|
نقدي بر گفتگوي آقاي دكتر موسي غني نژاد
با روزنامه شرق
نوشته : رسول مهربان
-
تصور مي كنم آن گفتگو را سردبير محترم سياسي روزنامه شرق بـه
انتـخاب خود تحت عنوان ( روشنفكران همواره تحت تأثير چپ ) اسم گذاري كرد و به
شكل مدح شبيه به ذّم منتشر شده است كه البته ذّم آن از چپ خيلي عميق تر از مدح
است و هدف هم ذّم به چپ بوده است اما مطلب طوري عنوان شده است كه بسياري از
خوانندگان روزنامه را به اشتباه سوق داده است . خوب اين هم هنري است از روزنامه
نگاري مدرن در انتخاب سريعتر كه روزنامه شرق در آن دست توانائي دارد .
-
دقت در پاسخ آقاي دكتر غني نژاد در اين فراز از متن گفتگو كه (
آنچه از نيروي چپ و مجموعه مبارزات چپ در ايران بدست آمده است مساوي و مشابه
است با بحث هاي جمع گرايانه در دستگاه سلطنت پهلوي و حزب رستاخيز و آنها هم كم
و بيش همان حرفهاي حزب توده را مي زدند و خيلي با هم فرقي ندارد و كتاب خود
محمد رضا [ به سوي تمدن بزرگ ] فرقي با گفتارهاي چپ ندارد ) اين حرفهاي بدون
سند همان ذّم و بدگوئي نسبت به مبارزات چپ ايران است كه هدف و موضوع اصلي اين
مصاحبه و گفتمان طولاني را روشن مي كند .
اين فراز از سخنان آقاي دكتر غني نژاد كه در انتهاي بخش اول گفتگو
با آقاي سام غفارزاده آمده است اوج تحريف و تقلب در تاريخ سياسي را به نمايش مي
گذارد و با آن تعريف و تمجيدي كه در اول گفتگو آمده است كه آقاي دكتر غني نژاد از
دو حوزه اقتصاد و فلسفه به تحليل مباني فلسفي و اقتصادي توأم با شيرين سخني به
گفتگو نشسته است تفاوت ماهوي دارد و هيچ ارتباط منطقي بين دعاوي خودخواهانه و
دروغين و بي ارزش دارو دسته به اصطلاح روشنفكران رستاخيزي و محمد رضا پهلوي با
مباني ماركسيستي و دنياي والاي انساني مبارزات نيروهاي چپ در راه بهروزي و سعادت
زحمت كشان ايران وجود ندارد علاوه بر آن ربط بين اين دو جريان كه ذاتاً متضاد هستند
به هيچ سند و استدلال منطقي و علمي متكي نيست . اين نوع ايجاد شبه و شباهت آفريني
يك نوع تحريف در تاريخ و منطق است .
-
در اول گفتگو و پاسخ هاي دكتر غني نژاد در موضوع بحث آزادي و
عدالت اجتماعي و انقلاب مشروطه هم چنين قلب و تحريفي صورت گرفته است آنجا كه
آقاي دكتر مدعي ميشود ( اگر به دوران مشروطيت باز گرديم مي بينيم كه بحث آزادي
خواهي در آن مقطع نسبت به بعد از آن قوي تر است البته در آنجا عدالت هم مطرح
بود ولي به تدريج بعد از مشروطيت هرج و مرج كشور را فرا گرفت . روس ها به
ايران آمدند و مرزها نا امن شد و وضعيت كشور بهم ريخت . هرج و مرج 15 ساله اي
كه بعد از انقلاب مشروطيت اتفاق افتاد گفتارهاي دوره مشروطيت را به طرف وحدت
ملي و انسجام دروني جامعه سوق داد . موضوعي كه براي روشنفكران به عنوان يك شعار
روز و مدرن مهم تر از بحث هاي آزادي و عدالت مطرح شد يعني حفظ ايران يعني ملي
گرائي )اين ادعاي فاقد مدرك به آنجا ميرسد كه جناب دكتر مدعي ميشود ( فكر مي
كنم قبل از كودتا بود كه رضاخان خطاب به روشنفكران گفت شما حرفتان چيست؟ و آنها
گفتند مي خواهيم ايران را حفظ كنيم ، خطر ، تاريخ چند هزار ساله ايران را تهديد
مي كند مي خواهيم آن را رفع كنيم . رضاخان گفته بود خب حرفي كه شما مي زنيد حرف
من است من هم مي خواهم همين كار را بكنم بنابراين از شما تئوري ، از من عمل و
به توافق رسيدند . براي همين روشنفكران از رضا شاه پشتيباني كردند ) .
اين فراز از سخنان آقاي دكتر موسي غني نژاد مستند به هيچ سند
تاريخي نيست . سن و سال آقاي دكتر به آن حد و اندازه نيست كه بگوئيم در آن جلسه
موهوم حضور داشته است حال كاري به اين مسئله نداريم كه يك قزاق بيسواد كه حتي
خواندن و نوشتن در زمان نخست وزيري به سختي يادگرفت چه فهم و دركي از تئوري داشت و
اصلاٌ به چنين كلمه اي آشنا بود يا نبود . اين ادعاي بي اصل و ريشه كه به منظور
ايجاد وجه براي ديكتاتور جعل شده است ، سالها پيش توسط مرحوم ابراهيم فخرائي
نويسنده كتاب سردار جنگل در تطهير و توجيه كشتار قزاقان به فرماندهي رضاخان و اداي
احترام به پسرش كه در اوج قدرت و سلطنت بود به منظور انتشار كتاب جعل شد كه حتي در
همان سالهاي قبل از انقلاب مورد اعتناء و توجه واقع نشد و جعل آن و علت جعل آن براي
اهل قلم و روشنفكران ملي و چپ روشن بود و اشخاصي مانند عبدالحسين شفائي و عده اي از
دولتمردان تهران كه مأمور نفوذي در نهضت جنگل بودند آنرا اشاعه دادند و حالا جاي
تعجب است كه پس از انتشار آنهمه اسناد و مدارك دخالت سياست استعماري انگلستان در
واقعه كودتاي 1299 رضاخان ، جناب دكتر غني نژاد مدعي است كه رضاخان فرمانده تيپ
قزاق همدان و قزوين كه در حال فرار و عقب نشيني خفت آور از شمال و تجمع در قزوين و
آق بابا بوده ، با روشنفكران مذاكره و تفاهم كرده است . من تصور مي كنم جناب دكتر
جلسه معروفي كه در حضور سر اردشير جي ري پورتر مستشار عالي مقام سفارت انگلستان ،
ژنرال دنترويل ، كلنل آيرون سايد ، گروه افسران و اميران قزاق خانه ايران كه سيد
ضياءالدين طباطبائي هم در ميان آنها بوده است و كميته آهن يعني باند اجرائي كودتا
كه تحت هدايت مستقيم سر پرسي لورن سفير انگليس در تهران فعاليت مي كرد و حامل پول و
كفش و لباس و غذا و جيره سربازان تيپ قزاق رضاخان بود با روشنفكران ايراني اشتباه
كرده است و يا از شدت تنگي قافيه در جعل موضوع ، به منظور تطهير رضاخان از آن همه
جنايات و ثروت اندوزي و ايجاد كشور ايران مانند گورستان كه صدائي جز مدح و ثنا از
ديكتاتور نمي رسيد عنوان شده است و اين درك و استنباط اين قلم زن كوچك اگر حقيقت
داشته باشد جاي بسي تأسف و تأثر است كه شخصيت هاي آكادميك و فرهيخته اي به مانند
دكتر موسي غني نژاد تا اين حد و درجه به ناحق گوئي سقوط كرده اند .
-
آنچه در آن سالها بعد از سركوب انقلاب مشروطه و به توپ بستن
مجلس توسط محمد عليشاه به فرماندهي كلنل لياخف فرمانده كل قزاقخانه ايران كه
به روايتي رضاخان ماكسيم ( همان سردار سپه بعدي ) با مسلسل ماگزيم در قشون
لياخف در بمباران مجلس اول مشروطه شركت داشت و سلطه و جباريت محمد عليشاه كه به
استبداد صغير معروف است و پس از مبارزاتي كه مشروطه اعاده شد و به فرار محمد
عليشاه و مجدداً حمله سالار الدوله و دخالت قشون روسيه تزاري بنام هرج و مرج
انقلاب مشروطه از جانب بعضي نويسندگان بورژوازي ليبرال نام گذاري شده است از
تبعات لاينفك هر انقلاب و تحول عميق و بنيادي و راديكاليستي است كه در انقلاب
كبير فرانسه و انقلاب اكتبر و ساير انقلاب هاي جهاني و تحولات اجتماعي هم رخ
داده است زيرا صاحبان قدرت و سلطه حاضر نيستند به آساني به اصل دخالت مردم در
تعيين سرنوشت خود و تثبيت حقوق عامه ملت و زحمت كشان تسليم شوند و در انقلاب
مشروطه ايران هم به نحو خاص و ويژيه كشور ايران ظاهر شد اما به اصل استقلال و
تماميت ارضي كشور در نهايت لطمه اي وارد نشد ، لكن براي علم كردن ديكتاتور ،
عوامل خارجي همدست با بزرگ مالكان و صاحبان ثروت و سرمايه به هرج و مرج دامن
زدند و علناً به قتل و غارت پرداختند . عشاير و ايلات و خان هاي بزرگ زمين دار
،مأمور به ايجاد چنين مفسده و غوغائي بودند كه داستان شجاع الدوله صمد خان و
امير عشاير حاجي لوي اردبيلي و سرداران طالش و خلخال و بعضي سران ايل بختياري و
غيره در اين زمينه مشروحاً در كتاب هاي انقلاب مشروطيت و آزادي بررسي شده است
.
-
روشنفكران ايراني كه داراي افكار مترقي بودند هيچ گاه و هيچ
وقت از كودتاي 1299 شمسي رضاخان كه به موجب انبوهي از اسناد و مدارك ، تحت
هدايت كلنل آيرون سايد و اردشير جي و سر پرسي لورن سفير انگليس به طرف قدرت و
سلطنت مطلقه سوق داده مي شد ،مشاوره و مباحثه اي با رضاخان نداشتند ، آنچه در
آن سالها اتفاق افتاد تاريخ مشروح و مفصلي است كه بررسي آن در حد گفتگوي يك
طرفه نيست ( سالها بعد سليمان بهبودي خدمت كار مخصوص رضاشاه در كتاب خاطرات خود
مدعي شد كه حضرت اشرف با سليمان ميرزا اسكندري و سيد محمد صادق طباطبائي و سر
لشگر خدايار خان و ميرزا كريم خان رشتي قسم نامه نوشتند) كه خود بحث ديگري است
و آن عده را نمي توان جزو روشنفكران مترقي ايران به حساب آورد و حضور سليمان
ميرزا اسكندري موقت بود و پس از درك مطلب و خدعه به سرعت از ديكتاتور كناره
گرفت و نكته قابل توجه آنكه اين قسم نامه هم در دوران نخست وزيري سردار سپه
نوشته شد نه هنگام كودتا كه كه يكعده قزاق و اميران لشگر غارت گر نيمه شب به
تهران ريختند و همه سياست مردان را در جوي آكنده و مملو از وحشت بزندان
انداختند و همان شب اخاذي و رشوه هائي از زندانيان گرفته كه جاي بحث آن نيست .
-
انقلاب مشروطه ايران دست آوردهاي بزرگي داشته است و با آنكه
مجلس اول به توپ بسته شد و اين حمله و هجوم بدست قزاقان محمد عليشاه و اتحاد
بزرگ مالكان و توافق دو دولت روسيه تزاري و انگليس آغاز شد و نمايندگان طبقه
فرودست و محرومين و كسبه و بازاريان خرده پا وعده قابل ملاحظه اي از روشنفكران
انقلابي و آزاديخواه مترقي مانند يحيي ميرزا اسكندري ، قاضي ارداقي ، ملك
المتكلمين و ميرزا جهانگير صوراسرافيل و مانند آنها كشته شدند و عده اي نيز در
فرار از تهاجم از پاي درآمدند و گروهي به تبعيد مجبور شدند ،هيچگاه از جوشش و
خروش نيفتاد و سنگر آزادي آذربايجان با پايمردي ستارخان و باقرخان و حيدر عمو
اوغلي و امير خيزي و ثقة الاسلام و علي مسيو و مبارزين روشنفكر انقلابي حتي در
مقابل تهاجم نيروهاي روسيه تزاري به مقاومت ادامه داد و در ادامه همان مقاومت
نيروهائي از گيلان ، اصفهان ، بختياري و تهران كه در بسياري از امور تفاوت
ماهوي با انقلابيون آذربايجان داشتند بالاخره بساط استبداد صغير محمد عليشاهي
را سرنگون كردند و به فرار از ايران تحت لواي روس مجبور شد حتي همان زمان
مجموعه مشروطه طلبان با همه تفاوت هائي كه در طرز فكر و طبقه و خاستگاه اجتماعي
داشتند به تجديد سلطنت و ايجاد آقا بالاسري بنام سلطان و پادشاه رغبت نداشتند و
مخالف بودند اما با توجه به اصلي كه در قرارداد استعماري تركمانچاي دست دولت
تزاري روس را در تحميل سلطان و پادشاه از خانواده عباس ميرزا قدرتمندانه باز
گذاشته بود ، ناچار انقلابيون و فاتحين تهران عقب نشيني كردند و تن به سلطنت
احمد شاه و نيابت عضدالسلطنه و بعد هم ناصرالملك قره گزلو دادند و مجدداً كار
به استبداد كشيد و مجلس دوم بر اثر التيماتوم روسيه تزاري منحل شد اما هيچگاه
خواسته هاي آزادي و عدالت خاموش نشد و شعله آن حتي در جريان مهاجرت فروزان بود
كه خود تاريخ آموزنده اي است از سير پر تضاد تحولات اجتماعي ايران . در اين
زمان حساس انقلاب اكتبر شوروي و سقوط دولت روسيه تزاري دست دولت انگليس را در
امور ايران باز گذاشت و جنگهاي داخلي انقلاب اكتبر فرصت مناسبي براي دولت
انگليس ايجاد كرد كه كشور ايران را يك جا و يك پارچه ببلعد و با تحميل قرارداد
1919 وثوق الدوله در راس امور قرار گرفت اما همه اهل تاريخ ميدانند كه مقاومت
يك پارچه مردم ايران و تأثير انقلاب اكتبر مانع تثبيت قرارداد شد و كشور از
صورت يك نوع مستعمره خاص نجات يافت و همه تلاش هاي دولت بريتانيا بباد هوا رفت
آنوقت دولت انگليس به سر وقت كودتا رفت و فرمانده قزاق خانه همدان و قزوين را
كه از حمله به دولت نوپاي شوروي همراه قشون انگليس عقب نشيني توأم با فرار ذلت
آوري را تحمل كرده بود در قزوين و آق بابا با حمايت و دسته بندي گروهي به رهبري
سيد ضياءالدين كه احتمال ميدهم از نظر آقاي موسي غني نژاد او هم از گروه
روشنفكران قلمداد شود برنامه كودتاي رضاخان اجراء شد .
-
آنها كه با كودتاي رضاخان موافقت كردند به هيچ وجه از
روشنفكران مترقي ايران نبودند اما از ترس و بيم نتايج انقلاب مشروطه كه اساس
سيستم ارباب – رعيتي را متزلزل كرده بود و آزادي خواهان و عدالت خواهان را دشمن
دين و دولت و وطن معرفي ميكردند و حاضر به محدود شدن قدرت و حاكميت خود نبودند
و به دنبال ايجاد يك دولت مقتدر و شهسوار ناجي بودند به تقويت رضاخان رضايت
دادند اما در همين كشاكش سياسي و نبرد آزادي - ارتجاع ، نيروئي در صحنه سياسي
عالم ظهور كرد و امواج انقلاب اكتبر روسيه به ايران رسيد و همين امر مجموعه
بزرگ مالكان و صاحبان موقوفات و تجار بزرگ را براي حفظ ضياع و عقار و مال و
منال خود در بهانه و ادعاي اينكه وطن و تاريخ چند هزار ساله ايران در خطر است
شديدتر به دور رضاخان جمع كرد و همه گونه امكانات مالي و دولتي و قانوني براي
كودتاچي كه كم كم به ديكتاتور بزرگي تبديل ميشد فراهم كردند كه نقش بسياري از
رجال دولتي قابل بررسي است اما موجب اطاله كلام است .
آنچه آقاي دكتر سيروس غني در كتاب برآمدن رضاخان و برافتادن قاجار
و نقش انگليسيها نوشته است نقش سفير انگليس ( سر پرسي لورن ) را در به قدرت رساندن
رضاخان تشريح كرده است و اين يكي از صدها كتاب و مقاله هائي است كه هدف اصلي و
اساسي كودتاي 1299 و به سلطنت رسيدن رضاخان را مشخص كرده است .
هدف دولت انگليس آن بود كه بايد به دور كشور شوروي كه از جنگ داخلي
پيروز بيرون آمده است يك كمربند امنيت كشيد و يك سلسله رژيم هاي نظامي با ارتش و
تسليحات امروزي و مدرن و ايدئولوژي ضد كمونيستي بوجود آورد و علاوه بر آن امتياز
نامه دارسي را كه در آن زمان در حال اتمام بود و از نظر حقوق و ارزش بين المللي در
شرايط بعد از جنگ جهاني اول كه سازمان ملل متفق و ديوان حقوقي بين المللي وجود داشت
و قابل دفاع نبود به صورت محكمه پسندي تجديد كنند و هر دو هدف بدست رضاخان و مجموعه
اي از رجال و شخصيت هاي تحصيل كرده كه متاسفانه اكثراً به عضويت لژهاي فراماسونري
آلوده بودند و از نظر آقاي غني نژاد روشنفكران ناميده شده اند انجام گرفت .
-
جمال زاده و كاظم زاده ايرانشهر كه در جريان كودتا نقشي
نداشتند اما تقي زاده و آن عده از وزراي رضاخان مانند فجر السلطنه هدايت ،
منصور الملك ، محمود جم ، دكتر مبين دفتري و امثالهم به هيچوجه از روشنفكران
نبودند بلكه آنها و عده ديگري كه ذكر اسمشان موجب اطاله كلام است از خدمه و
نوكرهاي كاسه ليس و آزمندان قدرت و ثروت بودند و آنچه كردند از شأن و شئون
روشنفكري كه حداقل آن داشتن صفت ايستادگي و مقاومت در برابر زور و آلوده نكردن
خود در رشوه هاي حاصل از قراردادهاي اسارت آور خارجي و رشوه گيري و ثروت اندوزي
و شهوت راني است ، فاصله بسيار داشتند و مضحكه واضحي است كه اگر اين خدام
بارگاه ستم، روشنفكران ايران ناميده شوند و جناب آقاي دكتر غني نژاد اين عده را
روشنفكران ايران دانسته اند و مدعي اند ( كه بهترين آنها محمد علي فروغي است و
روشنفكر واقعي است (1)) اگر محمد علي فروغي روشنفكر واقعي بود در مقام وزارت
امورخارجه رضاشاه قرار نمي گرفت و قرارداد 1933 را امضاء نمي كرد . در ضد
روشنفكربودن فروغي همين بس كه مطالعات دولت انگليس را كه براي اجراء و تثبيت
قرارداد استعماري 1919 به صورت رشوه به بعضي از همين به اصطلاح روشنفكران
واگذار كرده بودند قبول كرد .
دكتر محمود غني زاده از آن دسته مورخان و تحليل گران است كه محمد
علي فروغي را تالي سقراط تصور كرده است كه البته دكتر محمود غني زاده نيز از كهنه
خدمت گذاران در بار پهلوي بود اما دكتر محمود كتيرائي نويسنده و روشنفكر موجه و
مقبول جامعه روشنفكري ايران مي نويسد ( دفتر زندگي اين مرد يعني « محمد علي فروغي »
سياه است (2)
ابراهيم صفائي در سلسله كتابهاي رهبران مشروطه سه نقطه ضعف قوي در
زندگي فروغي مطرح كرده است .
نخست تائيد و پرداخت مطالبات بي مورد انگليسها
دوم همكار در تنظيم قرارداد زيان بار1933 با دولت و شركت نفت
انگليس
سوم بالابردن نرخ ليره و دلار و تنزل ريال كه به سود متفقين بود و
به زيان ملت ايران تمام شد (3)
|
(1)
خط ششم ستون دوم گفتگوي مورد بحث
(2)
فراماسوزي در ايران ص 132 نوشته
محمود كتيرائي
(3)
رهبران مشروطه جلد دوم ص 586
|
محمود كتيرائي مورخ روشن ضمير ايراني مي نويسد ( فروغي در كابينه
اي كه بعد از شهريور 20 تشكيل شد، به پشتيباني انگليسيها نرخ دلار و ليره را به سود
متفقين بالا برد و با كاهش ارزش ريال نرخ همه چيز در ايران بالا رفت و مردم ايران
را به روز سياه نشاند . (1)
مرحوم دكتر محمد مصدق در مقام نماينده مردم تهران در جلسه 29
شهريور 1305 كه حسن مستوفي نخست وزير وقت ، فروغي را به سمت وزارت جنگ معرفي كرده
بود به مخالفت برخاست و نامه اي را از وي ارائه داد كه در جريان مكاتبه با سفارت
انگلستان بدون اطلاع وزيران كابينه نگاشته و در آن قريب 20 كرور ( 10 ميليون تومان
) دعاوي دولت انگليس را بابت خسارت ادعائي قرارداد 1919 پذيرفته بود كه به
انگليسيها پرداخت شود (2) جاي تعجب است كه آقاي دكتر غني نژاد مي فرمايند ( امثال
محمد علي فروغي كه به نظر من از روشنفكران واقعي آن دوره بوده اند ) ابراز چنين حكم
قاطعي معلوم ميكند كه جناب آقاي دكتر غني نژاد به اين همه اسناد و مدارك تاريخي بي
توجه اند .
در اينكه فروغي مجري اوامر سفارت انگليس و سياست بريتانيا در ايران
بوده است شكي نيست و اسناد فراواني حتي بعد از انقلاب اسلامي 22 بهمن منتشر شده است
. همين رجال فراماسوني و نوكر مآب به نظر من و روشنفكران واقعي و بي مانند از نظر
آقاي دكتر غني نژاد ، كار تملق و چاپلوسي و ديكتاتور آفريني از قزاق قلدري را به
آنجا كشاندند كه داستان زير بر سر زبانها افتاد .
|
(1)
فراماسوزي در ايران ص 133
(2)
رهبران مشروطه ابراهيم صفائي جلد دوم
ص 546 |
فرداي روز تاج گذاري ، فروغي نخست وزير ايران پيش شاه مي رود .
رضاشاه مي پرسد تاج گذاري چگونه گذشت پاسخ داد اعليحضرتا – من بارها تاجگذاري ديده
ام – در تاج گذاري مظفرالدين شاه بودم در تاج گذاري محمد علي شاه بودم در تاج گذاري
احمد ميرزا بودم ، پس از مرگ ادوارد پنجم پادشاه انگلستان چون جانشين او به
هندوستان براي تاج گذاري آمد من در آنجا نماينده ايران بودم . هيچ يك از اين جشن ها
شكوه تاج گذاري اعليحضرت را نداشت . وقتي اعليحضرت تاج را بر سر گذارند من ديدم
نوري از جمال مبارك تلالو كرد ... به اين جا كه رسيد رضاشاه رو گردانيده و به مسخره
گفت نور تلالو كرد برو مرد ك ...... ! (1)
علي اصغر حكمت وزير فرهنگ ، معارف رضاشاه كه او هم احتمالاً از
نظرآقاي دكتر موسي غني نژاد از روشنفكران واقعي است در همين مداحي ها رضاشاه را به
جاي خدا نشاند و در رديف شعر عارفانه سعدي كه گفته بود
( بنده همان به كه ز تقصير خويش – عذر به درگاه خدا آورد )
ورنه سزاوار خداونديش – كس نتواند كه بجا آورد )
در حضور همه اعضاي معارف ايران كه در كنفرانسي جمع بودند در مدح
رضاشاه گفت
( بنده همان به كه ز تقصير خويش – عذر به درگاه رضا آورد )
( ورنه سزاوار شهنشاهي اش – كس نتواند كه بجا آورد )
زنده ياد دكتر اميرحسين آريان پور مي نويسد ( جو ترس بر مدرسه حاكم
بود چنانكه به سراسر كشور . ما در دوره اي زندگي مي كرديم كه ديكتاتوري رضاشاه در
اوج قدرت بود و كاسه ليسان او در تحكيم حكومت وحشت به هرسو مي زدند ( 2 )
بدبختي در آن بود كه آن آزادي پس از فرار ديكتاتور به لطايف الحيل
و نقشه كشي هاي پنهاني همان روشنفكران مورد تجليل آقاي غني نژاد با تقويت باندهاي
سياه وابسته به ارتش و ركن 2 و شهرباني و خوانين و مالكان بزرگ تبديل به صحنه اي پر
از تنش و تشنج و بگير و ببند و كشتار شد كه شرح آن طولاني است .
|
(1)
فراماسوزي در ايران محمود كتيرائي
صفحه 134-137
(2)
كتاب زنده اند ايشان به زيبائي رسند
ص 94 يادمان دكتر امير حين آريا پور نشر اشاره چاپ اول 1382
|
و بر خلاف نظر آقاي غني نژاد آن دولتمردان ديكتاتور تراش به ادبيات
و تاريخ و زبان شناسي خود را محدود نكردند و جزو مشاوران و وزراي درجه اول محمد رضا
شاه در آمدند مانند محمد علي فروغي و تقي زاده و حسين علاء كه سالها نخست وزير و
وزير و وكيل مجلس و نماينده ايران در سازمان ملل متحد شدند و آن تقي زاده خيلي
روشنفكر ! سالها در سمت وكالت مجلس و رياست مجلس سنا اوامر ملوكانه را در قالب
قانون به ملت ايران تحميل كرد .
-
پاسخ به اظهار نظرهاي مبهم و دو پهلوي آقاي دكتر و سؤال كننده
هدف دار بنام آقاي سام غفار زاده كار را به آنجا مي كشاند كه ميفرمايد ( پس
ميشود گفت از اينجا بود كه حكومت به وجيه المله شدن چپ ها كمك كرد ) و اين
نتيجه گيري طعنه آور از آن اظهار نظر آقاي غني نژاد بدست آمد كه مدعي است (
رضاخان هم يك قانون ضد كمونيستي را گذراند كه به قانون 1310 معروف است و در آن
هر نوع انديشه اشتراكي يعني كمونيستي را غير قانوني اعلام كرد و چپها به شدت
سركوب شدند و در عين حال وجه مردمي خوبي يافتند و در ايران يك عادت فرهنگي
داريم كه مي گوئيم هميشه حق با مظلوم است ) : در حالي كه اگر منصفانه حقيقت امر
بيان مي شد علت اصلي محبوبيت و وجيهه المله شدن عقايد و نظرات و معتقدين به چپ
در آن دوران اين بود كه آن رنج كشيدگان حق طلب كه تحمل زندان و زجر و عذاب
نگهبانان زندان و افسران ددمنش زندان قصر و آدم خواران سر پاس مختاري را تحمل
كردند و دادگاه تحميلي و فرمايشي رضاشاهي را كه به رياست شيخ علي لطفي بر پا
شده بود به مسخره گرفته و مرعوب نشدند و مردانه ايستادند و سرسختانه بر عقايد
خود پاي فشردند و بعد از فرار ديكتاتور و باز شدن اجباري زندان ها ، مبارزه و
تغيير شرايط زندگي و بهبود و تأمين حداقل معاش و مسكن و بهداشت و شرايط كار را
براي توده محروم و رنجبران شهري و روستائي خواستار بودند و براي سعادت ملت
ايران و سرافرازي ميهن خود رنج و عذاب را داوطلبانه بجان مي خريدند و از آنجا
كه وارثان اصلي و حقيقي انقلاب مشروطه و آزادي ايران بودند پس از رهائي از
زندانهاي وحشتناك رضاشاهي به ايجاد شور و شوق مبارزه براي تغيير شرايط لحظه اي
آرام نگرفتند و علت اصلي توجه مردم شهري و روستائي و قشر دانشگاهي و تحصيل كرده
به ايدئولوژي چپ همان فعاليت داوطلبانه اي بود كه در سخت ترين شرايط و در جو
پليسي و در حكومت نظامي سپهبد امير احمدي ها و سر لشكر خسرواني ها و ركن 2 ارتش
و علي رغم توطئه هاي عوامل امپرياليسم و استبداد داخلي مانند حكومتهاي صدر
الاشراف به ايجاد انجمن و اتحاديه هاي كارگري و انجمن حقوق و آزادي زنان و براي
دستمزد مساوي كار مرد و زن و اتحاديه هاي دهقاني ، براي لغو و تغيير شرايط
زندگي سيستم ارباب رعيتي و كاستن فشار و ظلم بي حد و حصر بزرگ مالكان ايران با
ژاندارمري كه عوامل اجرائي خان ها بودند مبارزه كردند و آن همه همت و ايثار و
اخلاص را توده زحمت كش شهري و روستائي مي ديد و شيفته و طرفدار مي شد و تحصيل
كردگان دانشگاهي كه اهل استدلال و تحقيق بودند در مقابل آن همه كتب و مقالات
آگاهي دهنده به آگاهي ميرسيدند و به كمك نيروهاي كارگري و دهقاني و زحمت كشان
شهري مي رفتند و يك اتحاد و هم بستگي بي سابقه بين زحمتكشان يدي و زحمت كشان
فكري ايجاد شد كه مايه محبت خلق شدند و موجب وحشت هيئت حاكمه و مأمورين وابسته
به امپرياليسم .
و اين سر محبوبيت چپ در ايران بود و نه فقط زنداني شدن آنها. اگر
بخوا هيم به يك يك اظهار نظرهاي آقاي دكتر غني نژاد كه اتفاقاً هسته ها و مفاهيم
قابل توجه و درست هم دارد اما در ايهام و ابهام و دوپهلو بيان شده است پاسخ بنويسم
نقد آنچنان گسترده ميشود كه روزنامه شرق توان چاپ آنرا ندارد پس چه بهتر كه بحث را
با ابراز آرزوي توفيق و سعادت و سلامت براي آقاي دكتر غني نژاد و آقاي سام غفارزاده
به پايان ببرم . اما اگر امكان آن براي روزنامه شرق باشد تا ميز گردي تشكيل دهد و
اين بحث هاي موجز و گره خورده را كه ايجاد اغتشاش ذهني هم مي كند شكافته شود خدمتي
است كه به تاريخ ملت ايران و مبارزات دموكراسي و آزادي خواهي ملت ايران كرده است .
ايام عزت مستدام – رسول مهربان |