شماره 15- بروزرسانی:30/11/1383

بازگشت به صفحه اصلی

پايان كارلوس ، آغاز چه بود ؟

 نوشته : فريبرز رئيس دانا

 

وزير كشور سودان در بيانيه دستگيري « ولاد يمير ايليچ رامرز سانچز » معروف به « الياس كارلوس» در 15 اوت 1994 اعلام داشت: وي هنگامي دستگير شد كه به تدارك حمله بر عليه« منافع خارجيان » در خارطوم سرگرم بود. اداره ضد اطلاعات فرانسه، همزمان، حضور كارلوس در مقر آن اداره در پاريس و بعداً انتقال وي به زندان قديمي « لاسانته » را تأييد كرد . اين اداره مدعي شد كه گويا وي ابتدا توسط نيروهاي انتظامي سوداني ( كه تا كنون هيچ چيز از هويت سازماني ايشان فاش نشده است) دستگير، سپس به پليس بين الملل ( اينترپول) تحويل و از آن جا در اختيار اداره اطلاعات فرانسه قرار گرفته كه درخواست استرداد وي را كرده بود. چگونگي تحويل كارلوس به پليس بين الملل وعلت تحويل مجدد وي به اداره اطلاعات فرانسه، در حالي كه كشورهاي غربي ديگري هم در تعقيب اين كارلوس سرگردان ، تندگريز و مايه افسردگي نهادهاي پليسي مخفي بين المللي بوده و عليه وي داد خواست بين المللي صادر كرده بودند نامعلوم مانده است. معلوم نيست چرا دولت سودان كه ضرورتاً مي بايست بنا به ادعاي خود، دال بر اتهام مجرميت كارلوس، مراحل بازجويي و صدور كيفر خواست را در محافل امنيتي و قضايي خود مي كرد، تنها چون يك بنگاه كارآگاهي گوش به فرمان، وي را به نيروهاي انتظامي نامعلوم تحويل داده است. چه بسا كه جادادن پليس بين المللي نيز در اين حلقه ارتباطي جعلي و بي پايه باشد.

 

بنظر نمي رسد كه پليس و دستگاه سياسي سودان به چنين طعمه گران قيمتي دست يافته ولي آن را بي هيچ بازجويي و تخليه اطلاعاتي يا بهره برداري سياسي و تبليغاتي دو دستي تحويل ديگري داده باشند. «شازل پاسكوا » وزير كشور فرانسه در تاريخ 15 اوت گفته بود كه كارلوس صبح روز 14 اوت دستگير و بدون معطلي به فرانسوي ها تحويل شده است. كمتر كسي باور مي كند كه در جريان دستگيري، اداره اطلاعات فرانسه و بهتر بگوئيم بخش پليس ضد فعاليت هاي انقلابي مسلحانه كه فعاليت هاي ضد تروريستي را در روپوش كار خود دارد، حضورنداشته است. اين كه وزارت كشور سودان اعلام دستگيري كند و خبرهاي بعدي را با صدور بيانيه از سوي وزارت كشور فرانسه ، دقيقاً همسو و هماهنگ نمايد، نبايد بي معني باشد و دراين جا همكاري سازمان يافته و مافوق سري دستگاه پليس مخفي سودان با اداره ضد اطلاعات فرانسه، آن هم به صورت يك مجري دستور و تأمين كننده نيروي عملياتي محلي و خدمات جانبي و اطلاعاتي دلايل منطقي پيدا مي كند. اما مهم تر از آن، پاسخ به اين پرسش است كه آيا اين كارلوس مجرب و مجهز به اطلاعات و برخوردار از سازماندهي مخفي، بي مهابا و كودكانه صرفاً براي آزار رساندن به خارجيان در سودان يا به عبارت ديگر به انگيزه اذيت كردن آنچه در مقايسه با پاسپورت سوداني ، خارجي قلمداد مي شود، به شهر خارطوم پاگذاشته است. توجه داشته باشيم كه در هفته بيشتر از يكي دو هواپيماي خارجي در فرودگاه اين شهر بر زمين نمي نشيند. واضح است پاسخ به اين پرسش در اين جا نه اهميت حقوقي و نه امنيتي - نظامي دارد، اما به شناخت ماهيت كاركرد جريان هاي سياسي در گير با سياست جهاني كشورهاي غرب در اين كاوش كمك مي كند.

 فرداي روزي كه بيانيه رسمي فرانسه منتشر شد، وزير دادگستري سودان، در نهايت خضوع و خشوع و با اعلام اطاعت كامل از مقررات جهاني ضد تروريستي، از آمريكايي ها در خواست كرد كه لطفاً نام كشور متبوعش را از فهرست كشورهاي تروريستي خط بزنند. اما اين تقاضا مقبول نيفتاد. آمريكا هنوز از نتيجه كار به هر دليل- رقابت با فرانسوي ها و بطور رسمي اروپايي ها، در خواست همكاري بيشتر از سوي سودان در منطقه يا كوشش براي ارائه الگوي مشخصي از حكومت اسلامي و غيره - كاملاً راضي نيست. وزارت خارجه آمريكا البته از خارطوم ستايش كرد، ولي اين كار گويا تنها به مقوله دستي بر پشت زدن به جاي تشويق بود. اين كشور با ادعاي رهبري نظم جهاني، اعلام داشت كه « فعلاً سودان در فهرست حاميان تروريسم بين الملل باقي مي ماند» . عمر البشير رئيس جمهور سودان در مصاحبه مطبوعاتي خود كه با لباس تمام رسمي يراق دار ژنرالي به مناسبت فتح بزرگ دستگيري كارلوس تشكيل شد، مانده بود كه ديگر براي جلب دوستي چه كار بايد بكند.

پاسكوا وزير كشور فرانسه عضو حزب شوراي جمهوري خواه ( گليست)تا به حال كانديداي رياست جمهوري انتخابات سال آينده فرانسه است(بهرحال رقيب او ، شيراك / به عنوان كانديدا برگزيده وانتخاب شد.). او مردي است راست گرا كه در جستجوي ارائه چهره اي جدي و تحكيم منافع فرانسه و قدرت جهاني آن در چهارچوب اروپاي متحد است. در اثناي همين جستجوست كه گفته مي شود وي به مبارزه عليه جنبش اسلامي الجزاير روي مي آورد. از سوي ديگر دولت الجزاير از مدتي پيش و حتي در همين روزهاي آخر ( مثلاً از 20 اوت) دولت سودان را به حمايت از مسلمانان مخالف دولت و فعالان سياسي و نظامي در الجزاير متهم كرده است. دولت عمر البشير بي ترديد يكي از جريان هاي جنبش اسلامي مطرح در جهان است و از اين طريق نيرويي براي بقاي خود بدست آورده است. اما اين حضور بيشتر ناشي از قدرت خاص اداري – نظامي دولت اوست كه با اتكا به سوابق سياسي و مذهبي كشور تحت شرايطي قدرت را تصرف كرد. او مي بايد به ناگزير در چنين شرايطي به نوعي با جريان جهاني جنبش اسلامي همراه مي شد. اين موضوع چنان كه خواهيم ديد به تدريج شرايط متزلزل و فشارهاي خارجي را متوجه دستگاه حكومت كرد. در اين ميان اما ، ناگهان و ظاهراً بر حسب تصادف ، تحت پيگردترين رهبر يك گروه شورشي – ضربه اي ضد امپرياليستي، با كاركردهاي تروريستي – به دام اين دولت مي افتد . چنين دولتي مي توانست صداي كار را در نياورد. او را به نوعي مخفي كند يا فرار دهد. از حكومتي كه از فشار قابل ملاحظه و حركت هاي تروريستي در شمال و جنوب كشور خود در عذاب است چنين واكنشي انتظار مي رود. اما دولت سودان ، اگر بگيريم كه واقعاً او را در يك خانه اجاره اي در خارطوم يافته، بايد از مدت ها پيش در تعقيب او بوده باشد. اگربه تصادف او را يافته ، بسيار عجيب است كه بدون هيچ فكر و منطقي او را به فرانسه بدهد.

در چنين اوضاعي ست كه دولت فرانسه به خاطر ياري پاسكوا و هم در چشم انداز آينده به خاطر پيروزي اين عنصر راستگرا ( يا مشابه او ، شيراك ) در انتخابات، در برابر قدرت هاي جهاني ناراضي و عصباني از دولت سودان به حمايت از اين كشور در بيايد و به نيرويي براي پشتيباني اين كشور تبديل شود.

آيا تصادفي از اين بهتر مي شود؟ آن هم براي دولتي كه تصادفا در رده هايي جاي گرفته بود كه سير وقايع به آن هدايتش مي كرد و حالا مي خواهد خود را نجات دهد.

بيائيد براي لحظه اي فكر كنيم كه چنين طعمه اي به تصادف به دست دولت سودان نيفتاده باشد و اين دولت به دنبال يك دامگستري ماهرانه و با رازداري  دو جانبه كامل در برابر اداره اطلاعات فرانسه، براي شكار كسي كه محافل پليسي « شغال » بي نظير مي ناميدند، تور انداخته باشد. دولت سودان براي اين كار به چه چيز احتياج داشته است؟

جلب اعتماد ساده كارلوس براي آن كه وي را به خانه خود بكشاند و‌ آن جا ترتيبش را بدهد، براي چنين «جانوري» كافي نيست. مي بايد سابقه كار و همكاري نيز در ميان بوده باشد. كارلوس كه در مدت 20 سال با پيچيده ترين نهاد هاي پليسي جهان رو به رو بوده، بسي زيركي و تجربه و انعطاف آموخته است.

بالا رفتن سن او، ممكن است توانايي هاي او را براي انجام عمليات متهورانه فردي كاهش داده باشد-امّا قطعاً تجربه هاي او را براي سازماندهي و رهبري و نظارت بر عمليات در سطح جهان بالا برده است. كسي باور نمي كند كه او آن قدر بي احتياط و ناپخته باشد كه به يك شهر جهان سومي سنتي و نسبتاً كوچك و غير توريستي برود - آنهم با افرادي كه شماري از آن ها مانند همسرش كه يك نفر آلماني است چهره عرب سوداني ندارند- و در آنجا خانه اجاره كند و براي مدت تقريباً 7 ماه سرگرم تدارك براي به خطر انداختن منافع خارجيان باشد و پليس و شبگرد و مأمور مخفي و خبرچين محله همسايه و سگ و ماه بچه هاي سركوچه همگي گمراه و بي خيال مانده باشند.

 از آن مهم تر، كاملاً قابل قبول است كه گروه او موسوم به «‌گروه اقدام مستقيم» كه به عنوان يك گروه انقلابي كار مي كرد، توانسته باشد از پشتيباني برخي از نهادها و دولت ها و جريان ها برخوردار شود. چنين تشكيلاتي براي نقل و انتقال، براي تأمين مالي، تدارك مخفي گاه و براي تهيه مدارك شناسايي و كسب اطلاعات دقيق و نظاير آن همكاري هاي مستقيم را لازم دارد. به ويژه براي سازمان پس از سالها فاصله گرفتن از فعاليت ضربه يي مستقيم و به عهده گرفتن مسئوليت رهبري و سازماندهي فعاليت ها، چنين ارتباطي مي بايد از اهميت استراتژيك بالايي برخوردار باشد.

از زمان پايان ديدار ها بويژه « جبهه خلق براي آزادي فلسطين » در جنوب لبنان در اوايل دهه 70 تا زمان بازداشت كارلوس و يارانش ، چنان كه پاسكوا نيز آن را بيان كرد ، خود را در لبه تيز مبارزه عملي ضد امپرياليستي تشخيص داده اند. به گمان آنان امپرياليزم و مدافعان جهاني آن تنها يا اصلي ترين دشمن مردم جهان به ويژ خلق هاي تحت ستم جهان كم توسعه اند و هر نوع حركت كند، سياسي و يا اتكا به جنبش هاي خود به خودي مردم ، انحراف از مبارزه است. حالا اين مي خواهد ترور ( يا اعدام انقلابي ) سر مايه دار يهودي انگليسي اي باشد كه مالك فروشگاه هاي زنجيره اي بزرگ مارك اند اسپنسر بود يا اشغال سفارت فرانسه در لاهه و بمب اندازي هاي بعدي به آنجا يا كشتن پليس فرانسوي كه براي دستگيري كارلوس آمده بود يا گروگان گيري دو وزير نفت اوپك.

 سياست تبليغاتي آن ها اين بوده است كه معمو لاً اين فعاليت ها را در رده فعاليت هاي مافيايي ، مثل كوكائين يا ترياك قرار بدهند، امّا اين گروههاي تبهكار داراي سازماندهي پيچيده تر و قديمي، برخوردار از منافع مالي فراوان و حمايت هاي شخصيت هاي دولتي و پليسي بسيار مهمي در دل جهان غرب و جهان كم توسعه هستند. آنها وقتي وارد صحنه سياست مي شوند كه جريان هاي دموكراتيك شامل قضات شجاع ، سياستمداران مسئول ،شهرداران چپ گرا و نظاير آن منافع ايشان را به خطر مي اندازند، قاچاقچي هاي بين المللي حتي اگر در تحت شرايطي با گروه هاي سياسي همكاري كرده اند، موضوع جنبه تاكتيكي داشته است. گروه هاي تروريستي ضربه اي چپ در سطح جهان با امكانات محدود تر تحت تعقيب شديد دستگاه پليس جهان غرب و جهان كم توسعه قرار دارند. در حاليكه مافيا ، به رغم درگيري با پليس، توانسته ارتباط هاي مخفي و محكم خود را حفظ كند. وانگهي قاچاقچيان سياست بر اندازي ندارند و چه بسا در چارچوب تعادل سازي مواد مخدر در جامعه پيشرفته غربي ، اجازه كار زير چتر و بال پليس آلمان يا اسكاتلند يارد را پيدا كند كه تواناييهايي بسيار بيش از آن چه به نظر مي رسد دارند. به هر حال گروه قاچاقچي مستقل ، جريان مافيايي و وابستگان به باندهاي بزرگ ( مانند باندهاي كلمبيايي يا آسيايي غربي و شرقي )‌نيز با پليس درگيري پيدا مي كنند و تحت پيگرد قرار مي گيرند، اما آنها از نيروي قوي و سازمان يافته برخوردارند يا آن قدر در ميان مردم عادي پراكنده اند كه سطح درگيريشان با پليس محلي است.

به نظر مي رسد كه گروه اقدام مستقيم و ديگر گروههاي مشابه ، مشي چريكي كاسترو – چه گوارا را در سطح جهان و بيشتر از طريق فعاليت گوريلايي شهري – كه راه به تروريسم برده بود- انتخاب كرده و بر آن پا مي فشردند. ايشان به خودي خود ، نتوانستند به نيرويي براي رهبري و الهام بخشيدن به حركت هاي انقلابي جهاني و حتي اثرگذاري بر روي آنها تبديل شوند و در انزوا و مخفي كاري و به تنگ آمدگي از بي اعتنايي در غرب پيشرفته و عقب ماندگي و بي تجربگي دنياي فقر ، خود را به سازمان ها و كميته هاي انتقام و غيره تبديل و ناگريز براي بقا به قدرت هاي محلي جهان كم توسعه تفويض كرده كه در تعارض با دنياي غرب بودند و تحرك و تجربه و ضربه زني مؤثر خود را هر چه محدود تر و تنها در آن راستاها به كار مي بردند. به اين ترتيب و به ناگزير، به برقراري ارتباط سازمان يافته تر ، اگر نگوئيم ارتباط زنده، با دولت هاي انقلابي يا دولت هايي پرداخته اند كه مواضع ضد امپرياليستي داشته و در نهايت به يك جرقه ويژه عملياتي ، گيريم با توان چريكي و بي كاركرد تروريستي تنزل كردند.

 آنها در تشخيص رابطه بين جنبش مردمي دركوبا و عمليات چريكي كوهستاني اشتباه كردند و اولي را صرفاً ناشي از دومي تشخيص دادند و قادر به تحليل جنبش به هم پيوسته مردمي – چريكي در تجربه كوبا نبودند. اما گمان مي بردند كه با ضربه زدن به منافع – و بهتر بگوئيم به جان شخصيت هاي دولت هاي طرف منازعه – چيزي را به نام جنبش جهاني به راه مي اندازد. ايشان در تشخيص بين جنبش جهاني به مثابه پديده اي ذهني و كاركرد هاي جداگانه مشخص ملت ها و دولت ها دچار اشتباه ناشي از نوعي «بيماري كودكي چپ روي » بودند. انزواي طبيعي ايشان، طبيعاً آنان را به محيط وابستگي به نهادها و دولت هايي كه چه بسا متزلزل و مشكوك بودند و به عملكرد هاي تروريستي كشانيد.

آنان در نهايت، جدا از آرمان و اعتقادي كه از دوران مبارزه دانشجويي و مبارزه چريكي، كاراكاس و سپس فلسطين به ميراث برده بودند و در كوره مبارزه دشوار و خطرناك چريك شهري اروپايي آموخته بودند، ديگر چيزي جز ابزار تسويه حساب ها و چشم زهرگرفتن هاي دولت هايي به حساب نمي آمدند كه در معرض فشار امپرياليزم و صهيونيسم بودند.

با اين حساب كسي باور نمي كند كه ايشان با آن همه رعب و وحشتي كه ايجاد كرده و آن همه تعقيب و شناسايي و شكاريابي كه عليه خود برانگيخته بودند، بدون حمايت مالي و تأمين جاني و پشتيباني اطلاعاتي و پوشش هاي مخفي كاري كافي، پا به كشوري گذاشته باشند.

باز برگرديم به آخرين واقعه. سودان از شمال در معرض تجاوز و تهديد مصر قرار داشت كه خود با جنبش گروه هاي مبارز مسلمان و فعاليت هاي ضربه يي و انتقامي و ترس آفرين ايشان رو بروست. دولت مصر سودان را در تحريك و حمايت از دشمنان خود مقصر مي داند. دولت سودان ‌بر آمده از جناحي از نيروهاي داخلي است كه ناگزير ماهيتي اين چنين بدان مي بخشد.

اما همين دولت نيز در جنوب با مسيحي هاي جدايي طلب درگير بوده است. اينان آشكارا ‌بر اساس نظرات اعلام شده وزير خارجه انگليس ،‌زير نفوذ و تحريكات اين كشور قرار دارند و ارتباط كليساي جنوب سودان با دولت و كليساي انگليس زمينه ساز حمايت از آن ها به شمار مي آيد.

دولت سودان، مانند شمار زيادي از دولت هاي مشابه، در سوگيري يك جريان كامل ضد امپرياليستي – دموكراتيك آنسان كه بتواند توده ها را به حمايت دائمي وا دارد و خستگي و وازدگي را جايگزين  نكند ، نه تنها ناكام و بلكه كاملاً بي ميل بود. (تعارض ها و چرخشهاي دموكراتيك به نفع سلطه طبقات حاكم و همكاري با دولتهاي خارجي تا امروز آستانه سال 2001 ادامه دارد .)

از همه مهم تر اين كه اين دولت ها نمي توانند نه در عمل و نه در چارچوب نظريه و فلسفه سياسي

با ساير ابعاد مقاومت جهاني براي توسعه ، عدالت ، صلح ،‌حفاظت محيط زيست ، حذف سلطه ، ايجاد اتحاديه هاي اقتصادي مناسب ،‌رشد فرهنگي ،‌بري بودن از توطئه مداخله ، امكان رشد آزادي ها و ... همسو شوند. در چنين شرايطي بقاي دولت، ‌به سياست ها و پديده هايي متزلزل پيوند مي خورد: از يك سو ضربه زدن،‌ تلافي كردن و برانگيختن جريان هاي تروريستي و در سطح بالاتر البته حمايت از مقاومتها در سطح جهان و از سوي ديگر آمادگي براي معامله با قدرت هاي امپرياليستي،‌اما از موضعي ضعيف براي اينكه نظام حاكم بر اريكه قدرت باقي بماند.

واكاوي رخداد دستگيري كارلوس در خارطوم چيزي جز اين تزلزل ماهوي را بيان نمي كند. دعوت و حمايت از او عبارت بوده است از نوعي راديكاليزم غير انقلابي و تمهيدجويي براي بقاي خود و نه براي تداوم فرايند توسعه ملي و پيوند انقلابي با مردم جهان. به تله انداختنش نيز معادله ايي است در دنباله و جنبه ديگري از راز بقا.حال اين مرحله از كار گروه اقدام مستقيم مي تواند آغاز يك پايان باشد. اين سرنوشت محتوم چنين حركت هايي است كه قدرت پليس را ناديده مي گيرند و « خود فزون پنداري » مي كنند . گروه هاي عاصي جهاني ناگزير و در انزوا به رفتارهاي خشونت بار تروريستي روي مي آورند و با دشمني، بي تفاوتي يا دستكم توجيه ناپذيري از سوي مردم روبه رو و بالاخره گرفتار پليس جهاني مي شوند. بخش ديگري از اين تراژدي تبديل شدن ايشان به ابزاري براي امتياز جويي يا تسليم از سوي دولت هايي ست كه نمي توانند ماهيتاً نماينده پيشرو انقلابي باشند، امّا ناگزير در موقعيت تضاد هاي محدود با غرب قرار مي گيرند. گر چه شماري از اين دولت ها حفظ ظاهر مي كنند و با قطع رابطه علني و واقعي با گروه هاي تروريستي و مثلاً گروه اقدام مستقيم، خود را از زمره تروريست ها خارج مي سازند ولي در عين حال به معامله بر سر ايشان، آن چنان كه به بي اخلاقي و پيمان شكني متهم شوند دست نمي زنند. آيا انگيزه دولتهاي سابق دوست اين گروه كه به خروج كارلوس و يارانش از آن كشورها منجر شد واقعاً همين بوده است يا اين كه ايشان هشيارانه تصميم هاي آينده آن كشورها را كه  زير فشار آمريكا و متحدان قرار داشتند ،‌خطرناك تشخيص مي دادند.

هر چه بود،‌ رهبري گروه نمي دانست كه سودان، به چهره دوم روي آورده است و او را قرباني منافع خارجيان خواهد كرد تا مشكلات شمال و جنوب خود و نارسائي هاي اقتصادي و بي پايگاهي داخلي خود را جبران كنند.

فعاليت هاي كارلوس نه ارتباط با آموزش در كوبا و نه ارتباط با دوره تحصيل مدرسه پاتريس لومومبا در مسكو و نه حتي لزوماً ارتباط با مرام پدر كمونيست وي داشت كه نام فرزندانش را مطابق نام رهبران انقلاب بلشويكي انتخاب مي كرد‌. او اتفاقاً از آن زمان كه جريان هاي سنتي چپ را به نوعي در همزيستي و سازش تشخيص داد به فعاليت هاي تندروانه روي آورد. تصوير كاملي از ديدگاه هاي تئوريك و تمايلات سياسي او در دست نيست. ، تمايل به گرايش آنارشيستي فرد گرايانه يا آنارشيسم ظاهراً مبتني بر تمايلات سوسياليستي و ماركسيستي از اواسط قرن نوزدهم گسترش يافت و در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم به اوج خود رسيد. آن چه در دهه هاي شصت و هفتاد چون شبحي خشمگين و اما مقبول در اروپا به حركت افتاد بيشتر نشان از نا اميدي جريان هاي انقلابي از حركت خود به خودي توده ها و از آن مهم تر از كاركرد جريان هاي چپ رسمي بود.

در واقع هم گرايش هاي ماركسيتي، لنينيستي، مائوئيستي و هم تجربه ي گوا را – كاسترو و تجربه ويتنام، با اضافه دوستي با دولتهاي ضد صهيونيست خاورميانه ، يك جا در يك نيروي انفجاري قدرتمند و سازماندهي بسيار پرتحرك و ضربه اي جمع شده بود ؛

فعاليت هايي كه مختص او وگروه او نيز نيست – هر چند جنجال رسانه اي درباره شخصيت اسطوره يي – جنايي او جا افتاده بود. گروه بادر ماينهوف آلمان، گروه بريگاد سرخ ايتاليا، ارتش سرخ ژاپن، برخي جريان هاي فلسطيني، شماري از گروه هاي كوچكتر آمريكاي لاتين،‌ نمونه هاي ديگري از اين جريان ها به شمار مي روند. تبليغات متمركز ضد  انقلابي در جهان در برابر جريان هاي سوسياليستي و ضد سرمايه داري جهاني و ضد امپرياليستي، هميشه سعي در كشيدن تصويري كاذب داير بر پيوند ميان فعاليت تروريستي اين گروه ها با افكار و گرايش هاي ماركسيستي داشته ا ست .

همين جريان تبليغاتي، دوستي سوريه و ليبي را با گروه « ‌اقدام مستقيم » بيشتر به صورت يك كاسه كردن تروريست هاي جهان و دولت هاي ضد امپرياليستي با افكار ماركسيستي قلمداد مي كرد. اختلاف نظر كارلوس با سياست هاي شوروي پس از اخراج از دانشگاه پاتريس لومومبا و جدا شدن از همسر اوّ ل و اختلاف نظربا كمونيست هاي ونزوئلايي ( كشور متبوع وي ) كه طرفدار شوروي بودند ، در آغاز سال هاي جواني وي و سپس دور شدن وي –  از كوبا بي آنكه  به مخالفت با انقلاب كوبا و كاسترو برخيزد  و عدم همكاري مستقيم ميان كشوري چون كوبا و گروه تروريستي ، عمداً مورد بحث و اشاره جريان هاي تبليغاتي قرار نمي گرفت . برعكس ، چه بسا وانمود مي شد كه چنين جدايي ظاهري است و همه كمونيست ها و ضد امپرياليست ها و دشمنان اسرائيل و مخالفان آمريكا، دستي بر اسلحه تروريست ها دارند .

كشور هاي سوريه، ليبي، عراق، يمن جنوبي، لبنان با واسطه فلسطيني ها، چند كشور ديگر در اروپاي شرقي و خاورميانه – از جمله مجارستان در زمان حكومت كمونيستي – از جمله كشورهايي هستند كه به كارلوس پناهندگي و ويزا و اقامت و خدمات تأميني ارائه كرده اند. اعطاي پناهندگي در دهه هاي هفتاد و هشتاد به اعضاي گروه هايي چون گروه كارلوس، گر چه به هر حال با عرف ديپلماتيك نمي خواند و معمولاً مخفي نگه داشته مي شد، اما آن زمان كه هنوز قدرت سياسي كمونيست ها در بلوك شرق مستحكم بود – كشور ها راحت تر مي توانستند در برابر دولت هاي غربي دست مقابله به مثل بزنند . غربي ها نيز مسئولان كشتار و ترور شامل جاسوس هاي خود را به خوبي در كشور خود جاي مي دادند. در واقعه گروگان گيري يازده وزير نفت اپك در دسامبر 1975 در وين، گروگان ها به الجزاير و ليبي برده شدند. آلماني ها و فلسطيني هاي شركت كننده در حمله وين از سوي كارلوس آموزش ديده و بالاخره پس از چند روز در الجزاير آزاد شدند و گروگان ها را در اختياز مقامات قرار دادند.

كارلوس و يارانش تا دو سال پيش از واقعه خارطوم در خاورميانه، در كشورهاي دوست سكونت داشتند. نامزد او كه به خاطر نجاتش از زندان فرانسه و خود داري فرانسوي ها از تحويل وي، فعاليت هاي بمب گذاري در پاريس صورت داد، در سال 1985 آزاد شد و در دمشق به كارلوس پيوست و با او ازدواج كرد و دو فرزند برايش آورد. از آن زمان نمي توان رد پاي او را به عنوان يك اقدامگر حرفه اي در اين جا و آن جا بدست آورد . كارلوس بيشتر به راهبري و سازماندهي براي عمل انقلابي پرداخته بود. در جريان هاي مختلف بمب گذاري، حمله مسلحانه و ترور در دهه هفتاد، شمار زيادي از نيروهاي پليس و مردم عادي و هدف هاي اصلي كشته شدند. گفته مي شود كه كارلوس تا كنون مسئوليت قتل 83 نفر را به عهده دارد. گفته مي شود وي معشوقه هايش را به كار تروريستي واداشته، براي نجاتشان از زندان پس از دستگيري مجدداً بمب گذاري كرده و سپس آنها را به خود فرا مي خوانده است. اما چنان كه گفتم      كارلوس از حدود 10 سال پيش از دستگيري با روش هاي تروريستي و حمله مسلحانه فاصله گرفته و به فعاليت هاي زير زميني و آموزشي روي آورده بود. از زمان فروپاشي شوروي كه جو جهاني عليه تروريسم و فعاليت هاي ضد امپرياليستي به وضع كنوني درآمد، امكان مقابله شديد با مخالفان مؤثر حكومت هاي غربي به خصوص آمريكا فراهم آمد و نابودي و بي پشتوانه كردن سريع گروه هاي عملياتي – اعم از تروريست و غير تروريست و ضد تروريست – ممكن شد . حتي از اواسط دهه هشتاد، عصر قدرت نمايي سرنوشت ساز ايالات متحده در دوران ريگان، ضربه هاي سختي به پايگاه هاي مخالفان آمريكا وارد آمد. واقعه حمله هواپيماهاي غول پيكر بمب افكن آمريكا به ليبي در اين دوره و وادار كردن اين كشور به عقب نشيني نمونه اي جالب است، زيرا تقريباً از اولين آزمون هاي اين شيوه مداخله نظامي آمريكا به شمار مي آيد. واقعه گروگان هاي آمريكايي در ايران، تغيير در شيوه برخورد آمريكا با مخالفان را قطعي كرده بود. حتي با به قدرت رسيدن مجدد دموكرات ها شيوه مداخله مستقيم دوره ريگان و بوش – مثلاً تجربه جنگ عراق – فراموش نشد. با آن كه كشورهايي چون ليبي و سوريه و عراق و يمن يا ايران  اساساً از مدت ها پيش نمونه هايي از برخورد مستقيم با منافع غرب ارائه نكرده اند ، اما همين امر كه اين كشورها مي تواند پناهگاهي براي گروه هاي ضربه زن باشد، باعث تدوين سياستها و عمليات ويژه از سوي آمريكا شده است. البته كشور هايي چون ليبي و سوريه تاب مقاومتشان كاهش يافت و از اين رو كارلوس را عنصر نا مطلوب خواندند. آنها سقوط هواپيماي آمريكايي در آسمان اسكاتلند را كه منجر به مرگ 270 نفر شد به نوعي به حساب او گذاشتند، در حالي كه پليس بين الملل مسئوليت هاي او را كاملاً مشخص كرده بود كه ظاهراً ربطي به آن هواپيما نداشت. به همين دليل انفجار هواپيما در لاكربي اسكاتلند به حساب ليبي گذاشته شد.

كارلوس ماجراجويي بود خود شيفته و به قهرمان بودن خود بسيار مي باليد و با وجود زندگي مخفي و سخت، خوب زيستن و برخوردار بودن از نعمات را فراموش نمي كرد و هميشه شور زندگي را با خود داشت واين همراه با چهره جذابش بر ديگران مؤثر مي افتاد. او به هنگام دستگيري شيفتگي خود را آوازخوانان و فرياد زنان كه مي خواهم زنده بمانم و بازي كنان با سلاح ژاندارم هاي محافظ خود به نمايش گذاشت. در همه ساليان اخير به رغم دوريش از فعاليت تروريستي، از شوق زيستن در ماجرا و سودا فاصله نگرفت. اما بخش تأمل برانگيز و غمگينانه زندگي او آنجا بود كه نمي دانست ديگر مأموريت مخفي اش پايان يافته، زيرا ولو آن كه به نمونه كارهايي از آن دست هنوز نياز باشد ديگر به خود او، در اين شرايط تهاجم دنياي صنعتي پيشرفته نيازي نيست و حاميان او زد و بند و تسليم را ترجيح مي دهند و اگر به قدرت نمايي هايي اين چنين نياز باشد با الگو هايي ديگر و به كمك گمنامان و نه اسطوره هايي خود شيفته و احتمالاً نه چندان تيزهوش صورت خواهد گرفت. آخرين مأموريت گروه او انتقام گيري از عمرالبشير يا نمايندگان پليس و وزارت كشور فرانسه نخواهد بود. شايد بقاياي او راهي ديگر، سازماني ديگر و عملياتي ديگر را برگزينند. اما چه آنها و چه ديگران هر كار كنند خشونت لجام گسيخته به انتهاي كار خود نرسيده و گروه ها و طرح هاي ديگر در انتظار پايان قرن و قرن تازه اند، زيرا تا زماني كه خشونت، حق كشي، تجاوز، بهره كشي ستمگرانه و توطئه در جهان وجود دارد و جنايت قدرتمندان توجيه مي شود و جنايت متحدان اجازه تداوم دارد، خشونت واكنشي و اقدام هاي مستقيم نيز ناگزير خواهد بود .

به هر حال، ميان كار انقلابي در عرصه جهاني و عمليات تروريستي، آن هماننديي كه دستگاه هاي تبليغاتي قدرتمند جهان سلطه و پليس ضد مقاومت جهاني اعلام مي دارند، وجود ندارد . اما شيوه هاي گروه هاي بازيگر صحنه ترور و وحشت نيز ولو آن كه جان زبده ترين نمايندگان قدرت هاي سركوبگر و ستم و غارت دنيا را نشان گرفته باشد، جاي انقلاب و مقاومت با پيوند ها و سوگيري هاي جهاني اش را نمي گيرد. گروه هاي مقاومت فلسطين كه نگذاشتند كينه و آتش افروزي و تحريك اسرائيل آنان را به گروه هاي پراكنده اقدام مستقيم تبديل كند، نمونه روشني از هشياري انقلابي است. گروه هاي تروريستي منزوي در سطح جهان با هر حسن نيت و هدف گيري و انگيزه ظاهري ضربه به امپرياليزم نسبت به باصطلاح " خائنان " كه خود شناسايي و محكومشان مي كنند، عملاً به خادمان گروه هاي نشسته بر اريكه قدرت و ديكتاتورهاي مشكوك تبديل مي شوند. با اين حساب گروه هاي انقلابي و نمايندگان حركت هاي مردمي عليه سلطه و تجاوز، در آينده با اين سياست نيرنگ بازانه رو به رو خواهند بود كه نخست در چهار چوب تحميل خشونت و فعاليت هاي تروريستي رسمي و دولتي، مانند آنچه اسرائيل در خاك لبنان و در مناطق اشغالي مي كند، به عرصه مقاومت و خشونت ناگزير كشيده شوند و سپس در لواي اقدامات تروريستي و با برانگيخته شدن نفرت بي معنا يا بي تفاوتي مردم جهان – به ويژه در دموكراسي هاي غرب – در معرض ضد حمله هاي خونبار و نابود كننده قرار گيرند. ماشين تبليغاتي و سركوب، به راحتي دولت ها، نهادها، شخصيت هاي فرهنگي، احزاب، نويسندگان و ديگران را به تشويق و حمايت از تروريست ها متهم خواهد كرد. از همه مهم تر اين كه گروه هاي اخلال دست ساز پليس هاي ضد اطلاعاتي و جاسوسي جهانمداران سطه گر، در آينده نقش بيشتري را در مخدوش كردن چهره مقاومت بر عهده خواهند گرفت. از اين رو، آخرين مرحله سقوط گروه كارلوس درس هايي تاريخي به ما مي آموزد .   

فرهنگ توسعه - 1385 - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید