![]() |
|
شماره 14- بروزرسانی:5/11/1383 |
|
کدام نيرو نماينده پيشرفت در عراق است؟ چپها، راستها و اسلامگرايان نوشته : فرانک سميتبرگردان: س.ف.
در ماه گذشته راجع به يک واقعه هيچ خبری پخش نگرديد ـ نه توسط رسانههای سرمايهداری و نه توسط روزنامههای به اصطلاح «آلترناتيو» ـ با اينکه اين خبر نشان میداد که کنترل آينده سياسی عراق رفتهرفته از دست ايالات متحده خارج میگردد. کاخ سفيد انتخاب آن مجمع شورای ملی را که در ماه اوت از 100 نفر عراقی متعلق به گروههای نژادی، مذهبی و قبيلهای مختلف ايجاد شد را مورد پشتيبانی خود قرار داد. واشنگتن مايل بود بدين وسيله بر روی اجزاء تشکيلدهنده اين شورا که انتخابات آينده را کنترل خواهد کرد، تأثير گذارد. اما در اين رأیگيری تنها دو حزب پيروز گرديدند، که هردوی آنها تاکنون مورد سؤظن ايالات متحده قرار داشتند. بسياری به قانونیبودن اين روند که دستگاه اداری «بوش» برای انتخابات سراسری عراق در سال آينده در نظر گرفته است مشکوکند. رأیگيری غيرمستقيم در به اصطلاح کنفرانس ملی، زير شرايط جنگی صورت گرفت. «آسوشيدت پرس» حتّي از انفجار چندين نارنجک در نزديکی محلی که نمايندگان حضورداشتند، خبر میدهد. آنها تعداد معاونين رييس جمهور را از 2 به 4 نفر افزايش دادند زيرا که در غير آن صورت، نتيجه انتخابات برای کاخ سفيد باز هم بيشتر نامطلو ب میشد. در رأیگيری ماه سپتامبر «جواد الملکی»، نمايندۀ «مجمع عالی انقلاب اسلامی در عراق» با 56 رأی پيروز شد. «دونالد رامسفلد» هنگام حمله آمريکا به عراق، شيعيان پيرو اين مجمع را ابزار دست ايران میناميد. برای واشنگتن بايد حتماً پيروزی «حميد مجيد موسی» دبير اول حزب کمونيست اين کشور، که با 55 رأی مقام دوم را احراز کرد، خيلی دردناکتر باشد. برعکس، کانديدای حزب وحدت ملی عراق «راسيم العوضی» که از پيش مورد پشتيبانی سازمان سيا بود، با 53 رأی نفر سوم شد. رهبر اين حزب «ايجاز علوی» از طرف واشنگتن به نخستوزيری اين کشور تعيين شده بود. نفر چهارم «نصير عايفالانی» کانديدای حزب اسلامی با 48 رأی متعلق به سنیهای اين کشور است، که با مبارزان بعثی در غرب و شمال بغداد سمپاتی نشان میدهد. ولی به هر حال برای دستگاه اداری بوش زياد نويدبخش نيست که تنها يک نفر از مريدانش به اين مجمع نظارت بر انتخابات 4 نفره، که بالقوه نقش تعيينکنندهای ايفا خواهد کرد، راه يافته است. هنگامي که اين هيأت تعيين، ولی هنوز تائيد نشده بود، «اسکات مک للان» سخنگوی کاخ سفيد از مزرعه جورج بوش در تکزاس اعلام کرد: «ترکيب شورای ملي نشان میدهد که مردم عراق به تروريستها اجازه نخواهند داد که مانع آينده دمکراتيک آنها شوند.» اما اگر انتخابات عراق در سال آينده دولتی پديد آورد که باب دندان دستگاه اداری بوش نباشد، چه خواهد شد؟ عربشناس مشهور دانشگاه ميشيگان، «خوان کول» اولين کسی بود که در مورد نتيجه انتخابات شورای ملی عراق گزارش داد. وی در «وبلاگ» شخصی خود به تمسخر نوشت: «اين ليست دليل ديگری است که آمريکا به عراق هجوم ببرد، تا ائتلافی از کمونيستها، اسلاميستها و ناسيوناليستهای بعثي گذشته را بركنار کند. اگر سه سال پيش کسی چنين چيزی میگفت، مورد تمسخر قرار میگرفت!» دشمنِ دشمنِ منبسياری از چپهای آمريکا ظاهراً اطلاع درستی از همفکران خود در عراق ندارند، زيرا برای درک نقش چپهای عراقی برخورد مشخصی لازم است. متأسفانه برخی از تجزيه و تحليلهای ضدامپرياليستی که صرفاً واکنشی است و به گروههايی مثل گروه بين المللی «ای. ان.اس.دبليو. ای.آر» تعلق دارد، به ديگر انتشارات مترقی نيز راه يافته است. در اخبار و سرمقالهء «دی نايشن» و يا گزارشات و نقدهای راديوی مستقل «دمکراسی ناو» نقش نيروهای مترقي در عراق به طور کامل مورد اغماض قرار میگيرد. برعکس، گروهکهای مختلف ديگر که عليه نيروهای آمريکايی مقاومت میکنند، برجسته گرديده و گاه مورد تحسين قرار میگيرند، بدون آنکه سئوال گردد اين گروهها کدامند و از نظر عراقيان معرف چه جريانی میباشند. امروز بسياری از مسائل در مورد جنگ عراق واضح و روشن است. حمله آمريکا خطرناکترين و جسورانه ترين اقدام ايالات متحده آمريکا پس از جنگ ويتنام بود. برای اين اقدام سرسری ، اکنون آمريکا قيمت سنگينی میپردازد که بدون شک در آينده نيز بيشتر افزايش خواهد يافت. در کمتر از يک سال بيش از 1000 سرباز آمريکايی کشته شدند. و آنهم در يک لشگرکشی که امنيت آمريکا را هماکنون خيلی بيشتر از آنکه «جان کری» کانديدای حزب دمکراتها فرموله کرد، به مخاطره افکنده است. بنا بر نظرپرسیهای بين المللی هيچگاه ايالات متحده آمريکا مثل امروز به اين اندازه مردود و مطرود انظار عمومی قرار نگرفته بود. درست در يک چنين جوی بذر تروريستهای القاعده که تهديد جدی و واقعی، هم برای آمريکا و هم ديگر کشورها است، رشد و نمو میکند.
چه کسی از صدام تنفر داشت؟يکی از مهمترين منتقدين صدام حسين، اسما بنلادن بود که رهبر عراق را در هر موقعيتی که فراهم میشد، اگر اصلاً نامی از وی میبرد، صرفاً به اين خاطر بود که او را به «بیدينی» و «بدمسلمانی» متهم کند. راديکالترين مسلمان به خوبی میدانست که هيچ کشور عربی در دوران اخير مثل صدام و رژيم بعثیاش اينقدر مسلمان شکنجه نکرده و به قتل نرسانده است. هيچ يک از رهبران کشورهای خاور نزديک اينقدر کمونيست نکشت که صدام در طول چند دهه حکومتش. حزب بعث که رنسانس عربی را در سر میپروراند نه تنها ضدکمونيست و ضداسلام بود، بلکه ناسيوناليسم نژادی خود را نيز علناً به نمايش میگذارد. اين حزب زير رهبری صدام حسين رژيم اقليت را مستقر کرد. مدتهای مديدی عربهای سنی که تنها 17درصد جمعيت عراق را تشکيل میدهند، غالب بودند. اين درصد تقريباً معادل مردم سفيدپوست آفريقای جنوبی است. برعکس، تعداد اعراب شيعه در عراق مثل تعداد سياهپوستان در آفريقای جنوبی بسيار کثير است. هر کس که قصد پشتيبانی و تقويت ضعفا را دارد بايد بداند که شيعيان مدتها است که جزو فقيرترين مردم عراق میباشند و بيش از ديگران از اقدامات سازمان ملل، که زير فشار ايالات متحده اعمال شد، رنج بردند. مردان شيعه معمولاً به مثابه گوشت دمِ توپ در ماجراجويیهای نظامی صدام شرکت داشتند. کردها نيز گرچه قريب 20 درصد جمعيت اين کشور را تشکيل میدهند، ولی زير سلطه صدام هيچگاه بيش از حقوق صوری دارای حق ديگری نبودند. مقاومت در سالهای 1979 تا 2003 عليه رژيم صدام اشکال مختلفی داشت. گروههايی که عليه ديکتاتوری مبارزه میکردند، به طور عمده به نيروهای شيعيان، اسلاميستها، کردهای ناسيوناليست و يا کمونيستها تعلق داشتند. به دنبال ضربات سهمناک رژيم بعث اين گروهها دهها هزار نفر از هواداران خود را از دست دادند. برخی از چپهای آمريکا کوشش میکنند تا رژيم صدام را به اين دليل که خيلی بدتر از بسياری از رژيمهای ديگر نيست، تبرئه کنند. ولی متدهای صدام در نوع خود بینظير بود و برخورد بسيار خشن و شکنجه و تجاوز سيستماتيک به اعضای خانواده مظنونين يکی از مشخصات آن بود. تنها برخی از ديکتاتورهای جهان مانند صدام يا شايد مثل دولت گواتمالا در دهه 80 که از طرف سازمان سيا تحميل شد، آنقدر قصیالقلب بودند. لازم به يادآوری است که اين رژيم و رژيم صدام هر دو توسط دستگاه دولتی ريگان مورد پشتيبانی و کمک قرار داشتند. نيروهای چپ آمريکا تنها نيروهايی نبودند که در سالهای اخير گروههای مختلف مقاومت عليه استبداد صدام را مورد اغماض قرار دادند. همين طور نيروهای دست راستی آمريکا که اکنون توسط محافظهکاران نوين در دستگاه دولتی بوش رهبری میشوند نيز قبل از حمله به عراق در سال 2003، آنگاه که در جست و جوی همپيمانان عراقی بودند، اين گروهها را جدی نگرفتند. به عوض اينکه به مخالفين صدام مثل شيعيان و يا چپهای سکولار، که دارای پايههای وسيع تودهای بوده و تا سال 2003 دارای مبارزان مسلح مخفی بودند، روی آورند، دستگاه اداری بوش با گروهی از سلطنتطلبان قديمی به رهبری «احمد چلبی» که چندی پيش با افتضاح از گردونه خارج گرديد، ائتلاف کرد. هنگامي که در سال 1958 سلطنت کوتاهعمر دست نشانده انگليس به انقراض کشيد و سقوط کرد، بعثيون پس از مدتی مبارزه درونی قدرت را به دست گرفتند و سرانجام صدام به رهبری آن نائل گرديد. اما هم اکثريت شيعه و هم کردها که از نظر جمعيت مقام دوم را در بر داشتند از رفاه و قدرت سياسی محروم ماندند.
مقاومت عليه انقلابيونامروز تعداد زيادی از گروهکهای مختلف عليه نيروهای آمريکا در عراق مبارزه میکنند. رفتار پرنخوت اشغالگران آمريکايی بسياری از ناسيوناليستها را به همکاری با اين گروهکها ترغيب کرده است. آمريکاييها به زور وارد منازل میگردند و اغلب با زنان رفتار بسيار خشونتآميزی داشته و باعث ترس و وحشت خردسالان میگردند. آنها خمپاره و نارنجک به مناطق مسکونی شليک میکنند، که طبيعتاً قربانيان غيرنظامی بسيار به دنبال دارد. رفتار آنها با زندانيان بسيار خشن است و شکنجه در دستور روز قرار دارد. نگاه کنيد به اتفاقات زندان ابوغريب! اما کليه اين گروههای مقاومت سازمان داده شده، به اين يا آن مفهوم به نيروهای ارتجاعی تعلق دارند. مقاومت در شهرهای فلوجه، تکريت و بغداد يعنی در مثلث سنيان توسط بعثيون سابق صورت میگيرد که خواستار احيای ديکتاتوری اقليت گذشته است. مثلاً بنا به گفته «خوان کول»، «نصير عايفالانی» نماينده سني حزب اسلامی در شورای ملی حتا شعيان را به مثابه اکثريت مردم عراق به رسميت نمیشناسد. در آفريقای جنوبی حتا قشریترين سفيدپوستان طرفدار آپارتايد ادعا نمیکردند که سياهپوستان در اقليتند. برخی ديگر، مثل «ناومی کلاين» روزنامه نگار در اين ميان به شيوه سادهلوحانهای شيفته ميليشيای «المهدی» که اخيراً در نجف با نيروهای آمريکا زد و خورد کردند، گشتهاند. ميليشيای «المهدی» يک گروه از اپوزيسيون شيعه است که دارای سازماندهی منضبط نيست و توسط «مقتدا صدر» رهبری میشود. وی مرد جوانی است که پس از قتل پدر و برادرش به دست نيروهای صدام نقش خود را يافته است. از آنجايی که وی دارای فرهنگ و تجربه فقهای روحانی نيست، کوشش میکند تا با تبليغ اجرای خشونتآميز قوانين اسلام، مثل به يوغ کشيدن زنان و همجنسگرايان، طرفداران واعظين ديگر شيعه را به سوی خود جلب کند. عنصر وزين سوم در مقاومت، اسلاميون خارجی و هواداران القاعده مثل وهابيون خاندان سعودی و اسما بنلادن اند، که مجری شديدترين شکل اسلام میباشند. به ظن يقين دو خانم ايتاليايی که اخيراً ربوده شدند، قربانی اين گروه بودند، با اينکه اين دو زن برای سازمان «پل به بغداد» کار میکردند که مثل ديگر سازمانهای مخالف جنگ مشخصاً عليه اشغالگری آمريکا است. ممکن است که عراقيون مورد پسند دستگاه اداری بوش دارای موضع سکولار باشند، اما از نظر اخلاقی برتر نيستند. «ايجاز علوی» نخستوزير، عضو سابق حزب بعث است. او در نيمه دهه 70 حزب را ترک کرد. وی به مثابه دمکرات تا کنون عمل خارقالعادهای از خود بروز نداده است. وی تلويزيون «الجزيره» را که از کشور قطر پخش میگردد ممنوع ساخت و دادگاههای صحرايی در برخی از نقاط کشور را مجاز اعلام کرد. ظاهراً نه گروههای مقاومت که مورد تشويق چپهای آمريکايی است و نه احزاب دولتی مورد پسند نيروهای دست راستی قادر نيستند که نظرات و آرزوهای اکثريت مردم عراق را منعکس کنند. اين مردم اميدوارند آن گروههايی بر مسند قدرت بنشينند که نه به رژيم منقرض صدام و نه به دولت «علوی»، که روز به روز ديکتاتور منشی خود را بيشتر متجلی میسازد، وابستگي نداشته باشند. تنها جايگزين، گروههای معتدل شيعه و گروههای سکولار چپ است که به نظر مردم، رهبران آن قادرند برای اولين بار در تاريخ عراق آنها را در زندگی سياسی کشور سهيم سازند. متأسفانه هم چپها و هم راستهای آمريکايی خلق عراق را کاملاً فراموش کرده اند. مردم عراق بايستی همان گونه در نظر گرفته شوند که هستند و نه به مثابه پياده در صحنه شطرنج بازيگران حزبی. يک چنين شونيسمی را میتوان از جناح راست «آمريکا نخست» توقع داشت. برای انسانهای مترقی و با وجدان چنين برخوردی قابل قبول نيست. اگر در نظر داشته باشيم که تا چه اندازه وضعيت سياسی در عراق بغرنج و متناقض است، جای تعجبی نخواهد ماند، که چرا اين همه چپ آمريکايی سادهترين و راحتترين راه را انتخاب کنند.
در مورد نگارنده: «فرانک سميت» روزنامه نگار مستقلی است که تاکنون پارتيزانهای چپ در السالوادر، عراق و روآندا را به عنوان خبرنگار همراهی کرده است. وی در سال 1991 در مورد قيام مردم عراق عليه ديکتاتوری صدام خبر داد و دو هفته در زندان ابوغريب زندانی بود. مقاله فوق را وی برای «فورين پاليسی اين فاکوس» تهيه کرده است. اين مقاله از طرف حزب کمونيست عراق تأييد میشود |
|
فرهنگ توسعه - 1385 - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |