شماره 148- بروزرسانی:  سه شنبه 4/10/1386                             بازگشت به صفحه اصلی

 لبنان، سرزمين مرثيه هاي عاريه اي 

 

اردشیر زارعی قنواتی

 

 

كشور كوچك لبنان در طي دهه هاي اخير همواره نموداري از وضعيت آشفته خاورميانه بوده ‌است. چرا كه اصولا بيش از آنچه استقلال در خاورميانه مفهوم ذاتي خود را داشته باشد بيشتر ‌تابعي از كنش و واكنش هاي حوزه هاي پيراموني تلقي مي شود. ارتباط ارگانيك مسائل و به ‌تعبير بهتر بحران هاي پايان ناپذير در اين منطقه از جهان بـسـيـاري از كـشـورهـاي مـنـطقه و به ‌خصوص ساختارهاي ضعيف تر و متكثر به لحاظ قومي و مذهبي را دستخوش منويات و اهداف ‌قدرت هاي برتر فرامنطقه اي و منطقه اي كرده است.

 اين واقعيت در لبنان شايد بيش از ديگر ‌جوامع خاورميانه اي قابل مشاهده است. جنگ هاي داخلي دهه هاي 70 و 80 در اين كشور و ‌آرامشي كه پس از آن بر اساس يك نوع شيخوخيت ماقبل مدرنيته و ساختار قدرت طايفه اي بر ‌مبناي توافقات‌قرارداد طائف شكل گرفت، اثبات گر چنين مدعايي است.بر مبناي اين توافقات، متناسب با وزن و ‌موقعيت قومي مذهبي طوايف، همگي سهامداران در ساختار قدرت هميشه ژلاتيني اين كشور ‌شدند. تا زماني كه ثبات و آرامش، الزام منطقه اي و كشورهاي پيراموني بود، لبنان نيز به تبع آن ‌از ثبات نسبي برخوردار و در يك نوع همزيستي مسالمت آميز بين طوايف مسلمان سني، شيعه و ‌مسيحي ماروني به سر مي برد. اما اين ساختار منحصر به فرد و بسيار آسيب پذير بواسطه نوع ‌و ماهيت خود تنها تا زماني مي توانست به ثبات خويش ادامه دهد كه حوزه پيراموني نيز در ‌ثبات و تعامل منطقه اي قرار مي داشت. چنانچه از تعارفات ديپلماتيك و تعصبات محلي بگذريم ‌به يك واقعيت مي بايست اذعان نمود و آن اينكه سرزمين زيتوني لبنان محل تقاطع و تسويه ‌حساب هاي قدرت هاي ذي نفع منطقه اي و فرامنطقه اي بوده و خواهد بود. به يقين در تمام ‌خاورميانه هيچ بحران مستقل و تك محوري وجود خارجي نخواهد داشت و در هم تـنـيـدگي چالش ‌هاي دروني آن همگي واجد ارتباطات ساختاري مي باشند كه فارغ از ابعاد مكاني و زماني در ‌چارچوب بحران هاي تركيبي و چند وجهي قابل درك و بررسي خواهند بود. لبناني بودن ‌هرگز به اين مفهوم و توانمندي نيست كه بتوان خود را از تبعات جنگ عراق، بحران فلسطين، ‌مشكلات سوريه، پرونده هسته اي ايران، بي ثباتي در افغانستان و پاكستان كنار كشيد و مستقلا ‌منافع ملي خود را پي گرفت. البته اين موضوع تنها به لبنان اختصاص ندارد و ديگران نيز در ‌منطقه خاورميانه از چنين تبعات جانبي در امان نيستند، ولي آنچه كه مشكلات و سختي اين ‌واقعيت را براي لبنان دوچندان مي كند بدون شك شمايل مهره سرباز در اين بازي شطرنج از ‌سوي آنان است كه همواره محكوم به تاثيرپذيري و تا حدودي تبعيت از مهره هاي بزرگي ‌همچون شاه، وزير، اسب، قلعه و فيل مي باشد. تازه اينكه مهره سرباز در صفحه شطرنج سياسي ‌لبنان بنا به دلايل متعددي از جمله ضعف فزاينده ساختار اقتصادي، ويراني قسمت اعظم اين ‌كشور به‌واسطه جنگ هاي داخلي دهه هاي گذشته و جنگ 33 روزه سال گذشته با اسرائيل شديدا ‌به كمك هاي خارجي وابسته خواهد بود كه همين موضوع وزن مهره هاي بزرگتر و پيراموني ‌اين بازي شطرنج را در قبال سرباز بي دفاع و بي سلاح دوچندان افزايش مي دهد. چالش هاي ماندگار در يك سال اخير به خصوص پس از ترور " رفيق حريري " نـخـسـت وزيـر ‌سـابـق ايـن كـشـور كـه-توسط برخي قدرتهاي فرا منطقه‌اي- بـه جـنـاح هوادار سوريه نسبت داده شد نقطه تحولي در اوضاع لبنان بوده است ‌كه تا به امروز تبعات آن بر متن و حاشيه هاي سياست در اين كشور تاثير تعيين كننده خود را‌داشته است. اختلافات دو جناح سياسي 14 مارس و 8 مــارس در مـورد نـحـوه تـوزيـع قـدرت در ‌شرايطي كه تضادهاي في مابين اوج مي گرفت يك انسداد سياسي را در اين كشور پديد آورد كه ‌با ورود بازيگران بين المللي و منطقه اي به اين بازي ابعاد بسيار بزرگتر و لاينحل تري به خود ‌گرفت. در طي هفته هاي اخير با پايان يافتن دوره رياست جمهوري " اميل لحود " رئيس جمهور ‌هوادار سوريه در اين كشور بحث انتخاب رئيس جمهوري تازه نيز به خيل مشكلات لبنان اضافه ‌گرديد. بيش از 9 دور جلسه و نشست پارلماني به جهت تحريم جناح اپوزيسيون و همچنين عدم ‌توافق طرفين براي حل اختلافات حول اين مساله تا به امروز شكست خورده است. هر چند كه به ‌تازگي هر دو جناح به جهت بن بست موجود و رسيدن به اين يقين كه بدون مصالحه با ديگر ‌جناح موجود هيچ موفقيتي به دست نمي آيد، هم اينك تا حدود زيادي بر رياست جمهوري " ميشل ‌سليمان " فرمانده ارتش لبنان به توافق رسيده اند اما اختلاف بر سر تقسيم و توزيع عادلانه ‌قدرت، آنان را از امضاي توافق نهايي باز داشته است. ترور " فرانسوا الحاج " فرمانده عمليات ‌ارتش لبنان و جانشين احتمالي سليمان در پست فرماندهي ارتش در روز چهارشنبه 12 دسامبر ‌بار ديگر بسياري از صاحب نظران را نسبت به آينده لبنان بدبين كرد. اما به نظر مي رسد كه ‌اين بدبيني چندان ريشه در منطق سياسي و روانشناسي منطقه اي نداشته باشد چرا كه تحولات ‌حاشيه اي در طي يك ماه اخير به طور نسبي در جهت يك مصالحه فراگير در چارچوب پذيرش ‌واقعيت ها بوده است. هر چند كه در كوتاه مدت هر حادثه و رخداد غير قابل پيش بيني و ‌اخلال‌گرانه اي مي تواند محتمل تلقي شود، از جمله كارشكني هميشگي طيف هوادار "سمير جعجع‌‌" يا حوادث تروريستي هـمـچــــون آنــچــــه در نــهــــرالــبــــارد تــــوســـط گـــروه" فتح الاسلام " رخ ‌داد، ولي داده هاي سياسي در ميان مدت و بلند مدت همزمان با موقعيت هميشه ژلاتيني اين ‌كشور، در جهت ثبات و مصالحه سير خـواهـد كرد. سكوت مصلحت انديشانه و تا حـدودي ‌مـسـئـولانـه جـنـاح هـاي سياسي لبنان در خصوص ترور فرانسوا الحاج برخلاف وقايع مـشابه در طي ‌يك سال گذشته نشان داد كه دو طرف و همچنين حاميان خارجي آنان به ضرورت خويشتنداري و ‌واقعيت پذيري واقف شده اند. ايـالات مـتـحـده نيز به عنوان بزرگترين بازيگر خارجي تاثيرگذار در ‌لبنان، اين‌بار برخلاف دفعات گذشته در مورد اين ترور از اتهام زني به جناح هوادار سوريه ‌خودداري كرده و " دانا پريتو " سخنگوي كاخ سفيد در پاسخ به خبرنگاران گفته است كه بايد تا ‌زمان روشن شدن موضوع صبر پيشه كرد. محكوميت اين ترور از سوي تمامي احزاب و ‌شخصيت هاي سياسي لبنان و حضور بسياري از آنان از دو طيف سياسي در مراسم تشييع جنازه ‌اين ژنرال مورد احترام تمام لبناني ها نشان داد كه آنان اين بار اشك هاي خود را واقعي تر از ‌قبل براي منافع ملي خود ريخته اند. در كنار اين حادثه ميداني، چند موضوع مهم داخلي، منطقه ‌اي و خارجي نيز وجود دارد كه بررسي وضعيت آنها نشان‌دهنده جهت يابي پروسه مصلحت ‌پذيري جهت تامين ثبات در اين كشور است؛ اول اينكه توازن نسبي نيروها و جناح هاي سياسي ‌شكل دهنده ساختار ملي در لبنان همگان را به اين درك رسانده است كه بعد از ماه ها چالشگري ‌و مبارزات بي حاصل اينك زمان پذيرش واقعيت و عبور از شكاف اجتماعي به‌وجود آمده فرا ‌رسيده است. دوم اينكه مردم و نيروهاي سياسي لبنان در تاريخ اخير خود طعم بي ثباتي، ويراني ‌و تاوان جنگ هاي داخلي را بيش از هر ملت ديگري در منطقه پرداخت كرده اند و بازگشت به ‌چنين شرايطي مطلوب هيچ نيروي سياسي و طبقه اجتماعي نـخـواهد بود. سوم اينكه كشورهاي ‌تاثيرگذار پيراموني در عرصه داخلي لبنان پس از رقابت هاي بي سرانجام اخير همگي به مفهوم ‌تعامل منطقه اي در وضعيت در " آستانه انفجار " بودن پي برده اند. چـنــانـچــه در ايــن چــارچــوب ‌شــركــت ســوريـه در كنفرانس آناپوليس به دعوت آمريكا تا حدود زيادي روابط تنش آلود بين دمشق ‌-‌ واشنگتن را كاهش داده و به نظر مي رسد مذاكرات پشت درهاي بسته بين ايران و آمريكا در ‌خصوص عراق كه به ميزان زيادي از حجم مناقشات دروني در آنجا كاسته است و همچنين ‌انتشار گزارش اطلاعاتي آمريكا در خـصـوص موضوع هسته اي ايران فضاي خاكستري را در ‌منطقه خاورميانه به حاشيه رانده است. چهارم اينكه كشتي سياست خاورميانه اي ايالات متحده هم ‌اينك در باتلاق هاي بين النهرين سرگردان است و براي رهايي از اين موقعيت آنان حاضر به ‌معامله در ديگر نقاط درجه دوم از جمله لبنان بوده اند كه در آينده نزديك تبعات و پذيرش چنين ‌مصالحه اي برخلاف رجز خواني هاي جناح هاي دروني لبنان واقعيت وجودي خود را در قالب ‌مصالحه آشكار مي كند.

 

 گرفته از: آفتاب یزد

 

فرهنگ توسعه - 1386 - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید