شماره 125- بروزرسانی: دوشنبه 14/8/1386                             بازگشت به صفحه اصلی

بایکوت

هادی پاکزاد

 

تلاش کردند تا او را به‌سوی خود کشند. برای این ‌کار از هر اثر یا کالای پخته  و نپخته‌اش استقبال کردند و مشتاقانه آن‌ها را در آن چند دکان و مینی‌سوپرشان به تماشا گذاشتند تا در حد اشباع مجذوبش کرده باشند.

 او هم مثل هر آدم کوچک اندیشی، شادمان از آن همه تایید، سرمست می‌شد و از خود متشکر که گویا کم کم دارد کسی می‌شود! پس، شروع کرد به دویدن و دویدن... و دوید تا این که کم کم متوجه شد که گویا قراراست باید و فقط در مسیری مشخص گام بردارد که البته ضرورتی نبود تا خودش بر آن آگاه شود!!

این تشنه‌ آدمِ کوچک اندیش، که فقط در دنیای محدود خود شلنگ‌اندازی می‌کرد و از دیگر دنیاها چیز زیادی نمی‌دانست، ناخودآگاه، قدم‌ها را گونه‌ای پیچ در پیچ  برمی‌داشت که گاهی برای آن مغازه‌دارهای آشکار و نامریی مقبول واقع نمی‌شد.

این‌چنین شد که به‌یک‌باره از همان منبع نامریی که همیشه ستایشگرش بودند، اخطاری آمد: قدم‌هایت کج است! سعی کن با کمی دقت آن‌ها را منظم برداری، چنین کن تا خیر ببینی!!

در فکر افتاد: گام‌های «راست» کدامند؟

هنوز در سرگیجه‌ی حلِ سوالش بود که به همان تنها خیابان بن‌بستی که فقط چند مغازه‌ی کوچک و یکی دوتا مینی سوپر در آن واقع بود سرک کشید و تازه متوجه شد که آن‌ها، کالاهای اهدایی‌ مجانی‌اش  را از جلوی دید مشتری برداشته بودند!!.

تکانی به خود داد. قدم‌هایش را آهسته‌تر کرد. این‌بار با دقت و حوصله‌ای در خور وارد مغازه‌ها شد. به هر کالایی خیره شد. هر چه را دید، همگی یکسان و شبیه هم بودند. تعجب کرد. نگاهش به پستوی مغازه افتاد. کالای خاک گرفته‌ی خودش را که در گوشه‌ای رها شده بود، یافت. دستی به آن کشید و با فوتی گرد و غبارش را در فضا رهانید. با کنجکاوی آن را با دیگر کالاها که همگی شبیه هم بودند مقایسه کرد. از تعجب شاخ درآورد! کالای او کمی و فقط کمی با همه‌ی آن کالاها فرق داشت. همه‌ی ماجرا را متوجه شد: کالای او مانند و شبیه دیگر کالاها نبود! پس می‌بایست از نظرها دور نگه‌داشته می‌شد.

درحالی که جنسش را زیر بغل گرفته و از مغازه‌ی تهی از مشتری خارج می‌شد،  فهمید که چرا این صاحبان چند مغازه که بیش از چندین دهه در این خیابان بن‌بست مشغول کاسبی بوده‌اند، هم‌چنان بدون مشتری هستند و هرگز نتوانستند سر آن چهار راه پر اذهام که مملو از جمعیت است دکانی برای خود دست و پا کنند!. حتما، علت را باید در ذات و نهاد این دکان‌داران جستجو کرد که تنوع هیچ کالایی را برنمی‌تابند. آنان فقط شیفته‌ی متاع خودشان هستند و در این کار تا آن‌جا پیش می‌روند که بی‌صدا دیگر تولیداتِ غیر هم‌سو را بایکوت می‌کنند، اما خبر ندارند که متاسفانه خصلت هر بایکوت کننده‌ است که خود در بایکوت بماند.

از مغازه که دکانی متروک بیش نبود بیرون آمد و آرام راهش را به طرف چهارراهی کج کرد که در آن پر از مغازه‌هایی بود با کالاهایی از همه جنس و رنگ... و با تولیدکنندگانی که تنگ‌نظر نبودند و یک‌دیگر را بایکوت نمی‌کردند. پس بهتر دید در همان‌جا بساطش را در گوشه‌ای پهن کند و همان کالای غبار گرفته‌اش را که اکنون دیگر کمی تمیز شده بود، در معرض  دید و قضاوت بگذارد تا باشد که تنوع گسترده‌ای از درخواست‌ها و نیازها، او و کالایش را، به‌دور از هرگونه کوته‌بینی و خودخواهی، به‌طور واقعی محک بزنند.

در گوشه‌ای نشسته بود و خوشحال از این اندیشه که دیگر تشنه‌ی ستایش و تایید از طرف دکاندارانی نیست که خودشان را در بایکوتی خودخواسته گرفتار کرده‌اند.

فرهنگ توسعه - 1385 - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید