شماره 120- بروزرسانی: جمعه 4/8/1386                             بازگشت به صفحه اصلی

مكتب تضاد(ديالكتيك(

از پيدايش تا ماركس

قسمت اول

خسرو صادقي بروجني *

www.koukh.blogfa.com

 

مقدمه – مكتب تضاد (ديالکتيك)چه ميگويد؟

مكتب تضاد در جامعه شناسي كه بر اساس ديالكتيك پايه نهاده شده است يكي از مكاتبي است كه بحثهاي عمده اي را در جامعه شناسي به خود اختصاص داده است اساسي شكلگيري اين مكتب در دوران معاصر در تقابل و نقد بر مكتب فونكسيوناليسم يا كاركردگرايي شكل گرفته است. اصحاب اين مكتب كه محوريترين آنان ماركس ميباشد ، وارثان فكري فيلسوفان يونان باستان و هگل هستند. برخلاف جامعه شناسان فونكسيونال كه اساس جامعه را بر تعادل و همزيستي و وفاق اجزاي جامعه ميدانند، اين جامعه شناسان گستره جامعه را ميدان تضادها و مبارزات طبقاتي ميپندارند و از مفاهيمي چون تحليل تاريخي پديدهها، بيعدالتي در توزيع امكانات و ايجاد تغييرات اساسي همچون انقلاب سخن ميرانند. اين جامعه شناسان نظام جامعه و ارزشهاي حاكم بر آن را نه ارزشهايي عادلانه بلكه ارزشهاي طبقه حاكم براي دستيابي به اهداف خود ميدانند و تعارضات و تضادهاي جامعه را در اصل آشتي ناپذير و آنتاگونيستي معرفي ميكرده و تنها راه حل تضادها را تغييرات بنيادي و راديكال ميدانند.

روش جامعه شناسان اين مكتب ديالکتيكی است و در چارچوب اين روش به ارائه مفاهيمي چون تز، آنتي تز و ستنز ميپردازند.

در مكتب تضاد (ديالکتيك) فرد جزء ذاتي جامعه محسوب ميشود و جامعه محصول شرايط اجتماعي و اقتصادي  افراد است. اين مكتب با اتكا به تحليلي تاريخي از جوامع و مجزا و منفرد و مجرد نديدن وقايع اجتماعي- تاريخي جهان را كل پيوستهاي ميپندارد كه همه‌ی اجزاء آن در ارتباط دائمي با يكديگر به سر م برند.

از مفاهيم اساسي در ايران مكتب مفهوم ‹‹طبقه›› و ‹‹«تضاد طبقاتي›› است كه برخلاف مكاتب پيشين خود قايل به اجماع  و يگانگي ميان طبقات اجتماعي نيستند بلكه اصل هر جامعهاي را«تضاد» ميدانند و تضاد را عامل حركت تاريخ معرفي ميكنند.

برخي‹‹ابن خلدون›› را اولين انديشمندي معرفي ميكنند كه تضاد را به جامعهشناسي معرفي كرد اما با مطالعه بيشتر تاريخ اين مكتب به اسامي ديگر چون افلاطون و ديگر فلاسفه يونان و ديگر اديان بر ميخوريم كه شايد ديد وسيعتري از گذشته اين مكتب به ما دهد.

از اين رو در ابتدا به ريشههاي تاريخي مكتب تضاد (ديالکتيك) خواهيم پرداخت و سپس به ديالکتيك در نزد هگل ميپردازيم. وي از اولين فلاسفهاي بود كه تضاد (ديالکتيك) را به گونهاي منسجم و علمي معرفي كرد. پس از آن نيز ماركس كه ميراث فكري هگل است با نقدي كه از او دارد و طرد افكار ايدهآليستي او جنبهاي مادي و عيني به مكتب تضاد ميدهد كه به معرفي افكار ديالکتيكی وي خواهيم پرداخت.

 ريشههاي تاريخي ديالکتيك

برخي تاريخ ديالکتيك را با آموزشهاي تائوئيسم (دائوئيسم) در چين باستاني آغاز ميكنند که در كتاب دائودتسين آمده است: ناتمام و ناكامل، كامل ميشود. كج، راست ميگردد و كهنه، نو مي شود يعني متقابلان به هم مبدل ميگردند.

بوداگري، جهان را در حال شدن و تغيير دائم ميانگارد بدين ترتيب دو اصل ديالکتيك (تبديل  متقابلان  به هم و تغيير دائمي در اين اديان كهن (تائوئيسم و بوداگري) سابقه دارد. در مكاتب مذهبي و فلسفي ديگر خاورزمين  (از جمله ايران) ميتوان نظایر فراوان از اين شيوه ديالکتيكی ذكر نمود. ولي ديالکتيك به معناي اخص از آموزش هراكليت (هر قليطوسي)، اهل افس از شهرهاي يوناني آسياي صغير (تركيه امروزي)، متولد540-544 ق. م آغاز مي شود.

در ‹‹فقرات›› و جملات پراكنده (فراگمنت) هراكليت از قانون (لوگوس) سخن ميگويد.‹‹لوكوس›› هراكليت بعدها در سوفسطائيان، بهويژه در زنون، و در سقراط و افلاطون و ارسطو تاثير داشت. تاثير انديشه هاي ديالکتيكی هراكليت در نظريات نو افلاطوئيان (بهويژه فلوطين) و انديشهوران قرون وسطي در اروپا (مانند پير آبلار و دانس اسكوتوس) مشهور است.

هراكليت در يكي از فقرات درباره اين لوگوس مينويسد: «اين نظام جهان، همان است كه براي همه موجودات وجود دارد. آن را نه ارباب النوع ها و نه افسانهها ايجاد نكردهاند. بلكه هميشه بوده است و پيوسته خواهد بود. يك آتش زنده است كه موافق موازين شعله ميزند و طبق موازين خاموش ميشود. پلور تارخ، نويسنده از قول هراكليت جمله زير را نقل مي كند:

«در ما، زنده يا مرده، بيدار يا خواب ، جوان يا پير هر يك چيز وجود دارد اين چيز وقتي تغيير مي كند، همان است كه بود و بر عكس آن چيزي كه تغيير مي يابد، باز هم همانست»

مقصود هراكليت از اين قول، وجود تحول در افراد و اشياء است كه پس از وجود تحول و تغيير، همان ميمانند كه بودند و ثبات آنها نافي تغيير آنها نيست. هراكليت مي گويد:‹‹همه چيز در جريان است چيزي در جهان دوام و ثبات ندارد. در پس پديدههاي متغير و سپري وحدت مبدأيي و آغازي وجود دارد. تضاد ظاهر آن اساس نيست، زيرا فراز و نشيب آن همه يكي است››. بدين ترتيب هراكليت همچنان كه متذكر شديم، معتقد به وحدت ماده اصلي و تمدن دائمي و گوناگون و تنوع آن است. او در يكي از فراگمنتها ميگويد: «عالم محدود و جهان واحد است. در نزد خدا همه يكسان است ولي نزد افراد انساني مختلف است، نزد بيداران، جهان يگانه و همگاني است

«ديالکتيك» از واژه يوناني «دياله گومائي» به معناي گفتگو كردن و فن مذاكره و مناقشه، است.

به نظر گزنفون در نزد سقراط ديالکتيك هنر كشف حقيقت از راه تصادم عقايد متقابل و شيوه گفتگوهاي عالمانه براي استخراج تعاريف حقيقي مفاهيم است .

از نظر افلاطون، ديالکتيك اسلوبي است كه به ياري آن بر اساس تجزيه و تركيب مفاهيم معرفت،  مفاهيم وجود به دست ميآيد.

ارسطو ‹‹زنو›› را پايهگذار ديالکتيك ميداند. از نامهاي ديگري چون افلاطون در تاريخ ديالکتيك ياد شده است .

مارتيندل و باتومور معتقدند ابن خلدون در حقيقت پيشرو راستين مكتب تضاد ميباشد. ابن خلدون معتقد است جامعه پديدهاي است پويا و پيوسته در معرض دگرگوني است و تحول جامعهها و تمدنها ايستا نبوده و در اثر تصادمات ميان گروهها يا ساختهاي اجتماعي گوناگون پيوسته در حال ظهور و سقوط هستند .

ابن خلدون نخستين بار به تنظيم انواع متعالي از ساختهاي اجتماعي پرداخته و مدعي است كه ميان ساخت جامعه بدوي و جامعه شهري تضادي دائمي و اساسي وجود دارد.(تضاد عمده از نظر ابن خلدون).

ادامه دارد...

* دانشجوي كارشناسي ارشد جامعه شناسي

فرهنگ توسعه - 1385 - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید