شماره 118- بروزرسانی: یکشنبه 29/7/1386                             بازگشت به صفحه اصلی

  

پيمان شانگهاي ،گزينه‌يي روياروي جهاني شدن

 

سيامک طاهري

 

 

 

در سال هاي پس از فروپاشي شوروي و کشورهاي موسوم به سوسياليستي هزاران کتاب و مقاله در سرتاسر جهان در توضيح و توجيه پديده يي به نام جهاني شدن يا در مخالفت با آن و زير نام جهاني سازي چاپ و منتشر شد. صرف نظر از اين که جهاني شدن يا جهاني سازي روندي است ناگزير يا طرحي است ساخته و پرداخته امپرياليسم، چنين نموده مي شد که به زودي دولت - ملت ها توانايي عملکرد مستقل را از دست داده و 200 تا400 شرکت فرامليتي اداره جهان را در دست مي گيرند.

 تقريباً از آغاز هزاره سوم اما ساختار ديگري در بخش هايي از جهان خودنمايي کرد. شکل بندي که بعدها منطقه‌يي شدن ناميده شد. پيش تر زمينه هاي اين پديده در اروپا و تا حدودي در جنوب شرقي آسيا و پاره يي پيمان هاي منطقه‌يي چون سارک، اتحاد کشورهاي حاشيه خليج فارس و... شکل گرفته بود ولي از آغاز هزاره سوم اين شکل بندي ها کامل تر و پررنگ تر شدند و با پديد آمدن اشکال جديد در امريکاي لاتين و در منطقه اوراسيا (پيمان شانگهاي) و نيز پول واحد اروپايي به عنوان آلترناتيوي براي جهاني شدن مطرح شدند. علت پديد آمدن اين روند جديد پيش از هرچيز وحشت دولت - ملت ها از مضمحل شدن در روند جهاني شدن بود. کشورهاي کوچک در عرصه جهان يک‌پارچه تحت سلطه شرکت هاي فرامليتي نه از نظر فرامليتي، نه از نظر اقتصادي، نه از نظر سياسي و نه از نظر فرهنگي هيچ شانسي براي بقا نداشتند. در صورت ادامه اين روند بسياري از ملت ها نابود مي شدند همان گونه که بسياري ديگر در طول تاريخ نابود شده و از ميان رفته اند. درحالي که در منطقه‌يي شدن؛

 

1- سرمايه هاي کوچک تر داراي شانس برابر با يکديگر هستند و در صورت ادغام شانس رقابت با سرمايه هاي بزرگ را نيز دارند.

 

2- بازارهاي منطقه يي به هم نزديک ترند و از نظر اقتصادي مبادله کالا به صرفه تر است.

 

3- در اين مناطق يکساني فرهنگي بسيار بيشتر است.

 

با توجه به آن‌چه برشمرده شد حال يکي از مهم ترين سوالات در دنياي امروز عبارت از اين است که آيا نزديکي چين و روسيه ناشي از اتحادي تاکتيکي است يا اتحادي استراتژيک. در ميان تحليلگران جهان - صرف نظر از نوع نگاه شان- تقريباً اين استدلال که يکي از مهمترين دلايل اين نزديکي سياست هاي انحصارطلبانه امريکاست، مشترک است. سخن اما بر سر اين است که در صورتي که سياستي ديگر بر امريکا حاکم شود، آيا اين نزديکي ادامه خواهد يافت. در پاسخ به اين سوال بايد به موارد زير توجه کرد؛

 

1- آيا اساساً امکان دارد که امريکا سياستي ديگر که به طور بنيادين با سياست‌هاي امروزينش متفاوت باشد در پيش گيرد؟ البته همه چيز از تغيير دولت و سياست در آينده در امريکا دارد، اما اين تغيير سياست چيزي در حدود تغيير سياست پس از شکست جنگ ويتنام خواهد بود يعني يک عقب نشيني کوتاه مدت و نبايد انتظار داشت که کشوري چون امريکا به اين سادگي حاضر باشد نقش تک ابرقدرتي خود را به ديگران واگذار کند.

 

2- از نظر سياسي بزرگ ترين اختلاف چين و امريکا بر سر تايوان است، چين اين جزيره را جزئي از کشور خود مي داند و حق خود مي بيند که به هر وسيله يي که ضروري بداند آن را به کشور اصلي ضميمه کند، حال آن‌که امريکا برعکس روسيه از پذيرش اين واقعيت ابا دارد.

 

از سوي ديگر روسيه کشورهاي شوروي سابق را منطقه امنيتي خود به حساب مي آورد و از دخالت هاي بي‌جاي امريکا در امور آنان و از اجراي پروژه هاي انقلاب هاي مخملين در اين کشورها به دست امريکا خشمگين است. امريکا از پذيرش خواست هاي روسيه نيز امتناع کرده و تمام تلاش خود را در جهت عکس خواست هاي روسيه به کار مي بندد، حال آن‌که چين و روسيه به خواست هاي متقابل يکديگر احترام مي گذارند.

 

3- امريکا از نظر نظامي بزرگ ترين نيروي جهان است. روسيه و چين اگرچه در سال هاي اخير به بازسازي نيرو هايشان روي آورده اند اما هر کدام به تنهايي توان مقابله با امريکا را ندارند. اتحاد نظامي آنان قدرتي که توان مقابله با امريکا را دارد، پديد مي آورد.

 

4- پيوندهاي فرهنگي چين و امريکا و روسيه و امريکا بسيار ضعيف است. به رغم آن‌که اخيراً از ميزان اين اختلاف ها اندکي کاسته شده است ولي با اين وجود هنوز ميزان آن بسيار بيشتر از اختلاف فرهنگي بين چين و روسيه است. نظام هاي اين دو کشور بسيار شبيه به هم بوده اند و هنوز اثرات اين شباهت در دو کشور احساس مي شود، به رغم دوراني از خصومت به علاوه مردم مناطق شيسين کيانگ و اويغور از نظر فرهنگي با مردم آسياي ميانه نزديکي بسياري دارند. در قزاقستان، قرقيزستان و ازبکستان شمار زيادي از اويغورها زندگي مي کنند. چين کشوري است که نيازهاي فراواني به انرژي دارد و روسيه منبع عظيم و قابل اعتماد انرژي براي چين است، خريدهاي نظامي چين از روسيه را نيز بايد در اين محاسبه گنجاند.

 

از سوي ديگر روسيه و «کشورهاي آسياي ميانه که 70ميليون جمعيت دارند» بازار بسيار مناسبي براي کالاهاي چيني هستند. اگر از يک سو مقاومتي در امريکا در مقابل کالا هاي چيني در حال شکل گيري است از سوي ديگر رکود اقتصادي اين کشور باعث پايين آمدن مصرف در اين کشور مي شود، در عوض در روسيه و آسياي ميانه رويکرد به اين کالا ها در حال گسترش است، به طوري که حجم تجارت چين با کشورهاي آسياي مرکزي سال به سال افزايش مي يابد.

 

گرفته از: اعتماد

فرهنگ توسعه - 1385 - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید