![]() |
|
شماره 15- بروزرسانی:30/11/1383 |
|
نوشته: روح اله مهدي پور عمراني در اين نوشتار مي كوشيم نخست به زندگي و سپس به هنر شاعري ناظم حكمت بپردازم .
· الف ) سالشمار زندگي و هنر ناظم حكمت :
1902 : ناظم در شهر سالونيك به دنيا آمد . 1908 : انقلاب ترك هاي جوان به وقوع پيوست. در اين سال نخستين اعتصاب مهم كارگران راه آهن روي داد كه كم كم به بخش هاي صنعتي راه يافت . 1910 : تأسيس حزب سوسياليست عثماني . 1913 : ناظم حكمت اولين شعرش را كه « فرياد وطن » نام داشت نوشت . 1914 : ناظم حكمت در مدرسه « نيشان تاش » درس مي خواند و شعرهاي فراواني با وزن هجايي و لحن حماسي و ميهن پرستانه مي نويسد . 1917 : ناظم وارد مدرسه آموزش علوم دريايي مي شود . 1918 : اولين بار شعري از ناظم حكمت در مجله مجموعه جديد چاپ مي شود . 1919 : ناظم حكمت به جنبش اعتراضي و تظاهرات گسترده شهر استانبول عليه اشغال تركيه ملحق مي شود . 1920 : در حالي كه دوره مقدماتي علوم دريايي را پشت سر مي گذارد به بيماري ذات الجنب دچار مي شود و پس از بهبودي به جنبش مقاومت مي پيوندد . 1921 : با كشتي به آناتولي مي رود و با گروه اسپارتاكيست هاي ترك ملاقات مي كند و از راه ترابوزان به طرف شوروي حركت مي كند . 1922 : در دانشگاه ملل شرق مسكو به تحصيل مشغول مي شود و با منتقدان و اديبان فوتوريست روس آشنا مي شود . 1923 : ناظم حكمت در مسكو با نوشه خانم ازدواج مي كند . جمهوري تركيه اعلام مي شود . در اين سال مانيفست كمونيست به زبان تركي ترجمه مي شود . رهبران حزب سوسياليست ، كارگران ، دهقانان ترك ، بازداشت مي شوند و در پي آن كارگران معادن، كشاورزي ، راه آهن و چاپخانه ها ، اعتصاب مي كنند . 1924 : ناظم حكمت در تشييح جنازه لنين شركت مي كند . 1925 : ناظم حكمت به تركيه بر مي گردد و با مجله سوسياليستي كلارته همكاري مي كند از بيم بازداشت به مسكو مي گريزد و به طور غيابي به 15 سال زندان محكوم مي شود . 1927 : شعرهايش در شوروي چاپ مي شود . 1928 : در راه بازگشت به تركيه بازداشت مي شود و پس از هفت ماه از زندان آزاد مي شود، شعرهاي انقلابي اش در باكو چاپ مي شود. با مجله پيشرو « ماه مصور » همكاري مي كند . 1929 : مجموعه شعر « 835 سطر » در استانبول منتشر مي شود . 1930 : مجموعه هاي « يك + يك = يك » و « سه ضربدر دو » منتشر مي شود . 1932 : ناظم حكمت دست به انتشار مجموعه هاي « چرا بنرجي كشته شد ؟ » « تلگرافي كه از شب مي آمد » و نمايشنامه هاي « جمجمه » و « خانه مردگان » مي زند و دوباره بازداشت مي شود . 1933 : ناظم در زندان پروس منتظر محاكمه است و دادستان براي او تقاضاي اعدام مي كند . 1934 : ناظم به 5 سال زندان محكوم مي شود . 1935 : در پي عفو عمومي ، آزاد مي شود و با امضاي « اورهان سليم » مقاله مي نويسد . 1936 : شعرهايش به زبان فرانسه ترجمه مي شود . 1938 : بازداشت و به 15 سال زندان محكوم مي شود . 1939 : دادگاه تجديد نظر ناظم حكمت را به 20 سال محكوم مي كند . در همين سـال گاهنامه « بين ادبيات » ( ادبيات نو ) با گرايش رئاليزم سوسياليستي منتشر مي شود . 1940 : همكاري با شاعراني مانند اورهان ولي و اوكتاي رفعت و مليح جودت و انتشار مجموعه شعر با اوزان آزاد كه يك جريان نو ادبي پديد مي آيد و تا سال 1950 در تاريخ ادبيات تركيه تأثير گذار است . 1942 : رمان جنگ و صلح را به تركي ترجمه مي كند . در اين سال روشنفكران و كارگران چپ تبعيد مي شوند . 1943 : ناظم حكمت كه در زندان بسر مي برد براي گذران زندگي به پارچه بافي دست مي زند . در همين سال « رباعيات » و مجموعه « شعرهايي نوشته شده ميان ساعت 21 و 22 » را مي نويسد . 1945 : روزنامه پيشرو « نان » توقيف مي شود و ناظم حكمت شعر « دشمنان » را درباره اين توقيف مي نويسد . 1947 : دچار شدن به بيماري آنژين و درد هايي در كبد ، در همين حالت « شعرهايي دربارة زندگي » را مي نويسد. 1948 : به بيماري آسم و قلب دچار مي شود و نمايشنامه « شيرين و فرهاد » را منتشر مي كند. 1949 : بيماري حمله قلبي ناظم را ضعيف مي كند و نمايشنامه « يوسف و زليخا » را مي نويسد . 1950 : اعتصاب غذاي ناظم در زندان و تلاش روشنفكران كشورها از جمله اراگون براي آزادي ناظم. وعده آزادي داده مي شود و ناظم اعتصاب غذا را مي شكند و عفو عمومي اعلام و او آزاد مي شود .
1953 : با پابلو نرودا – شاعر انقلابي شيلي – آشنا مي شود . در همين سال جايزه صلح را دريافت مي كند . 1955 : در كنـگره صلح هلسينكي شركت مي كنـد . بـه لهستان سفر مي كنـد و مجـموعـه « اشعاري در عرق و خون » را بيرون مي دهد . 1956 : نمايشنامه « آيا ايوان ايوا نويچ وجود دارد ؟ » را مي نويسد كه در تئاترهاي چكسلواكي ، آلمان شرقي و مسكو به روي صحنه مي رود . 1957 : در ورشو اقامت مي گزيند و « شغلي دشوار است تبعيد » او در فرانسه ترجمه مي شود . 1958 : ناظم حكمت دركنفرانس نويسندگاه آسيايي در تاشكند شركت مي كند و به وين و پراگ مي رود و با اراگـون ملاقـات مي كنـد . در همين سـال نمايشنـامه هـاي « گاو » و « ايستگاه » او در صوفيه منتشر مي شود . 1959 : در تركمنستان و باكو زندگي مي كند . 1960 : نمايشنامه هاي « تارتوف » و « شمشير داموكلس » را منتشر مي كند و به پراگ و رم مي رود . 1961 : به پاريس مي رود و مجموعه اشعار « پاريس ، گل سرخ من » را چاپ مي كند و در همين سال به كوبا مي رود . سپس به پاريس بر مي گردد و از آنجا به فلورانس مي رود. 1963 : به آفريقا سفر مي كند و رمان « رمانتيك ها » را به پايان مي رساند . در سوم ژوئن همين سال در مسكو ، چشم از جهان فرو مي بندد . 1964 : پس از 30 سال ممنوعيت ، شعرهايش در تركيه چاپ و منتشر مي شود .
· ب ) زندگي پر فراز و نشيب ناظم حكمت شباهت فراواني با زندگي پر تب و تاب ابوالقاسم لاهوتي، شاعر انقلابي ايران دارد . در تاريخ اجتماعي ملل ، گاهي صحنه ها ، رويدادها و انسان هايي به چشم مي خورند كه همزاد و هم سرنوشتند . تو گويي دست روزگار ( تحولات اجتماعي ) زندگي آن ها را به هم پيوند زده است. هم لاهوتي و هم ناظم حكمت ، هر دو افسر ارتش بودند . هر دو از ارتش اخراج شدند و هر دو بر ضد استبداد واختناق شوريدند و درد و رنج سال ها اسارت را به جان خريدند . آثار آگاهگرانه شان در كشورشان ممنوع بوده و تنها پس از مرگ شان اجازه چاپ يافتند و هر دو در تبعيد و در مسكو درگذشتند . اين بهايي است كه هنرمندان انقلابي و آگاه همواره پرداخته اند و صفحات تاريخ مبارزات آزاديخواهانه از اين دست شگفتي ها كم ندارد .
· ج ) نمونه اشعار · نمونه يك : لشگر گرسنگي O به ترجمه ايرج نوبخت
لشگر گرسنگي پيش مي رود پيش مي رود تا سير شود از نان تا سير شود از گوشت تا سير شود از كتاب و آزادي از پل هايي مي گذرد ؛ باريك تر از مو و تيز تر از شمشير پيش مي رود ، همه پاي در خون لشگر گرسنگي پيش مي رود قدم ها همه از آذرخش سرودها همه از آتش و نشان پرچم شان ؛ با نقش اميد اميد اميدها نشان پرچم شان لشگر گرسنگي پيش مي رود
مي كشاند بر دوش شهر
ها را شهر ها را با كوچه هاي تنگ و خانه هاي تاريك مي كشاند بر دوش دودكش كارخانه ها را و خستگي پايان ناپذير پس از كار را لشگر گرسنگي پيش مي رود و مي كشاند بر دوش روستاها را با خانه هايي چون لانه خرس و ساكنيني كه جان سپرده اند در حسرت مشتي خاك در اين زمين پهناور لشگر گرسنگي پيش مي رود پيش مي رود تا سير سازد گرسنگان را از نان پيش مي رود تا سير سازد تشنگان را از آزادي لشگر گرسنگي پيش مي رود
ميرود همه پاي در
خون
· نمونه دو : مرد خوشبين O ترجمه احمد پوري
به زمان كودكي هرگز بالِ مگسي را نكَند به دْمِ گربه قوطي حلبي نبست زنبوري را در قوطي كبريتي زنداني نكرد لانه مورچه اي را در هم نريخت بزرگ شد همه آن چيزها بر سرش آمد هنگام مرگ كنار بستر او بودم گفت : برايم شعري بخوان درباره خورشيد ودريا درباره نيروگاه اتمي موشك
درباره سترگي انسان
پسرمان مريض است پدر در زندان سرت بر دستانت سنگيني مي كند سرنوشت ما ، سرنوشت دنياست ... روزهاي بهتري خواهند داشت اين مردم پسرمان بهتر خواهد شد پدرش از زندان بيرون خواهد آمد چشمان طلائي تو لبخند خواهد زد
سرنوشت ما ، سرنوشت
دنياست ...
منزلگاه ، نزديك است و روزهايي نزديك بنگريد لحظه رهايي شرق را كه چه سان تكان مي دهد دستمال خونينش را به سوي ما و چگونه اسب هاي سرخ مان
ناف امپرياليسم را
نعل كوب مي سازد .
حضور مردم زحمتكش در شعرها و داستان هاي ناظم حكمت و حضور فعال او در كنار زندگي و مبارزات مردم ، از او شاعري مردمگرا و انقلابي و تأثير گذار و جريان ساز ، ساخته بود .
پا نوشت ها
1) سرود نوشندگان آفتاب / ناظم حمكت / ايرج نوبخت / انتشارات ياشار / چاپ اول 1358 / صفحه هاي 33-31 2) تو را دوست دارم چون نان و نمك / ناظر حكمت / احمد پوري / نشر چشمه / چاپ دوم 1373 / صفحه 99 3) پيشين / صفح 59 4) سرود نوشندگان آفتاب / پيشين / صفحه 25 |
|
فرهنگ توسعه - 1385 - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |