![]() |
|
شماره 134- بروزرسانی: جمعه 2/9/1386 بازگشت به صفحه اصلی |
|
درخلوت روشن با تو گريسته ام براي خاطر زندگان ودرگورستان تاريك با تو خوانده ام زيباترين سرودها را زيراكه مردگان اين سال عاشق ترين زندگان بوده اند (احمد شاملو)
سيمون دوبوار مي گويد:‹‹نام نويسنده برازنده كسي است كه مسئول باشد .مسئول دربرابر خود ودربرابر همه دل واپسي هايي كه دراين جهان رنجور وجود دارد .›› و پوينده و مختاري به راستي چنين بودند كه اگر نبودند چه بسا كه امروز در ميان ما بودند.همان گونه نوشتند كه ‹‹بايد›› مي نوشتند. بدان سان كه نزار قباني ميگويد: من مي نويسم تا اشياء را منفجركنم ،نوشتن انفجار است مي نويسم تا روشنايي را بر تاريكي چيره كنم مي نويسم تا خوشه هاي گندم بخوانند تا درختان بخوانند مي نويسم تا گل سرخ مرا بفهمد تا ستاره ، پرنده گربه ،ماهي و صدف مرا بفهمد مي نويسم تا دنيا را از دندان هاي هلاكو از حكومت نظاميان از ديوانگي اوباشان رهايي بخشم مي نويسم تا واژه رااز تفتيش از بوكشيدن سگ ها و تيغ سانسور برهانم ‹‹واجب است در هشياري بر هشياران كه چون توانند نگويند .لازم است بر مستان كه چون توانند بگويند .برهد آن كه نگويد ونرهد آن كه بگويد. از خود گويند وبا خود گويند چون با خود باشند.اگر بي خود باشند با همه گويند .چون عاقل بوند،در كلام بخيل باشند .چون از عشق بي عقل شوند ،در گفت سخي باشند .›› (روزبهان بقلي شيرازي) وآنان از تبار عاشقان بودند.ازآن دسته كه در گفتار ‹‹سخي›› هستند واز همين رو نرهيدند .از اين رو كه ‹‹گفتند›› وزخمه اسرار را به صدا درآوردند .آنان از دسته آن مرغان قفس شكني بودند كه جامه حريت پوشيده و بر ‹‹فرهنگ بي چرا›› شوريدند. مرگشان پوزخندي بود بر تلاش هاي مذبوحانه قومي كه به سوي آزادي آتش گشودهاند. قومي منجمد كه بر اثر تابش آفتاب در حال ذوب شدن هستند. از دير باز روشنفكران در زير شديد ترين فشارها ،شكنجه ها و جفاها بوده اند. تمامي قرون واعصار آكنده است از شكنجه و كشتار پيامبراني كه پيامي نو ،حرفي تازه وانديشهاي جديد و مغاير با افكار رايج را ترويج مي كردند . نوانديشان ،شاعران وهنرمندان هيچ گاه از تحقيرها ، ناسزاها و تنبيه هاي سنت پرستان در امان نبوده اند. به خاطر آن كه انديشه و سخن جامعه به گونه اي است وانديشه و سخن روشنفكران به گونهاي ديگر.
درآستانه صد و چندمين سالگرد انقلاب مشروطه ارزشهايي چون تامين امنيت شهروندان، حق آزادي بيان وعقيده بدون هيچ محدوديتي ،حق ايجاد تشكل هاي صنفي و سياسي و سلطه مطلق آراي مردم درانتخابات سياسي بدون هيچ گونه حذف و گزينشي كه از مبدأ انقلاب مشروطه دراين صد سال اخير سرلوحه مبارزات ملت بوده است و تمام حقوقي كه دراعلاميه حقوق بشر به رسميت شناخته شده، ازجمله ارزش هايي هستند كه جهان شمول مي باشند . ما نيز می توانيم و حق داريم كه ازآن دسته از ارزشهاي مدرنيته كه آزادي ،عدالت ،امنيت ،خلاقيت ،نبوغ ،انديشه و شرافت انسان را گسترش و تعالي مي بخشد ،بهره گيريم . تلاش هاي شهيداني چون محمد مختاري ومحمد جعفر پوينده در راستاي نهادينه كردن اين ارزشها ، پاسخي است در مقابل آن دسته از ارزشهاي جهان شمولي كه درغرب نهادينه شده است. روزي كه شب پرستان پوينده راه آزادي را ربودند و با مفتولي مسي گلويش را فشردند .غافل ازآن بودند كه كتاب اعلاميه جهاني حقوق بشر –كه همان روزانتشار يافته بود- زماني كه صدايش ازحنجره اي خون آلود برآيد ،پژواكي عظيم خواهد يافت .اماآنها مي دانستند كه مرداني چون پوينده و مختاري هيچ گاه در طريقي كه درآن پا گذاشته اند قدم سست نخواهند كرد . طريقي كه آزادي وعدالت غايت مقصود آن است .آنان از زمره كساني بودند كه تحقق آزادي وعدالت را بدون هيچ گونه عافيت طلبي و محافظه كاري و در كمال سادگي و معصوميت ،درتلاش هاي ‹‹امروزشان›› جستجو مي كردند .محمد مختاري مي گويد:‹‹هنرمندان كساني هستند كه تحقق آزادي وعدالت راهم اكنون در ابداع شان جستجو مي كنند ورعايت مي كنند .مثل سياست مداران همه چيز را به فردا حواله نمي كنند . به همين دليل هم به همه حقايق بايد بپردازند . پس ساختن همين امروز ، پيداكردن تعادل براي همين امروز چيزي است كه مي توان از هنر فرا گرفت .›› پوينده نيز مانند ماهي سياه ‹‹صمد››راه دريا را نشان داد و به دريا رسيد . مقايسه صمدو پوينده چنان دور از ذهن و بي ربط نيست .هر دو از اعماق اجتماع واز دل روستاهاي دوردست برخاسته و پايگاه طبقاتي و فكري آنها يكي بود . پوينده مانند بزرگاني چون گوركي ،زاهاريا استانكو وچارلي . بيشتر فرهيخته ‹‹دانشكده هاي زندگي›› بود تاتحصيلات آكادميك خود.در روزگاري كه غم نان امان همه را بريده و بازار نشر به كسادي وابتذال و به قول خودش دچار مرگ فرهنگي شده بود ،او بي اعتنا به تفكر بازاري حاكم بر جامعه به ترجمه كتاب ها و مقالاتي پرداخت ،كه كمتر كسي جرأت نزديك شدن به آنها را داشت و كمتر ناشري چاپ آن ها را قبول ميكرد. قتل مظلومانه محمد مختاري و محمد جعفر پوينده نقاب از رخ ريا و تزوير بركشيد و همچون فريادي در دل تاريكي خواب خفتگان خوش باور را بر آشفت . يكي از دوستان محمد مختاري در اين باره مي گويد: ‹‹نه مختاري و نه پوينده هيچ يك صاحب اتومبيل نبودند، كه اگر بودند چه بسا به دام آدم ربايان نميافتادند›› دست كم در اينجا فقر و محروميت پاداش كساني است كه عمر خود را در پاي فرهنگ وادب مي گذارند آيا قتل هم ثمره ديگر آن است ؟ . واقعيت عرصه ضرورت است وهنر عرصه آزادي. اما تاريخ ما گواهي مي دهد كه زندگي نويسندگان و شاعران متفكر اين سرزمين چيزي كمتر از يك ‹‹حماسه تراژيك›› نبوده است. فيالقصه، چشم بر هم نهاديم و 9 سال گذشت و در اين 9 سال ‹‹ما با نگاه نا باور فاجعه را تاب آورديم.››.
|
|
فرهنگ توسعه - 1385 - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |