![]() |
|
شماره 13- بروزرسانی:20/10/1383 |
|
زندگي در ميان قبرستان زباله ها گزارشي از بغداد[1] نوشته: دهر جميل[2] برگردان: احمد جواهريان
قبرستان زباله ها پر از دود و غبار است. با اينكه ماشين هاي زباله كش آبي رنگ براي جمع آوري زباله ها روز و شب خود را به آب و آتش مي زنند، ده ها كيلومتر مربع از سطح بغداد، پايتخت مخروبه عراق، به يك زباله داني بزرگ تبديل شده است. حاتم سي و دو ساله با خانواده اش در گوشه اي از اين زباله دان زندگي مي كند. او مي گويد: ” ما در يك آشغالدوني زندگي مي كنيم. زندگي بسيار بدي داريم. كودكان ما به مدرسه نمي روند. ما هيچ چيز نداريم. ما از دولت جديد خواهان حمايت هستيم. آرزو هاي بزرگي در سر نداريم. بلكه امكانات كوچكي را مي خواهيم. ما آب آشاميدني خود را با الاغ به خانه مي آوريم. و اين آب آب سالمي نيست. ما از بيماري هاي زيادي رنج مي بريم.“ خانواده او و سي و پنج نفر ديگر در خانه هايي زندگي مي كنند كه از حلب روغن و مقداري گل ساخته شده است. در داخل خانه كه سطح همه چيز آن پوشيده از مگس است، كودك ده روزه اي در كنار اطاق در زير وز وز مگس ها خوابيده. حاتم مي گويد: ” ما در ميان نيزارهاي جنوب زندگي مي كرديم. صدام كشتزارهايمان را از ما گرفت. نيزار ها را به آتش كشيد و آب را به روي مرداب ها بست و اردوگاه هاي نظامي در آن مناطق بر پا كرد. حالا در اين زباله داني زندگي مي كنيم. بله انسان اشرف مخلوقات بايد در ميان زباله زندگي كند. خدا هم راضي نمي شود.“ رعنا خواهر زن حاتم كه در خانه اي مشابه در جوار آن ها زندگي مي كند با بدرقه صد ها مگس براي گرفتن تكه اي نان وارد مي شود. او دستش را به سوي آن ها مي گيرد و مي گويد: ”آن ها ما را يك لحظه تنها نمي گذارند. به صداي آن ها عادت كرده ايم. ما چند بز داريم كه در ميان زباله ها مي چرند. نه آب داريم و نه برق. هيچكس به فكر ما نيست و هيچ حقوقي نداريم. خانواده ي ما مزرعه اي در جنوب داشت، اما با بسته شدن آب، بدبختي شروع شد.“ حاتم در حال جمع آوري تكه هاي چوب و پلاستيك از ميان زباله ها براي روشن كردن آتش و گرم كردن خانه است. دو كودك خردسال كه خواهرزاده هاي حاتم اند با صورت هاي كثيف و دستان كبره بسته به دنبال لاستيك فرقاني مي دوند كه به اين سو و آنسو پرتاب مي كنند. او با نگاهي پر درد به سوي آن ها مي گويد: ”برادر من كودكان زيادي داشت. كوچك تر ها پنج ساله و شش ساله اند. ما هيچ مدركي براي هيچ كارمان نداريم. كوپن مواد غذايي هم نداريم. من شناسنامه اي عراقي دارم كه فاقد هرگونه ارزشي ست.“ تنها چهره متفاوت در اينجا، چهره ي يكي از بستگان حاتم است كه از گرفتن عكسش خوشحال است. حاتم مي گويد كه دولت جديد حدود چند ماه پيش قول هاي مساعدي براي كمك به ما داده بود. آن ها گفتند: ” چند ماه صبر كنيد ما شما را به كره مريخ مي بريم.“ و با فروتني ادامه مي دهد: ” مريخ لازم نيست. ما به اندك جايي در روي زمين احتياج داريم.“ |
|
فرهنگ توسعه - 1385 - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |