![]() |
|
شماره 125- بروزرسانی: دوشنبه 14/8/1386 بازگشت به صفحه اصلی |
|
نگاهي به زندگي و آثار آندره مالرو، به مناسبت سالگرد تولدش خسته از جنگ و مرگ احمد زاهدي
زندگي آندره مالرو (Andre Malraux) در سوم نوامبر 1901 در پاريس به دنيا آمد، تحصيلاتش را در مدرسه كوندورسه به پايان رساندو بعد وارد دانشكده زبانهاي شرقي شد، كه هرگز نتوانست درسش را در آنجا به اتمام برساند. آندره مالرو علاوه بر يك نويسنده، هم ماجراجو، باستانشناس، خلبان، روزنامهنگار و منتقد است و هم به عنوان يك فعال و مبارز سياسي در جهان شناخته ميشود. مالرو كه به دليل جدايي مادر و پدرش ـ كه كميبعد خودكشي كرد ـ نزد مادربزرگش بزرگ شده بود، نخستين رمانش را در سن 25 سالگي منتشر كرد. كميپيش از آن در 21 سالگي همراه با همسرش، به كامبوج رفت. در 1933 صاحب دختري شدند (كه بعدها با آلنرنه كارگردان سينما، ازدواج كرد) آندره مالرو درشرق آسيا علاوه بر انتشار روزنامه «هندوچين در زنجير» عليه استعمار وقت، به باستانشناسي هم ميپرداخت! و براي اين كار سفري هم به ايران داشت و گفته ميشود به همين سبب، تا حدودي با زبان فارسي نيز آشنا بود. آندره مالروهمراه لويي آراگون، فدراسيون جهاني نويسندگان مدافع فرهنگ را مشتركاً بنا نهاد. در جنگ داخلي اسپانيا، به عنوان خلبان به جمهوريخواهان پيوست. دو مرتبه مجروح شد و ماجراهاي زيادي را از سر گذراند كه در اغلب آثارش به آنها اشاراتي دارد. آندره مالرو در دومين جنگ جهاني براي ارتش فرانسه خدمت كرد. در سال 1940 اسير شد اما فرار كرد و به مقاومت فرانسه پيوست. در 1944 بهوسيله گشتاپو مجدداً دستگير شد، اما در نهايت با كمك اعضاي مقاومت فرانسه، فرار كرد. پس از جنگ مورد تقدير قرار گرفت، و سه مدال دريافت كرد و در زمان ژنرال دوگل وزير اطلاعرساني و بعدها وزير فرهنگ فرانسه شد. در سال 1934 در كنفرانس نويسندگان جهان در مسكو، مورد توجه بسيار قرار گرفت. مالرو كه در نوامبر 1976 در پاريس درگذشت، در تمام طول عمرش به طور مداوم راجع به هر آنچه پيرامونش ميگذشت، رمان و مقاله مينوشت. و همين امر شهرت او را بيش از هر چيز به عنوان روزنامهنگار و نويسندهاي همهكاره رقم زده است. وي درباره خودش چنين ميگويد: «آنچه ما را در 20 سالگي از دوستانمان جدا ميكرد، حضور تاريخ بود. براي آنها هيچ چيزي پيش نيامده بود؛ اما ما كساني هستيم كه تاريخ همچون تانكي از روي ما ميگذرد» با اين وجود ميتوان گفت: چيزي كه به عنوان حس ماجراجويي براي مالرو مطرح است، بهخاطر ادبيات و رمان است. و همين است كه از او نويسندهاي برجسته ميسازد. آثار هر اثر مالرو را ميتوان يك تراژدي دانست. او انساني را كه در مواجهه با مرگ است، به نمايش ميكشد و مرگ، نقش بسيار مهمي در آثارش ايفا ميكند. كسي را كه براي انديشه و فكري، خود را به كشتن ميدهد، بسيار ارج مينهد؛ منظور مالرو از همه اينها، خود انسان است و تاكيد وي بر انسان خلاق، كه توانايي تغيير بزرگ در محيط اطرافش را دارد در همه آثارش به چشم ميخورد. نخستين كتاب مالرو به نام ماههاي كاغذي (1921م)، بيشتر از مكتب سوررئاليسم و ادبيات كوبيسم تاثير پذيرفته بود. و داستانهاي خيالانگيزي را شامل ميشود كه جنبه تمثيلي در آنها غالب است. مالرو در 1926 كتاب وسوسه غرب را منتشر كرد كه اولين ثمره آشنايي مستقيم مالرو با شرق محسوب ميشود! مالرو در سفرش به چين، به انقلاب آن كشور گرايش يافت، در جنگ داخلي چين شركت كرد، به عضويت هيأت دوازده نفري براي رهبري چين برگزيده شد و به رياست تبليغات انقلاب منصوب گشت و پس از آنكه چيانگ كاي شك، بر كمونيستها پيروز شد، مالرو به كار باستانشناسي پرداخت و از راه افغانستان و ايران به فرانسه بازگشت. وي كتابش را با الهام از تجربيات اين سفر و حتي شايد آموزش در دانشگاه السنه شرقي كه در جواني به آن ميرفت و هيچگاه از آن فارغالتحصيل نشد، نوشته است. مالرو در اين كتاب از بن بستي كه اروپا پس از جنگ جهاني اول با آن روبهرو بود و روحيه انقلابياي كه در شرق در حال پيدايش بود، سخن گفته و با قرار دادن انتقاد از نوگرايي در كانون كتاب، بر بحران ارزشها در جهان تاكيد ميكند. كتاب وسوسه غرب شامل مقالههايي است كه به صورت نامههايي ميان جواني شرقي و جواني غربي رد و بدل ميشوند. مالرو بيش از همه با رمان فاتحان (1928م) بود كه بهشهرت رسيد. در اين اثر مبارزه ميهنپرستان انقلابي چين را بر ضد استعمار انگلستان در هنگكنگ پيش چشم ميگذارد. فاتحان اثري در ستايش از انقلاب؛ درباره دو گروه از انقلابيهاست كه يك گروه به دستور حزب رفتار ميكنند و گروهي كه در راه كمال مطلوب معنويشان گام برميدارند. مالرو در فاتحان نشان ميدهد كه چگونه گروههاي مخالف در اين مبارزه به دنبال هدفي مشترك به يكديگر ميپيوندند. راه شاهي كه در 1930 نوشته و منتشر شده، تقريباً ادامه همان مضامين كتابهاي قبلي مالرو را دربرميگيرد. با گوشه چشميبه خاطرات سفرش به آسيا؛ راه شاهي كه حوادث آن نيز در هند و چين ميگذرد از نقطه نظر اخلاقي، به كتاب فاتحان شباهت دارد. اما ديگر موضوع انقلاب در آن مطرح نيست، بلكه اشخاص داستان مردان عمل و اقدامند و قهرمان ماجراجوي داستان نمونهاي از شخصيت نويسنده و نمودار گوشههايي از زندگي آندره مالرو است. انتشار كتاب سرنوشت بشر (1933م) كه مضمون عميقتر و دقيقتري از دو رمان پيشين مالرو دارد، چنانچه اشاره شد، با دريافت جايزه گونگور در مدت چند ماه بيش از 300 هزار نسخه از آن به فروش رفت. موضوع كتاب برابري فرد و تقدير است. وضع خاص نمونهاي از آدميان را شرح ميدهد كه در همه آثار مالرو يافت ميشود و آن روشنفكر ماجراجوست كه به دنبال ماجرا ميگردد تاخود را در آن ميان بشناسد. حوادث در شانگهاي جريان مييابد و با شرح جنايتي آغاز ميشود كه به وسيله جواني تحصيلكرده و تربيت يافته براي به دست آوردن نامهاي شامل فرماني نظاميبه زيان كمونيستها، انجام ميگيرد. پس از قدرت يافتن هيتلر، مالرو با نزديكي به كمونيستها در نهضتهاي ضد فاشيست فعاليت كرد و از فرانسويان دعوت كرد كه به ارتش سرخ روي آورند و خود همراه آندره ژيد به بلغارستان رفت. در كتاب دوران تحقير كه بهسال 1935 عرضه شد، عكسالعمل و مواضع آندره مالرو نسبت به ظهور فاشيسم در اروپا را ميتوان يافت. دوران تحقير، اثري كاملاً سياسي است درباره جواني كمونيست به نام كاسل در آلمان كه به دست عمال هيتلر دستگير شده اما به سبب آنكه وي براي حزب سودمند است، شخصي ديگر خود را به نام او معرفي ميكند و با فداكاري كاسل واقعي را آزاد ميكند. پس از شركت در جنگ داخلي اسپانيا، در سال 1937 مالرو اقدام به انتشار رمان اميد نمود. اميد فارغ از دغدغههاي سياسي آندره مالرو، اثري در دفاع از حقوق بشر است. مالرو در اثر خود به اين نتيجه ميرسد كه آدميدر ميان كشمكشهاست كه ميتواند به شايستگي خود پي ببرد و شخصيت خويش را بشناسد و كوشش هزاران جنگجو كه در اسپانيا كشته شدهاند و هزاران تن كه رنج جنگ را تحمل كردهاند، به هدر نخواهد رفت. اميد بعدها دستمايه ساخت يك فيلم سينمايي نيز شد. رمان ناقص كشتي با فرشته كه بخشهايي از آن توسط گشتاپو، پليس مخفي فاشيتهاي حزب نازي از بين رفته بود، در سال 1943 با عنوان گردوبنهاي آلتنبورگ منتشر شد. كتابي فلسفي كه انديشههاي مالرو را درباره استعدادهاي نهفته آدميعرضه ميكند و نثري شبيه به شرححال شخصي وي دارد. در 1967 با تنظيم يادداشتهاي شخصياش كتاب مشهور ضد خاطرات را نوشت. كتابي كه نفس تاريخ در آن مركزيت دارد و حامل درك و عمل خود آفريدگار است. آندره مالرو درباره اين كار ميگويد: «بايد درباره تاريخ كار كرد و آن را از قوه به فعل آورد، نه آنكه نشست و تنها به سخن گفتن تاريخ گوش داد». مالرو بهجز رمانهايش آثار ديگري هم در نقد هنري دارد كه برجستهترين آنها روانشناسي هنر است كه در سه جلد در سالهاي 1947 و 1950 منتشر شدهاست. همچنين موزه تخيلي، آفرينش هنري، نداي سكوت و مسخ خدايان از مهمترين رسالههاي مالرو بهشمار ميروند. خاطرات خاطرات مالرو با اين عبارت آغاز ميشود: «من در 1940 فرار كردم» و بعد اين من كه البته مالرو هم نيست! در تمام اثر غايب است. مالرو از خاطرات تلخ دوران كودكياش، خودكشي پدرش شايد يا جدايياش از مادر و ناتواني در اتمام درس يا آنچه هنوز نميدانيم، از زندگي پر تلاطم ميترسد و شجاعانه به چنين ترسي اعتراف ميكند و مينويسد: «فقط مرغهاي دريايياند كه از توفان نميهراسند، حتي وقتي در ميان درياها جهت خود را گم ميكنند و جايي براي نشستن پيدا نمی كنند، آنقدر بال ميزنند كه توفان فرونشيند و زميني براي نشستن بيابند يا در همان اوج جان ميدهند، آنكه در ميان امواج ميافتد مرغ دريايي نيست... مرغ دريايي در اوج ميميرد... آخرين توان خود را صرف اوج گرفتن ميكند تا سقوط را نبيند... »مالرو، خود را مرد بزرگي ميدانست، كه بهطور غريزي اعمالي درست انجام داده. اين تمايل، استثنائاً در آندره مالرو كه در تماميعمر، دستخوش افكار مرگ و مير بود و هرگز در رمانها، نقدها و اتوبيوگرافيهايش از انديشيدن به نيستي غافل نميشد، سخت خودنمايي ميكند. ميگويند: هيچ نويسندهاي چون مالرو مدام نكوشيده است تا به اندازه او به زندگي بر ضد مرگ يا مطالبي درباره كشتن و مردن انديشه كند. مالرو نويسندهاي است كه حوادث مشخصي از زندگي خود را همانند حوادث و ماجراهايش در هند و چين يا جنگ داخلي اسپانيا، در جستوجوي يافتن شهر گمشده ملكه سبا؛ تجربيات مقاومت و بازداشت او توسط گشتاپو؛ گفتوشنود او با نهرو، مائو، تروتسكي و ديگران، به رشته تحرير درميآورد. سركشي در واقع پس از جنگ جهاني اول، نگراني و اضطراب، بهتدريج وجود بشر را فرا گرفته بود و انسان خسته از جنگ، خود را بيگانه، تنها و بدون پشتيبان در موقعيتي غمانگيز ميديد، در اين قرن با فرو ريختن ارزشها، نگراني و سرگشتگي عظيميانسان را فرا گرفت و ارزشهاي سنتي كنار گذاشته شد. گذشتن از چنين شرايطي نيازمند كوشش فكري و ذهني خاصي است. بنابراين نويسندگان اين دوره همچون مالرو متعهد شدند تا مفهوم جديدي از انسان، به بازماندگان خسته از جنگ ارائه دهند. از ديگر سو مالرو متعلق به سنت راديكاليسم و روشنفكري فرانسه است كه با اميل زولا آغاز ميشود و با شكلگيري حزب كمونيست فرانسه ادامه پيدا ميكند و مالرو قهرمان روشنفكري است كه با شكلي جديد در دوره سوم اين راديكاليسم ظهور كرده است. روشنفكري چپ در فرانسه با شكست جمهوريخواهان در اسپانيا همراه است. بدينگونه روشنفكران چپ يا ليبرالي كه چون سارتر، ريكور و لويناس در جبهههاي جنگ جهاني دوم هستند به زندانهاي نازي فرستاده ميشوند و برخي نيز چون آندره مالرو و ريمون آرون براي همكاري با دوگل و فرانسه آزاد به لندن ميروند. مالرو نويسنده انقلابي است كه اراده شناختن خود را دارد. بنابراين شايد به همين دليل باشد كه مالرو در جنگ واقعي اسپانيا در كنار جمهوريخواهان شركت ميكند، زيرا براي او روشنفكر فقط انسان فرهنگي نيست بلكه فردي است كه آگاهي و عمل را در كنار هم قرار ميدهد. روح ناآرام مالرو حاصل چنين انديشههايي است كه دوران حياتش را نيز در بر گرفته بود. دوران ترسها و ترديدها و اين نويسنده نوعدوست كه خود را محدود به مرز و نژادي خاص نميديد و دنيا وطن او و همه انسانها برادران او بودند، در مقابل عواملي كه موجب سرگشتگي انسان ميشد، قدعلم كرده و با سلاح هنر و ادبيات به فكر جستوجوي راهي براي نجات انسان از اين وضعيت ميافتد. مالرو ميكوشد تا به قهرمانانش بياموزد از مرحله ياس و نوميدي بگذرند و سرنوشت خود را تغيير داده، به زندگي و وجود خويش معنا بخشند. گرفته از تهران امروز: |
|
فرهنگ توسعه - 1385 - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |