![]() |
|
شماره 140- بروزرسانی پنجشنبه 15/9/1386 بازگشت به صفحه اصلی |
|
گفتگو با امیر حسین آریانپور
همکارى، شالوده زندگى انسانى است
(1)
مطلب زير، متن گفتوگوي زندهياد رفيق اميرحسين آريانپور با نماينده دانشجويان مبارز ايراني مقيم انگلستان است. اين مصاحبه 25 سال پيش از اين در آستانه انقلاب بهمن 1357 صورت گرفته و به موقع خود به شکل دستنويس و در سطحي محدود پخش گرديد. اين گفتوگو حاوي نکات بسيار روشنگر و منعکس کننده ديدگاهها و اعتقادات اين دانشمند برجسته ايراني است. مجله “دنيا” در اين شماره، متن اين گفتوگوي جالب را با اندکي تلخيص، به مناسبت پنجمين سال درگذشت رفيق اميرحسين آريانپور به چاپ ميرساند.
* در ايران افراد معدودى هستند که هر جا نسل جوان مدرسه رفته ما باشد، نام آن ها هم هست. يکى از اين افراد معدود و بايد اضافه کنم خوشبخت، شما هستيد. نسل جوان ايران هيچ وقت از شما جدا نبوده است.در گرما گرم مبارزه فعلى نام شما بر زبان خيلى از جوانان جارى است و افکار شما به دست آن ها در کار است. اين روزها ديگر صداى جوانان ما در گلو خفه نمى شود. صداى آن ها بلند است و حتى به آسمان مى رسد. با اين وصف مى خواهند صداى مانوس شما را هم که در سال هاى نااميدى و خفقان، صداى اميد و اعتراض بوده است، بشنوند. خصوصاً اين که چندى است از شما دور هستند. آمده ايم با شما گفت و گويى بکنيم.
آريانپور: به هيچ وجه سزاوار اين همه لطف دوستان نيستم. اميدوارم مانند گذشته، با الهام از انديشه هاى پاک و روشن دوستان، بتوانم هم چنان بعضى از جهل ها و قصورهاى خودم را بشناسم و اصلاح کنم.
* گفت و گو را شروع مى کنيم با اين پرسش که به چه منظورى ايران را ترک کرده ايد. آيا قصد داريد در خارج از کشور عهده دار کارى شويد؟
آريانپور: ابداً! بارها به دانشگاه هاى خارجى دعوت شده ام، اما هرگز نپذيرفته ام. براى دو منظور به اين جا آمده ام: اولاً درمان ناراحتى قلب که تنگى نفس هم از سال گذشته برآن اضافه شده است. ثانياً براى مطالعه کتاب ها و مخصوصاً مجله هاى علمى که براى اتمام دو تحقيق ناچيز من درباره “جامعه شناسى هنر” و “زمينه فلسفه امروز” لازمهستند.
* آيا در اين جا با گروه هاى دانشجويى تماس کافى داشته ايد؟
آريانپور: افراد و گروه هاى خودى و بيگانه کراراً براى تحصيل اطلاعات در زمينه انقلاب جارى ايران يا دعوت به سخن رانى و بحث، با من تماس گرفته اند. تا جايى که توانسته ام با خودى ها همکارى کرده ام. ولى با افراد و سازمان هاى بيگانه مخصوصاً بعضى گروه هاى وابسته به “حقوق بشر” رفتارى محتاطانه داشته ام.
* درباره آخرين گرفتارى دانشگاهى شما مطالبى در نشريات فارسى اروپا منتشر شده است. حتى يکى از نشريه ها نامه اى به امضاى شما که در واقع خود اعلام جرمى بر ضد دستگاه هاى دولتى ايران است، انتشار داده است. لطفاً بفرماييد قضيه از چه قرار بود.
آريانپور: قضيه تازه اى نبود. دنباله گرفتارى هاى سال هاى گذشته بود. همان طور که نامه مورد بحث هم حلقهاى بود از زنجيره نامه ها يا اعلام جرم هاى متعدد گذشته. مى خواستند مرا از محيط دانشجويى، از درياى پرشور زندگى بخشم، به خاک بيندازند. البته تازگى نداشت. اما اين بار وسايل جديدى به کار بردند. ابتدا بعضى از همکاران دانشگاهى مرا به جانم انداختند و از کرسى هاى درس و منبرهاى سخن رانى و حتى راديو دولتى براى اهانت و اتهام و تهديد استفاده کردند. بعد در محل کارم بلوا برپا کردند. سرانجام به وسيله اوباش مرا در نزديکى منزلم مورد حمله و ضرب و شتم قرار دادند... بگذريم از زشتى ها. به يارى دانشجويان بيدار و برخى از استادان حق طلب مقاومت کردم و تا پايان سال تحصيلى کلاس هايم را باز و فعال نگاه داشتم.
* اميدواريم که بعد از اين، کلاس هاى درس شما همچنان به روى دانشجويان باز باشد. برويم بر سر آثار شما. نوشته هاى شما پى درپى با تيراژ بسيار زياد به بازار مى آيند و به سرعت ناياب مى شوند. حتى بعضى از آثار شما را در داخل و خارج به شکل غيرمجاز عکس بردارى و تکثير مى کنند و به بهاى زياد مى فروشند. ولى مدتى است که به جز چند مقاله و رساله تکثير شده اثر تازه اى بيرون نداده ايد. مى گويند علت اين امر اختلافى است که با ناشر آثارتان داريد. لطفاً بفرماييد که ريشه اين اختلاف در چيست؟
آريانپور: در دو سال گذشته دو کتاب از نوشته هاى من تجديد چاپ شده اند. متاسفانه هر دو هم از لحاظ چگونگى کاغذ و چاپ و صحافى مورد ايراد قرار گرفتند و هم بهاى آن ها نسبتاً گزاف بود. چون در کار کتاب نويسى تنها به مصالح خوانندگان نظر دارم از ناشر گله کردم و خواستار شدم که بعد از آن بدون موافقت و نظارت من دست به چاپ و انتشار هيچ يک از نوشته هاى ديگر من نزند. ناشر هنوز صريحاً موافقت نکرده است. ولى انتظار مى رود که به زودى به توافق برسيم.
* چه آثارى را براى انتشار آماده داريد؟
آريانپور: همه کتاب هاى گذشته - چه ترجمه و چه تاليف -با تجديد نظر دقيق براى چاپ آماده اند. و پاک نويس کردن سه کتاب مفصل تازه که نزديک سى سال وقت گرفته اند شروع شده است. مقصودم “جامعه شناسى هنر” و “زمينه فلسفه امروز” و “فرهنگ فلسفه و علوم انسانى” است.
* درباره يکى از مترجمان و مولفان معروف آقاى باقر مومنى چه مى فرماييد؟ ايشان اخيراً به کتاب “زمينه جامعه شناسى” اقتباس شما ايراد گرفته اند و در مقاله اى ضمن حمله به آل احمد و شريعتى و به آذين، اشاره اى هم به شما کرده اند.
آريانپور: انتقاد آقاى مومنى از ديگران به عنوان نظر يک شخص در باره اشخاص ديگر کارى است مجاز. همان طور که هزاران نفر مرحوم آل احمد و مرحوم شريعتى و آقاى به آذين را ستايش مى کنند، يک نفر يا يک گروه هم مى تواند بر آن ها خرده بگيرد.
و اما در مورد نظر ايشان به کتاب “زمينه جامعه شناسى” : اين کتاب مانند هر کتابى در خور انتقاد است. مخصوصاً اين که در بحبوحه اختناق تهيه شده و لزوماً محدوديت هايى دارد. من هميشه از انتقاد ديگران استقبال کرده ام و چنان که مى دانيد، خرده هايى را که اهل نقد و از جمله آقاى مومنى بر “زمينه جامعه شناسى” گرفته اند، عيناً در جزوه اى نقل کرده ام و براى استفاده و قضاوت خوانندگان به پيوست “زمينه جامعه شناسى” انتشار داده ام.
اما درباره ايراد اخير آقاى مومنى: ايشان همان ايرادى را که قبلاً گرفته اند و من و دانشجويان بدان پاسخ داده ايم، با تفصيل و شدت بيشترى تکرار کرده اند و ضمن حمله بى دريغ به منابع کتاب يعنى شاخص هاى جامعه شناسى قرن بيستم - که برخى از آنان مانند “گوردن چايلد” از جامعه گرايان و ترقى خواهان بزرگ عصر ما هستند- نبودن نام ها و عنوان هاى معينى را در ميان منابع کتاب، براى تخطئه آن کافى دانستهاند.
در يک نشريه دانشجويى مطلبى درباره خرده گيرى ايشان خوانده ام. محققى نوشته است که مطابق نوشته آقاى مومنى، ايشان از يک طرف لجاجت را استقامت اخلاقى پنداشته و از طرف ديگر بى اعتنا به وسعت و پيچيدگى علوم اجتماعى، به شيوه اصحاب فرماليسم، استعمال اصطلاحات و فرمول هاى کلى معينى را جواز پذيرش يک کتاب علمى انگاشته اند.
من شخصاً در زمينه انتقاد ايشان چيزى نمى گويم. زيرا اولاً در گذشته يک بار در اين باره توضيح داده ام و معتقدم که “در خانه اگر کس است، يک حرف بس است”. ثانياً در جريان انقلاب حاد کنونى، طرح مسئله هاى نظرى مخصوصاً مسئله هايى که جنبه شخصى دارند، روا نيست...
* آقاى مهندس مهدى بازرگان، رهبر نهضت آزادى در طى دو سخنرانى ضمن بحث درباره تمدن غرب و تمدن شرق به شما اشاره کرده و گفته اند که شما از پذيرش بى قيد و شرط تمدن تکنولوژيک غربى طرفدارى مى کنيد. آيا اين طور است؟
آريانپور: من هرگز در هيچ کجا چنين چيزى نگفته و ننوشته ام. تصور مى کنم که ايشان از کتاب “در آستانه رستاخيز” - کتابى که تقريباً سى سال پيش به قلم من منتشر شده است - چنين استنباطى کرده باشند. آنچه من در آن مورد و موردهاى ديگر نوشته ام اين است که در هر دوره اى يکى از تمدن هاى بزرگ بر اثر رشد درونى خود و نيز بهره ورى از تمدن هاى ديگر به صورت تمدن بارز در مى آيد و بر تمدن هاى ديگر سلطه مى ورزد. تمدن غربى در دوره دويست ساله گذشته وضعى اين گونه داشته است. و به ناگزير بعضى از وجوه آن مخصوصاً تکنولوژى، در جامعه هاى گوناگون رخنه کرده اند. ولى برخلاف اعتقاد عموم، تکنولوژى صرفاً مختص تمدن غربى نيست. در هر جامعه اى آنچه انسان را در جريان تنازع بقاء حفظ کرده است، ابزارسازى و وجه پيچيده آن يعنى تکنولوژى است. همه تمدن هاى انسانى تکنولوژيک نبوده اند، و تکنولوژى همواره در نتيجه انتقال از جامعه اى به جامعه ديگر تکامل يافته و موثرتر و کارسازتر شده است. از اين رو تکنولوژى کنونى که به غلط “غربى” به شمار رفته، مانند علم، متعلق به همه بشريت است، و براى همه بشريت نيز لازم و مفيد است. زشتى هايى که در جوامع مغرب زمين وجود دارند، همانند زشتى هايى که در جوامع غير صنعتى مشرق زمين يافت مى شوند، زاده تکنولوژى نيستند، بلکه زاده نظام هاى اجتماعى سودجويى هستند که با برقراى روابط اجتماعى ناهنجار از تکنولوژى و هر عامل سودبخش ديگر، سواستفاده مى کند. آنچه در تمدن غربى قابل طرد است، تکنولوژى يا علم نيست، بلکه استثمار و استعمار طبقات حاکم مغرب زمين است و امپرياليسم نام دارد.
* درباره کانون نويسندگان ايران دو نظر وجود دارد. برخى آن را مفيد مى دانند، و برخى ها بى فايده. نظر شما چيست؟
آريانپور: کانون نويسندگان ايران يک سازمان صنفى است و به عنوان يک سازمان صنفى مى تواند به سود جامعه، نويسندگانى را که از همه جهت هم فکر نيستند، در مورد برخى از مسايل مهم همانگ کند. من آن را مانند هر سازمان صنفى ديگر مفيد مى دانم و به همين سبب در سال پيش ضمن نامه اى به اعلام عضويت خود آن را تاييد کردم. البته همچنان که برخى مخالفان کانون نويسندگان ايران مى خواهند، بايد در مورد کيفيت و کميت فعاليت هاى آن به تجديد نظر پرداخت. اما در هر حال نبايد از ياد برد که دامنه فعاليت يک سازمان صنفى نمى تواند چندان وسيع باشد. در اين روزها آنچه بايد براى کانون نويسندگان ايران و ساير سازمان هاى مردم پرور در درجه اول اهميت باشد، آزادى آقاى به آذين، دبير برجسته کانون است که هنوز با وجود کسالت قلبى و اعتراض هاى مکرر مردم در زندان به سر مى برد.
* در ماه هاى اخير - در ايران و در خارج از ايران - فعاليت هاى اجتماعى شما در چه جهت بوده است؟ مقصود هدف هاى مشخصى است که دنبال مى کنيد؟
آريانپور: در بهار سال جارى از ملاحظه قدرت پاسداران نظام کهنه و سنگينى بار مبارزه اجتماعى که از آن پس به تدريج شدت يافت، اتحاد همه نيروهاى بهبودخواه را امرى حياتى تشخيص دادم و از آن زمان تا کنون با يارانى که به اولويت اين هدف اعتقاد دارند، همکارى کرده ام.
* انعکاس طرح اتحاد را در اعلاميه هاى “جمعيت اتحاد براى آزادى و استقلال” و بعدها در اعلاميه هاى “اتحاد دمکراتيک مردم ايران” ديده ايم. ولى بايد بگوييم که هم در ايران و هم در خارج بعضى از روشنفکران ما معتقدند که توفيق آن اتحاد منوط به اين است که گروه هاى سياسى پس از مطالعه سوابق و روش ها و هدف هاى يک ديگر، بتوانند صلاحيت و حقانيت يک ديگر را تاييد کنند. نظر شما چيست؟
آريانپور: گمان نمى کنم که در هيچ زمانى مخصوصاً در زمان حاضر چنين کارى صحيح يا عملى باشد. زيرا اولاً هيچ گروه سياسى داورى گروه هاى سياسى ديگر را درباره خود بى غرضانه و عادلانه نمى داند و نمى پذيرد. ثانياً شناخت هدف ها و روش ها و مخصوصاً فعاليت هاى ىک گروه سياسى به راستى کارى دشوار است و شايد فقط از روى آثار منفى ومثبتى که آن گروه به مرور زمان از خود باقى مى گذارد، ميسر شود. اين علم تاريخ است که در آينده با احاطه بر مدارک فراوان علنى و مخفى و کمابيش برکنار از حب ها و بغض ها، تاثيرات مثبت و منفى و درجه حقانيت گروه هاى سياسى ما را تعيين خواهد کرد. بديهى است که ما نمى توانيم در انتظار قضاوت آتى تاريخ، عاطل بنشينيم و با تفرقه يا احياناً مناقشات ميان گروه ها، نيروهاى جامعه خود را برباد دهيم. بنابر اين بايد مبارزه اجتماعى موثر سريعاً در صدد اتحاد برآييم. گروه هايى که با وجود اختلافات خود، در يک هدف کلى مشترک باشند، مى توانند بدون داورى درباره ماهيت يکديگر، متحد شوند. چنين اتحادى در دوره کنونى مبارزه مردم ايران نه تنها ضرورت حياتى دارد، بلکه با سهولتى نسبى تحقق پذير است.
*نظر شما درباره وضع رژيم موجود چيست؟
آريانپور: رژيمى که ساليان دراز بر ما فرمان رانده است، اکنون مرده است، و قطعاً مرده، زنده نمى شود. هر چه پيش آيد و حتى اگر مجدداً ديکتاتورى استقرار يابد، جامعه ما ديگر ديکتاتورى چنانى به خود نخواهد ديد و اساساً دير زمانى در چنگال ديکتاتورى نخواهد ماند. دليل اين مدعا به خود آمدن جامعه ما يعنى بيدارى مردم است که در طى انقلاب جارى مسلم شد.
*مى توانيد بگوييد که چرا در وطن ما ديکتاتورى تا اين پايه طولانى بود؟
آريانپور: طولانى شد، زيرا از يک سو زمينه داخلى مساعدى براى ديکتاتورسالارى وجود داشت و از سوى ديگر، مصالح امپرياليسم چنين اقتضا مى کرد.
* درباره مقتضيات امپرياليسم و ديکتاتورپرورى آن در کشورهاى مختلف بسيار شنيده ايم. ولى راجع به زمينه داخلى پذيرش ديکتاتورى، بسيار کم. مقصود شما از “زمينه مساعد داخلى” چيست؟
آريانپور: سوال جالب ولى پيچيده است. در پاسخ مى توان گفت که جامعه ايرانى به عللى مانند دشوارى معيشت و تهاجم و غارت مدام، بيش از بسيارى از جوامع به خشونت و ديکتاتورى کشانيده شده است.
*ممکن است قدرى توضيح بدهيد؟
آريانپور: به عنوان يک توضيح کوتاه بايد بگويم که فلات ايران و بر روى هم قاره آسيا، صرف نظر از حاشيه هاى حاصلخيز رودها و ناحيه هاى پر بارندگى، نسبتاً کم آب بوده است و براى آبادانى و توليد اقتصادى و معيشت جمعيت هاى متراکم، نامساعد. از اين رو از ديرباز واحدهاى اجتماعى اين خطه اولاً از لحاظ رفاه و فرهنگ مادى و فرهنگ غيرمادى در سطوح کاملاً متفاوتى قرار گرفتند و ثانياً مبارزه اجتماعى را شدت و دامنه اى فوق العاده بخشيدند. در نتيجه اين دو عامل، ستيزه طبقاتى که در همه جامعه هاى آسيايى با يورش هاى تاراجگرانه اى که معمولاً از طرف واحدهاى کم رفاه خانه به دوش نسبت به واحدهاى پررفاه شهرنشين صورت مى گرفت، همراه شد و وخامت عظيم يافت. اين وضع در طى قرن ها هم در داخل واحدى که جامعه ايرانى به شمار مى رود و هم در داخل واحد بزرگترى که ايران و ساير جوامع آسياى غرب و نيز جامعه هاى آسياى ميانه را در بر مى گيرد، برقرار بوده و سبب شده است که اين جامعه کندتر از جامعه هاى اروپايى تکامل يابند.
در ايران که از آغاز تاريخ خود تا عصر جديد در معرض يورش ها و کشتارها و تاراج هاى وحشيانه قرار داشته است، بارها شهرها ويران شدند، سير تکامل فرهنگ گسيخت و فلاحت و بويژه صنعت و تجارت منظماً پيش نرفت. در نتيجه از يک طرف جامعه با نظم و سرعت مراحل تکامل را نپيمود، بلکه گاه به گاه سير قهقرايى کرد و به مراحل پيشين بازگشت. و از طرف ديگر چون قدرت سياسى پيوسته دست به دست گشت، اشرافيت مقتدر ريشه دارى که بتواند قدرت شاهان را محدود کند، به وجود نيامد و بر اثر آن، شاهان که معمولاً در جنگ بودند و با منطق زمان جنگ خو داشتند به آسانى توانستند به صورت ديکتاتورهاى تمام عيار درآيند و ديکتاتورى را به سنتى استوار تبديل کنند.
*ريشه انقلاب کنونى ايران را در چه مى بينيد؟
آريانپور: به هنگام ريشه يابى در مورد انقلاب اجتماعى کنونى نبايد در پى يک عامل گشت. اين محصول دهها عامل مثبت و منفى است که در جريان مبارزه مداوم طبقات اجتماعى ايران مخصوصاً مبارزه طبقه کارگر و قشر روشن فکر نزديک به آن با طبقه زمين دار و سوداگر تظاهر کرده اند، از جمله: - نارضايى مردم ايران از سرکوبى نظام مشروطيت از آغاز تا کنون. - نتايج جهانى انقلاب اکتبر از آغاز تا کنون. - تکانه جنگ جهانى دوم. - مبارزات حزب توده ايران و گروه هاى وابسته آن از آغاز تا به امروز. - تکانه فاجعه سى ام تير 1330 . - مبارزات جبهه ملى ايران و دسته هاى دينى - سياسى از آغاز تا کنون. - تکانه فاجعه 28 مرداد 1332 . - تکانه واگذارى نفت به کنسرسيوم بين المللى در دهه 30 . - اعتراضات کارگرى و دانشگاهى در دهه 30 و 40 . - تکانه هرج و مرج ناشى از “انقلاب سفيد” در دهه هاى 40 و 50 . - تکانه و پرخاشگرى هاى دسته هاى چريک در دهه 50 . - مبارزات گروه هاى دينى و اعتراضات روشنفکران، دانشجويان و کارگران در دهه 50 . - تشديد نفرت و خشم قشرهاى پايين و متوسط در برابر تمول و تجمل روز افزون طبقات بالا و خصوصاً قشر نوخاسته آن در دهه 50 . - واکنش عمومى در قبال بى دادگرى ها، غارتگرى ها و تباهى فوق العاده در پانزده سال اخير. - تکانه بحران اقتصادى (رکود بازار، گرانى خواربار، دشوارى مسکن) در سالهاى اخير. - تکانه ناشى از تضعيف امپرياليسم جهانى پس از جنگ ويتنام. - بهره بردارى روشنفکران از طرح موضوع “حقوق بشر” (که در اصل به عنوان حربه اى براى جلوگيرى از موفقيت کمونيسم در اروپا به ميان آمد) در سال هاى 1356 و 1357 . - تکانه انقلاب افغانستان در سال 1357 .
صداي مردم _ 1386-09-13
|
|
فرهنگ توسعه - 1386 - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |