![]() |
|
شماره 15- بروزرسانی:30/11/1383 |
|
( دهه 50 تا 80 ميلادي ) نوشته :طوس طهماسبي
1- در آمريكاي لاتين دهه هاي 50 تا 80 مي شود اوج تضاد طبقاتي و مظالم سيستم هاي سرمايه داري و فئوداليسم را مشاهده كرد . براي نمونه به كشور پرو نگاه كنيم در اين كشور كه بطور رسمي درآمد سرانه اش در دهه 60 معادل 253 دلار بوده، بيش از نيمي از كل جمعيت خارج از حوزه اقتصاد پولي به سر مي بردند و از نيم ديگر هشتاد درصد درآمد سرانه اي در حدود 53 دلار در سال دارند . در حالي كه يكصد خانواده نود درصد ثروت ملي را در اختيار دارند، هشتاد درصد اين ثروت تنها به 30 خانواده تعلق دارد . در عين حال 65 درصد جمعيت به كلي بي سوادند و 45 درصد آنان هرگز پزشك به عمر خود نديده اند . ليما پايتخت اين كشور محل رخ نمايي قصرهاي باشكوه ثروتمندان است كه به شيوه مستعمراتي ساخته شده اند و يكي از زيباترين مناظر شهري جهان را شكل داده اند . اما بيش از نيمي از جمعت 3/1 ميليون نفري اين شهر در كلبه هايي زندگي مي كنند كه محل تاخت و تاز موشها است . يكي از محله هاي اين شهر به نام « ال - منتون » در نزديكي محلي ساخته شده است كه زباله هاي شهر را در آن مي ريزند . جان گراسي روزنامه نگار آمريكايي روزي از آنجا ديدن كرده و كودكان عرياني را ديده كه بعضي كوچكتر از آن بوده اند كه بتوانند راه بروند ، با اينهمه براي بدست آوردن اندك غذايي كه به تصادف در زباله ها پيدا مي شد با خوكها به كشمكش مي پرداختند . 2- به گفته گراسي اين مناظر به كرات و در همه كشورهاي آمريكاي لاتين به چشم مي خورد. مانند محله « كرلركولر » در سانتياگو پايتخت شيلي كه در آن صدها كودك نوپا با شكمهاي بر آمده ( به علت خوردن غذاهاي نشاسته اي كه تنها غذاي آنـان است ) و پاهايي به نازكي ني ( به علت كمبود كلسيم و ديگر مواد معدني ) ديده مي شوند . در اين جا درصد جمعيت كودكان از تمام نقاط جهان بالاتر است و درصد مرگ و مير نوزادان 20 تا 35 درصد است . 3- در نتيجه درصد افراد وابسته كه كار نمي كنند و به خوراك و مراقبت احتياج دارند در اين قاره از تمام جهان بالاتر است . اولين عامل اقتصادي در اين كشورها كشاورزي و منابع طبيعي است . پنجاه و پنج درصد از جمعيت آمريكاي لاتين در بخش كشاورزي مشغول اند . البته در دهه 60 از اين عده 80 درصد مزد نمي گيرند و مزد آنان بصورت مواد غذايي يا كوپنهايي است كه در فروشگاههاي ارباب قابل وصول است . 4- از آنجا كه سيستم كشاورزي به وسيله كارگران نيمه برده به پول بسيار كمي نياز دارد و به سرمايه گذاري نيز نيازي ندارد ( 80 درصد كارگران بدون دستمزد نقدي از تراكتور با صرفه تر اند ). زمينداران بزرگ آمريكاي لاتين نيز قصد ندارند اين سيستم را تغيير دهند . كمتر از يك درصد از اهالي آمريكاي لاتين صاحب 6/71 درصد از زمينهاي زراعتي هستند . 5- يكي از نتايج چنين توزيع ناعادلانه اين است كه تعداد كمي از دهقانان بي چيز مي توانند كودكان خود را به مدرسه بفرستند . درصد متوسط بي سوادي در آمريكاي لاتين 50 درصد است كه در برخي از كشورها به 80 درصد نيز مي رسد . بي سوادي به طور طبيعي به نداشتن معلم ، مدير ، تكنسين و طبيب منجر مي شود . در نتيجه انواع بيماريهاي مختلف در آمريكاي لاتين وجود دارند و يا شايع اند مانند ديفتيري ، تيفوئيد ، جذام در برزيل ، دو مينيكن و پاراگوئه و طاعون در پرو و ... . بسياري از اهالي آمريكاي لاتين صرفاً به اين خاطر كه آب تصفيه شده براي خوردن ندارند، به اين بيماريها دچار شده مي ميرند . از سوي ديگر سه چهارم مردم آمريكاي لاتين هميشه گرسنه اند. مقدار متوسط كالري مصرفي روزانه 1200 است در حالي كه مقدار مورد نياز بطور معمولي 2400 است بسياري از مردم عملاً از گرسنگي مي ميرند . در هائيتي روستاييان فقير ناچارند كبوتران لاغر و كوچك را براي سد جوع بدام اندازند در پرو و شيلي بسياري از مردم يك روز در ميان غذا مي خورند و بسياري اوقات، متوسط كالري مصرفي روزانه به 500 مي رسد . با اين حال در اين قاره كم نيستند ثروتمنداني كه داراي كاخ هاي متعدد و هواپيما و كشتي تفريحي مشخصي هستند و اما چه شد كه آمريكاي لاتين به اين روز افتاد ؟ « اين حقيقت كه آمريكاي لاتين بر خلاف ساير مستعمرات اوليه، مانند آمريكاي شمالي ، از طرف پيشتازان و مهاجران اوليه مورد سكونت قرار نگرفت بلكه به تملك درآمد در توضيح علت عقب ماندگي اين قاره اهميت زيادي دارد . » 6- خوشبختي ايالات متحده در آن بود كه نخستين ساكنان اين قاره با همه وابستگي شان به قدرتهاي خارجي ، دلبستگي زيادي به سرزمين جديد و ساكنان جديد آن داشتند. آنان براي تهيه ارز به صادرات خود متكي بودند و تا مدتي به انگلستان ماليات مي دادند و خود را صميمانه بخشي از انگلستان مي دانستند، ولي آنان دنياي جديد را به منزله وطن جديد خود مي ديدند. آنان مقرراتي محلي براي تأمين منافع و ايمني خود وضع كردند و اقتصاد جامعه تازه را چنان بنا نهادند كه از خارج بي نياز باشند . اما فاتحان و پيشتازان اسپانيايي و پرتغالي كه نخست در آمريكاي لاتين نفوذ كردند چنين قصدي نداشتند. آنان به منظور مكيدن ثروت اين قاره براي سلاطين خويش همراه با هيئتهاي مذهبي كليساي كاتوليك براي مسيحي كردن بي دينان آمدند . براي انجام هر يك از اين دو خواسته ، اسپانيا بايستي نيرو مي فرستاد . اين سپاهيان به آذوقه و خطوط ارتباطي و نوعي از زندگي خانوادگي نياز داشتند . سپس اسپانيا مهاجرت غير نظاميان را به آمريكاي لاتين تشويق كرد و اينان مهاجر نشيناني را تشكيل دادند ... ايجاد مستعمره هايي از اين قبيل خصوصيت اوليه قاره جديد را تغيير نداد . تا آنجا كه به اسپانيا مربوط بود سپاهيان اين كشور در دنياي جديد تنها يك وظيفه اصلي داشتند : ازدياد ثروت اسپانيا در خاك اصلي اين كشور ... از آنجا كه فرهنگ و تمدن بوميان آمريكاي لاتين فوق العاده پيچيده بود و با بوميان آمريكاي شمالي كه بيشتر به شكار سرگرم بودند تا كشاورزي و استخراج معادن فرق داشت.، اسپانيا بزودي دريافت كه ادامه عمليات كشاورزي و استخراج معادن بهترين راه بهره برداري از ثروت اين قاره است . به موازات آموزش دامداري به بوميان براي تغذيه مهاجمان ، سنگ معادن استخراج مي شد و به اسپانيا حمل مي گرديد ... اين نيز به نوبه خود به دو گونه استفاده از زمين منجر شد : قطعات كوچك ، كه بوسيله مهاجران و ساكنان تحت حمايت سپـاهيان كشت مي شد و قطعات فوق العاده بزرگ كه به وسيله كارگران برده براي دولت اسپانيا. استقرار نظاميان از يكسو طبقه اي اشرافي و فوق العاده متنفذ و از سوي ديگر توده هاي ناتواني را بوجود آورد كه اضافه محصول ناچيزشان را با كالاهاي مورد نياز مبادله مي كردند . طبقه اشراف ترجيح مي داد كه كالاي لوكس و حتي مايحتاج معمولي را از خارج وارد كند . در حقيقت پايه اقتصاد بر صادرات و واردات بنا شده بود ، نه بر توليد داخلي و توسعه و حمايت از صنايع داخلي . اسپانيا خيلي دور بود . همچنانكه جمعيت دنياي جديد رشد مي كرد . نظارت برجنبه هاي گوناگون اقتصاد مستعمره جديد بيش از پيش براي اسپانيا مشكل مي شد . بدين گونه اسپانيا ناچار شد اجازه دهد هر چه بيشتر از دارائيش به دست محلي ها بيفتد . قطعات عظيمي از زمين فقط به يك خانواده داده يا فروخته شد و اين از نظر اقتصادي به صرفه آن خانواده بود كه نظام بردگي را هميشه برقرار نگه دارد . اما فرآورده هاي كشاورزي و معدني بايستي از بنادري مي گذشت كه متعلق به افراد معيني بود . اسپانيا كه سرگرم جنگها و انقلابهاي اروپا بود ديگر نمي توانست نظارت دقيقي بر گمركات اين بنادر داشته باشد . بدين گونه طبقه جديدي از واسطه ها – سوداگراني كه بعدها به روشنفكران تجارت پيشه تبديل شدند – بوجود آمد . اين برگزيدگان بنادر را به مراكز ثروت تبديل كردند و خود به طبقه حاكمه جديدي تبديل شدند . سوداگران به خلاف ميل اسپانيا شروع به عرضه كالاي خود به كليه خريداران كردند . بريتانيا هميشه مايل به خريد و فروش بود . اسپانيا كوشيد اين گونه تجارت آزاد را متوقف كند . اما انگلستان و سرانجام ايالات متحده كه از اين گونه تجارت آزاد سود بيشتري مي بردند تصميم گرفتند از شورش علني اين شهرها حمايـت كنند ( جنگجويان مزدور انگليسي حتي به سپاهيان بوليوار در ونزوئلا پيوستند . انگلستان مرتباً به بوليوار كمك مالي مي كرد ). استقلال آفريده تجارت بود . بدين گونه كليسا و طبقه اشرافي مبارزه با استقلال طلبان را آغاز كردند . استقلال براي آنان معني استقلال كلي اقتصادي را داشت و اين نيز به معني برانداختن نظام بردگي بود . اما زمين داران بزرگ سرنوشتشان در دست سوداگران بنادر بود. تنها از اين مسير بود كه كالاي آنان مي توانست بگذرد . از آنجا كه سوداگران بنادر نيز به اندازه زمين داران تمايلي به واژگوني تمامي نظام موجود نداشتند بر سر راه حلي به سود هر دو طرف توافق كردند آزادي از زير يوغ اسپانيا و آزادي تجارت اما نه ساير آزاديها ، بدين گونه نظام برده داري برقرار ماند . زمين داران به عنوان محافظه كار و سوداگران به نام ليبرال دو نيروي سياسي مهم آينده آمريكاي لاتين شدند كه در عين رقابت ، بر خفظ ساختار كلي اجتماعي و اقتصادي اين قاره توافق داشتند .
*** ساختار اقتصادي آمريكاي لاتين بر پايه صادرات شكل گرفته بود و مواد خام 90 درصد درآمد صادراتي كشورهاي آمريكاي لاتين را تشكيل مي داد، اما به سبب رقابت روز افزون كشورهاي آسيايي و خاصه آفريقايي و به اين سبب كه قيمت مواد مصرفي خام متغيير است و غالباً تنزل مي كند، اين كشورها از صادراتشان به اندازه كافي ارز بدست نمي آوردند كه بتوانند قيمت محصولات ساخته شده مورد نياز خود را ( كه اكثراً از ايالات متحده وارد مي شود ) و مدام افزايش پيدا مي كرد بپردازند و به اين شكل، اين كشورها مدام دچار كسر بودجه شديد بودند و بدنبال كسر بودجه بحران بدهي ها و بحران هاي سياسي و اجتماعي ناشي از آن . در اين ميان يكي ديگر از عوامل بحران كه به چشم مي آيد ؛ سودهاي كلان شركت هاي عظيم خارجي است كه از ثروتهاي شبهه قاره بهره برداري مي كنند و سود بدست آمده را به كشورهاي خود بر مي گردانند . در سال 1965 از مبلغ 1160 ميليون دلار سود حاصله ، شركت هاي آمريكايي 306 ميليون آنها را سرمايه گذاري كردند و 869 ميليون دلار آن را به آمريكا بازگرداندند . بر طبق آمارهاي سازمان ملل، سود بدست آمده توسط تراستهاي آمريكاي شمالي در آمريكاي لاتين بسيار بيشتر از سودي است كه آن تراستها در خود ايالات متحده آمريكا كسب كرده اند . به عنوان مثال كمپاني « استاندارد اويل نيوجرسي » عوايد بدست آمده اش در خود آمريكا 11% و در آمريكاي لاتين 33% است و در سال 1948 كمپاني جنرال موتورز درآمدش در خود آمريكا 25% و در شعبه هايش در آمريكاي لاتين تقريباً 80 درصد بوده است . كمپاني « آناكونداكوپر » در شيلي 200 برابر بيش از خود ايالات متحده سود بدست آورده است و بالاخره به موجب نوشته مجله اداره بازرگاني آمريكا تحت عنوان نظارت بر تجارت جاري ، بر سود شركت هاي عمده آمريكايي در ده سال اخير ( دهه 50 و اوايل دهه 60 ) 90% در شيلي ، 30% در آرژانتين و نزديك به 90 درصد در ونزوئلا افزوده شده است .
*** 7- شدت تضادهاي اجتماعي بالفعل در آمريكاي لاتين آتش شورش و جنگلها ي چريكي چپگرايانه را در سراسر اين قاره برافروخت . انقلاب كوبا الهام بخش بيشتر اين جنبشها بود. انقلابي كه انحصار خشونت بار ثروتمندان را ملغي و به فرودستادن حق حيات ، بهداشت و آموزش ارزاني داشته بود . اكثر شرايطي كه موجبات انقلاب كوبا را فراهم آورده بود در ديگر نقاط آمريكاي مركزي و جنوبي نيز وجود داشت و نظر تحليل گران سيا و پنتاگون اين بود كه دور از ذهن نخواهد بود كه سرتاسر اين قاره دستخوش انقلاب شود . برنامه « اتحاد براي پيشرفت » كندي كه براي بالا بردن سطح زندگي در اين قاره و رفع خط انقلاب طراحي شده بود ناقص و غير واقع بينانه بود و عملاً دنبال نشد . هنگامي كه اصلاحات دمكراتيك محدود دولت كندي در چند كشور سبب بي ثباتي اوضاع و گسترش جنبش چپگرا شد . دولتمردان واشنگتن اين سياست را كنار گذاشته و سياست نظامي رعب و شكنجه را برگزيدند . نظاميان آمريكاي لاتين كه اكثراً در اردوگاههاي ايالات متحده آموزش ديده و متحدان مطيع واشنگتن و ثروتمندان آمريكاي لاتين بودند در نقاطي كه فضاي سياسي تا حدودي باز بود و رقابت مسالمت آميز سياسي جريان داشت بوسيله كودتا قدرت را قبضه كردند و عمليات دشوار ريشه كني جنبشهاي چپگرا را آغاز كردند . شرايط سياسي كشورهاي آمريكاي لاتين را مي توان به سه حالت تقسيم كرد . حالت اول شرايطي بود كه بخش قابل توجهي از جمعيت به خصوص دهقانان فقير عليه حكومت بسيج شده و از جنبش چريكي پشتيباني مي كردند . در اين شرايط ادامه حيات حكومت به مويي بند بود و در اكثر ايالت ها نبرد در جريان بود - مانند دومينيكن 1965 ، كوبا 9-1957 ، السالوادور دهه 80 ، گواتمالا در دهه 80 و ... . حالت دوم اما شرايطي بود كه جنبش چريكي از پشتيباني مردمي چنداني بصورت بالفعل برخوردار نبود، اما شرايط سياسي با ثبات هم وجود نداشت و در مواردي در شهرها علائم مبارزه سياسي به شكل اعتصاب ، تظاهرات محدود و ... به چشم مي خورد . در اين شرايط جنبش چريكي در معرض تهديد از ميان رفتن ساختار نيروهايش قرار داشت و از طريق پنهانكاري و فعاليت زير زميني در جهت حفظ نيروها و ادامه عمليات چريكي در حد توان تلاش مي كرد - مانند برزيل دهه 60 و 70 ، بوليوي دهه 60 ، آرژانتين دهه 80 ، اروگوئه دهه 60 و ... . مي توان حالت سومي را هم افزود و آن زماني كه يك دولت چپگراي معتدل يا انقلابي از طريق انتخابات يا انقلاب به قدرت مي رسيد يا سياستمداري در رأس قدرت گرايش هايي به سوي چپ نشان مي داد - مانند شيلي 72-1970 و برزيل در اوائل دهه 60 و گواتمالا اوائل دهه 50 ، در حالت اول ايالات متحده پل هاي هوايي و دريايي مملو از كمك هاي نظامي به سوي دولت دست نشانده مي گشود . مستشاران نظامي و متخصصان جنگ ضد چريكي را بسوي آن كشور سرازير مي كرد. دولت كشور مزبور نيز علاوه بر اين كه از نيروهاي امنيتي رسمي استفاده مي كرد ، گروههاي شبه نظامي مخوفي تحت عناويني مانند جوخه هاي مرگ تشكيل مي داد كه عناصر راستگراي افراطي صفوف آن را پر مي كردند . اين گروهها به ترور رهبران گروههاي چپگرا ، روساي اتحاديه هاي كارگري و فعالين دانشجويي مي پرداختند . همچنين حمله به دهكده هايي كه مظنون به كمك به چريكها بودند. قتل عام توأم با شكنجه تقريباً كل اهالي دهكده جزو وظايف معمول جوخه هاي مرگ بود . نمونه روستاي ال موزوته در السالوادور در سال 1982 مشت از خروار است : 700 تا 1000 نفر به قتل رسيده بودند كه اغلب آنان را افراد سالمند و زن و بچه تشكيل مي دادند ... مردم را با كاردهاي بزرگ تا سر حد مرگ زده بودند ، سر بسياري از آنان را بريده بودند ، كودكي را به هوا پرتاب كرده و سر نيزه را به شكمش فرو كرده بودند . مجلس عياشي ترتيب داده و پيش از كشتن دختران جوان به آنها تجاوز كرده بودند . يك افسر ارتش بر سر سربازي كه به اين گونه كارها تمايل نشان نمي داد فرياد زده بود : « اگر امروز بچه ها را نكشيم فردا كه بزرگ شدند چريك خواهند شد . » ... نيويورك تايمز در اوايل آن ماه مصاحبه با يك سرباز فراري ارتش السالوادور را منتشر ساخته بود . سرباز كلاس درسي را توصيف مي كرد كه آثار شيوه هاي خشن شكنجه بر روي زندانيان نوجوان نشان داده مي شد . او گفت هفت مستشار نظامي آمريكايي كه ظاهراً از كلاه سبزها بودند حضور داشتند . يك افسر السالوادوري به شاگردان گفت : « ديدن شكنجه به شما احساس مردانگي خواهد داد . » 8- سازمان عفو بين الملل در سال 1984 پيرامون السالوادور گزارش داد : گزارش هاي منظم و اغلب روزمره اي رسيده است كه مشخص مي كند يك نهاد امنيتي و نظامي السالوادور مسئول شكنجه و « ناپديد شدن » اهالي غير نظامي از كليه طبقات اجتماعي آن كشور است ... . شماري از بيماران را از تخت بيمارستان يا اتاق عمل برده ، شكنجه داده و به قتل رسانده اند ... اشخاصي كه از بازجويي و زندان جان به در برده اند، انواع و اقسام شكنجه ها را گزارش داده اند كه شامل ضرب و جرح ، تجاوز جنسي ، استفاده از داروهاي مخدر براي گرفتن اقرار ، اعدامهاي مصنوعي و سوزاندن پوست بدن با اسيد سولفوريك بوده است . 9- اين تنها نمونه اي از صدها مورد مشابه در السالوادور ، گواتمالا و دومينيكن است. در السالوادور تعداد قربانيان از دهها هزار نفر گذشت . بوسيله چنين عملياتي بود كه ايالات متحده و رژيم هاي تحت حمايتش در مقابل موج مبارزه مسلحانه مردمي نجات مي يافتند . ايالات متحده با اين روشها حكومت هايي را حفظ مي كرد كه بدون حمايتش اميدي به بقاي آنان نبود. بدون كمكهاي بي دريغ آمريكا كه به ميلياردها دلار بالغ مي شد رژيمهايي مانند السالوادور و گواتمالا قادر به مقاومت نبودند. خكم اين بود كه تجربه كوبا به هر حال نمي بايست تكرار گردد . در حالت دوم يعني جنگ چريكي بدون حمايت گسترده مردمي ، ايالات متحده سازمان هاي اطلاعات و امنيت كشورهاي مزبور را ارتقاء داد . وافسرانشان را در خاك ايالات متحده آموزش مي داد . همچنين مستشاران ويژه اي را براي هدايت عمليات امنيتي به اين كشورها ارسال مي كرد. در اين شرايط ، هدف نابودي شاخه هاي سازمان هاي چريكي و چپگرا و ممانعت از پيوستن اعضاي جديد به آنها بود . مهمترين وسيله براي اين كار استفاده از شكنجه بطور وسيع و سيستماتيك و به عنوان يك ابزار بود . شكنجه مي بايست اعضاي بازداشت شده سازمانهاي چپ را خرد كرده و آنان را وادار به افشاي اطلاعاتشان مي ساخت . همچنين با ايجاد رعب خرد كننده در ميان سمپاتها و افرادي كه احتمال ورود آنها به فعاليتهاي سياسي مي رفت، آنان را خاموش و منزوي مي ساخت . اين عمليات موفقيت قابل توجهي داشت. تعداد كساني كه مي توانستند زير شكنجه هاي وحشتناكي چون سوزاندن بدن ، آويختن وزنه به بيضه ها ، دستبند قپاني و شكنجه به وسيله جريان برق و ... مقاومت كنند كم بود و اكثر اين مقاومت ها هم به مرگ منجر مي شد . نمونه دان ميتريون آمريكايي و سازمان امنيت اروگوئه كاملاً گويا است . او مستشار اداره ايمني عمومي ( o.p.s ) بخشي از آژانس بين المللي توسعه بود . رئيس اين سازمان در واشنگتن بايرون ايگل يكي از اعضاي با سابقه سيا بود . اداره ايمني عمومي بطور رسمي از سال 1965 در اروگوئه فعاليت مي كرد و بر حسب وظايفي كه داشت به پليس آن كشور تجهيزات ، اسلحه و برنامه هاي آموزشي مي داد . در سال 1970 آلخاندرو اوترو رئيس سابق اطلاعات شهرباني اروگوئه در مصاحبه اي شگفت انگيز با يك روزنامه معتبر برزيلي اظهار داشت كه مستشاران آمريكايي و به ويژه شخص ميتريون پيچيدگي و ظرافت علمي را به ابزارهاي تحميل درد افزوده اند . اين مصاحبه بعداً تكذيب شد . آنچه سرانجام اوترو را به سخن گفتن وا داشت شايد شكنجه زني بود كه هم هوادار گروه توپاماروس و هم دوست او بود . دان ميتريون در زير زمين خانه اش در مونته ويدئو يك اتاق ضد صدا ساخته بود كه افسران نخبه شهرباني اروگوئه را براي مشاهده شيوه هاي شكنجه در آن جمع مي كرد . يكي از تماشاگران مانوئل هويا نام داشت كه يك كوبايي تبعيدي بود و با سيا و ميتريون كار مي كرد . هويا بعدها نوشت كه كلاس درس با توصيف كالبد شناسي انسان و سيستم اعصاب آغاز مي شد : « خيلي زود همه چيز نامطلوب شد. براي نخستين آزمايش سه تن از گدايان حومه مونته ويدئو به نام بچيكوم و همچنين يك زن ظاهراً دستگير شده در ناحيه مرزي برزيل را آوردند . بازجويي وجود نداشت و فقط آثار نيروي برق بر حسب ولتاژ بر نقاط گوناگون بدن انسان و نيز استفاده از مواد مخدر كه موجب تهوع مي شود آزمايش شد . هر چهار نفر جان سپردند . در مورد ديگر هويا به خانه ميتريون رفت و پس از صرف چند ليوان نوشابه ، شاهد ابراز عقيده ميتريون درباره شكنجه بود . به عقيده ميتريون اين كار هنر به شمار مي رفت. آغاز آن مرحله نرمش است كه كتك زدن و دشنامهاي معمولي را به همراه دارد . هدف اين كار تحقير زنداني و تفهيم زبوني او و بريدنش از جهان واقعيت هاست . در اين مرحله هيچ پرسشي مطرح نمي شود و به ضرب و شتم بسنده مي گردد . ميتريون گفت سپس مرحله بازجويي آغاز مي شود . در اين مرحه به جز دردي كه آلات شكنجه توليد مي كنند، هيچ درد ديگري نبـايد ايجاد شود . شعـارش ايـن بود : « درد مشخص در جايي مشخص ،به مقدار مشخص براي اخذ نتيجه مشخص . » در خلال شكنجه بايد كاري كرد كه زنداني اميد خور را به زندگي از دست ندهد . زيرا ممكن است به سخت تر شدن مقاومت وي منجر گردد . « هميشه بايد اندك اميدي براي او باقي گذاريد ... نوري از دور دست . » ميتريون ادامه داد : « وقتي آنچه را مي خواهيد بدست آورديد ، شايد بد نباشد باز هم مدتي شكنجه را ادامه دهيد . اما از شدت آن بكاهيد . اين كار نه براي تخليه اطلاعات بلكه براي ايجاد ترس در زنداني از دخالتهاي نا بجاي آينده اش در فعاليتهاي سياسي و خرابكاري لازم است . »
*** هنوز چندي از اين گفت و شنود نگذشته بود كه مانوئل هويا از مونته ويدئو ناپديد و سر و كله اش در هاوانا پيدا شد . او در طي اين مدت عامل كوبا و جاسوس دو جانبه بود . در حدود شش ماه بعد ، دقيقاً در 31 ژوئيه 1970 ، اعضاي سازمان چپگراي توپاماروس ميتريون را ربودند و خواستار آزادي 150 زنداني در ازاي رها ساختنش شدند . دولت اروگوئه ، با پشتيباني محكم حكومت نيكسون اين تقاضا را رد كرد . در 10 اوت جنازه ميتريون را در نيمكت عقب اتومبيلي مسروقه پيدا كردند . در مراسم تشييح جنازه ميتريون درشهر زادگاهش ريچموند در ايالت اينديانا ، ويليام راجرز وزير خارجه و ديويد آيزنهاور ، داماد نيكسون شركت كردند. فرانك سيناترا و جري لوئيس به ريچموند رفتند و نمايشي به نفع خانواده ميتريون برپـا كردند . رونالد زيگلر سخنگوي كـاخ سفيــد رسماً اظهار داشت: « خدمات فداكارانه آقاي ميتريون به هدف پيشرفت توأم با صلح در جهان امن ، الگوي هر فرد آزاد در همه جاي دنيا باقي خواهد ماند . » 10- از سياست هاي ويژه واشنگتن ، حكومتهايي بسيار خونريز كه بطور خاص انگشت نما بودند و با هيتلر كوس برابري مي زدند بهره بردند و پايه هاي حكومت خود را براي سالهاي دراز مستحكم كردند . مانند حكومت پاپادوك در هائيتي كه به قتل عام و شكنجه شهره بود . حكومت تروخيلو در دومينيكن كه در كشوري به اندازه يكي از استانهاي كوچك ايران، در طول حكومتش 500 هزار نفر از مخالفان خود را به قتل رساند : قتل عامي كه بدست تروخيلو در اكتبر 1937 انجام شد جهان را دچار حيرت كرد . از مدتها قبل گروهي از كارگران هائيتي دعوت شده بودند كه در مزارع شكر دومينيكن به كار مشغول شوند . با كاهش قيمت شكر اين سپاه هاي فقر باري شدند بر دوش اقتصاد ناتوان دومينيكن . به همين سبب سهامدار اصلي تصميم به يافتن راه حلي سريع گرفت : تروخيلو كه به روستاي كوچكي نزديك مرز هائيتي سفر كرده بود، خطاب به افرادش در كليسا گفت :« به اين نتيجه رسيده ام كه اگر از شر اينها خلاص شويم، مردم دومينيكن خوشحالتر خواهند شد . من ترتيب اين كار را خواهم داد . روز گذشته 300 نفر از كارگران اهل هائيتي كشته شدند . اين بايد ادامه يابد . » كشتار ادامه يافت . در شب دوم اكتبر و فرداي آن سربازان دومينيكن و كشاورزان زير فرمان ارتش ، كارگران اهل هائيتي را گروه گروه از زاغه هاشان بيرون كشيدند وعملاً قطعه قطعه كردند . بين 12000 تا 15000 نفر قتل عام شدند .
*** امـا تروخيلو تنـها آدمكش نبود ، در شكنـجه دادن هم واقعاً نـابغه بود . زنـدان « لاكوارنتا » در خيابان چهلم سانتودومينگو كه در آن روزها شهر تروخيلو خوانده مي شد و زندان ديگري به نام « كيلومتر نهم » در پايگاه مجهز نيروي هوايي واقع در نه ميلي خارج شهر، دو نمونه از زندانها و سياهچاله هاي فراوان دومينيكن بود. در آنجا پليس سازمان اطلاعاتي ارتش يا « اس – آي – ام » براي شكنجه از صندليهاي شوك الكتريكي يا ميله هاي برقي كه به عصا معروف بود و بويژه بر آلات تناسلي اثر مي گذاشت، يا كشيدن ناخن يا شلاق زدن يا پولپو ( اختاپوس ) كه وسيله برقي با چندين دسته بود و اين دسته ها به وسيله پيچ به استخوان جمجمه وصل مي شده استفاده مي كرد . در زندان « كيلومتر نهم» مخزني پر از آب بود كه در آن زالوهاي خون آشام نگهداري مي شد . 11- با تمام اين احوال « جورج سي لونگ » نماينده كنگره آمريكا از ايالت لوئيزيانا عقيده داشت كه « تروخيلو » اصولاً آدم بدي نيست و تازه اگر هم بد باشد تا آن زمان كه ضد كمونيست است، بايد به او اجازه داد به جناياتي كه به او نسبت مي دهند ادامه دهد. سپس اظهار داشت : « تجربه به من نشان داده است كه وجود ديكتاتور نبايد باعث نگراني شود ... . جمهوري دومينيكن و فرمانده نيروهاي مسلح آن ( تروخيلو ) هميشه و بدون ترديد جانب خدا و مسيحيت را رها نكرده است ... و براي ما آنان در همه حال همچون سدي محكم و تكيه گاهي براي مقابله با رخنه به دين و كمونيسم بوده اند . »
12- علاوه بر اين مي
توان از حكومت ديكتاتوري پاراگوئه در دهه 60 نام برد كه
و بالاخره در حالتي كه حكومتي چپگرا از راه انتخابات يا انقلاب به حكومت مي رسيد، ايالات متحده از تمام وسايل استفاده مي كرد تا حكومت مزبور را عاجز و در نهايت سرنگون سازد - مانند كودتايي كه در 1954 با مشاركت نيروهايي آمريكايي عليه حكومت آلنده در شيلي بكار رفت و به سر نگوني آن انجاميد. پس از اين كودتا بود كه ميلتون فريدمن و شاگردان نئوليبرالش عازم گورستاني بنام شيلي پينوشه شدند تا آنجا را به اولين آزمايشگاه سياست اقتصادي نئوليبرالي تبديل كنند . و آخرين نمونه عمليات پر حجمي بود كه عليه حكومت ساندنيست ها در نيكاراگوئه بكار رفت . هواداران سوموزا و شبهه نظاميان مسلح شده توسط سرمايه داران فراري تحت عنوان گروه كنترا به نبرد عليه سانديست ها پرداختند . سوموزاي ديكتاتور شهرتش در آن بود كه خود شخصاً در اتاق هاي بازجويي به شكنجه زندانيان مي پراخت و به سادگي حاضر نبود از قدرت چشم پوشي كند . اما كنتراها بدون حمايت آمريكا نيروي مهمي نبودند : پيش از آنكه هزاران سرباز آمريكايي وارد هندوراس شوند و پايگاه حمله آمريكا را تاسيس كنند، كنتراها نيروي كوچكي بودند. تا آن كه در سال 1982 توپخانه سنگين آمريكا همراه با نيروي هوايي ، ايستگاه هاي رادار و مراكز مخابرات به تدريج وارد شدند و آمريكاييان به احداث فرودگاهها و بندرگاه هاي كوچك در نقاط دورافتاده پرداختن . كليه اين عمليات زير پوشش تمرينهاي نظامي و مانور مشترك ارتشهاي آمريكا و هندوراس انجام مي گرفت . در همين حال هزاران تن از كنتراها در فلوريدا و كاليفرنيا دوره آموزش طي مي كردند . هواپيماهاي اكتشافي در هندوراس كه معمولاً خلبانان آمريكايي هدايت آنها را بر عهده داشتند به پرواز بر فراز نيكاراگوئه و عكسبرداري از آماجهاي بمب اندازي و خرابكاري ، پيدا كردن محل مانورهاي نظامي و تجهيزات سانديست ها پرداختند . كشتيهاي ويژه مراقبت الكترونيكي دور از ساحل نيكاراگوئه به استراق سمع مكالمات در اين كشور پرداختند . يك تحليلگر سابق سيا گفت : « عمليات جاسوسي ما در نيكاراگوئه عالي است. حتي صداي كشيدن سيفون توالتها را در ماناگوا مي شنويم ... . در عين حال خلبانان آمريكايي ماموريتهاي جنگي مختلفي بر ضد سربازان نيكاراگوئه اي انجام مي دادند و به كنتراها در داخل آن كشور آذوقه و مهمات مي رسانند ... . برخي از خلبانان با لباس شخصي پرواز مي كردند چون به آنان گفته بودند در صورتي كه اسير شوند پنتاگون وجودشان را انكار خواهد كرد ... . وحشيگري كنتراها خيلي زود آنان را انگشت نما ساخت . اين افـراد مراكز درماني ، مدارس، تعاونيعاي كشاورزي و تالارهاي اجتماعات را كه مظهر برنامه هاي اجتماعي سانديست ها در مناطق روستايي بود پيوسته منهدم مي كردند . افرادي كه در ضمن اين حمله ها به اسارت در مي آمدند، اغلب با شيوه هاي وحشتناك شكنجه و به قتل مي رسيدند . ذكر يك نمونه آن در روزنامه گاردين چاپ لندن كافي است : به گفته يكي از بازماندگان حمله كنتراها به استان خينوتگ در مرز هندوراس : پستانهاي روزا را بريدند و سپس قفسه سينه اش را شكافتند و قلبش را درآوردند . بازوهاي مردان را شكستند و بيضه هايشان را بريدند و چشمانشان را از حدقه درآوردند . سپس گلويشان را بريدند و زبانهايشان را بيرون كشيدند تا همگي جان سپردند . چنين خشونتهاي هولناكي از آن رو انجام مي گرفت تا برنامه هاي اجتماعي سانديست ها شكست بخورد و كارايي آنها زير سوال رود . همچنين اهالي جرأت شركت در اصلاحات اجتماعي سانديست ها را به خود ندهند . و از ورود آنها به مناطق خود جلوگيري كنند . *** به اين ترتيب ايالات متحده و بلوك جهاني سرمايه داري موفق شدند از سقوط محتمل آمريكاي لاتين و ديگر نقاط جهان توسعه نيافته به دامن كمونيسم جلوگيري كنند ، اجازه گسترش قلمرو را به بلوك شرق ندهند و آن را در قلمرو اش محصور كنند تا مجبور شود به مسابقه اقتصادي نا برابر با آنها ادامه داده و در نهايت از پاي در آيد . 1- وحشت در آمريكاي لاتين ؛ جان گراسي ، ترجمه محمد علي آقايي پور و محمد علي صفريان انتشارات خوارزمي ، چاپ اول ؛ 1357 ، صفحات 15 و 16 2- همان منبع ؛ صفحه 20 3- همان منبع ؛ صفحه 32 4- همان منبع ؛ صفحه 34 5- همان منبع ؛ صفحه 21 6- بيست كشور امريكاي لاتين ؛ مارسل نيدرگانگ ، ترجمه محمد قاضي ، جلد اول انتشارات خوارزمي ، چاپ اول ؛ 1356 ، صفحه 22 7- سركوب اميد ؛ ويليام بلوم ، عبدالرضا هوشنگ مهدوي ، نشر البرز ، چاپ اول ؛ 1376 ، صفحه 594 8- همان منبع ؛ صفحه 595 9- همان منبع ؛ صفحات 337 و 338 10- وحشت در آمريكاي لاتين ؛ صفحات 252 و 253 11- همان منبع ؛ صفحه 320 12- سركوب اميد صفحات 486 و 487 |
|
فرهنگ توسعه - 1385 - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |