![]() |
|
شماره 145- بروزرسانی: چهارشنبه 28/9/1386 بازگشت به صفحه اصلی |
|
زندگی سگی
منوچهر بصیر
در محل ما گیشا، عدهای زن و مرد دستفروشی میکنند و گاهی اوقات بچههای خودشان را هم همراه میآورند و بهمحض دیدن ماموران شهرداری یا نیروی انتظامی با کمک بچهها بهسرعت بساط خود را جمع کرده و فرار میکنند. دیدن آنها من را یاد فیلم چارلی چاپلین خصوصا زندگی سگی میاندازد. «چارلی» برخاسته از محرومترین طبقات اجتماع بود و مانند «گورکی» از بچگی با هیولای فقر دست به گریبان بود. او در خاطرات خود، بخش مهمی را به دوران کودکی اختصاص داده است. پدر الکلی، مادری که از فشار زندگی دچار بیماری روانی شده و بجای بیمارستان او را به تیمارستان میفرستند. چارلی مثل بچههای خیابان جامعهی ما برای زندگی به هر کاری تن درمیداد و صابون جامعهی بیرحم طبقاتی به تن او هم خورد. «چارلی» بعد از آنکه به شهرت و ثروت رسید، به طبقهی خود پشت نکرد و در تمام آثار خود زندگی مردم و کودکان آواره را به تصویر میکشید تا وجدان جامعهی طبقاتی را به لرزه درآورد. «انگلس» در یکی از آثار خود به نام «وضع طبقهی کارگر در انگلستان» جهنم طبقاتی را گزارش میکند. «جک لندن» نویسنده مشهور آمریکایی هم مانند چارلی و «چارلز دیکنز» از طبقات محروم جامعه بود و در کتاب «پاشنهی آهنین» نظام سرمایهداری را به باد انتقاد میگیرد. پاشنهی آهنین در حقیقت نماد سرکوب طبقهی کارگر توسط طبقهی حاکم یا سرمایهداران است. «پاشنهی آهنین» همان خشونت دولت در جامعهی طبقاتی است که برای سرکوب و تحمیق زحمتکشان از هیچ اقدامی فروگذار نمیکند. پاشنهی آهنین همان زندگی سگی چارلی است یعنی دربدری و گرسنگی و بدبختی بخاطر یک لقمه نان. «زاهاریا استانکو» نویسندهی مشهور رومانیایی در اثر خود تحت عنوان «پابرهنهها» زندگی پر درد بچههای خیابان را تصویر میکند. این بچهها خیلی زود سختیهای زندگی را تجربه میکنند. اگر بچههای دیگر دنبال مدرسه و بازی و دنیای لطیف کودکان هستند، بچههای خیابان زندگی سگی دارند حتا گاهی مجبورند خرج زندگی و از آن زنندهتر، خرج اعتیاد پدر و مادر معتاد خود را هم دربیاورند. این بچهها غالبا طعمهی باندهای خلافکار میشوند. چه بسا دیده شده پدر و مادر آنها مانند دوران بردهداری آنها را به باندهای خلافکار میفروشند. چارلی کمونیست نبود، اما در دوران سیاه «مککارتی» در آمریکا به عنوان کمونیست پاکسازی و از آمریکا اخراج شد. در دوران مککارتی به هر مخالفی برچسب کمونیست میخورد و از زندگی ساقط میشد. در این میان زندگی روشنفکران آلمانی از همه بدتر بود. این روشنفکران از جهنم آلمان نازی فرار کرده و به آمریکا پناهنده شده بودند، اما آنجا گرفتار دارو دستهی مککارتی شدند. بهقول سعدی: که از چنگال گرگم در ربودی، چو دیدم عاقبت گرگم تو بودی! روشنفکران در دوران ما همان زندگی سگی که چارلی تصویر میکند دارند. «برشت» در مورد این دوران میگوید: ما بیش از کفش، کشور عوض کردیم و رفتیم. فیلمهای چارلی را حتا لمپنها دوست داشتند، چون زندگی سگی خود را در آنها میدیدند. «سبک چارلی» طنز تلخ است که فرهنگ و زندگی سرمایهداری را با شلاق طنز میکوبد. در «عصر جدید» چارلی نشان میدهد که انسان در جامعهی سرمایهداری ابزاری بیش نیست که بالاخره لای چرخ دندههای آن خرد میشود. فیلمهای چارلی هنوز دیدن دارد. کارل مارکس میگوید: انسان در جسم خود فانی و در کار خود جاودان است. چارلی همیشه جاودان میماند.
|
|
فرهنگ توسعه - 1386 - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |