شماره 130- بروزرسانی: چهارشنبه 23/8/1386                             بازگشت به صفحه اصلی

وقت کشی

 

الف. خلفانی

 

 

کشتن هیچ چیزی به سادگی کشتن وقت نیست. و هیچ چیزی هم مثل این کشتن لذت بخش نیست. هر چند عده ای معتقدند که وقت کشی در وافع نوعی خودکشی است که هیچ مذهبی قدغن نکرده.

وقت که زیاد باشد، مثل باری بر دوش، سنگین میشود. هر جا برویم مجبوریم آنرا با خودمان بکشانیم (لنگیدن در این صورت هیچ تعجبی ندارد.)

همیشه باید پیش از راه افتادن بارمان را سبک کنیم، یعنی برای وقت فکری بکنیم (اگر نخواهیم بکشیمش، میتوانیم آنرا تا بزنیم و در کمد لباس، لای پیراهنهای اتو خورده، یا حتی در پستو، کنار صندلیهای زهوار در رفته بگذاریم.)

وقت را که از سر راهمان برداریم رفتن آسانتر میشود. البته هیچ بعید نیست که بعد تکههایی از وقت را ببینیم که در حاشیهی جاده افتاده ـ مثلا سنگین بوده و کسی انداخته. بهرحال این تکههای سر راه را هم باید کاملا نادیده بگیریم. و هوس نکنیم پوزه مان را به آنها بمالیم و بو بکشیم.

شاید پیش از راه افتادن موقعیتی پیش بیاید که متوجه شویم وقت  خود ما هم، که ظاهرا سر به نیستش کرده ایم، قبل از سر به نیست شدن، بچه های کوچکی زاییده و برایمان ایجاد دردسر کرده. به حساب اینها هم باید برسیم. خفه کردن اینها در نطفه معمولا ساده تر است وگرنه ممکن است بزرگ شوند و بیچاره مان کنند. یکی را مثلا میتوانیم لای کتابی وسط دو تا صفحهی خوانده نشده بگذاریم و کتاب را برای چند روزی ببندیم (و خشک شده اش را برای یادگاری نگه داریم و به نوه هایمان نشان دهیم). دومی را ـ که فرض کنیم بر انگشت اشارهمان چسبیده ـ میتوانیم مثل قاصدکی از پنجرهی باز فوت کنیم ـ و بازی باد با آنرا تماشا کنیم که دور خودش میچرخد ـ به بالا و پایین و به چپ و راست می رود ـ و در عین حال بدون اینکه به جای خاصی برود از دید ما برای همیشه محو میشود (منظور ما از اول هم همین بوده .)

سومی را می توانیم ـ قبل از بیرون رفتن از خانه ـ در راهرو ـ با پاشنهی کفشمان له کنیم ـ و له شده اش را همان موقع لای کاغذی بپیچیم و در کوچه بیندازیم (که اگر بدرد یک نفر خورد بردارد.)

چهارمی را ...

البته با همهی اینها، ممکن است وقت بخواهد از جاهای دیگری سر بلند کند و یواشکی اذیتمان کند. مثلا کافی است که دست  مشت شدهمان را ـ که بلامصرف بر دستهی صندلی فراموش کرده ایم ـ ناگهان باز کنیم تا اجل معلق بزند بیرون.

دیروز که دوستم به دیدنم آمده بود، وقت، خود را به شکل پروانهی کوچکی درآورده بود و بر موهای کم رمق بالای پیشانیش نشسته بود. دو تا دستم را نزدیک بردم و به هم کوبیدم. پروانه وحشت زده پرید و هردو حسابی خندیدیم.

 

skhalfani@web.de

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com

يکشنبه  ۲۰ آبان ۱٣٨۶ -  ۱۱ نوامبر ۲۰۰۷

 

فرهنگ توسعه - 1385 - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید