شماره 126- بروزرسانی: سه شنبه 15/8/1386                             بازگشت به صفحه اصلی

 

لنین

 

 

 ساده ترین، انسان ترین، دورنگرترین و استوارترین بود

 

 بهرام رحمانی

bamdadpress@ownit.nu

 

قسمت دوم

 

 

شکست انقلاب 1905 و تبعید مجدد لنین

با تعقیب پلیس مخفی تزار، لنین مجبور شده بود از روسیه به فنلاند برود، ولی در آن جا نیز در خطر بود. از این رو، ستاد بلشویک ها تصمیم گرفت وی باید آن کشور را هم ترک کند. لنین برای گریز از دست جاسوسها و پلیس مخفیها و اجتناب از دستگیری، مجبور شد تا بر کشتی بخار، آن هم نه در بندر، بلکه در یکی از جزایر سوار شود. برای رسیدن به جزیره، شب هنگام ناچار از عبور آرام بر روی یخ های کم قطر خلیج فنلاند شده بود. در آن جا، یخ زیر پایش شکافته شد و میرفت که لنین را در خود غرق کند. بعدها، با یادآوری این ماجرا، لنین افکاری که در آن لحظه به ذهنش خطور کرده بود، چنین بیان داشت: «چه راه احمقانه ای برای مردن بود!»، با این ریسک بزرگ، وی سرانجام موفق شد به خارج بگریزد و این بار حدود ده سال را در تبعید گذراند.

 

بدین ترتیب، انقلاب روسیه، که نزدیک به دو سال و نیم از آن میگذشت، شکست خورد. ارزیابی انقلاب 1907 - 1905 در مقاله لنین تحت عناوین «درس های قیام مسکو» و «درس های انقلاب»، «سخنرانی درباره انقلاب 1905» و غیره منتشر گردید.

 

لنین، در سال 1908، به جنوا بازگشت. وی با ورود به جنوا، بلافاصله سازمان دهی انتشار روزنامه «پرولتری» را که در آن سالها توسط ارگان مرکزی بلشویکها اداره میشد، آغاز کردند. این کار این بار به وقت و انرژی زیاد نیاز نداشت، زیرا لنین از همکاری ماکسیم گورگی، آناتولی لوناچارسکی و مطبوعاتچیهای معروف و به نام برخوردار شد.

 

در پایان 1908، چاپ نشریه پرولتری به پاریس انتقال یافت. لنین و کروپسکایا نیز به آن جایی که دیگر مرکز کلنیهای مهاجرنشین روسی شده بود، رفتند. در آپارتمانی به شماره 4 خیابان رزماری اقامت گزیدند که امروزه موزه لنین است.

 

لنین، با این که در کار غوطهور بود، با این حال به سینما میرفت، از موزه ها دیدار می کرد، یک دست شطرنج با دوستی بازی می کرد و با نویسندگان و فعالین کارگری که از روسیه میرسیدند، با شور و علاقه به گفتگو می نشست. و از عقاید و شیوه مبارزه جوانان جویا می شد و... در خانه اش از دوستان حزبی اش پذیرایی میکرد.

 

او، کتاب «ماتریالسم و امپریوکریتیسم» را در فوریه و اکتبر 1908 نوشت و در مه 1909 با نام مستعار «ایلین» منتشر گردید. وی صدها مقاله، جزوه و کتاب از نویسندگان گوناگون درباره فلسفه، فیزیک و علوم طبیعی را به آلمانی، فرانسوی، انگلیسی و روسی مطالعه کرد و به بازخوانی آثار فلسفی مارکس و انگلس پرداخت. به علاوه آثار پلخانف، مهرینگ، فوئرباخ و دیگر فلاسفه را مطالعه کرد که نتیجه آن، مجموعه مقالات لنین در این کتاب است. در مه 1908، لنین جنوا را به قصد لندن ترک کرد و نزدیک به یک ماه را برای کار در کتابخانه موزه بریتانیا گذراند.

 

در این اثر، لنین مخالفان فلسفی مارکسیستی را مورد نقد قرار داد و نشان داد که بین فلسفه و سیاست ارتباط ملموسی وجود دارد، این که مارکسیسم وحدت غیرقابل تفکیک تئوری و عمل انقلابی است.

 

در آوریل 1908، به درخواست ماکسیم گورگی، لنین برای دیدار وی به کاپری رفت. لنین، درباره روسیه گفتگوهای بسیار زیادی با گورکی داشت. پس از آن بود که گورکی، زندگیاش را در رمان های «دوران کودکی»، «دانشکده های من»، و «استادان زندگی» نوشت. گفتگو با لنین، سبب نفوذ و تاثیرپذیری زیادی در گورکی شد، تا حدی که توانست خودش را از شر گرایشات التقاطی رها کند. گورکی، نوشت: «طرز برخورد او با من، همانند معلمی سخت گیر و دوستی مهربان و دلواپس بود.»

 

در پاییز 1910، لنین برای دیدار مادرش که وی را به مدت سه سال ندیده بود، به استکهلم رفت. مادر نیز برای دیدار پسر رنج این سفر را در سن 75 سالگی تحمل نمود و از روسیه به آن جا سفر کرد. لنین، مثل همیشه، ملتمسانه و دلواپس و سرشار از عاطفه بود. برای نخستین بار در استکهلم، خانم ماریا الیانوا فهمید پسرش رهبری حزب بلشویکها را به عهده دارد. هفت سال بعد، یعنی در سال 1917، وقتی لنین به روسیه بازگشت، دیگر مادرش درگذشته بود. مادر لنین، در سال 1916 درگذشت.

 

لنین، توجه خاصی به آموزش سیاسی و اجتماعی کادرهای حزبی در میان طبقه کارگر داشت. از این رو، وی در بهار 1911، مدرسه حزبی ای در لونگ جامو، نزدیک پاریس، برای رهبران کارگری عضو سازمان های زیرزمینی حزب دایر کرد. این مدرسه با هیجده فعال کارگر که از سنت پترزبورگ، مسکو، سورموف، اکاترینوسلاو، نیکولایف، ناحیه داتروا (لهستان)، باکو، تفلیس و شهرهای دیگر آمده بودند، کار آموزش را دنبال کرد. لنین، 29 درس درباره اقتصاد سیاسی، 12 خطابه درباره مسئله ارضی و 12 سخنرانی درباره مقوله تئوری و عمل سوسیالیستی در روسیه ارایه داد. در پاسخ به درخواست این کارگران، لنین چندین درس درباره تفسیر ماتریالیسم تاریخی و گزارش هایی در زمینه اوضاع جاری و وضعیت کار در حزب به آن اضافه کرد. دروس وی، به دلیل سادگی به خوبی قابل درک بود.

 

در خانهای که لنین، در لانگ جومو سکونت داشت، کمونیست های فرانسوی لوح یادبودی بر آن نصب کردند که چنین توصیف می کند: «این جا، در 1911 ولادیمیر ایلیچ لنین، تئوریسین و رهبر جنبش انترناسیونال کمونیستی، بنیان گذار اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی زندگی می کرد.»

 

لنین اواخر 1911 در پاریس، به نمانیدگی از طرف حزب سوسیال دموکرات روسیه در مراسم خاکسپاری پل لافارگ و همسرش لورا، دختر کارل مارکس، به ایراد سخنرانی پرداخت. وی به زبان فرانسه، به طور مختصر به ستایش از مبارزات لافارگ نمود و شرح داد که وی، یکی از برجسته ترین مبلغان ایده های مارکسیسم بود. لنین، گفت: «در زیر پرچم این آرمان مشترک، با پیشتازی کارگران روسی، مبارزه توده ای سازمان یافته ای به حرکت درآمد که ضربه زدن به استبدادگران را وظیفه خود قرار داد و در راستای چنین امری، برای سوسیالیسم، برای انقلاب، برای دموکراسی علیرغم ریاکاری، تزلزل و بی ارادگی بورژوازی لیبرال به حمایت برخاست.» لنین، در ادامه سخنانش گفت: «انقلاب روسیه با خود، در عصر انقلاب های دموکراتیک در سراسر آسیا، همبستگی 800 میلیون مردمی را که اکنون جنبش دموکراتیک فراگیر جهان متمدن شده را تشکیل میدهند، به وجود آورد.» لنین، سخنان خود در این مراسم را چنین جمع بندی کرد: «در دوران نبردهای انقلابی در صورتی که پرولتاریا سازمان دهی و آموزش دیده باشد، می تواند در راستای ایده های مارکسیستی، حکومت بورژوایی را سرنگون و سیستم کمونیستی را مستقر نماید.» (8)

 

حزب بلشویک به پیشنهاد لنین، تصمیم گرفت تا کنفرانس خود را در پراگ برگزار کند. لنین، پاریس را به قصد پراگ در شروع سال 1912 ترک کرد و در خانه ملت، در مکان روزنامه سوسیال - دموکرات کزچ، کنفرانس فراگیر روسیه که در تاریخ حزب به عنوان کنفرانس پراگ شناخته شد، در مخفیترین شکل ممکن برگزار گردید. آن سالنی که کنفرانس برگزار شد، اکنون بازسازی و به حالت اصلیاش درآمده و خود ساختمان به نام موزه لنین در 21 ژانویه 1953 افتتاح شد.

 

انتخاب کمیته مرکزی، مهم ترین مسئله در دستور کار این کنفرانس بود. در میان منتخبین، لنین، گولوشچکین، اورجو نیکیدز، اسپاندارینا و دیگران بودند. کمیته مرکزی بلوستولسکی و استالین را به همکاری پذیرفت و بوبنوف، کالنین، استاسوا و شاهرمیان را به عنوان اعضای علی البدل تعیین نمود تا در صورت حادثه دستگیری هر عضو کمیته مرکزی، منصوب شوند. دفتر سیاسی کمیته مرکزی تشکیل شد و بعدا کمیته مرکزی پتروسکی و اسوردلف را به همکاری پذیرفت. لنین، در نامهای به گورکی نوشت: «ما نهایتا و علی رغم سنگ اندازی های انحلال گرایان، موفق شدیم به حزب و کمیته مرکزی جان تازه ای بدهیم، امیدوارم شما هم از این جریان به اندازه ما شادمان باشید.»

 

در بهار سال 1912، با ابتکار کارگران سنت پترزبورگ که از حمایت کامل لنین برخوردار بودند، روزنامه بلشویکی علنی پراودا (حقیقت)بنا نهاده شد. نخستین چاپ آن در سنت پترزبورگ، در 23 آوریل منتشر شد. روزی که پراودا منتشر شد به عنوان سالروز «نشریه کارگری» نام گذاری شده است.

 

لنین، به منظور نزدیک شدن به روسیه، از پاریس به کراکو (بخشی از هلند که آن زمان به امپراطوری اتریش - مجار تعلق داشت) رفت، و برای بیش از دو سال تا شعله ور شدن اولین جنگ جهانی در آن اقامت گزید. لنین، زمستانها را در کراکو و تابستانها را در دهکده پرونین سپری کرد. کراکو، به مرز روسیه نزدیک بود، روزنامههای سنت پترزبورگ در مدت سه روز به آن جا میرسید. موزه های لنین، در کراکو و پرونین با لوح های یادبود بر در خانه هایی که وی در آن ها زندگی و کار میکرد، گشوده شده است.

 

تقریبا هر روز لنین برای پراودا می نوشت. در ستونهای روزنامه، رهبر حزب بلشویک برای تودههای کارگر ماهیت آموزه مارکس و عظمت تئوری «انقلابی مارکسیسم» را تشریح می کرد. مقاله های وی که به سادگی و وضوح نوشته می شد، احساس انترناسیونالیسم پرولتری را در خواننده پرورش می داد و انسجام طبقاتی و وحدت و منافع در میان کارگران تمام کشورها را اثبات می کرد.

 

در فاصله زمانی از 1914 - 1912، روزنامه پراودا بیش از 280 مقاله از لنین چاپ کرد که اکثر آن ها با نام های مستعار «و. ابلین»، «و. قری»، «وی. ای»، «تی»، «طرفدار پراودا»، «آمار پرداز»، «خواننده» و غیره بود.

 

از طریق نشریه پراودا، وی اهمیت وحدت و تشکیلات پرولتری را تشریح میکرد: «بدون اتحاد، کارگران هیچ اند، با وحدت همه چیز.» لنین، اعتماد به نفس زیادی در پیروزی انقلاب پرولتری داشت.

 

در پاییز 1912، انتخابات مجلس دومای چهارم برگزار شد. ارزیابی لنین از شرکت در مبارزات انتخاباتی، کمک به تقویت ارتباط حزب تودههای مردم و تحرک بخشیدن به فعالیت سازمانهای حزبی بود. وی نوشت: «توسعه و قوام حزب، خیلی زیاد به نتیجه انتخابات بستگی دارد.»

 

بلشویک ها سه طرح اساسی را مطرح کردند: «جمهوری دموکراتیک، هشت ساعت کار در روز، مصادره تمام املاک.» این خواست ها را به طور نمادین، «سه حامی» نامیدند. کارگران کاریا، در تمام شش ناحیه صنعتی اصلی، جایی که چهار پنجم پرولتاریای روسیه را متمرکز کرده بود، کاندیداهای بلشویک برای مجلس دوما رای دادند.

 

نمایندگان بلشویک، اغلب در کراکو به ملاقات لنین می آمدند و خواستار توصیه وی شدند. آنان این گفتگوها و جلسات را، با توجه عمیق بازتاب می دادند. یکی از نمایندگان دوما به نام ماراتف، چگونگی دیدارش را با لنین، این گونه توصیف میکند: «لنین و کروپسکایا در یک آپارتمان کوچک دو اتاقه منزل گزیده بودند. میز و صندلیهای  ساده، دو تختخواب فلزی، کمدی ارزان قیمت، همه مبلمان همین بود. اما در عوض، تمام فضای مانده را کتابها، مجله و روزنامهها اشغال کرده بود تا جایی که قفسهها و طاقچهها از آنها تلنبار شده بود و تعداد زیادی هم با نظم در کف اتاق جای گرفته بود.» (9)

 

جنبش انقلابی در روسیه به سرعت در حال گسترش بود. اعتصاب ها، تقریبا یک و نیم میلیون کارگر را در خلال نیمه اول سال 1914، به میدان آورد. اعتصابهای اقتصادی با اعتصابهای سیاسی درهم آمیخت.

 

 

دين از ديد «لنين»

 

مذهب ترياک خلق است. اين سخن حکيمانه مارکس، ستون فقرات کل جهان بينی مارکسيزم را در مورد مسئله دين تشکيل می دهد. مارکسيزم، تمام اديان و کليساها و تمام تشکيلات مذهبی را همواره به عنوان ارگان های ارتجاع بورژوازی - که میخواهند از استثمار دفاع کرده و طبقه کارگر را تحقير و منحرف نمايند - تلقی می کند.

 

فقط مبارزه طبقاتی توده های کارگر - که وسيع ترين اقشار پرولتاريا به طور همه جانبه ای به پراتيک انقلابی و آگاهانه اجتماعی می کشاند؛ قادر خواهد بود که توده های تحت ستم را واقعا از يوغ مذهب نجات بدهد.

 

انگلس ايده بظاهر انقلابی دروينگ - مبنی بر ممنوع کردن مذهب در جامعه سوسياليستی را - قاطعانه محکوم می کند. از نظر انگلس چنين اعلان جنگی به مذهب به معنی «از بيسمارک هم بيسمارک تر بودن است.»

 

انگلس از حزب کارگر می خواهد که اين حزب بايستی درک کند که با شکيبائی به تشکل و روشنگری پرولتاريا بپردازند و معتقد است که اين امر منجر به از بين رفتن دين خواهد شد.

 

سوسيال دمکراسی، مذهب را در مقابل دولت به عنوان يک امر خصوصی تلقی میکرد. اما به هيچ وجه در مقابل خود و به هيچ وجه در مقابل مارکسيزم و به هيچ وجه در مقابل حزب کارگر (مذهب را يک امر خصوصی تلقی نمی کرد.)

 

مبارزه عليه مذهب را نبايد به تبليغات انتزاعی - ايده ئولوژيک محدود نمود و منحصر ساخت بلکه بايد با به پراتيک مشخص جنبش طبقاتی ای که هدف آن از بين بردن ريشه های مذهب می باشد، ربط داد.

 

امروز عميق ترين ريشه های مذهب در ستم اجتماعی بر توده های زحمتکش و ناتوانی آن ها در برابر نيروهای لجام گسيخته سرمايه نهفته است که هر روز و هر ساعت مصائبی هزاران بار بدتر و دردناک تر و مشقاتی به مراتب غيرانسانی تر از هر حادثه غير عادی ديگر از قبيل جنگ و زلزله و غيره بر انسان های زحمتکش عادی روا میدارند.

 

«خدايان در اثر ترس بوجود آمده اند»، ترس از قدرت عنان گسيخته سرمايه. عنان گسيخته، زيرا عمل آن نمی تواند بوسيله توده های خلق پيش بينی شود و پرولتاريا و مالک کوچک را در هر قدم زندگيش، به ورشکستگی ناگهانی و غيره منتظره و تصادفی و تکدی و دريوزگی و فحشا و مرگ در اثر گرسنگی، تهديد می نمايد و واقعا نيز چنين می کند.

 

تا وقتي که توده های له شده به وسيله کار اجباری سرمايه داری، وابسته به قدرتهای لجام گسيخته و ويرانگر سرمايه داری باشند، تا زمانی که اين توده ها خودشان فرا نگرفته باشند که متحد و متشکل و طبق برنامه، اين ريشه يعنی سلطه سرمايه را آگاهانه در تمام اشکال آن، از بين ببرند، تا آن زمان هيچ گونه جزوه آموزنده ای نمی تواند اين توده ها را از دست مذهب خلاص کند.

 

تبليغ آتئيستی سوسيال دمکراسی، بايستی تابع وظيفه اصلی آن باشد: يعنی بسط مبارزه طبقاتی توده های استثمار شده عليه استثمارگران.

 

تبليغ تئوريک آتئيسم يعنی از بين بردن اعتقادات مذهبی اقشار مشخص از پرولتاريار، از موفقيت مسير و شرايط مبارزه طبقاتی اين اقشار، به معنی طرز تفکر غير ديالکتيکی است، به معنی تبديل يک مرز نسبی و متغير، به يک مرز مطلق است، به معنی از هم گسستن قهرآميز چيزی است که در يک واقعيت زنده، به طور جدائی ناپذيری به هم مربوط می باشند. مثالی می آوريم: فرض می کنيم که پرولتاريای يک منطقه مشخص و يک رشته صنعتی مشخص تجزيه می شوند به يک قشر مترقی از سوسيال دمکرات های نسبتا آگاه که بديهتا آتيست می باشند - و يک قشر از کارگران عقب افتاده که هنوز با روستا و روستائيان مربوط می باشند، به کليسا می روند و حتی تحت تاثير مستقيم روحانيون ده قرار دارند و فرضا يک اتحاديه کارگری مسيحی تاسيس می کنند. و باز هم فرض می کنيم که مبارزه اقتصادی، در اين منطقه به يک اعتصاب انجاميده است. در چنين حالتی، فرد مارکسيست موظف است که موفقيت جنبش اعتصابی را مهم تر از هر چيز بداند، با قاطعيت عليه انشعاب کارگران در اين مبارزه فعاليت نمايد و قاطعانه بر ضد اين انشعاب مبارزه کند. در چنين شرايطی تبليغ آتئيستی می تواند کاملا زائد و حتی زيان بخش باشد، نه از نقطه نظر ملاحظات کوته بينانه در رابطه با ايجاد رعب در اقشار عقب افتاده، در رابطه با باختن انتخابات و غيره، بلکه از نقطه نظر پيشرفت واقعی مبارزه طبقاتی که در مناسبات جامعه مدرن سرمايه داری صد بار، بهتر از تبليغات صرفا آتئيستی، فرد معتقد به مسيحت را به سوی سوسيال دمکراسی جلب خواهد کرد. يک مبلغ آتئيست، در اين گونه مواقع و در چنين شرايطی فقط راه کشيش ها و روحانيونی را هموار می کند که بهترين آرزويشان اين است که کارگران به جای آن که بر سر شرکت در اعتصاب با هم کنار بييند، بر سر مسئله اعتقاد به خدا از هم جدا شوند. يک فرد آنارشيست که جنگ بر ضد خدا را بهر قيمت موعظه می کند، در واقع به کشيش ها و بورژوازی کمک کرده است (همان طور که آنارشيست ها در حقيقت همواره به بورژوازی کمک می کنند.)

 

يک ماترياليست ديالکتيک، مبارزه عليه مذهب را انتزاعی و بر اساس يک تبلیغ آبستره و صرفا تئوريکی که همواره يکسان باشد انجام نمیدهد بلکه آن را بطور مشخص بر پايه مبارزه طبقاتی - و همان گونه که در عالم واقعيت صورت می گيرد و توده ها را بيش تر و بهتر تعليم میدهند - به انجام می رساند. يک مارکسيست بايد بتواند تمام يک موقعيت مشخص را در نظر بگيرد و همواره مرز آنارشيسم و اپورتونيزم را بشناسد (اين مرز، نسبی، متحرک و تغيير پذير است.) (10)

 

 

جنگ اول جهانی و فروپاشی انترناسیونال دوم و موضع لنین

 

جنگ امپریالیستی که در تابستان 1914 آغاز شد، نتیجه کشمکش و اختلاف دو بلوک امپریالیستی برتر آن دوره، یعنی آلمان و اتریش و مجارستان، به علاوه ترکیه، بلغارستان از یک طرف و بریتانیا، فرانسه و روسیه از طرف دیگر. طرفین در پی کشورگشایی و جاه طلبی و کسب قدرت بیش تر بودند. سرانجام ایالات متحده آمریکا، ژاپن، ایتالیا و دیگر کشور نیز به این جنگ خانمانسوز و دودمان برانداز پیوستند و به یک جنگ جهانی تبدیل کردند.

 

لنین در پرونین بود که جنگ شعله ور گردید. از لحظه وقوع آن، لنین قاطعانه و محکم تر از قبل از آن، به مخالفت با جنگ برخاست. لنین دیگر نمی توانست در اتریش بماند، از این رو، به سوئیس رفت. در آن جا ابتدا در برن و سپس در زوریخ اقامت گزید و تا 27 مارس 1917 در آن جا ساکن شد.

 

جنگ، لنین را غافلگیر نکرد، زیرا وی به کرات هشدار داده بود که کاپیتالیستها خود را برای جنگ آماده می سازند. بنابراین، بر ضرورت مبارزه علیه جنگ اصرار ورزیده بود. براین اساس، تاکتیک های سوسیال - دموکرات ها برای شرایط جنگ در کنگره های انترناسیونال دوم سوسیالیست، در اشتوتگارت (1907) و باسل (1912)، طرح ریزی شده بود. رهبران احزاب سوسیالیست اروپای غربی تعهد کرده بودند تا با جنگ مخالفت کنند و اگر جنگی درگرفت طبقه کارگر هر کشور، برای غلبه بر کاپیتالیسم اقدام نمایند. اما هنگامی که جنگ درگرفت رهبران این احزاب، به پرولتاریا خیانت کردند و آشکارا طرف بورژوازی خودشان را گرفتند. در فرانسه، بریتانیا و بلژیک، سوسیالیست ها به دولت خودشان پیوستند و در آلمان به نفع استقراض و کمک به جنگ رای دادند. آن ها مشی دولت های امپریالیستی کشورهای درگیر در جنگ را توجیه کردند و ملت را برای حمایت از جنگ فراخواندند. تبلیغات شوونیستی را در میان جامعه گسترش دادند. این سوسیالیست ها که چنین سیاستی را در پیش گرفتند، به سوسیال شوونیست ها معروف شدند. یعنی سوسیالیست در حرف، شوونیست در عمل. در روسیه خط مشی سوسیال شوونیسم توسط پلخانف، الکسی نسکی، ماسلف و دیگران دنبال شد.

 

عده دیگری از سوسیالیست ها که تحت رهبری کائوتسکی در آلمان، تروتسکی در روسیه و لانگه در فرانسه بودند مشی اپورتونیستی را اتخاذ کردند. آنان لقب سنتریست (مرکز گرایان) گرفتند. سنتریست ها در حرف نزدیکی هم به شوونیست ها و هم مخالفان آن ها نشان میدادند، اما در عمل از حمایت و پشتیبانی از شوونیستها دریغ نمی کردند. چنین اوضاعی به فروپاشی انترناسیونال دوم منجر شد.

 

گرایش ناسیونال رفرمیسم درون انترناسیونال، تمام نیروی خود را بر علیه گرایش کمونیستی درون انترناسیونال بسیج کرده بود. مهم ترین گرایش کمونیستی درون انترناسیونال دوم، حزب بلشویک به رهبری لنین بود. این حزب از گرایش حزب ناسیونال رفرمیسم روسی که به منشویسم معروف بود، جدا شده بود.

 

انترناسیونال در 25 سال مبارزه طبقاتی خود، عامل مهمی در متشکل کردن کارگران اروپا بود. انترناسیونال رسما خود را وفادار به مارکس می دانست و در آن رهبران سیاسی توانا و آگاهی جمع شده بودند که صدها مقاله و کتاب در توضیح جهان بینی مارکس نوشته بودند. اما تاریخ تحولات سال های 1914 تا 1918، به جدایی کامل ناسیونال رفرمیسم از کمونیسم انقلابی شد. در دوران جنگ، به جز حزب بلشویک ها که نفوذ وسیعی در میان کارگران داشت، هیچ حزب دیگر کمونیستی با نفوذی در اروپا وجود نداشت.

 

در سال های اول جنگ، احساسات ناسیونالیستی تمام اورپا را فراگرفته بود، فقط این گرایش کمونیستی بود که علیه جنگ بود و سیاست های جنگ طلبی را افشا میکرد. حزب بلشویک، به عنوان یک جریان قوی و پرنفوذ کارگری سوسیالیستی در آن زمان، پرچم دار سیاست های سازمان دهی انقلاب اجتماعی طبقه کارگر و برپایی حکومت کارگری با تمام نیرو تاکید می کرد و از موضع انترناسیونالیسم پرولتری و منافع طبقه کارگر، جنگ طلبان و ناسیونال رفرمیست ها را افشا می کرد.

 

در این لحظات سرنوشت ساز تاریخی، لنین با حزب بلشویک، پرچم انترناسیونالیسم را با قدرت برافراشتند. آنان با عزم و اراده و شهامت بی نظیری علیه جنگ موضع گرفتند. آنان فراخوان دادند که اسلحه را برای انسان کشی به کار نگیرید، آن را به سوی دولت های بورژوایی بگیرید. در واقع این فراخوانی برای انقلاب پرولتری بود.

 

لنین، برنامه ای مشخص و شفاف برای مبارزه علیه جنگ امپریالیستی طرح ریزی کرد. در روز ورودش به برن، از بلشویک های محلی برای نشستی دعوت به عمل آورد که در آن جلسه گزارشی درباره طرز برخورد نسبت به جنگ را ارایه داد و تزهایش را که درباره «وظایف سوسیال دموکراسی انقلابی در جنگ اروپایی» بود، مطرح کرد. وی پاسخ های صریح و آشکاری به سئوالات مطرح درباره طبیعت جنگ و وظایف و تاکتیک های طبقه کارگر و حزب داد. وی جنگ را افشا کرد و اظهار داشت، جنگی که در اروپا شعله ور شد، جنگی امپریالیستی بود که توسط بورژوازی کشورهای سرمایه داری شروع شد و بورژوازی روسیه و تزاریسم نیز در راستای اجرای طرح های ضدملی و با امید استیلا و تسخیر خاک بیش تر به آن ها پیوست.

 

لنین، نظریه اپورتونیستی «دفاع از سرزمین پدری» را با توسل به شعار انقلابی «جنگ امپریالیستی را به جنگ داخلی بدل کنید»، پیش کشید. یعنی جنگ طبقه کارگر و توده های زحمت کش علیه بورژوازی کشورهای خودشان. این شعار با مصوبات کنگره های انترناسیونال دوم سوسیالیست ها درباره تاکتیک های طبقه کارگر در رابطه با مسئله جنگ انطباق و هم خوانی داشت. این شعار اصلی ترین شعار بلشویک ها در دوران جنگ بود.

 

لنین خاطرنشان کرد وظیفه سوسیالیست ها و طبقه کارگر هوشیار دفع شوونیسم و استقرار وحدت طبقاتی به خاطر انترناسیونالیسم و عقاید راسخ سوسیالیستی است. توده های زحمت کش باید برای جنگی سرنوشت ساز با بورژوازی، سازمان دهی و آماده شوند. این لنین بود که شعار جهانی «حرکت به سوی شکست حکومت خود در جنگ امپریالیستی» را مطرح کرد. وی تاکید کرد، جنگ در پیش، دشمنان پرولتاریا را تضعیف می کند.

 

لنین، اصرار داشت تا سوسیالیست ها در تمام کشورها این تاکتیک را دنبال کنند. این تاکتیکها نشان میدادند، هدف انترناسیوال پرولتری بلشویسم رسیدن به همبستگی و وحدت کارگران ملل گوناگون برای مبارزه علیه جنگ امپریالیستی بود. تزهای لنین، توسط سازمان های حزبی در روسیه و خارج به کار بسته شد و به مثابه راهنمای فعالیت انقلابی عملی برگزیده شد. لنین، موفق شد چاپ ارگان مرکزی حزب به نام «سوسیال دموکرات» را دوباره شروع کند. نسخه شماره 34 که در پاییز 1914 منتشر شد، بیانیه کمیته مرکزی حزب سوسیال دموکرات روسیه را تحت عنوان «جنگ و سوسیال دموکراسی روسیه» که توسط لنین درباره مبنای تزهای وی راجع به جنگ نوشته شده بود. روزنامه سوسیال دموکرات های روسیه، نقش فوق العاده ای در تقویت ارتباطات کمیته مرکزی حزب سوسیال دموکرات روسیه و سازمان دهی حزبی و ایده های انقلابی - تبلیغاتی سوسیالیستی ایفا می کرد.

 

در این شرایط حساس تاریخی برگزاری کنگره حزب ضروری بود، اما با وجود جنگ انجام آن امکان پذیر نشد. اما به جای کنگره، کنفرانسی از سازمان های بلشویکی خارج از کشور در شهر برن در فوریه 1915 برگزار شد. این کنفرانس که به پیشنهاد لنین، سازمان دهی شده بود، گزارش اساسی او را تحت عنوان «جنگ و وظایف حزب» بود ارایه و پیش نویس قطعنامه های داده شده در تمام موارد اصلی را مورد موافقت قرار داد: ماهیت جنگ، شعار دفاع از سرزمین پدری، شکست استبداد تزاری، طرز برخورد با دیگر احزاب و گروه ها و غیره را بررسی و نتیجه گیری کرد. این مصوبات تاکید کرد که جنگ باید پایان پذیرد و صلحی حقیقتا دموکراتیک در پی داشته باشد که این امر با حمایت کامل و عمل انقلابی و مترقیانه توده های وسیع مردمی و با نیروی همبستگی و انقلابی پرولتاریا ممکن می گردد. براین اساس وظایف مبرم سوسیالیست ها مشخص شد: دادن رای در مخالفت با استقراض برای جنگ، تقاضا از نمایندگان برای کناره گیری از دولت های بورژوازی، ایجاد سازمان های مخفی، حمایت از دوستی در میان سربازهای در جبهه و حمایت از فعالیت های انقلابی زحمت کشان. مصوبات این کنفرانس، از استحکام مصوبات کنگره برخوردار شد و به مثابه نقطه عطفی برای سازمان های حزبی در ایجاد وحدت بین توده ها به منظور جنگ علیه جنگ موثر واقع شد. لنین، حساسیت زیادی در انتقادش نسبت به «مرکز گرایان» نظیر کائوتسکی و تروتسکی و دیگران داشت.

 

لنین، بی وقفه و خستگی ناپذیر و پیگیر، پیروان انترناسیونالیسم پرولتری در احزاب اروپای غربی را برای اتحاد فرا می‌خواند . وی به مکاتبات خود با سوسیالیست های انقلابی و ضدجنگ بلغاری، سوئدی، هلندی، نروژی، آلمانی و دیگر کشورها ادامه می داد و برای برپایی انترناسیونال سوم به جای انترناسیونال دوم که چند پاره شده بود، تشویق میکرد.

 

لنین، رویکرد تازه ای به امر پیروزی انقلاب پرولتری ارایه داد. قبلا مارکسیستها باور داشتند که پیروزی انقلاب سوسیالیستی در یک کشور غیرممکن است. آنان میپنداشتند که انقلاب در صورتی موفق می شود که به طور پیوسته در همه یا اکثر کشورهای کاپیتالیستی پیشرفته برپا شود. براساس داده های جدید مرتبط با تکامل اجتماعی، لنین به این نتیجه رسید که در دوران امپریالیسم، انقلاب سوسیالیستی می تواند در چند کشور و یا حتی در یک کشور کاپیتالیستی جداگانه نیز فاتح شود. این یک کشف علمی بزرگ بود. لنین، نشان داد که کارگران می توانند راه انقلاب را از درون جنگ امپریالیستی خارج کرده و قادرند از مشقات تحمیل شده توسط امپریالیسم رهایی یابند. پرولتاریای هر کشور نیاز ندارد تا در انتظار رشد طبیعی دیگر کشورها باقی بماند. طبقه کارگر باید برای غلبه بر بورژوازی کشور خودش تلاش نماید. قدرت را در دست بگیرد و رسیدن به سوسیالیسم را محقق گرداند.

 

بدین ترتیب، کارگران انقلابی روسیه، با رهبری حزب بلشویک و لنین، در صف نخست پرولتاریای جهانی، برای مبارزه علیه جنگ قرار گرفتند.

 

منابع:

 

8-  گذری کوتاه بر زندگی ولادیمیر ایلیچ لنین، برگردان هادی پاکزاد، صص 88 و 89؛

 

9- همان منبع، ص 100؛

 

10-  قسمت هایی از مقاله لنين، پرولتاريای - شماره 45 - 13 مه 1909، از سايت http://www.javaan.net

 

لنین،  ساده ترین، انسان ترین، دورنگرترین و استوارترین بود. قسمت اول

فرهنگ توسعه - 1385 - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید