![]() |
|
شماره 145- بروزرسانی: سه شنبه 27/9/1386 بازگشت به صفحه اصلی |
|
عدالت
﴿بررسى مفهوم عدالت نزد ارسطو، رالز، دورکين و سن﴾ ׳
دكتراسفنديار طبرى
(بخش سوم)
رونالد دورکين ﴿Ronald Dworkin﴾ ׳
کانت، پيش شرط مطلق و حتمى برابرى پيش از آزادى را تعيين کرده بود. ׳
در دوران ما، هيچ يک از نظريه پردازان ليبراليسم به اندازه دورکين مفهوم برابرى را پى گيرانه در مرکز فلسفه خود قرار نداده است. فلسفه دورکين در باره برابرى، که خود او آن را انگاشت ليبرال برابرى مى نامد، رسا و قانع کننده است. دورکين ليبراليسم را يک اخلاق سياسى اصيل و همساز مى داند که تابع اصول است. نخستين اصل، از همه ى شهروندان مى خواهد که يکديگر را برابر حقوق دانسته و به هم احترام بگذارند، خواهان مساوات در برابر قانون باشند و تمام مسئولين را پاسخ گوى نامحدود و نامشروط کنش هاى خود بدانند و آن را پى گيرى کنند. اجراى برابرى، به عنوان دومين اصل، بر عهده حکومت سوسيالى است که در باز توزيع کالاها در سطح جامعه دخالت مى کند تا اقشار، از نظر اقتصادى و اجتماعى، فرودست را يارى دهد. اين دو اصل با هم گره خورده اند. ׳
برابرى
برابرى نزد برابرى خواهان تنها هنگامى ارزشمند است که با اصل فرد باورى قابل جمع و همخوان باشد. برابرى خواهى ﴿egalitarian﴾ به سياست هاى فرد باورانه علاقمند است. برابرى شانس ها و امکانات مشکلى نيستند، مشکل، اما، در وجود و چگونگى برابرى پس از رسيدن به هدف است. در برابر سياست هاى برابرى خواهانه، پرسش توانايى ها و استعدادهاى فردى قرار دارد که البته نمى توان پاسخ ساده اى براى آن يافت. تفاوت انسان ها نه تنها در چيزهايى که دارند، که در استعدادهاى طبيعى و موقعيت ها و داده هاى اجتماعى آنها نيز هست. ليبراليسم برابرى خواه دورکين داراى تاثيرهاى گسترده اى بر سياست هاى مدرن است. ׳
براى دورکين، مفهوم برابرى هيچ سويه در مرکز اخلاق سياسى ليبراليسم قرار دارد" : نه ليبراليسم هيچ سويه، بلکه ليبراليسم برابرى خواهانه". ׳
ليبراليسم برابرى خواهانه ى رالز، در وهله نخست، بر عليه فايده باورى بود. دورکين ليبراليسم را به چالش مى گيرد. ليبراليسم آزادى خواهانه بر يک سيستم اقتصادى تاکيد دارد که در آن همه شهروندان بطور مساوى از منابع ملى استفاده مى برند. از نظر فايده باورى، بسيارى از محدوديت ها و زيان هاى تک تک شهروندان، تا هنگامى که مخالف منافع جمعى نباشد، پذيرفته مى شود. اما، از ديد برابرى خواهى اخلاقى، هر کسى بايد به سهم خود در بهره هاى اجتماعى شريک باشد. ׳
دورکين کمبود اصلى فايده باورى را در ناديده گرفتن منافع اقليت ها، دست کم در برخى موارد، مى داند. اما اين در مقابل ايده هاى خود فايده باورى ﴿يوتيليتاريانيسم﴾ است ، چرا که اين مکتب فکرى اصلن به دليل داشتن انگاشت برابرى جلب توجه نموده و جاذبه دارد. اين انديشه ها، دورکين را به ديدگاه جديدى رهنمون شدند: در حالى که " ترجيح فردى" بر لذت و خوشى شخصى است، " ترجيح برونى ﴿extern﴾ متوجه توزيع کالاها و خدمات به ديگران است. ملاحظه اين دو مفهوم، اما، براى دورکين مشکل آفرين اند. اين دو گونه از ترجيح دادن يا بهتر شماردن، با فايده باورى به شمار يا بهتر خواه ﴿با شعار: هرکس فقط به عنوان يک نفر بشمار مى رود، هيچ کس بيشتر از يک نفر بشمار نمى رود﴾ جور نيست: ترجيح يا برترى شماردن برونى ﴿اکسترن﴾ به معنى بهتر خواهى براى فرد ديگر است، يعنى فرد ديگر نه يک بار، که دوبار شمرده مى شود ﴿هم ترجيح خودش و هم ترجيح ديگرى براى او﴾. ترجيح برونى باز هم مشکل ساز است، براى مثال: هرگاه يک دانشجوى سفيد پوست ترجيح بدهد فقط هم شاگردى هاى سفيد داشته باشد ﴿ترجيح فردى﴾، ولى به دليل پيش داورى هاى نژاد پرستانه سياه پوستان را تحقير کند و ترجيح برونى او چنين بشود که سياه پوستان اجازه تحصيل همراه سفيد پوستان را نداشته باشند. ׳
منابع
هدف توزيع عادلانه بر پايه برابرى خواهى عبارت است از برابرى در استفاده از منابع اقتصادى و سرمايه هاى پايه اى که افراد براى زندگى خود بدان نياز دارند و آن ها را ترجيح مى دهند. موضع بعدى، در برابرى از امکان رفاه و برخوردارى برابر از آن است. کوشش چنين عدالت برابرى خواهانه اى بايد بر اين باشد که همه ى شهروندان، تا حد ممکن، از خوش بختى و موفقيت برابر برخوردار باشند. برابرى در رفاه نتيجه موضع برابرى خواهانه است، در حالى که برابرى در منابع و سرمايه هاى مورد استفاده، پيش شرط چنين موضع گيرى است. دورکين بيشتر جانبدار برابرى منابع و سرمايه ها يا پشتوانه هاى بنيانى است، چرا که رفاه را بدنبال خود دارند. اصل برابرى در منابع، شرط مهمى است که برابرى در رفاه نمى تواند آن را برآورده کند: بر اساس برابرى در رفاه نمى توان به يک سيستم توزيع دست يافت که نسبت به جاه طلبى حساس باشد ﴿ambition-sensitive﴾ ׳و در همان حال نيز نسبت به وقف گرى شدت نشان بدهد ﴿endowment-intensiv﴾، يعنى در حالت برابرى در رفاه، به ناچار، بايد پيامدهاى راسيونال و همچنين طبيعى تصميم هاى فردى را، که در چگونگى رفاه تاثير گذارند، مورد توجه قرار داد، امرى که مفهوم برابرى را به گوشه اى سوبژکتيو پرتاب مى کند. اکنون، دورکين دليل آورى بنيان هاى سيستم توزيع برابرى ليبرالى را هدف کار خود قرار مى دهد، که هم حساس به جاه طلبى هستند و هم بيشترين ويژگى وقف کنندگى را دارا باشند و هم چنين به علاقه، پشتکارى و ميل به ترقى، ميدان بدهند و در جهت شکوفايى آنها باشند. البته استعدادهاى خدا دادى و امتيازهاى ابتدا به ساکن اجتماعى را نيز بايد جبران و يا بى اثر نمود. توجه دورکين بر يک تئورى عدالت براى توزيع منابع و سرمايه هاست. آنچه افراد جداگانه با منابع و سرمايه هاى خود انجام مى دهند و يا چگونه آن را اداره مى کنند، موضوع کار تئورى عدالت دورکين نيست. دورکين در رابطه با برابرى منابع به مشکل حسد مى پردازد. دورکين احساس حسد را امرى منطقى عقلانى مى فهمد ﴿و نه آن احساس منفى ناشى از کينه جويى﴾. بنا بر اين احساس، يک فرد منابع و سرمايه ديگران را مناسب تر از منابع خودش مى بيند. اما بايد دورى از حسد پى گيرى شود. ׳
دورکين مکانيسم توزيع منابع را به گونه يک مزايده ﴿auction﴾ نشان مى دهد، چرا که تنها از راه مزايده است که برابرى منابع لازم تعيين شده و تشخيص داده مى شود. برابرى را مى توان در مزايده ها فقط در رابطه با يک سنجه ارزى مشخص نمود. اين سنجه که خود در روند مزايده پديدار مى شود، بيان گر ارزش دسته اى از منابع است، امرى که حسد ورزى را به کمترين اندازه مى رساند. ׳
اينکه بازار آزاد تا چه حد با انگاشت برابرى همخوانى دارد، موضوعى است که بطور جدى از زمان دورکين مورد پژوهش بوده است. براى همين است که تئورى دورکين نيز به اندازه تئورى رالز داراى اهميت است. دورکين ديدگاه ليبرال خود را در هماهنگى با عدالت برابرى خواهانه مى بيند. ׳
ويژگى هاى ليبراليسم دورکين را مى توان چنين بر شمرد: ׳
° در يک جامعه ليبرال بايد اين اطمينان وجود داشته باشد که هر فردى سهم مساوى از منابع مى برد. ׳
از طريق گسترش منصفانه اقتصاد بازار مى توان به نوع لازم توزيع برابر دست يافت. ׳
° آن ساختار سياسى ترجيح داده مى شود که ميان انگاشت هاى گوناگون براى ترسيم يک زندگى خوب در جامعه، هيچ سويه باشد. دولت نبايد جانبدار يکى از انگاشت ها باشد و تصميم هاى سياسى نيز بايد تا حد امکان هيچ سويه و مستقل از انگاشت ها باشند. ׳
° سيستم سياسى بايد از طيف حقوق ليبرالى پشتيبانى نمايد. ׳
مى توان اين اصل هاى گفته شده را در چند نکته فشرده تر نمود: ׳
برابرى در توزيع منابع ﴿choice-sensitive distributive equality﴾، بى طرفى يا هيچ سويه گى ﴿neutrality﴾، و آزادى ﴿liberty﴾. ׳
يک تئورى توزيعى عدالت بايد از عنصرهاى ديناميک تشکيل شده باشد، چرا که توزيع کنونى منابع بر آيندگان تاثير خواهد داشت. اين تئورى هم چنين بايد به محدوديت هاى معلولين توجه داشته باشد. ׳
پيشنهاد دورکين اين است که به خاطر معلولين و همين طور افرادى که بدنبال شکست در انتخاب هاى خود در وضعيت نابسامانى بسر مى برند، بايد يک بيمه فرضى پيچيده اى را به خدمت گرفت. ׳
تفاوت درآمدها در جامعه با اقتصاد بازار، تا حدودى به توانايى ها و استعدادهاى متفاوت افراد مربوط مى شود. برابرى خواه تاکيد مى کند که اختلاف درآمدهايى که ناشى از اختلاف استعدادها هستند، قابل پذيرش مى باشند. در اينجا بايد باز هم بيمه فرضى، بکار آيد. يعنى دورکين در تئورى خود تفاوتى در توانايى ﴿استعداد﴾ و ناتوانى ﴿معلوليت﴾ نمى بيند. ׳
٭٭٭
اما دورکين نسبت به محدوديت ها و ناتوانايى هاى طبيعى چگونه برخورد مى کند؟
از نظر او اين گونه ناتوانايى ها بايد به عنوان خرج و هزينه اى تعبير شوند، که سرمايه اوليه براى مزايده را کاهش مى دهند. براى تضمين برابرى منابع مى توان يک پيش مزايده را پيشنهاد کرد. پيش از آغاز مزايده، هزينه لازم براى معلولين و کسانى که به گونه ويژه اى در تنگنا هستند، از صندوق عمومى، پرداخت مى شود تا همه در شرايط برابر قرار بگيرند. ׳
از زاويه ديد برابرى در منابع و سرمايه ها، ناتوانى و معلوليت طبيعى يک مشکل تئوريک است که بايد پاسخ مناسب جمعى بيابد. راه حل پيشنهادى دورکين در راه اندازى بيمه اى است که ميان برابرى منابع طبيعى، از يک سو، و نا برابرى طبيعى ﴿معلوليت، ...﴾، از سوى ديگر، دخالت نموده و جريان امور را هدايت مى کند. اصل برابرى در منابع و سرمايه ها فقط خواهان ايجاد توازن مثبت در معلوليت هاى طبيعى نيست، بلکه موازنه منفى در امتيازهاى طبيعى نيز هست: طبيعت هر کسى متعلق به همه است. فرد برده همه است و همه حق برخوردارى از استعدادهاى يک فرد را دارند. ׳
مطابق دورکين، مزايده منابع در برگيرنده سه بخش است: ׳
-1مزايده اوليه منابع. ׳
-2بيمه فرضيه اى معلولين به منظور تامين برابرى در استفاده از منابع ﴿موازنه متبت﴾.׳
-3بيمه فرضيه اى کسانى که امتيازهاى طبيعى برخوردارند، به منظورتامين برابرى در استفاده از منابع ﴿موازنه منفى﴾. ׳
هر دو شاخه اين بيمه ها با هم يک نهاد را تشکيل مى دهند که به عنوان ابزارى عادلانه براى خنثا کردن اخلاقى طبيعت بکار مى رود. ׳
انتقاد به وضعيت آغازين
دورکين انگاشت وضعيت آغازين جان رالز را مورد انتقاد قرار مى دهد: ׳
چگونه مى توان اصول اخلاقى، با ارزش عملى، را از يک قرارد فرضى نتيجه گرفت ؟
چگونه مى توان فاصله ميان وضعيت آغازين و وضعيت کنونى را از ميان برداشت و اين دو را به يکديگر وصل نمود ؟ اصول اخلاقى ناشى از اين نتيجه گيرى هاى فرضى تا چه اندازه قابل اعتبار و موظف کننده اند ؟
دورکين به روشنى پاسخ مى دهد: قرارداد فرضى نه تنها بخشى از قرارداد کنونى نيست، بلکه اصلن قرارداد نيست! ׳
دورکين به تئورى قرارداد در وضعيت آغازين رالز انتقاد مى کند: ׳
1- آزمون هاى صرفن ذهنى، تخيلات بى ثمر و بى هوده اى هستند که در بهترين حالت بکار بحث هاى تجريدى مى آيند. ׳
-2براى ما مهم است که فرضيه هاى مشخص تا چه اندازه در داورى هاى کنونى ما واقعن تاثير مى گذارند. ׳
رالز وضعيت آغازين را به عنوان حالتى ناممکن در نظر نگرفته است، بلکه آن را نا مطمئن دانسته است. به طورى که در آن حالت، "من" بر پايه دانسته هاى تجربى کسب شده، به جاى گاه خود پى مى برد. آن من ﴿در وضعيت آغازين﴾ دانشى درباره خود ندارد، در حالى که اين من ﴿در اکنون﴾ داراى آگاهى کاملى از آن من ﴿در وضعيت آغازين﴾ است. دورکين به گذار از وضعيت آغازين دقيق مى شود: ׳
براى من در وضعيت آغازين، اين پرسش مطرح است که در يک موقعيت مشخص چگونه بايد رفتار کند. او رفتارهاى جاى گزينى را که بهتر مى يابد، انتخاب مى کند، ولى نخستين جاى گزين انتخاب شده، بر نا آگاهى او استوار است ﴿زيرا او در آغاز کار هيچ نمى دانسته است﴾. سپس موقعيت او ، به نسبت آگاهى اى که مى يابد، دچار تغييراتى مى شود. پس مى توان گفت دليل هايى که در شرايط نا مطمئن به انتخاب مشخص او فرا روييده اند، کاملن اشتباه بوده اند. يعنى، دليل آورى هاى آن من ﴿در وضعيت آغازين﴾ براى اين من ﴿در وضعيت کنونى﴾ گمراه کننده و اشتباه به نظر مى رسند. ׳
مطابق دورکين: ׳
° دليل هاى انتخاب در شرايط نا آگاهى، با دليل هاى انتخاب در شرايط آگاهانه، با يکديگر کاملن متفاوتند. ׳
° بنا بر اين، دليل هاى من در وضعيت آغازين براى تصميم گيرى هاى من کنونى کاربردى ندارند. ׳
پيشنهاد دورکين اين است که وضعيت آغازين را به عنوان وضعيتى با آگاهى کامل ﴿و نه در پوشش بى خبرى﴾ در نظر بگيريم، ولى امتيازهاى افراد را، از طريق حذف اصول غير منصفانه، از ميان برداريم. واقعيت اين است که انگاشت وضعيت آغازين براى دورکين داراى پيچيدگى هاى حل نشدنى بسيارى است. بنا بر نظر رالز، اينکه " من" نيازها و علاقه هاى متفاوتى از ديگران دارد، چندان تعيين کننده نيست. هر گاه من چيزهاى مشخصى را نداند، دليل آورى هاى او نيز متفاوت خواهند بود. ׳
اين دليل آورى ها، اما، در شرايط مطمئن و نامطمئن داراى تفاوت هاى بزرگى نيستند: با وجود اختلاف در شرايط ، نبايد الزامن دليل ها نيز متفاوت باشند. ׳
اصل انصاف، پايه دليل آورى در هر دو شرايط است: قرارداد اجتماعى خواهان همکارى آزادانه و داوطلبانه افراد است و بدون اين اختيار و آزادى، اثرى از قرارداد نخواهد بود. ׳
چکيده: ׳
* درون مايه ليبراليسم برابرى خواهانه دورکين شامل پيشنهادهاى جالبى براى سياست هاى مدرن است: کاهش تنش ميان اقتصاد آزاد و اصول حکومت سوسيالى، از يک سو، و افسانه اختلاف اصول دمکراسى و قانون سالارى، از سوى ديگر. ׳
* دورکين در عين پشتيبانى از استقلال تصميم هاى سياسى و دورى دولت از انگاشت ها، با ليبراليسم هيچ سويانه و بى طرف مخالف است و از ليبراليسم برابرى خواهانه جانبدارى مى کند. ׳
* ليبراليسم برابرى خواهانه بر يک سيستم اقتصادى تاکيد مى کند که در آن هيچ شهروندى سهم کمترى از ديگران در منابع و سرمايه هاى ملى نداشته باشد. ׳
* دورکين، کمبود اصلى فايده باورى را در بى توجهى و نارسايى آن در رابطه با اقليت ها مى بيند. ׳
* دورکين در انديشه هاى خود به برترى شمارى و ترجيح هاى شخصى و برونى ﴿اکسترن﴾ مى پردازد. در حالى که " به شمارى" شخصى نظر به خوشى و موفقيت خود آن فرد دارد، به شمارى هاى برونى با تقسيم و توزيع کالاها و امکانات سر و کار دارند. ׳
* ويژگى برابرى خواهانه فايده باورى برترى شمار ﴿هرکس فقط به عنوان يک نفر بشمار مى رود، هيچ کس بيشتر از يک نفر بشمار نمى رود﴾، دچار اشکال مى شود، هرگاه به شمارى شخصى در جهت امتياز دادن به ديگرى باشد ﴿که آن فرد، به جاى يکى، دو نفر به حساب مى آيد﴾. ׳
* به شمارى برونى را نمى توان از محاسبه هاى فايده باورانه حذف نمود. از نرفى هم، در بسيارى از موارد تشخيص به شمارى هاى شخصى و برونى ناممکن هستند، و اين مشکل براى فايده باورى باقى مى ماند. ׳
* هدف برنامه اى برابرى خواهى ليبراليستى در برابرى منابع و سرمايه هايى است که افراد براى زندگى خود به آنها نيازمندند و استفاده از آنها را ترجيح مى دهند. ׳
* هدف ديگر برابرى خواهى، در برقرارى برابرى و استفاده برابر از نتيجه هاى بدست آمده از هدايت و کنترل آن منابع و سرمايه هاست. ׳
* دورکين بيشتر خواهان برابرى در منابع مورد استفاده است، چرا که نتيجه اين برابرى، رفاه جمعى خواهد بود. ׳
* گرانيگاه تئورى عدالت دورکين در ايجاد برابرى منابع مورد استفاده است. اينکه افراد جداگانه با سهم بدست آورده خود چه مى کنند، مهم و مورد توجه اين تئورى نيست. ׳
* دورکين مکانيسم توزيع منابع را هم چون يک مزايده مى بيند. زيرا تنها از راه مزايده است که برابرى لازم قابل تشخيص مى شود. ׳
* سه ويژه نماى ليبراليسم دورکين: توزيع برابر منابع، هيچ سويگى دولت، آزادى شهروندان. ׳
* معلوليت هاى طبيعى بايد به عنوان هزينه و خرج توزيع ديده شوند، که مقدار سرمايه در شروع مزايده را کاهش مى دهند. ׳
* اصل برابرى منابع، تنها خواهان ايجاد يک توازن مثبت در رابطه با معلوليت هاى طبيعى نبوده و يک توازن منفى براى دارندگان امتيازهاى بالا را نيز دنبال مى کند: طبيعت هر کس به همه تعلق دارد. ׳
* برابرى منابع، از نظر دورکين، داراى سه بخش است: مزايده اوليه منابع، بيمه فرضيه اى معلولين و بيمه فرضى بازار. ׳
* مطابق دورکين، فاصله ميان وضيعت آغازين و کنونى را نمى توان با انديشه هاى رالز به يکديگر نزديک نمود و ميان آنها پل زد: آزمايش هاى صرفن ذهنى و بدور از واقعيت، ثمره اى ندارند. ׳
مهم اين است که فرضيه ها تا چه اندازه بر داورى هاى اخلاقى موجود ما تاثير مى گذارند. ׳
پایان بخش سوم گرفته از «نوشتارهای فلسفی»: http://www.falsafeh.com/farsi.htm
عدالت (بخش نخست) عدالت (بخش دوم) |
|
فرهنگ توسعه - 1386 - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |