![]() |
|
شماره 124- بروزرسانی: جمعه 11/8/1386 بازگشت به صفحه اصلی |
|
مكتب تضاد (ديالكتيك) ازپيدايش تا ماركس قسمت سوم خسرو صادقي بروجني *
«تاريخ تمام جوامع تا كنون موجود، تاريخ مبارزات طبقاتي بوده است كه آزاده و برده، پاترسين و پليبن، ارباب و سرف، استاد كارگاه و پيشه ور و روزمزد، در يك كلام، ستمگر و ستم ديده با يكديگر ستيزي دائمي داشته و به پيكاري بي وقفه، گاه نهان و گاه آشكار ، دست يازیده اند، پيكاري كه هر بار به نوسازي انقلابي كل جامعه يا به نابودي توامان طبقات در حال پيكار انجاميده است.›› اين جملات ماركس در ابتداي ‹‹مانيفست كمونيست›› را شايد بتوان تجلي مكتب تضاد (ديالکتيك) در انديشه ماركس دانست. ديالكتيك ماركس: ماركس و مكتب تضاد به نظر ماركس، جامعه از توازن متغير نيروهاي متضاد ساخته مي شود و بر اثر تنش ها و كشمكش هاي اين نيروها، دگرگوني اجتماعي پديد مي آيد. بينش ماركس مبتني بر يك موضع تكاملي بود. به نظر او، نه رشد آرام، بلكه نبرد، موتور پيشرفت است. ‹‹ستيزه›› مولد همه چيزها است و كشمكش اجتماعي جان كلام فراگرد تاريخي را تشكيل مي دهد . درست برخلاف هگل كه به اولويت و تقدم ‹‹شعور›› نسبت به‹‹وجود›› قايل بود، ماركس واقعيت را وارونه مي ديد و بنا بر قول او فكر از ماده ، ذهن از وجود و آگاهي از هستي ماخوذ است. ماركس بر اين باور بود كه‹‹ماده››جوهر جهان است و انديشه ذهن و آگاهي تنها بازتاب جهان وجود در ذهن انساني است. ماركس به نحو مستدلي بر سر بيان اين نكته كوشيد كه روح و ذهن واحد حيات في نفسه اي نيست و از راه تماس با جهان عيني و جهان جسماني حيات مي يابد، و به اين اعتبار، حيات آن باز تابانيدن جهان تجربي است. به ظاهر چنين مي نمايد كه در اين باره كه ذهن قادر به شناخت و درك چيزي بر آن چه در درون تجربه ي خود او قرار دارد نيست بين هگل و ماركس توافق نظري وجود دارد اما وراي اين توافق ظاهري، بين آن دو بر سر همين مقوله ي واحد، تفاوت راي جدي وجود دارد، غاز لحاظ هگل، تجربي و مستقل از ذهن وجود دارد. به اين ترتيب تجربه واسطه اي تلقي مي شود كه از طريق آن ذهن از وجود ]ماده[ آگاه مي شود و جهان جسماني را مي شناسد. ماركس روش ديالكتيك را از هگل به عاريت گرفت، اما عناصر و اصول ايده آليستي آن را نفي كرد و گسست خود را وجه تعبير هگل اين گونه تصريح كرد: ‹‹روش ديالکتيك من نه فقط با روش هگل تفاوت دارد، بلكه درست نقطه مقابل آن است از ديد هگل فرايند تفكر كه وي آن را تحت نام مثال (ايده) به شخصي خود سامان تبديل كرده، آفريننده واقعيت است و در واقع، خود تجلي خارجي آن به شمار مي آيد. به نظر من، بر عكس، امر ذهني چيزي نيست جز انتقال و بازتاب واقعيت مادي در مغز انسان (...) ديالکتيك زير دستان هگل اسير رازورزي شده است اما اين نافي اين واقعيت نيست كه هگل براي نخستين بار به نحوي جامع و آگاه شكلهاي عمومي جنبش ديالکتيك را بيان نموده است. ديالکتيك نزد وي روي سرايستاده است، براي آن كه هسته عقلاني آن از پوسته پر رمز و رازش به در آيد بايد آن را واژگونه كرد. ديالکتيك قلب شده هگل در آلمان مد شد زيرا تصور مي شد كه قادر به قلب واقعيت است. به نظر بورژوازي و سخنگويان آموزه پرداز آن ديالکتيك در شكل عقلاني خود چيزي رسوا و نفرت انگيز است. زيرا متضمن درك نفي و انهدام ضروري آن نيز هست (...) ديالکتيك هيچ سيادتي را بر خود نمي پذيرد و در ذات خود منتقد و انقلابي است.» (پيگفتاربر چاپ دوم آلمانی سرمايه ) همچنين معتقد است كه :‹‹شيوه توليد زندگي مادي، خصلت عام فراگردهاي اجتماعي، سياسي و رواني را تعيين مي كند. اين آگاهي انسانها نيست كه هستي آنها را تعيين مي كند بلكه برعكس، اين هستي اجتماعي آن ها است كه آگاهي شان را تعيين مي نمايد.›› نكته بنيادي در اين نظريه هاي ماركس اين است كه انسانها در جامعه زاده می شوند و جامعه روابط مالكيت را پيش از زاده شدن آنها تعيين مي كند اين روابط مالكيت به نوبه خود به پيدايش طبقات گوناگون اجتماعي مي انجامند. همين كه يك انسان به واسطه تولدش به طبقه ويژه اي وابسته مي شود و به محض اين كه او يك ارباب، فئودال يا سرف، يك کارگر صنعتي يا سرمايه دار مي گردد، شيوه رفتار ويژه اي نيز به خود اختصاص داده مي شود. افراد معين كه به شيوه معين فعاليت توليد مي كنند وارد روابط اجتماعي و سياسي معيني نيز مي شوند. همين نقش طبقاتي هيات انسان را به گونه موثري مشخص مي سازد ماركس در پيشگفتار سرمايه نوشته بود كه در اينجا با افراد تنها به عنوان تشخيص مقوله هاي اقتصادي و تجسم روابط و روابط ويژه طبقاتي سروكار پيدا مي كنيم. ماركس در اين اظهار نظرها عملكرد متغيرهاي ديگر را انكار نمي كند، بلكه بر نقش طبقاتي به عنوان نقش تعيين كننده تاكيد مي كند. منافع گوناگون طبقاتي افراد از آگاهي طبقاتي يا فقدان آن در ميان افراد بر نمي خيزد، بلكه از جايگاههاي عيني شان در فراگرد توليد مايه مي گيرد. در بيان اصول (يا موازين يا قوانين) ديالکتيك ماركسيستي در بين ماركسيستها اختلافاتي وجود دارد. برخي از فلاسفه ماركسيست اصولاً واژه «قانون » را دراين مورد نادرست مي دانند و واژه ‹‹احكام›› يا ‹‹اصول›› را به كار مي برند. ‹‹انگس›› در ‹‹ديالكتيك طبيعت›› مي گويد قوانين ديالكتيك در سه قانون اصلي خلاصه مي شوند: 1-قانون تغيير كمي به كيفي و بر عكس 2-قانون وحدت ضدين 3-قانون نفي در نفي با خواندن ‹‹ديالکتيك طبيعت›› و ‹‹آنتي دورينگ››» به اين نتيجه مي رسيم كه انگلس اين سه قانون را قوانين اصلي ديالکتيك مي داند، در صورتي كه لنين در «يادداشتهاي فلسفي» قانون وحدت ضدين را جوهر ديالکتيك ناميد. مائو نيز وحدت ضدين را قانون اصلي ديالکتيك دانست. انگلس سه قانون از ديالکتيك را مطرح كرد كه هگل گفته بود، ولي لنين به يكي از آنها تكيه كرد، و مائو فقط يكي از آنها را پذيرفت. صرف نظر اين اختلافات موازين ديالكتيكي به قرار زيرين است: اول: وحدت و نبرد متضادها (تز و آنتي تز)، كه موتور و محرك حركت و تغيير و بالش و رشد اشياء و پديده هاست و بدين جهت حركت به ذاته و خود به خودي است. دوم: در اين روند حركت، تعينات كمي به كيفي مبدل مي شوند. بعدها اين حكم اضافه شد كه: ‹‹و بر عكس تعينات كيفي نيز به تعنيات كمي تبديل مي گردند››. آموزه ي تغيير ‹‹كميت›› به ‹‹كيفيت›› در ‹‹مانفيست›› به نحوي صريحي برجسته است، چندان دشوار به نظر نمي رسد كه ببينم ‹‹مانيفست ›› به دفعات موضعي را كه ضمن آن بورژوازي به قصد سود بيشتر از وسايل توليد پيوسته متحول، براي ايجاد تغييرات كوچك و بي اهميت و روابط توليد سود مي جويد مورد اشاره قرار مي دهد. مع الوصف طبقه بهره كش با انجام چنين كاري، در عمل بذرهاي انقراض خود را مي كارد، زيرا چنين تغييرات كيفي را به بار مي آورد كه تغيير شكل انقلابي جامعه بورژوازي به يك جامعه سوسياليستي از آن جمله است. سوم: در اين جريان، حالت كهنه، بتدريج يا به ناگاه عوض مي شود و حالت تازه اي به جاي آن مستقر مي گردد، يعني نفي كهنه به معناي تمام وقايع نيست، بلكه روند نفي كردن، ديالکتيكی است. بر مراحل گذشته استيلا و تفوق انجام مي گيرد، ولي جهات مثبت و قابل رشد در آن، محفوظ مي ماند. در نتيجه «نفي در نفي» گذشته ، به كلي نفي نمي شود بلكه تا حدودي در متن آينده مي ماند. * دانشجوي كارشناسي ارشد جامعه شناسي |
|
فرهنگ توسعه - 1385 - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |