناسیونالیستی، باعث تخریب اتحاد شوروی گـردید و یکی از مجرمین اصلی فاجعه روسیه معاصر می باشد. انحراف از سیاست ملی حزب کمونیست اتحاد شوروی که، در سالهای «اعتدال» و «رکود» تجدید قوا کرده بود، دلیل اصلی این انفجار بود. تأثـیر مبانی اصولی این سیاست، در بسیاری موارد، موجب بروز همه فجایع دوران حاضر گردید.

 

استالین، از همان ابتداء، اهمیت فوق العاده‌ی «مسائل ملی» را درک می کرد. او، از دوران جوانی به بررسی این مسئله پرداخت. وی، برخلاف بسیاری از همرزمان خود، بطور جدی جنبه های ملی مبارزه  سیاسی را مورد توجه قرار می داد و از توان و نیروئی که، صرف خود آگاهی ملی خلق‌ها می شود، درک روشنی داشت.

 

استالین، در سال ١٩٠٤، در مقاله « درک سوسیال ــ دموکراسی از مسئله ملی»، ادعاهای ناسیونالیستی سوسیالیست‌های گرجی، ارمنی و یهودی را به شدت مورد انتقاد قرار داد. و پس از ٩ سال، در سال ١٩١٣، تعریف طبقاتی ملت را که، تا کنون اهمیت خود را حفظ کرده است، ارائه داد: «ملت، یک جمعیت انسانی است که، دارای زبان، سرزمین، زندگی اقتصادی و ساخـت روانشناسی تاریخی مشترک بوده و این مشترکات، در فرهنگ آن نمود پیدا می‌کـند». و بدرستی، همان وقت، لنین، این ارزیابی استالین را ستایش آمیز خواند.

 

امروز، وقتی که، از بلندای زمان ما به  تماشای تجربیات شوروی می پردازیم، با قطعیت می‌توان گـفـت که، کارآئی و تأثیرگذاری سیاست ملی دولت، زمینه و پیش شرط‌های لازم برای مهمترین و چشمگیرترین دستاوردهای دوره شوروی را فراهم ساخت. استالین برپایه‌ی چنین سیاستی دو اصل مهم را مطرح کرد: مبارزه بی امان با تمام شیوه های تجزیه طلبی ناسیونالیستی و پشتیبانی از خلق روس به عنوان عمده ترین ملت تشکیل دهنده دولت.

 

این دو اصل ابتدا به ساکن و فوری یافـت نشدند. هر دو، راه طولانی و سختی را ، در جریان مبارزه داخلی بین طرفداران سمت‌گیری ملی، تداوم تاریخی استراتژی توسعه کشور با هواداران تئوری ضد روسی تروتسکی «انقلاب دائمی»، طی کرده بودند.

 

زیرا، «... مسئله ملی» در دوره های مختلف، در خدمت منافع متفاوتی قرار می گیرد و بسته به آن‌چه که، کدام طبقه و چه وقت، آن‌را طرح می کـند، رنگ‌های مختلفی به خود می گیرد». در روسیه معاصر، خلق روس فقط خلق قادر به تشکیل دولت نیست. این خلق، در مجموع خود، توده عظیم طبقه پرولتری، زحمتکش ــ ستمدیده ترین، چپاول شده ترین خلقی است که، به شدیدترین وجهی استثمار شده و  مورد تحقیر واقع گردیده است.

 

مسئله رابطه متقابل استالین با خلق روس همیشه یکی از مسائل کلیدی درآثار وی بوده است. باده بلند کردن استالین به «سلامتی خلق روس!»، پس از پیروزی بر فاشیسم آلمان، نزد همگان، مشهور است. آن، فقط نقطه اوج بود ــ پیش از آن، یکی از مراحل سخت کار استالین، سخت کوشی و کار طولانی مدت وی برای تجدید عظمت خلق روس به عنوان هـسته مرکـزی دولت اتحاد شوروی بود. این، راهی بود، بغایت سخت و غیرمعمول.

 

در این‌جا، می توان، گـفـته شاهدان را از سلامتی گوئی دیگر استالین، در ماه ژوئن سال ١٩٣٣ که، تاریخ نویسان و تذکره نویسان فراموش کرده‌اند، یادآوری کرد: « بنوشیم به افتخار خلق‌های شوروی، به افتخار خلق روس!». گـفتن این جملات، آن وقت‌ها، زمانی‌که در با نفوذتـرین عرصه های جامعه شوروی برشماری مفاهیم «میهن»، «وطن»، «میهن پرستی»، همان‌طور که، «در دنیای اشباح گذشتۀ تا انقلاب»، ــ نیازمند شجاعت و شهامت خاصی بود.

 

استالین پیگیرانه پوسته توهم ضد روسی را که، نه تنها بعد از انقلاب اکـتبر، حتی از دوسده پیش از آن شکل گرفته بود، در هم شکست... شاهدان از زبان استالین نقل می کـنند که گـفت: «زمانی من به لنین گـفتم که، خلق روس یکی از بهترین ملت‌های شوروی است». او، اهداف این کار خود را پنهان نکرد و گفت:« خلق روس، در گذشته خلق‌های دیگر را گرد هم می‌آورد. و اینک هم، خلق‌های دیگر را به دور هم جمع می کند.»

 

ضمناً، اصول سیاست ملی استالین، آن‌طور که، در نگاه اول به نظر می رسد، خط معمولی و مستقیم نبود. استالین هیچگاه برعلیه احساسات ملی هیچ خلقی، یعنی برعلیه تلاش‌های قانونی در راه احیاء و حفظ اصالت ملی، بر علیه اندوخته های سنن زندگی و ارزش‌های ملی خلق‌ها مبارزه نکرد. در مقابل، پیگیرانه، برعلیه تلاش برای سیاسی کردن مبارزه بخاطر حفظ اصالت ملی و سنن خلقی و برعلیه سوء استفاده از مسئلۀ ملی و ایدئولوژی خشن تجزیه طلبی، برای تخریب پایه های دولت واحد، به مبارزه برخاست.

 

همانطور که، می دانیم، اصل حق تعیین سرنوشت، اصل اساسی نظریه سیاست ملی شوروی بود. اما، استالین، ضمن درک درست خطر مطلق کردن مفهوم این شعار، حل غیرعاقلانۀ آن را تهدیدی برای کلیت یک دولت واحد ارزیابی می کرد.

 

بدین جهت، طی سخنرانی پایانی خود در کـنگره دوازدهم حزب کمونیست روسیه(بلشویک)، در ماه آوریل سال ١٩٢٣، "دربارۀ  جایگاه مسئلۀ ملی در سازتدگی حزب و دولت"، چنین گـفت: « نباید فراموش کرد که، علاوه بر حق تغیین سرنوشت ملت‌ها، طبقه کارگر هم حق دارد حاکمیت خودرا تحکیم بخشیده و این حق تابع حق تعیین سرنوشت است. ممکن است در مواردی که، حق تعیین سرنوشت در تقابل با حقوق فوق الذکر قرار گیرد، در آن صورت، طبقه کارگر از حق تحکیم پایه های حاکمیت خود برخوردار خواهد بود".

 

این پیش شرط تئوریک قبل از هر چیز، در اساس سیاست ملی حزبی نیز گـنجانیده شده است. استالین، در ماه آوریل سال ١٩٢٦، با شومسکی، کمیسر فرهنگ اوکرائین، طرفدار مشهور تسریع "اوکرائینی کردن" جمهوری، دیدار و مذاکره کرد. در پایان مذاکره، استالین، به اعضای هیئت سیاسی کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست اوکرائین، نامه‌ای ویژه فرستاد که، در آن نوشته بود: " نمی توان طبقۀ کارگر روسیه را به امتناع از زبان و فرهنگ روسی وادار ساخت و زبان و فرهنگ خود را اوکرائینی بنامد... این، نمی تواند آزادی ملی نامیده شود، بلکه، شکل خاصی از ستم ملی است". او، هشدار داد: اوکرائینی کردن بی ملاحظه، می تواند "خصلت مبارزه برای انتزاع فرهنگ و جامعه اوکرائینی... خصلت مبارزه با "مسکو" و بطور کلی با روس‌ها... بخود بگیرد".

 

نامه، مؤثر واقع شد. دو ماه پس از آن، پلنوم وسیع کمیته مرکزی حزب کمونیست اوکرائین بمنظور بررسی "اشتباهات اوکرائینی کردن" برگزار گردید و در تاریخ ٩ژوئن سال ١٩٢٦، با هدف مشابهی پلنوم کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست (بلشویک) بلیو روس تشکیل شد. نمونه‌های دیگر هم بود.

 

در مجموع، استالین، در دوره های مختلف فعالیت خود، در شرایط مختلف تاریخی و سیاسی، تأثیرات متـفاوتی هم در "مسئلۀ روس" گذاشت. حتی او، در دهۀ ٢٠ و آغاز دهۀ سال‌های ١٩٣٠، با توسعه‌ی زمینه‌ی تحـقیر شخصیت ملی خلق روس، مبارزه کرد. در سال ١٩٢٣، در کـنگره دوازدهم حزب، استالین علنا برعلیه خودسری‌های ضد روسی در داخل حزب به مبارزه برخاست. او تأکید کرد: "می گـویند که، نباید خلق‌ها را ناراحت کرد، کاملا درست است، من با آن موافقم، بلی، نباید آن‌ها را ناراحت کرد. امّا، تئوری بافی در مورد آن، برای گذاشتن پرولتاریای کبیر روس در شرایط نابرابر در مقابل خلق‌های اسیر پیشین، کاملاً غیرمنطقی است".

 

بسیاری از علاقمندان «بازی» در تحقیر شخصیت ملی روس و همه روس‌ها، پاسخ محکمی از استالین گرفتند. مثلاً، در ماه دسامبر سال ١٩٣٠، استالین، در نامه‌ای به شاعر مشهور، دیمیان بئدنئی، اظهارات توهین آمیز وی نسبت به خلق روس را مورد انتقاد بسیار شدید قرار داد. بویژه وی، از این‌که بئدنئی، عملاً، روسیه را به " ظرف  کثیف و خالی" تشبیه کرده و  "تنبلی و تلاش در جای گرم، خصیصه ملی روس"، معرفی می کـند، برآشفـت. استالین، این تشبیهات دیمیان بئدنئی را با قاطعیت، توهین به خلق روس نامید.

 

جای آن دارد که، اتهامات رایج ضد یهودی استالین بطور جداگانه مورد بررسی قرار داده شود. تروتسکی، برای توجیه شکست خود در مبارزه درون حزبی، با این بهانه که، گویا استالین قصد دارد در میان اعضای حزب به روحیات ضدیهودی دامن بزند، آغازگر این اتهامات بود.

 

امّا، با بررسی بی‌طرفانه می توان روشن ساخت که، مبارزه با تروتسکی را بهیچ‌وجه نمی‌توان با یهودی ستیزی "پیوند" داد. زیرا، حداقل، از همان ابتداء، زینویوف و کامنیوف و سپس، کاگانوویچ، مخلیس و بسیاری دیگر از کمونیست‌های نامدار دارای ملیت یهودی، در مبارزه‌ی برعلیه تروتسکی با استالین متحد بودند.

 

واقعیت این است که، استالین همیشه، با توجه به شرایط مشخص سیاسی، سعی می کرد، در رابطه با حضور نمایندگان ملیت‌های مختلف در ارگان‌های رهبری حزبی و دولتی، اصول عدالت و تعادل را، رعایت نماید. و تلاش می کرد که، این اصول، در رابطه با همه ملت‌ها، از جمله، با یهودیان، بطور برابر به اجراء گـذاشته شود. « یهودی ستیزی، به عنوان یکی از بالاترین اشکال شوونیزم و نژاد پرستی، بازمانده‌ی سرمایه داری است»، این، نظر استالین است. و او، بخاطر همین بقایا، مؤاخذه و مجازات می کرد.

 

پس از آن‌که مقاومت جناح تروتسکی در هم شکسته شد، سیاست ملی حزب در "جهت روسی" تغـییر اساسی یافت. استالین، ضمن ایستادگی در مقابل فشار ضد روس‌های درون حزب، برای احیای حقوق ملی که، بواسطۀ همان‌ها پایمال شده بود، مشی عادلانه، تدریجی و دقیقاً متعادلی را در رابطه با انتخاب کادرهای حزبی، در پیش گرفت.

 

این مشی استالینی، در دوره خروشچف و برژنف، دوباره در پرده قرار گرفت، روحیه ضد روسی جدید در دوره‌ی «اصلاحات» لیبرالی و در زمان نوسازی «گورباچوف»، بطور وحشیانه ای گسترش یافت. فکر می کنم، بارها، مردم به تجربه‌ی خود در طول سا‌ل‌های دورۀ اتحاد شوروی، از روسیه با نام «برادر بزرگ» یاد می کردند - برادری بمسخره گرفته شده، افترا زده شده و طرد شده. همان برادری که، براساس سیاست دور‌ه‌ی استالین، «همه‌ی امکانات خود را بطور برابر در اختیار خانواده‌ی جمهوری‌های شوروی... قبل از همه، برای کمک به رشد، تکامل و ترقی آن خلق‌هائی که، بیش از همه، در زمینه های اقتصادی و فرهنگی عـقب مانده بودند، قرار داد». آیا تنها روس‌ها باید رشد، تکامل و ترقی یابند؟ قطعاً که نه. دولت متحدی که، استالین  تشکـیل داد، مجددا تشکـیل خواهد گردید. با کمک خلق روس زنده خواهد شد.

 

ما، کمونیست‌های روسیه، مشخصا می گوئیم: برابر حقوقی، خوشبختی و سعادت خلق روس، با برابر حقوقی، سعادت و خوشبختی همه‌ی خلق‌های روسیه، پیوند ناگسستنی دارد.

 

کنگره‌ی دهم حزب ما، سند برنامه ای خود در رابطه با مسئله‌ی روس را تصویب کرد. دفاع از منافع خلق روس و همه‌ی خلق‌های دیگر کشور ما در مقابل سیاست ضدملی جهانی سازی آمریکائی و سیاستهای ضد مردمی رژیم کـنونی، هدف  عمده‌ی آن می باشد.

 

دولتمردی نابغه، سیاستمداری بی همتا و رهبری توانا - قسمت اول

 دولتمردی نابغه، سیاستمداری بی همتا و رهبری توانا،آفریننده ابرقدرت. قسمت دوم

 دولتمردی نابغه، سیاستمداری بی همتا و رهبری توانا- چرخش ژئوپولیتیکی استالین(قسمت سوّم)

 

فرهنگ توسعه - 1385 - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید