شماره 139- بروزرسانی چهارشنبه 14/9/1386                             بازگشت به صفحه اصلی

باید می‌مردند...!

 

خسروصادقي بروجني

www.koukh.blogfa.com

 

 

دلم ازمرگ بيزار است/ كه مرگ اهرمن خو آدميخوار است/ ولي، آندم كه ز اندوهان روان زندگي تار است/ ولي آندم كه نيكي و بدي را گاه پيكار است/ فرو رفتن به كام مرگ شيرين است/ همان بايسته آزادگي اين است/.«از منظومه آرش،سياوش كسرايي» 

آذر با قدمهاي نحس خود از راه رسيد و چون بختك دگر بار تصاوير ياران از دست رفته را پيش رويمان قرار داد. تصوير سه يار دبستاني كه سنگفرش دانشگاه را روزگاري باخون خود گلگون كردند. چه قهرمانانه جاودانه شدند.

آري مردند اما مرگشان نه مرگ، كه ميلاد درخشنده هزار تابنده بود و خون دامن گيرشان تجلي خروش خون هزاران هزار شهيد راه آزادي در تاريخ پر ادبار اين سرزمين.

آنان بايد ميمردند چرا كه بيسوادي و بيشعوري را به هم نميآميختند تا نغمهاي چون بيشرفي ساز كنند

بايد ميمردند چرا كه از قلمشان دشنهاي ساخته بودند بر حراميان، دشنهاي كاريتر از زخم صدخنجر.

بايد ميمردند چرا كه صداي وجدانشان را در درون خود خاموش نكردند تا بيدغدغه به خطاكاري و تبهكاري ادامه دهند.

بايد ميمردند چرا كه ‹‹وجدان›› داشتند؛ آنچه نبايد داشته باشند .

بايد ميمردند چرا كه در تاريكترين لحظات شوربختي و نوميدي به ابليس ‹‹آري›› نگفتند، زانو نزدند و سر تسليم فرو نياوردند .

بايد ميمردند چرا كه براي ماندن با ابليس قراري نبستند .

بايد ميمردند چرا كه درشبستان پليديها از سپيده دم سخن گفتند .

بايد ميمردند چرا كه به خورشيد اعتقاد داشتند و به خورشيد وارهاي دل خوش نميكردند .

بايد ميمردند چرا كه چشم بر خوف انگيزترين حقايق نبستند .

بايد ميمردند چرا كه به دخمههاي سكوت پناه نبردند و زبان در كام و سر در گريبان نكشيدند تا توفان بيامان بگذرد.

آري، بايد ميمردند چرا كه از حنجرههاي خونين خويش فرياد ميكشيدند و حدوث توفان را اعلام ميكردند .

 

تاريخ نميايستد، تاريخ پوياست، چون نبض آن دست ما نيست، شانزدهم آذر 32 رفت، سه قطره خون ماند؛ قطرات خون سه يار دبستاني كه ميتوان برايشان شعرها سرود. ميتوان اين روز را «حماسي» خواند و‹‹انگيزه بخش دانشجو›› قلمداد كرد اما نميتوان از زواياي تاريك اين واقعه به آساني گذشت. البته ما گذشتيم. چرا؟ درسمان را گرفتهايم و به يقين آنان را در كنارمان زنده مييابيم و از همه مهمتر آنكه با گذشت پنجاه و چهار سال از آن واقعه، دريافتهايم كه ديدن همه زواياي آن براي ما ميسر نيست .

 

جنبشهاي دانشجويي در تمامي جوامع به ويژه در جوامع در حال گذار و كمتر توسعه يافته به لحاظ سياسي، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي، به مثابه ‹‹ميزان الحراره›› عمل ميكنند. دانشجويان به عنوان برگزيدگان و نخبگان جامعه كه داراي ويژگيهاي خاص خوداند، همواره پيش آهنگ تحولات و شناسنده انحرافاتاند، چرا كه آرمان خواهي و عدالت خواهي از قشر دانشجو انسانهايي ساخته است كه بيش و پيش از همه، دگرگونيها، كژيها و انحرافات را ميفهمند و به اشكال گوناگون در مقابل آن صف آرايي كرده و هشدار ميدهند .

 

نظري به سير تحولات جنبش دانشجويي در ايران معاصر نيز گواه همين امر است. هر چند دانشگاه زاييده عصر حكومت توسعهگرا و اقتدار طلب رضاخاني است و شايد اين قشر در سالهاي اوليه تكوين خويش به لحاظ آمريت و جباريت حاكم بر جامعه آن روز و نيز نوپا شدن و بيتجربگي، نتوانسته جنبش يا جنبشهايي را خلق كند، اما رفته رفته و با كاهش فشارها، دانشجويان به هويت اصلي خويش باز گشته و نقاط عطفي در تاريخ اين سرزمين كهن خلق كردهاند كه يكي از اين نقاط عطف، حركت ضد استبدادي و ضد استعماري دانشجويان در16آذر 32 يعني 12 سال پس از ديكتاتوري رضاخاني و چهار ماه پس از سرنگوني دولت ملي و قانوني مرحوم دكتر مصدق بود .

 

110 روز پس از كودتاي 28 مرداد و درست در آستانه سفر نيكسون رييس جمهور وقت آمريكا به ايران آن سه آذر اهورايي تصميم گرفتند مثل ديگران نباشند چه بسا حتي انديشه اين كه نامشان روزي زينت بخش دانشگاهها و حركتهاي دانشجويي باشد به ذهنشان خطور نكرده بود. بايد گفت حادثه 16 آذر 1332 به حق از جمله صفحات ننگين و سياه در تاريخ جنبش دانشجويي ايران به شمار ميرود جنبشي كه اگر چه شايد در طول تاريخ همواره به سبب سادگي و روحيه نقادانهاش مورد بيمهري حاكميت قرار گرفته ولي حداقل جامعه ايران اكثر پيروزيهاي خود را در مقاطع حساس سياسي، اجتماعي وامدار اين حركت متواضع و بيتوقع ميباشد .

 

54 سال پيش زماني كه انگليس به جهت جبران از دست دادن منافع حاصل از استعمار نفتي ايران با كمك آمريكا كودتايي بر عليه دولت ملي تدارك ديد و با موفقيت آن را پياده نمود اگر بپذيريم كه عموم جامعه – به جز چند روز اول – به اين مسئله چندان واكنشي نشان ندادند ولي يقينا قشر فرهيخته دانشگاهي و بالاخص دانشجويان كه كنجكاوي در روح جواني آنها نهفته بود نميتوانستند به همين سادگي از كنار چنين مسئلهاي بگذرند.

 

اين اعتراض با بازگشايي دانشگاهها در مهر ماه كه زمزمههاي مخالفت جامعه با دولت زاهدي كم كم بالا گرفته بود خود را نمايان ساخت به طوري كه تا 16آذر 32 كه آن حادثه تاريخي پيش آمد سه بار اجتماع دانشجويان دانشگاه تهران به تريبون اعتراضي به نحوه فعاليت دولت كودتا تبديل شد. به همين لحاظ شاه كه با اقتدار دولت كودتا توانسته بود بر ساير حوزههاي اجتماعي و سياسي نظير احزاب مطبوعات با راهكارهايي چون تهديد و توقيف تسلط يابد با درك موقعيت متزلزل خود و قدرت نفوذ دانشگاه در جامعه و ترس از تحريك جامعه توسط دانشجويان، بهترين فرصت را يافت تا به بهانه ايجاد امنيت به سركوب جنبش دانشجويي كه احتمال اعتراض آن به سياست هاي نظام شاهنشاهي در طي سفر نيكسون ميرفت بپردازد .

 

ابعاد اين سركوب تا مدتها در تيتر اول اخبار رسانههاي جهان انعکاس داشت در اين فاجعه دست كم سه نفر كشته ،27 نفر بازداشت و عده زيادي نيز مجروح شدند. اين سركوب به نوعي خونينترين برخورد با جنبش دانشجويي پيش از انقلاب به حساب ميآيد كه در آن سه تن از دانشجويان دانشگاه تهران به نامهاي ‹‹آذرشريعت رضوي››، ‹‹مصطفي بزرگ نيا ››، ‹‹احمد قند چي›› به شهادت رسيدند .

پس از گذشت 54 سال، ياد وخاطره اين شهداي جاويد را گرامي ميداريم .

 

فرهنگ توسعه - 1385 - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید