شماره 116- بروزرسانی: دوشنبه 23/7/1386                             بازگشت به صفحه اصلی

 مرثیه ای برای زنان

علی مباشرزادگان

 

ما در جهانی زندگی می کنیم که تفکر غالب از دل متدها و دکترین های عقلانی و تجربی بیرون کشیده میشود و حاصل این فعل و انفعالات تحرک فرهنگ و مشخص شدن خطوط نظام رفتاری جامعه است که در لایه هاو ساختارهای زیرین همچون شاخ و برگ وسیعی رشد و گسترش می یابد وقابل ذکر است که خوشبختانه یا بدبختانه جامعه ما نیز از این جریان جدا نیست.نمی خواهم به حاشیه بروم و از مدرنیسم طرفداری یا انتقاد کنم فقط می بایست به یاد آورد که نهضت های پیشرو حقوقی و انسانی و علمی لااقل به صورت رسمی و آشکار و طبقه بندی شده زائیده عصر جدید و دوران مدرن است خوب یا بد این اندیشه ها به هر شکل و طریق در جامعه ی ضعیف و کم بنیه ی ما رسوخ و نفوذ دارد و صحبت از انتقال سنت به مدرنیته که سال هاست نه تنها ما که بسیاری همچون ما دست به گریبان آنیم از دستاوردهای چنین تاثیر و تاثری است .نمی بایست فراموش کرد که جامعه ی ما نیزدر فرایند جهانی شدن به قول موافقین و جهانی کردن به گمان منتقدین  وارد یک پروسه و چرخه ی پیچیده و پیشرفته شده که قواعد بازی را ما تعیین نمی کنیم ولی ناچاریم برای حفظ خویش بازی کنیم که اگر بایستیم و نظاره کنیم دیگران از این فرصت  بهره ها می برند وچه بسا ما را از این چرخه به بیرون بیفکنند و چیزی نصیب ما نشود جز پریشانی و پشیمانی.

 کم و بیش میتوان قایل به این شد که جامعه ی ما دارای لایه های ضخیم و عمیق مذهبی و دینی است که همچون سلسله رگهای عصب به پیکره ی ان وصل و نصب شده اند واین بعد از نگاه دو دوران پیش از اسلام اوردن ایرانیان و بعد از انرا شامل میشود  و ما را به این نکته رهنمون میکند  که جدایی اندیشه و احساسات  مذهبی از معرفت سیاسی و اجتماعی و فرهنگی  جامعه چه درست و چه غلط  لااقل در برهه ی کوتاه زمانی بعید و غیر ممکن به نظر می رسد زیرا ما با  فرهنگی مواجهیم که سرشار از جهت گیری و زاویه  نگاه متافیزیکی به دنیا است و این را از خلق  اساطیر و اسطوره هایش شاید بتوان حدس زد که حدیث ان سر دراز دارد.

نسل ما می بایست از یک سو وامدار فرهنگ و ادب و اصالت گذشته ی خود باشد و برای حفظ اندیشه های که به او هویت می دهند و شخصیت می بخشند درصحنه بماند و بجنگد و از سوی دیگر با خیل عظیم مکاتب و تفکرات مغرب زمین اشنا و مانوس شود تا از رویه ی جهان جدید عقب نماند که اگر بماند محکوم به شکست و زوال است.  در میان این دو پارادوکس قضیه  کمی گم می شود و اذهان عمومی  در بسیاری موارد در بین دو راهی تردید سنت و تجدد گرفتار می ایند از سوی دیگر نهادها و ارگان های اجتماعی نیزکه عموما درک درستی از وقایع جدید و ویژگی های ان ندارند دربرخورد با پدیده های فرهنگی جدید شروع به ناسزاگویی و فحاشی میکنند و  همه چیز را بحرانی می بینند که اولا  باید یاداور شد تفسیر از فرهنگ قبلی ناصحیح و مردود است و دوما برخورد با اندیشه های جدید و فرهنگ جهانی نیز یا مغرضانه و بدبینانه است و یا صرفا تقلیدی و نااموخته و چشم گوش بسته صورت می گیرد که در هر دو صورت توشه ای و اذوقه ای برداشت نمی شود در چنین بلبشویی البته هستند کسانی که که با معرفت و بصیرت می نگرند وسپس بر می گزینند و خط قرمز هر راه رااز بیراه می دانند وبحق پویندگان راه شناسایی تشخیص هستندکه امید رهایی به این هاست که خود را از پیش فرض ها و داوری های یکسویه خالی و واقعیت را با عینک واقعیت میبینند   .

همه و همه ی این مطالب مقدمه ای بود برای ورود به دیباچه ای دیگر و آن روایت حکایت تصویری است که می بینید شاید با دیدن این تصویر عده ای دست به دعا بردارند و از نبود اسلام و جامعه ی علی وار و رواج استعمار و استثمار گونه ی فرهنگ مغضوب غربی گله و شکایت ها بکنند و سر خاکساری بر زمین بمالند و اظهار توبه و ندامت برای انانی کنند که چشمشان را به حقایق بسته اند و از چنین فجایعی خبر ندارند نمی دانم شاید حق با اینان باشد ولی من معتقدم که هر چند انسان ایرانی و مخصوصا دختران ما می بایست از سخت ترین پله ها شروع کنند و شاید بیشترین ضربه ها بر ان ها وارد شود ولی نشان می دهد که انها می توانند و همین تک کلام ساده کافی است تا بسیاری از ما را به فکر فرو برد که چگونه همسران و دختران و خواهرانی را که همیشه در پشت سر خود می دیدیم که همیشه با لبخندی تمسخرامیز توانایی های انان را به سخره میگرفتیم وارد میدان شده اند و نگاه فرهنگ خودمدار را بر نمی تابند و با ان همسو نمیشوند انان امده اند تا هم به مردان و هم به هم جنسان خود بفهمانند که نوع نگاه به انها ناثواب است که برداشت فرهنگ عمومی یا انها را وسیله ای برای بقای نسل میدیده  و یا اگر پویا تر شده است انها را لایق اسطوره  و سمبل معشوقه های عریض و طویل معرفی کرده و تنها خدا میداند که در این میان چه بر زن رفت که خود نیز خویش را در میان چنین نقشهایی گم کرد  و اینک همان موجود ضعیفه ی جنس دومی به صحنه امده است و با شهامت اینگونه هنجار های پوسیده ی جامعه را می درد و فریاد می زند و خود گم شده اش را می جوید و به جلو حرکت می کند  . تصویر خود گویاست  . نمی دانم در این تصویر ان خانم جوان به دلیل فقر مالی این کار را می کند و یا نه می خواهد مردسالاری را به گریه بیندازد و شاید هردو ولی این برای من کافی است که میبینم که دختران سرزمینمان انقدر به بلوغ و شعور رسیده اند که با هر عمل و عکس العملی  می کوشند تا از انسانیتی که از کف داده اند دفاع کنند  . تحیر و تعجب حضار در این صحنه خود شاهد این نکته است که دختران می بایست عزم خود را جزم کنند و ارام ارام بر این جامعه ی مردسالار بشورند و بت مرد انگارانه ی فرهنگ را با سلاح اگاهی و دانش ودید و زاویه ای چند بعدی و فراگیر به ویرانه ای بدل کنند . دختران ما در پی دستیابی به خود گم شدشان و رسیدن به افق های تازه مشکلات فراوانی دارند و شاید فمنیست های اسیایی که مدعی تجربه ای متفاوت از دیگر گونه های فمینیست هستند دال بر این نکته باشد که اندیشه برابری انسان ها و درک حقوق زنان ایرانی می بایست رشد و گسترش یابد و وارد حوزه ی عمومی جامعه گردد و نه تنها دختران ما را بلکه مردان ما را وادار کند منصفانه تر بنگرند و ببینند  . انگاه شاید قشر سخت و متعصب ما هم که به هیچ عنوان حاضر نیست از تفسیر جزمی و تنگ خود کوتاه بیاید نیز وادار به یک خانه تکانی رفتاری و اخلاقی گردد و جامعه ای نه ارمانی و فاضله که با مشکلاتی لااقل کمتر و معایبی ریزتر باقی بماند و مکانی شود برای زیستن نه جنگلی برای تنازع بقا و نمایش قدرت.

گرفته از «انجمن فرهنگی هنری سایه»:

http://saayeh.mihanblog.com/More-277.ASPX

 

فرهنگ توسعه - 1385 - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید