![]() |
|
شماره 122- بروزرسانی: دوشنبه 7/8/1386 بازگشت به صفحه اصلی |
|
چه کسانی رسانهها را در آمریکا در کنترل خود دارند؟
(بخش پایانی)
شهیر شهیدثالث
"اریک آلترمن" (Eric Alterman) نویسنده معتبر مجله "نیشن" (The Nation) و نیز "ام اس ان بی سی" (MSNBC) که خود یهودی است، بهدنبال ایناست که از خیل خبرنگاران و ستون نویسان سرشناس بزرگترین روزنامه ها و شبکه های تلویزیونی آمریکا از قبیل واشنگتن پست، نیویورک تایمز، "نیوز ریپابلیک" (News Republic)، "ویکلی استاندارد" (Weekly Standard)، واشنگتن تایمز، بوستون گلوب، وال ستریت جورنال، لس آنجلس تایمز، سی ان ان، "ا بی سی" (ABC)، فاکس نیوز و غیره چند نفر را می توان حامی اسرائیل یافت و چند نفر را حامی فلسطین. او بیش از شصت نفر را از حامیان دولت اسرائیل برمیشمرد و پنج نفر را (که یکی از آنان ادوارد سعید درگذشته است) حامی فلسطین. آلترمن در یک مقاله تحقیقی در نشریه نیشن (Nation) با عنوان "آیا می توانیم حرف بزنیم" از مسئله کنترل رسانه ها توسط یهودیان سخن می راند. (Then There’s The 'Jews Control The media' Problem) آلترمن از نیویورک تایمز، واشنگتن پست، "یواس نیوز اند ورلد ریپورت"(US News and World Report) و نیوز ریپابلیک... به عنوان نمونه یاد می کند. در این زمینه هم چنین می توان از کمپانی والت دیسنی تحت مدیریت رابرت آیگر (Robert Iger) و CBS که مالک اصلی و قدرت مسلط حاکم بر مجموعه آقای سامر ردستون (Summer Redstone) است نام برد. پروفسور میرشایمر و استیفن والت در "لابی اسرائیل و سیاست خارجی آمریکا"می نویسند: "لابی اسرائیل نقطه نظرهای خود را به طور گسترده ای در رسانه های اصلی (Mainstream Media) منعکس می کند چرا که بخش اعظم ستون نویسان و خبرنگاران آمریکائی پرو اسرائیلی هستند. آنان از آلترمن نقل می کنند، "رسانه ها تحت سلطه کسانی است که حتی تصور انتقاد از اسرائیل را نیز به ذهن خود خطور نمی دهد." میرشایمر و والت اساتید دانشگاه هاروارد و شیکاگو هم چنین می نویسند: "رابرت بارتلی (Bartley) سردبیر سابق وال ستریت جورنال می گفت، من کسانی که اسمشان شامیر، شارون، بی بی (بنیامین)، و اینجور چیزها باشد هر چه که بخواهند چاپ آن از نظر من بلامانع است."دو استاد مزبور هم چنین اضافه می کنند شیکاگو سان تایمز و واشنگتن تایمز به طور منظم سرمقاله های پرواسرائیلی بسیار قوی (Strongly Pro-Israel) منتشر می کنند. نویسندگان کتاب جنجالی "لابی اسرائیلی و سیاست خارجی آمریکا" که نخستین کار آکادمیک در این زمینه است از مکس فرنکل (Max Frankel) سردبیر سابق نیویورک تایمز، نقل می کنند که: "من آنقدر عمیقا به اسرائیل احساس تعهد می کنم که جرات نمی کنم هر آنچه احساس می کنم منعکس کنم." نیویورک تایمز که مالک اصلی و کنترل کننده آن خانواده سولزبرگر (Sulzberger) می باشد با تیراژ ١٫٢٠٠٫٠٠٠ نسخه در روز (١٫٧٠٠٫٠٠٠ روزهای یکشنبه) یکی از بزرگترین رسانه های نوشتاری آمریکاست. این مجموعه نشریات هرالد تریبون، بوستون گلوب و ١٠ روزنامه دیگر، هشت ایستگاه تلویزیونی و چندین ایستگاه رادیوئی مستقل را در مالکیت خود دارد. صدها روزنامه و بنگاه خبری در آمریکا اخبار خود را از طریق نیویورک تایمز دریافت می کنند.
اینکه اکثر کانالهای خبر، تفسیر سیاسی و اقتصادی، اطلاعات، سرگرمی و مد و موزیک، استودیوهای ساخت فیلم و فیلم برداری به نحوی در اختیار یهودیان و بعضا گروههای افراطی یهودی یعنی لیکودنیک ها (Likudniks) قرار دارد فی نفسه محل انتقاد و تخطئه نیست. من مطمئنم که اگر مسلمانان نیز از چنین امکاناتی برخوردار بودند از نفوذ خود در جهت متمایل کردن رسانه ها به سمت منافع خود تردید نمی کردند. اشکال آنجاست که پس از فروپاشی بلوک کمونیسم نظریه خطرناک "برخورد تمدن ها" تعیین کننده سیاست خارجی آمریکا گردید. از آغاز دهه ٩٠ و بلافاصله پس از سقوط بلوک کمونیسم "اسلام" به عنوان دشمن تمدن غرب (مجموع تمدن مسیحی و یهودی به زعم برنارد لوئیس و ساموئل هانتینگتون) جایگزین مسکو گردید. لوئیس و هانتینگتون معتقدند که آینده پیش رو را برنده نبرد تمدن یهودی – مسیحی غرب (Judeo-Christian Civilization) با تمدن اسلامی تعیین خواهد نمود. حال با عنایت به توضیحاتی که داده شد اگر این پیکره عظیم رسانه ای در آمریکا با آن قدرت تبلیغاتی و مالی جهت دار عمل کند و منافع اسرائیل را مقدم بر بیطرفی ژورنالیستی بداند دیگر ما از یک روال طبیعی و عادی سخن نمی گوئیم بلکه از طرحی سخن می رانیم که جامعه سمت آن سوق داده می شود. به عبارت دیگر "برخورد تمدن ها" پیش بینی یک حادثه و واقعه تاریخی نیست بلکه طرحی است در دست اجراء که باید چون کتابی صفحات آن باز شود. "برخورد تمدن ها" تئوری نیست، یک دکترین است. سئوالی که بلافاصله به ذهن متبادر می شود این است که هدف از خلق یک دشمن و تولید نفرت چیست؟ آیا این فرضیه (خلق نفرت و دشمنی) صرفا یک توهم و پیروی از تئوری توطئه است؟ لئو اشتراوس فیلسوف و متفکر سیاسی آلمانی الاصل آمریکائی، پیش از جنگ دوم به آمریکا مهاجرت نموده و به مدت ٢٠ سال صاحب کرسی استادی در دانشگاه شیکاگو بود. وی بنیان گذار مکتب فکری شد که بعدها پیروان آن را نومحافظه کاران نامیدند. محور تفکر سیاسی اشتراوس این است که برای برخورداری از ثبات سیاسی در یک کشور وجود یک دشمن خارجی ضروری است. او می نویسد:"یک نظام سیاسی بشرطی پایدار است که در مقابل یک تهدید خارجی متحد شود. اگر تهدید خارجی وجود نداشته باشد باید یکی تراشیده شود."
هانتینگتون نیز در کتاب "برخورد تمدن ها" که می توان گفت یکی از تاثیرگذارترین کتابهای سیاسی در تاریخ تفکر بشر بوده است انسان را چنین تعریف می کند:"انسان یعنی نفرت ورزیدن، فرد برای تعریف هویت خود و نیز برای برانگیخته شدن به دشمن نیاز دارد، به رقبائی در بیزینس، هماوردانی در راه موفقیت و دشمنانی در سیاست." همزمان و در کنار دامن زدن به "نفرت" که از نظر اشتراوس و هانتینگتون موتور محرک جامعه است باید فاکتور ترس را نیز بطور مستمر در جامعه پراکنده کرد.
فاکتور ترس (Fear Factor) از دور دستهای تاریخ همواره مورد استفاده مستبدین هر جامعه قرار گرفته و نمونه بزرگ آن در زمان جنگ جهانی دوم توسط رایش سوم بکار گرفته شد. "هرمان گورینگ"(Herman Goering) که به گفته ای فرد سوم تشکیلات هیتلر بود در جریان دادگاه نورنبرگ در گفتگویی با "گوستاو گیلبرت"(Gustav Gilbert) شرکت می کند که بخشی از آن شنیدنی است. گوستاو گیلبرت افسر اطلاعاتی و روانشناسی بود که آزادانه می توانست با زندانیان در تماس باشد. در این گفتگوی تاریخی گورینگ فلسفه سیاسی خود را چنین تشریح می کند: "طبیعتا مردم جنگ نمی خواهند، نه در روسیه، نه در انگلستان و نه در آمریکا و نه حتی در آلمان. این قابل درک است. اما، نهایتا این رهبران یک مملکت هستند که در مورد سیاست های یک مملکت تصمیم گیری می کنند. برای کشانیدن مردم به جنگ مسئله بسیار ساده است. خواه دموکراسی، خواه دیکتاتوری فاشیستی، خواه نظام پارلمانی و یا دیکتاتوری کمونیستی.
در اینجا گیلبرت سخنان وی را قطع کرده و می گوید: اما یک فرق وجود دارد. در یک نظام دموکراتیک مردم از طریق نمایندگانی که انتخاب کرده اند حق اظهار رای دارند. در آمریکا فقط کنگره است که می تواند اعلام جنگ کند.
گورینگ پاسخ می دهد: چه رای داشته باشند و چه نداشته باشند مردم را همواره می توان به فرمانبرداری از رهبران کشانید. این بسیار ساده است. تنها کاری که باید بکنید اینست که به آنها بگوئید مورد حمله واقع شده اید و هرکه را که موضع انفعالی داشته باشد با برچسب نداشتن حس وطن پرستی و به خطر انداختن کشور متهم کنید. این قضیه در تمام کشورها کاربرد خواهد داشت." گورینگ به خاطر جنایاتی که مرتکب شده بود به اعدام با طناب دار محکوم شد. اما دو ساعت قبل از اعدام در روز ١۵ اکتبر ١٩۴۶ با خوردن کپسول سیانور خودکشی کرد.
چه کسانی رسانه ها را در آمریکا در کنترل خود دارند؟((1
http://www.sedayemardom.net/articles_detail.php?aid=2635
|
|
فرهنگ توسعه - 1385 - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |