شماره 12- بروزرسانی:30/9/1383

بازگشت به صفحه اصلی

مهارت هاي نرم و مهارت هاي سخت

 نوشته: احمد جواهريان

 

در ارزيابي توانايي هاي متقاضيان استخدام و جذب نيروي كار براي سازمان ها، صنايع و بنگاه هاي اقتصادي، با دو گروه توانايي روبرو هستيم : مهارت هاي نرم و مهارت هاي سخت.

مهارت هاي نرم آن گروه از مهارت ها به حساب مي آيد كه به توانايي عمومي فرد در بر خورد به كار ، محيط و روابط انساني با ديگران باز مي گردد ، براي مثال مسئوليت پذيري ، سخت كوشي ، دقت ، قابليت اعتماد ، مديريت پذيري ، نوجويي و خود انگيختگي .

مهارت هاي سخت مهارت هايي هستند كه توانايي هاي تخصصي فرد را نسبت به رشته اي از مشاغل باز تاب مي دهند ، براي مثال : توانايي تايپ با سرعت فلان تعداد حرف در دقيقه براي يك منشي يا توانايي كاليبره كردن دستگاه اندازه گيري پ هاش براي يك تكنسين آزمايشگاهي يا مهارت در برنامه نويسي براي يك مهندس كامپيوتر .

هر دو گروه از اين مهارت ها بايد در دوران تحصيل در دانش آموزان و دانشجويان پرورش يابد و اگر فرد در هر يك از اين دو زمينه نارشد يافتگي داشته باشد، بعد ها در محيط كار با عدم موفقيت روبرو مي شود. به همين دليل در مصاحبه هاي استخدامي كوشش مي شود هم مهارت هاي نرم و هم مهارت هاي سخت فرد متقاضي مورد ارزيابي قرار گيرد. در جامعه ما و بويژه در دهه هاي اخير تمركز بسياري بر مهارت هاي سخت ( البته آن هم به شكلي ناقصء غير علمي و غير كاربردي ) بوجود آمده و لزوم برخورداري از اينگونه مهارت ها به يك باور عمومي تبديل شده است . دانش آموزان ما از همان نوجواني تحت اين فشار رواني قرار مي گيرند كه بايد علوم و دروس مختلفي را بياموزند تا در رقابتي گلادياتوري به دانشگاه راه يابند و موفقيت اجتماعي خود را با ادامه فراگيري مهارت هاي سخت بيمه كنند .

ما همگي قهرمانان المپيك دانش آموزي را از ته دل مي ستاييم. افراد اول در كنكور سراسري دانشگاه ها حسرت همه را برمي انگيزند و اگر بشنويم فلان جوان آشنايمان عضو فلان انجمن علمي است، يا علاوه بر موفقيت هاي تحصيلي با نوازندگي سازي هم آشناست ، احساس افتخار مي كنيم. اما كمتر توجهي به لزوم پرورش مهارت هاي نرم در فرزندان خود احساس مي كنيم . براي مثال شايستگي يك جوان " مسئوليت پذير" كه خانواده اي چند نفره را با كار توانفرساي خود اداره مي كند يا " سخت كوشي " جواني نا بينا يا كم هوش كه زندگي خود را در عرصه اجتماعي با موفقيت روبرو مي سازد آيا همان ارزش را در ذهن ما برمي انگيزد ؟ آيا براي پرورش اين استعدادها هم به اندازه پولي كه به مافياي كنكور مي دهيم هزينه مي كنيم .

سازمان ها و موسسات بزرگ اغلب بخش هاي آموزش خود را دارند و براي افزودن بر مهارت كاركنان خود هزينه هايي را متحمل مي شوند. اما پرورش مهارت هاي نرم بسيار دشوار تر از مهارت هاي سخت است و هزينه هاي بزرگ اجتماعي را مي طلبد و اين كاري است كه از بنگاه هاي اقتصادي بر نمي آيد . و ما در محيط هاي كار و زندگي شاهديم كه اينگونه مهارت ها عموماً نقش بيشتري در موفقيت افراد ايفا مي كند.

به راستي براي اينكه حس مسئوليت پذيري را در افراد تقويت نماييم يا افراد را " خود انگيخته " بار بياوريم يا توانايي ارتباط قوي انساني را در فردي بيافرينيم چه بايد بكنيم ؟ آيا براي اينكه فردي " دست و پا دار " باشد و از پس كارهاي مختلف بر آيد ، يا خلاقيت داشته باشد و كاوشگرانه با پديده ها برخورد كند، يا با مراجعين به مؤسسه خوش برخورد باشد و يا به فردي امين براي سازمانش تبديل شود، برنامه ريزي آموزشي اي وجود دارد ؟ چه نهادهايي دردل مؤسسات آموزشي ما اين وظايف را بر عهده دارند ؟ برنامه كار آنها چيست ؟ آيا فعاليت هاي آنها ارزيابي مي شود؟ و سؤال آخر اينكه آيا مي توانيم بدون گسترش چنين مهارت هايي به موفقيت اقتصادي محيط هاي كار اميدوار باشيم؟

اگر به سازمان هايي كه در آن كار مي كنيم و به محيطي كه در آن زندگي مي كنيم نگاهي بيندازيم، خواهيم ديد كه با فقر قابل توجهي در اين زمينه مواجهيم. دليل آن هم روشن است : محيط هاي شهري و آموزشي ما فاقد فضاي مناسب و برنامه روشن و صحيح براي پرورش اينگونه مهارت هاست و اصولاً اين وظيفه پرورشي خود را در خدمت مقاصد ديگري قرار داده اند. پرورش اين مهارت ها معمولاً به عهده دوره هاي آموزشي و كلاسي گذاشته نمي شود. فعاليت هاي اجتماعي بويژه در محيط هاي آموزشي آن كارگاهي ست كه اين استعدادها را پرورش مي دهد و سازماندهي آن ها كار بلند مدتي را مي طلبد . وجود اين نهاد ها از انجمن هاي علمي و ادبي و فرهنگي گرفته تا هنري و سياسي و اجتماعي و همچنين مشاركت دموكراتيك جوانان در اداره مؤسسات آموزشي و شركت آنان در اينگونه نهاد هاست كه فضاي لازم براي رويش اين استعداد ها را تاَمين مي كند. اين كار برنامه اي علمي را مي طلبد. نمي توان اين برنامه ريزي را به شكلي صحيح پي ريزي كرد مگر آنكه بينش، هدف و استراتژي صحيحي مبناي كار قرار گيرد .

وقتي تحمل ها بسيار اندك باشد، وقتي بينش حكومتي تنگ نظرانه اي مبناي كار قرار گيرد، اگر انگيزه هاي اجتماعي با خطر مجرميت روبرو باشد، اگر نگاهي ترديد آميز همه چيز را تحت نظر بگيرد و اگر مقررات اجتماعي ديگري جز مصلحت هاي حكومتي به رسميت شناخته نشود، هر گونه تلاش در اين زمينه از قبل محكوم به شكست است و ما موفق نخواهيم شد چيزي جز بي باوري به ارگان هاي اجتماعي را در دل جوانان خود بپرورانيم. در واقع فيلتر هاي موجود براي پاك سازي انگيزه هاي اجتماعي سم مهلكي است كه نتيجه اي جز مرگ تلاشها به بار نمي آورد. بدون دگرگوني عميق مناسبات اجتماعي در محيط هاي آموزشي نخواهيم توانست بر كمبودها در زمينه پرورش مهارت هاي نرم غلبه كنيم و بدون فائق آمدن بر اين مشكل بحران در محيط هاي كار به شدت افزايش خواهد داشت .

فرهنگ توسعه - 1385 - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید