![]() |
|
شماره 127- بروزرسانی: جمعه 18/8/1386 بازگشت به صفحه اصلی |
|
روشنفكران از ديدگاه آنتونيو گرامشي
بر گردان: مهندس سهراب مژده قسمت اول
يادداشتهاي پراكنده، براي مجموعهاي از تحليلها، در بارهي تاريخ روشنفكران
روشنفكران، يك گروه اجتماعي مستقل هستند، و يا اين كه، هرطبقهي اجتماعي، داراي كاتهگوري مشخصي از روشنفكران ويژه ي خويش است؟
مسئله پيچيده است، بعلت اين كه روند تاريخي واقعي شكل گيري كاتهگوريهاي مختلف روشنفكران، تا بحال شكل هاي متفاوت داشته است. مهمترين شكل هائي كه اين پديده، تا بحال بخود گرفته است دو نوع ميباشند:
1) - هر گروه اجتماعي، از آنجائي كه بر زمينهي مشخص يك نقش عمدهي اجتماعي، در دنياي توليد اقتصادي، تولد ميیابد، از نظر ارگانيك، يك و يا چند قشر از روشنفكراني را خلق ميكند كه، نه تنها در عرصهي اقتصادي ، بلكه در عرصهي اجتماعي و سياسي بدو همگوني داده و او را از نقش خود در اين عرصهها آگاه ميسازند: كارفرما، در سيستم سرمايه داري، با خود، تكنيسين صنعتي، عالم اقتصاد سياسي، سازمانده ي يك فرهنگ و حقوق تازه ، و غيره را بوجود مياورد.
بايد توجه داشت كه كارفرما، نسبت به ديگر اقشار، معرف يك سطح اجتماعي بالاتر مي باشد، و داراي توان مديريتي و قدرت تكنيكي است، يعني روشنفكر است: او بايستي داراي حدي از توان تكنيكي باشد، چه در دايره محدود فعاليت و ابتكارات خويش، و چه در عرصه هاي مختلف، اقلا تا آن جا كه به توليد اقتصادي مربوط ميشود (بايد سازمانده توده مردم باشد، بايد مورد اعتماد پس انداز كننده هاي شركت خويش باشد، و بايد مورد اعتماد مشتري هاي كالاهاي خود باشد و غيره.)
هرچند، نه تمامي كارفرمايان، حد اقل بخش اليت از آنان، بايد توان سازماندهي يك شركت را عموما، در تمامي ارگانيزم پيچيده ي آن از نظرخدمات، تا سازماندهي دولتي، داشته باشند. اين ويژگيها براي ايجاد شرايط لازم و مناسب براي رشد طبقه اي است كه بدان تعلق دارند؛ اين بخش از روشنفكران، بايد داراي قدرت انتخاب افراد، مانند فروشنده ها، كارمندان متخصص مورد احتياج خويش و غيره باشند، يعني كساني كه مورد اعتماد كارفرما هستند و بايد كار سازماندهي و روابط بيروني شركت را پيش برند.
مي توان مشاهده كرد كه روشنفكران ارگانيك، كه هر طبقه ي جديد، با خود خلق و در رشد پيشروندهاش ميپروراند، بيشتر "متخصص" در جنبه هاي جزئي فعاليتهاي نوين اند كه طبقهي جديد بوجود آورده است. (حتي آقايان فئودالها نيز هر يك توان تكنيكي ويژه اي را داشتند كه عبارت بود از كار نظامي، و درست از موقعي كه اشرافيت انحصار قدرت را در بخش تكنيكي- نظامي از دست ميدهد، بحران فئوداليسم آغاز ميگردد. اما شكل گيري روشنفكران در دوره فئوداليسم و در دوره كلاسيك، احتياج به بررسي جداگانه اي دارد: اين شكل گيري و آمادگي با راه ها و روشهاي مختلفي انجام ميشد كه احتياج به مطالعه ي مشخص دارد. بايد توجه داشت كه توده ي دهقاني، هر چند در عرصه ي توليدي، نقشي اساسي بعهده دارند، اما با اين وجود، خالق و پرورنده ي روشنفكران ارگانيك طبقه ي خويش نبوده، و حتي قادر به جذب هيچيك از اقشار روشنفكران سنتي نيز نيستند، هر چند ديگر گروههاي اجتماعي، بسياري از روشنفكران خويش را از توده هاي دهقاني جذب ميكنند.)
2) - اما هر گروه اجتماعي"اصلي"، كه در تاريخ، از ساختار اقتصادي پيشين سر ميكشد، همانند نشاني از رشد اين ساختار، درمسير تاريخ، اقلا شاهد كاته گوريهائي است كه از قبل باقي مانده اند و برعكس، خود را همانند نماينده ي يك تاريخ مداوم و بدون انقطاع، حتي از پيچيده ترين و راديكال ترين تحولات اجتماعي و اقتصادي، معرفي ميكنند. نمونه ترين اين كاته گوري هاي روشنفكران عبارتند از روحانيون"ecclesiasti".كه براي مدتي طولاني انحصار (تماميت يك مرحلهي تاريخي كه بخشهائي از آن متاثر از اين انحصار است) بخشهاي مهمي را در دست داشته اند: ايئولوژي مذهبي، يعني فلسفه و علوم عصر، مدارس، آموزش، اخلاق، عدالت، ياري و خدمت به بينوايان، و غيره. كاته گوري روحانيت را، از ديدگاه ارگانيك، ميتوان متعلق به اشرافيت زميندار دانست: از نظر حقوقي همانند اشرافيت بود، زيرا نه تنها داراي مالكيت فئودالي و زمين بود، بلكه از امتيازات دولتي مربوط به مالكيت نيز بهره مي برد.
اما انحصار ساختاري بزرگ، از طريق روحانيت"eclesiasti "( كه از آن مفهوم كلي "متفكرو يا روشنفكر- intellettuale"، و يا متخصص "specialista" تولد يافت، و در عين حال، كلمه ي chierico، در بسياري از زبانهاي از ريشه ي لاتين نو و يا قويا متاثر از لاتين كليسائي و يا از زبانهاي لاتين نو بكار برده ميشد كه در مقابل مفهوم، لائيك-laico(غير مذهبي يا ملحد (profano و غير متخصص-non specialista، قرار ميگرفت) فارغ از مبارزات و محدوديتها نبود، و در نتيجه، باشكال مختلف (كه بايد بصورت مشخص تحقيق و بررسي شود) كاته گوري هاي مختلف متولد شدند، كه با نيرو گرفتن قدرت مركزي سلطنتي، تا رسيدن به قدرت مطلقه، گسترش و تقويت يافتند. بدين طريق اشرافيت قاضيان toga، با امتيازات خويش، و قشري با نقش مديريتamministratori ، دانشمندان، تئوريسين ها و و فيلسوفان غير روحاني و غيره پاي به عرصه ي وجود نهادند.
از آنجا كه اين كاته گوري هاي محتلف روشنفكران سنتي، با" روح جسم" به تداوم بدون انقطاع تاريخي خويش، و "تخصص" خويش مي نگرند، بخود اجازه ميدهند تا خود را نسبت به طبقه ي مسلط اجتماعي، مستقل ارزيابي كنند؛ اين گونه ارزيابي از خويشتن، چه در عرصه ي ايدئولوژيك و چه در پهنه ي سياسي عاري از عاقبت نيست، عواقبي با برد طولاني. تمامي فلسفه ي ايدآليستي را مي توان به سادگي در رابطه با اين نوع مواضع ارزيابي كرد، كه از طرف مجموعه ي روشنفكران بيان شده، يعني مي توان آن را نتيجه ي اتوپي روشنفكراني دانست كه خود را خود مختار و مستقل با ويژگيهاي خاص خود ارزيابي مي كنند.
بايد توجه داشت كه اگر پاپ و اسقف هاي اعظم كليسا، خود را بيشتر، به مسيح و يا به حواريون او، مي بندند، تا به سناتور آنيلي(*(Agnelli و بنني( (benni، اين مسئله در مورد جنتيله(Gentile) و كروچه(Croce)** نمي تواند صادق باشد؛ بعنوان مثال، كروچه، خويش را قويا وابسته به ارسطو و افلاطون ميداند، اما او مخفي نميكند كه، بر عكس، بندي نيز او را به آنيلي((Agnelli و بنني((Benni، اتصال ميدهد، و درست در اين جاست كه بايد ويژگيهاي برجسته كروچه ي فيلسوف راجستجو كرد.
اين تحقيق در مورد تاريخ روشنفكران از ديدگاه "جامعه شناسانه" نيست، بلكه شامل يك سري از تحليل ها است از تاريخ فرهنگ و تاريخ علوم سياسي. در هر صورت مشكل بتوان از يك شماي انتزاعي و آبستره، كه ياد آورعلم "جامعه شناسي" است، صرف نظر كرد:لازم است به فرم ادبي مناسبي دست يافت، كه به تحليل" غير- جامعه شناسانه" بينجامد. اولين بخش تحقيق مي تواند شامل نقدي اسلوبي((critica metodica باشد در باره ي آثار موجود در باره ي روشنفكران، كه تقريبا، تمام آنها از ديدگاه جامعه شناسانه است.
جمع آوري بيبليوگرافي در باره موضوع مورد بحث، در هر صورت اجتناب ناپذير است.
بالاترين مفهومي كه واژه ي "روشنفكر" به خود مي گيرد كدام است؟ آيا ميتوان يك تعريف واحد از تمامي فعاليتهاي روشنفكرانه بدست داد، بطوري كه بتوان همزمان فرق آنان را با ديگر اقشار اجتماعي تشخيص داد؟ اشتباه غالبي كه، از نظر اسلوبي، در اين مورد بنظر مي آيد، عبارت از اينست كه معيار تشخيص فرق ها، در جوهر فعاليتهاي روشنفكرانه جستجو شده اند، و نه در مجموعه ي سيستم روابطي كه روشنفكران در آن جاي دارند- يعني گروهي كه آن را نمايندگي مي كنند - يعني در پيجيدگي عمومي روابط اجتماعي.
اين واقعيتي است كه كارگر و يا پرولتر، بعنوان مثال، تنها از طريق كار دستي و يا ابزاري اش تعريف نمي شود (بگذريم از اين مطلب كه كار فيزكي مطلق وجود ندارد و اصطلاح تايلر (گوريل تربيت شده) تنها يك تمثيل است براي روشن كردن محدوديت در يك جهت و ياجنبه: در هر كار فيزيكي، حتي در مكانيكي ترين و پائين ترين سطح آن، يك حد اقل تخصص و تكنيك موجود است، يعني حد اقل فعاليت فكري خلاق وجود دارد)، بلكه از طريق كار او در شرايطي خاص و در روابط اجتماعي ويژه، تعريف ميگردد. قبلا گفته شد كه كارفرما، بخاطر نقشي كه دارد، بايد تا حدي تعدادي از تخصص، كه ويژگي روشنفكرانه دارد، داشته باشد، هر چند نقش اجتماعي او از اين طريق معلوم نميشود، بلكه از طريق روابط عمومي اجتماعي است كه موقعيت كارفرما را در صنعت مشخص ميكند.
تمامي انسانها روشنفكرند، اما ميتوان گفت كه تمام انسانها در جامعه، نقش روشنفكران را ندارند (ميتواند براي هركسي اتفاق افتد كه در يك لحظه، دو تا تخم مرغ سرخ كند و يا درز يك پيراهن را بدوزد، اما نمي توان هر كسي را آشپز و يا خياط خواند). اينگونه، از نظر تاريخي، كاته گوري هاي متخصصي شكل مي گيرند كه نقش روشنفكر را بازي كنند. آنان در رابطه با تمامي گروههاي اجتماعي و بويژه در ارتباط با گروههاي اجتماعي مهم شكل مي گيرند و دچار تحولات وسيع و پيچيده اي در ارتباط با طبقه ي اجتماعي مسلط مي گردند. يكي از ويژگيهاي برجسته ي هر گروه كه بسوي تسلط راه میيابد عبارتست از مبارزه ي او براي جذب و فتح ايئولوژيك روشنفكران ستتي. جذب و فتح روشنفكران سنتي هنگامي سريع تر و موثر تر خواهد بود، كه طبقه ي مورد نظر، بتواند بطور همزمان روشنفكران ارگانيك خود را پرورش داده و آماده كند. گسترش وسيع فعاليتها و سازماندهي مدارس، در جامعه اي كه از دنياي قرون وسطي زائيده شده است، نشان ميدهد كه در جهان مدرن كاته گوري ها و نقشهاي روشنفكران از چه اهميتي برخوردارند: چگونه در تعميق و گسترش "روشنفكري" در بين افراد، كوشش شد، و در عين حال سعي شد تا تعداد تخصص ها نيزچند برابر افزايش يافته وبه كمال راه يابند.
اين پديده در نهادهائي چون مدارس كه داراي درجات مختلف مي باشد، ديده ميشود، كه هدفشان تشويق ارگانيسم هائي است كه باصطلاح داراي " فرهنگ بالا" در تمامي عرصه هاي علم و تكنيك مي باشند. كاربرد مدارس در پرورش و آمادگي روشنفكراني با درجات مختلف مي باشد. سطح پيچيدگي نقش روشنفكران، در كشورهاي مختلف را، عينا مي توان از تعداد مدارس تخصصي و از سلسله مراتب موجود در آن ارزيابي كرد: هر چه"فضاي"مدارس وسيع تر باشد، هر چه درجات عمودي((verticale مدارس دچار كثريت باشد، بهمان نسبت دنياي فرهنگ و مدنيت در آن كشور پيچيده تر است. در فضاي تكنيك صنعتي مي توان سنگ محكي داشت: محك صنعتي بودن يك كشور بر پايه ي امكانات تكنيكي آن كشور در ساختن ماشينهايي است كه براي ساختن ماشينها ي تازه بكار ميروند، و در دستيابي بدين هدف توان ساختن ابزار اندازه گيري هر چه دقيق تر و داشتن وسائل لازم براي ساختن اين ماشينها و غيره ضرورت مي يابند. كشوري كه داراي بهترين امكانات و دستگاه هاست و قادر است براي دانشمندان فضاهاي تجربي وعلمي با بهترين امكانات را ايجاد كند، كشوري كه قادر است سازنده دستگاههاي كنترل((collaudo دستگاههاي موجود باشد، يعني پيچيده ترين دستگاهها در پهنه ي تكنيكي – صنعتي، كشوري است در سطح بالاي تمدن.
آماده كردن روشنفكران بدين مفهوم است. در مدارس بدين نوع آمادگي بپردازيد: مدارس و انستيتوهائي با سطح دانش والا قابل پذيرش اند. ( در اين عرصه نيز كميت نمي تواند از كيفيت جدا باشد. بالا ترين سطح تخصص تكنيكي – فرهنگي، بايد با حد اكثر گسترش تربيت دوره هاي اوليه آموزشي و حد اكثر توجه به درجات مياني آموزشي با كميت بالا، همراه باشد. طبيعتا، خلق پايه ي چنين وسيع، براي پرورش و آمادگي و انتخاب بالاترين روشنفكران متخصص - اين به مفهوم دادن پايه اي دموكراتيك، به فرهنگ عالي و تكنيك برتر است- در عواقب خويش، مشكلاتي را نيز با خود خواهد داشت: ايجاد بحران وسيع بيكاري براي اقشار مياني روشنفكران، همانگونه كه در تمامي جوامع مدرن پيش مي آيد).
بايد توجه داشت كه پرورش و آمادگي اقشار روشنفكران، در واقعيت مشخص يك جامعه، بر روي يك زمينه ي دموكراتيك انتزاعي شكل نمي گيرد، بلكه بر پايه ي پروسه هاي تاريخي سنتي كاملا مشخص استوار است. اقشاري، در طول تارخ يك جامعه شكل گرفته اند، كه از نظر سنتي، " توليد كننده ي" روشنفكران هستند. اينها هماناني هستند كه غالبا در " صرفه جوئي"خبره اند، يعني بورژوازي كوچك و متوسط زمين، و بعضي از اقشار بورژوازي كوچك و متوسط شهري. تاسيس مدارس مختلف، در مكانهاي مختلف، كلاسيك و يا تخصصي، در زمينه ي" اقتصادي" و آمالهاي مختلفي كه كاته گوري هاي مختلف اين اقشار، با خود دارند، باعث مي شود تا امكانات لازم براي توليد شاخه هاي مختلف تخصص روشنفكري ايجاد گردد. بدين طريق، بورژوازي كشاورزي در ايتاليا، بطور خاص، توليد كننده ي كارمندان دولتي ((funzionari statali و متخصصان آزاد، مي گردد، در حاليكه بورژوازي شهري، تكنيسين هاي صنعتي را پرورش ميدهد: در نتيجه شمال ايتاليا، بطور خاص، تكنيسين ها و جنوب ايتاليا پرورش دهنده ي كارمندان دولتي و متخصصان ميگردد.
رابطه ي روشنفكران، با دنياي توليد، آنگونه كه براي گروههاي اجتماعي" اصلي" رخ ميدهد، مستقيم و بلا واسطه نيست، بلكه غير مستقيم و با واسطه است، البته با درجات مختلف، از كل بافت اجتماعي ، از كل روبنا، كه روشنفكران در آن نقش كارمندان(funzionari) را بازي ميكنند. ارگانيك بودن اقشار مختلف روشنفكران، رابطه ي كمابيش تنگاتنگ آنان با گروه اجتماعي "اصلي" را مي توان، با تعيين يك درجه بندي نقش ها و روبناها، به ترتيب، از پائين به بالا- از پايه ي ساختاري (زيربنا)- به بالا، اندازه گيري كرد.
در حالت فعلي ميتوان دو درجه و يا دوسطح روبنائي را تشخيص داد، يكي، آنچه را كه ميتوان جامعه ي مدني((società civile نام گذارد، يعني مجموعه اي از ارگانيسم هائي كه در زبان عادي و غير ادبي "خصوصي " ناميده ميشوند، و ديگري، "جامعه ي سياسي و دولتي" است كه معادل است با نقش " هژموني" كه گروه مسلط در كل جامعه عمل ميكند، و آن عبارت از "تسلط مستقيم" و يا رهبري است كه از طريق دولت و حكومت "قضائي" بيان مي شود.
(بخش وسيعي از) روشنفكران، همانند" فروشندگان "گروههاي مسلط اند، و همچون دستياري، براي هژموني اجتماعي و حكومت سياسي، انجام وظيفه ميكنند، يعني:
1- توافق و رضايت خود بخودي "spontaneo" توده هاي وسيع، كه در مسيري از زندگي اجتماعي جاري ميگردد كه از طرف گروه اصلي مسلط جامعه، هموار شده است، توافقي كه،" از نظر تاريخي" ناشي ميشود از پرستيژ (در نتيجه از اعتماد) گروه مسلط، از موقعيت اجتماعي او، و نقش او در پروسه ي توليدي؛
2- آپارات فشارها و محدوديت هاي دولتي "قانونا" نظم آن گروههائي را تامين مي كنند كه، فعاليتهائي را "مجاز نميدانند"، نه بصورت اكتيو (فعال)، و نه بصورت پاسيو (غير فعال)، و اما در سطح جامعه، براي پيش بيني آن لحظاتي بوجود آمدهاند كه در رهبري و سيستم اداري جامعه بحران ايجاد مي شود و ديگر توافق((consenso ورضايت خود بخودي توده هاي وسيع، نسبت به گروههاي حاكم وجود ندارد. با اينگونه برخورد با مسئله، روشنفكر، مفهومي بسيار وسيع بخود ميگيرد، اما تنها بدين طريق ميتوان به يك درك نسبي مشخص از واقعيت دست يافت. اينگونه برخورد با مسئله، در مقابل مفهوم از پيش تعيين شده ي "كاست" قرار مي گيرد: اين حقيقت دارد كه همين نقش تشكيلاتي هژموني اجتماعي و تسلط دولتي است كه يك نوع تقسيم كار را با عث مي شود، و در نتيجه يك درجه بندي تخصصي ايجاد مي كند، كه در بعضي از آنها ديگر حتي تاثيري از مديريت و يا سازماندهي نيز ديده نميشود: در آپارات سيستم رهبري اجتماعي و دولتي، يك سري از مشاغل دستي و ابزاري، وجود دارند(از نظر نظم و نه از نظر مفهوم، مامور و نه افسر و بوروكرات و غيره). تعيين اين افتراق بروشني لازم است، همانگونه كه افتراقهائي از نوع ديگر نيز ضرورت مي يابد.
در واقع، فعاليتهاي روشنفكرانه، بايد بر پايه ي درجات، حتي در ذاتيت خويش، تعيين شود، درجاتي كه در حد نهائي خويش، يك فرق واقعي كيفي را به نمايش مي گذارند: در بالاترين مدارج خداوندان علوم مختلف، فلسفه، هنر و غيره جاي دارند؛ و در پائين ترين مدارج، مديران"amministratori"، انتشار دهندگان و پخش كنندگان ثروت فكري اي كه از گذشته و سنتها تلمبار شده است، قرار مي گيرند.
ارگانيسم نظامي نيز، در اين مورد، مدلي از اين درجه بندي پيچيده را در اختيار ما قرار ميدهد: افسران زير دست، افسران برتر، سرهنگان و غيره.
در ضمن، درجات سربازان پياده را نيز نمي توان از نظر دور داشت و بايد توجه داشت كه اهميت واقعي آن بالاتر از آنست كه بنظر ميايد. جالب توجه است كه، تمامي اين بخش ها خود را يگانه ميدانند و حتا اقشار پائين تر،از نظر روحي، بيشتر بيانگر اين يگانگي جسمي مي باشند، و از اين جهت چنان به خود غره مي شوند و فخر ميفردشند، كه براستي قابل تمسخرند.
در دنياي مدرن، كاته گوري روشنفكران، به مفهوم بيان شده، گسترش غير قابل منتظره اي يافته است. درسيستم اجتماعي دموكرات- بوروكراتيك، توده هاي بيشماري از آنان پرورش يافته اند، كه تمامي شان از نظر ضرورت هاي اجتماعي توليد، قابل توجيح نيستند، هر چند، حضور اين توده ي بيشمار، از ديدگاه ضرورتهاي سياسي گروه اصلي مسلط، قابل توجيح است. در نتيجه مفهوم لوريان(Lorian) از"زحمتكش" غير توليدي(غير توليدي نسبت به كي و چه نوعي از سيستم توليدي؟)، تنها از آن جهت قابل توجيح است، كه اين توده ها از موقعيت خويش استفاده مي كنند تا بتوانند بخش قابل توجهي از در آمد ملي را به خود اختصاص دهند.
شكل گيري اين روشنفكران به شكل توده ها ي وسيع، باعث استاندارد شدن افراد چه از نظر تخصص فردي، وچه ازنظر خصوصيات روانشناسانه ي آنان ميگرديد، و بدين گونه همان پديده هائي را بوجود آورد، كه در ديگر توده هاي استاندارد شده وجود دارد: ايجاد رقابت كه ضرورت يك سازماندهي تخصصي دفاع از خويش را بدنبال دارد، بيكاري، اضافه توليد مدارس، مهاجرت و ديگر پديده ها.
از دفتر هاي زندانQuaderni del carcere دفتر شماره ي12
|
|
فرهنگ توسعه - 1385 - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |