شماره 151- بروزرسانی:  دوشنبه 10/10/1386                             بازگشت به صفحه اصلی

شبح مرگ جان بي نظيررا گرفت

پايان عصر بوتو

دياکو حسيني

 

سرانجام بي نظير بوتو قافيه را باخت و 12 روز پيش از برگزاری انتخابات پارلمانی به جبر ترور از گردونه رقابت ها کناره گرفت.او مرگ را در آغوش کشيد تا دموکراسي نيز با او در گور خويش آرام بگيرد. نخستين بانوي نخست وزير را که در پاکستان و ديگر کشورهاي اسلامي نخستين بود،نشانه گرفتند و از بهره نخست وزيري سه باره محروم کردند.او در دو مايلي محلي که در سه دهه پيش پدرش ذوالفقار علي بوتو را به دار آويختند،به ضرب گلوله از ناحيه گردن مجروح شد و در غايت جان باخت تا تاريخ سياسي پاکستان را تورقي کرده باشد.

اگر چه اين حادثه ناگهاني و شوکه آور بود اما عجيب و دور از انتظار نبود.چراکه پيش از اين نيز مخالفانش در زورآزمايي با دموکراسي خواهان ثابت کرده بودند که ورد و جادوي بي نظير را براي استبداد حاکم بر پاکستان پذيرا نيستند.نه تنها براي ناظران که تهديد مخالفانش براي خود او نيز تازگي نداشت.در 26 سپتامبر در گفتگو با سي ان.ان گفته بود که در رهگذر استقرار دموکراسي در پاکستان بر سر راه خطرات مي نشيند و به حق و انصاف چنين نيز کرد.او در 18 اکتبر پس از هشت سال دوري خود خواسته از کشور و اقامت در لندن و دوبي، به خانه بازگشته بود تا سوداي رهبري دموکراسي خواهان را به حقيقت سياسي پاکستان پيوند بزند. در همان روز بر اثر انفجار تروريستي در کراچي دهها نفر جان سپردند و تقديرش بر اين بود که از معرکه بگريزد. گويا سرنوشت او در جايي ديگر بايد رقم مي خورد.سخنراني تبليغاتي او در راولپندي حادثه ساز شد و با مرگ او گرچه طلوع عمرش غروب کرد اما پاکستان را به فصلي ديگر دچار ساخت.بي ترديد کشته شدن بوتو تبعات جدي را متوجه بازيگران سياسي پاکستان خواهد کرد و بسهولت رو به فراموشي نخواهد گذاشت.او پيش از اين دوبار در ميانه سال های 1988 تا 1990  که  غلام اسحاق خان رئيس جمهور وقت او را به اتهام فساد برکنار کرد و دوباره از 1993 تا 1996 که عهده دار نخست وزيری پاکستان شد و در نهايت به اتهام فساد مالی و پولشويی به دست فاروق لغاری رئيس جمهور، به همراه همسرش آصف زرداری عرصه سياسی را ترک گفت،در منظومه سياسی پاکستان دوامی منقسم داشت. دادگاهی در سوئيس او را در ژوئيه 2003 مجرم شناخت و به زندان و جريمه محکوم شد.گرچه در نوامبر همان سال تبرئه شد و رهايی يافت.در 5 اکتبر 2007 به شفقت اجباری پرويز مشرف گرفتار آمد و بخشوده شد تا به پاکستان بازگردد و در نهايت نه تنها با دنيای سياست که با دنيای فانی نيز وداع کند. بی نظيربوتو تربيت يافته هاروارد و آکسفورد و نخبه ای برخاسته از دامان استعمارگر سابق هندوستان و منجی پاکستان امروز بود.با اين حال نه با استعمار دم خور بود و نه با استبداد.ولی شيفته قدرت بود و تشنه شهرت.او در اوان ورود خود به پاکستان به خلسه کاريزماتيک دچار شد و هم به مشرف و نظاميان و هم به نيروهای سلفی اسلام گرا تازيدن گرفت.چنان القاعده را با زخم زبان نواخت که نه مشرف بلکه هيچ نهاد و فردی بدان جرات نکرده بود.بوتو تاوان بلند پروازی را داد و محبوس شدن در قفس پوپوليسم.

در درجه اول اين مشرف است که در تيررس هوادارن خشمگين بوتو بايد بايستد و تصور بر اين است که تا مدتي نامعلوم بايد مغضوب هوادارن بي نظير بوتو باشد. چه بسا در واقعه 18 اکتبر بوتو تمام تقصيرات را متوجه مشرف کرده و خواستار پاسخگويي او شده بود. گويي که پرويز مشرف با در اختيار داشتن رياست ارتش و همراهي سازمان اطلاعات ارتش موسوم به آي.اس.آي بمب گذاري بر سر راه کاروان حامل بوتو را در برنامه سياسي خود داشته است.علت اينکه چنين ذهنيتي عليه مشرف قابليت تبلور دارد اين است که اساساً لايه هاي سياسي- اجتماعي پاکستان که با بينش ليبرالي بوتو و حزب مردمي پاکستان ستيز دارد مستقيم يا غير مستقيم در ارتش پاکستان و البته در خود شخص مشرف تجمع يافته است.ارتش به رهبري پرويز مشرف  در سال هاي پس از کودتاي او به سال 1999 از اين انگيزه که با تصفيه مخالفان سياسي بالفعل و بالقوه بايد به حيات خود و از طرفي حيات رهبري مشرف ادامه دهد، برخوردار است.باز اين ارتش است که توانسته بود با تسويه حساب هاي خونين در دهه هاي گذشته اضافه بر اينکه مخالفاني از جمله ذوالفقار علي بوتو و برادر بي نظير، مرتضي بوتو را به پيشواز مرگ بفرستد،نظم پوشاليني را در سرتاسر پاکستان از کراچي در جنوب پاکستان تا اسلام آباد در شمال برقرار کند.پشت پرده ترور بي نظير بوتو و عواقب دهشتناک و تاحدودی غير قابل پيش بيني آن بايد گفت که بي نظير بوتو قرباني مناسبات نامناسب حاکم در پاکستان است که از عوامل مختلفي از چينه بندي نيروهاي سياسي گرفته تا ريشه هاي اصلي بحران هاي متناوب که همان مداخلات ناموجه خارجي است، اثر پذير بوده است.

به طور کلي به سختي مي توان ترور بي نظير بوتو را نقطه عطفي بی مانند در حيات سياسي و اجتماعي پاکستان قلمداد کرد گرچه تشيع پيکر بي نظير بوتو مي تواند اختتامي بر عمرسياسي مشرف و هواداران او نيز باشد.در مقطع فعلي با توجه به آرايش قواي داخلي و بيروني در مجموع سه سناريوی احتمالی را مي توان رودرروي  آينده پاکستان ترسيم کرد.

نخست اينکه پرويز مشرف با تعليق انتخابات پارلماني و اعلام موضعيت فوق العاده در صدد کنترل پسامدهاي بحران حاضر برآيد و از گسترش دامنه اعتراضات پيشگيري کند که اين مسئله بي ترديد با مخالفت هاي وسيع داخلي و جهاني روبه رو خواهد بود و عملاً به معناي ناکارآمدي مشرف در احياي نظم دموکراتيک است.از آنجا که مشرف با کناره گيري از ارتش و قرار دادن ياران قديمي خود در راس مراکز حساس نظامي و اطلاعاتي و نيز استقرار دولت مورد پسند خود و غربال کردن قوه قضائيه و برکنار کردن قاضي چوهدري توان ميداني خود را افزوده است،خواسته يا ناخواسته خود را در برابرنيروهاي دموکراسي خواه قرار داده و به اين ترتيب دور از انتظار نيست که موج  اعتراضات را از سوي محافل بيروني روانه پاکستان کند.بي نظير بوتو با در دست داشتن برگ برنده اي به نام آمريکا که اساس بحران سياسي پاکستان و شخص مشرف در رويارويي با جناح هاي بنيادگرا پس از حادثه مسجد سرخ و کشته شدن عبد الرشيد قاضي ،از آن سرچشمه مي گيرد،توانست اعتبار و وجاهت عملياتي خود را ارتقا دهد.به تعبير ديگر بوتو نه تنها حضور در ميدان سياسي پاکستان را مرهون سابقه خود و پدرش در بدست گيري نهادهاي سياسي بود بلکه وجود حمايت همه جانبه آمريکا از بي نظير و نگرش نيمه سکولار و شبه ليبرال او امکان موفقيت او را دو چندان مي کرد.

با وجود اينکه القاعده و در حقيقت اسلام گرايان راديکال در پاکستان مسئوليت حمله انتحاري اخير را به عهده گرفته اند اما مشرف  تنها کسي است که بايد به اتهامات پيرامون قصور امنيتي خود پاسخ گويد.راولپندي از جمله امن ترين شهرهاي پاکستان است که به جهت حضور مداوم ارتش در آن به واقع پايگاه نظاميان نيز بوده است.به اين ترتيب ترور بي نظير بوتو در درجه اول متوجه کوتاهي مقامات امنيتي و در راس همه آنها پرويز مشرف در تامين امنيت محل سخنراني بوتو خواهد بود.بنابراين بيراه نيست که دير يا زود مشرف ديه سياسی قاتلان بوتو را پرداخت کند.

اما سناريوي دوم ناظر بر اين است که جبهه بندي نيروهاي داخلي به طرز بنياديني به سود مشرف و اکثريت نظاميان دموکراسي خواه تغيير کرده و نقش بيشتري به حزب مردمي پاکستان و يا حزب مسلم ليگ شاخه نواز سپرده شود.تنها از اين رهگذر است که حاميان بوتو براي مدت کوتاهي در انزوا قرار مي گيرند و لاجرم تا صورت بندي دوباره خود ناچار به تحمل وضعيت نامطلوب مزبور مي شوند. ژرفاي اختلافات نواز شريف با پرويز مشرف  با اين توجه که عقد  دشمني اين دو به کودتاي بدون خونريزي 1999 بازمي گردد،بيش از آن است که امکان اتحاد و ائتلاف آنان در چنين آشفته بازاري باقي بماند.حزب مسلم ليگ شاخه نواز همچنان يکي از سه حزب سترگ پاکستان است که پس از حزب مسلم ليگ شاخه قاعد اعظم به رهبري پرويزمشرف و حزب مردمي به رهبري بي نظير بوتو سومين اکثريت پارلماني نيز محسوب مي شود اما با تمام اين احوال اميدي به بقاي نواز شريف در حيطه سياست نيست.اگر بوتو توانسته بود با اقتدار و پشتيباني مردمي در عرصه جولان دهد به اين جهت بود که شرايط رواني و ميداني براي او مهيا بود و اضافه بر نياز مشرف به تمارض به دموکراسي و کيش شخصيتي  بي نظيربوتو،از حمايت واشنگتن نيز بي بهره نبود.اما نواز شريف که 10 سال را به دستور مشرف در تبعيد به سر مي برد و پيش از اين به اتهام پولشويي،خفت استتار در زير سايه ديکتاتوري مشرف را به جان خريده بود و روي زندان را به خود ديده بود،از هيچ يک از معيارهايي که بوتو را شايسته مي ساخت برخوردار نبود و اگر توانسته تاکنون تماشاگري جانبي درگود رقابت هاي پر هيمنه دموکراسي  نيمه ليبرالي بوتو و نظامي گري شبه استبدادي مشرف باشد در سايه معادلات سياسي بوده است.پرويز مشرف بر اين نکته واقف بود که بازگشت نواز شريف در همهمه پرطمطراق بوتو مي تواند به شکاف در آراي  مردمي بيانجامد و گسلي در ميان مخالفان خويش بيافريند.اينک با مرگ بوتو پايه هاي بقاي نواز شريف نيز به لرزه درآمده است و ادامه سياق تحمل شريف در حکم بازي با مهره سوخته است.از همين روي نبايد عمر طولاني نواز شريف را در قلمرو سياسي پاکستان انتظار کشيد.

اما سومين سناريوي پيش رو،عبارت از تحولي جدي و پرعمق در پاکستان است که لاجرم بدون مشرف تحقق خواهد يافت.وسعت اعتراضات حاميان بوتو از يک  طرف و جانبداري ناکام قدرت هاي غربي از او در سوي ديگر در اتمسفر منجمد فعلي خاکستري مستعد شعله گرفتن است تا ساقه هاي حکومت مشرف را تا ريشه بسوزاند.فرض بر اين است که استعفاي مشرف از رياست ارتش در 28 نوامبر و سپردن مقام رفيق خود به ژنرال اشفق پرويز کياني که  حبيب روزهاي سخت ژنرال بوده است،از عمق مخاطرات عليه رياست بدون يونيفورم مشرف مي کاهد و هرگونه کودتايي را معلق مي کند.اما ارتش در طي سال هاي گذشته نشان داده است که از ظرف تحمل زيادي برخوردار نيست  و به محض بالا گرفتن بي ثباتي هاي سياسي خود افسار مديريت بحران را به دست مي گيرد.همچنين گمان بر اين است که  در پيگيري پاسخ هاي مساعد به ناآرامي هاي پيش رو نهاد ارتش موظف به سرکوب و تعقيب عاملان ترور بوتو و مجازات خاطيان نظم سياسي باشد اما نمي توان از يادها برد که سرنوشت و مشروعيت دوسويه ارتش و اسلام گرايان افراطي  در کلافي سردرگم گره خورده و ارگانيزم پاکستان جز با نقش آفريني اين دو نهاد قدرتمند دوام نگرفته و از اين پس نيز نمي گيرد.ارتش در پاکستان قطع نظر از اينکه چه کسي در راس امور آن باشد بنياني مدرن ندارد و  خاصه ارتش ملي محسوب نمي شود.گرچه صبغه اي ناسيوناليستي را در برخي رگه هاي آن مي توان جست اما اين ملي گرايي در مجاورت با گروه هاي اسلام گرا که تعهد دوختن جامه اي ملي گونه در قواره پاکستان را دارند،تحقق يافته است.به گزارش موسسه تحقيقاتي  بروکينگز در بدنه نظاميان،علقه اندکي را مي توان در ستيز با اسلام گرايان معارض با حکومت مرکزي يافت.چه بسا در ناآرامي هاي اکتبر گذشته که به دستگيري 32 تن از نظاميان در مرزهاي شمالي و در ايالت وزيرستان منجر شد،ارتش توانايي اندکي را در مقابله با عاملين اين آدم ربايي از خود نشان داد.به اين ترتيب سرکوب افراطيون وراي تعقيب و گريز نمادين توقعي بيجا به نظر مي رسد و تحت اين شرايط است که کشته شدن بي نظير بوتو و افزايش مطالبات حاميان او در نهايت روبه روي دستان بسته مشرف و ژنرال اشفق کياني قرار مي گيرد.آيا کودتاي ديگر که رقم براندازي هاي نظامي در پاکستان را به پنج برساند،راه  خروج  از بي بست حاضر است.آيا مشرف خواهد توانست بار سنگين ترور بي نظير را بر دوش بکشد و در همان حال سالم به مقصود  نائل شود.اين دو پرسش دو روي يک سکه اند که پاسخ هر يک به ديگري بسته است.آنچه مي توان به قطعيت نسبي گفت اين است که دو سناريوي نخستين نه جالب است و نه عقلاني. اما سومين رويکرد از زمينه  هاي تاريخي و اجتماعي بهره فراوان مي برد و همين جا است که هراس از کودتايي ديگر نفس ها را در سينه حبس مي کند.پايان عصر بوتو پايانی بر دموکراسی نيست،چه آنکه پيامدهای مرگ او بيش از برکات دوران حيات او بر پروسه دموکراتيزاسيون پاکستان سنگينی می کند.بی شک مشرف در ترور بی نظير بوتو فاقد نقش  است چراکه می داند اگر از پس رقابت های انتخاباتی با او برآيد، حمل تابوت وزين او در توانش نيست.او ترجيح می داد بی نظير در تابو بماند تا آنکه در تابوت بيارامد. اما از قضای روزگار بی نظير عطای قدرت را به لقايش بخشيد و  نام او تنيده با کنش ها و واکنش ها شايد منادی پيدايش ايدئولوژی "بوتويسم" در روزها و هفته های پيش رو باشد.دست کم، مرگ بوتو روايتی ديگر در باب دموکراسی زود رس در جوامعی است که هنوز آمادگی ضروری در تحمل رقبا و دگر انديشان را حاصل نکرده است.مرگ او اين درس را به همراه داشت که نمی توان دموکراسی را از بالا و نهادهای حکومتی تزريق کرد درحالی که هنوز توده ها وجود دموکراسی را برای سعادت جمعی مطلوب نيافته اند.در گذر همين انديشه است که بايد برای ارزيابی اوضاع آتی پاکستان پس از عصر بوتو گذشت لحظات را لحظه شماری کرد.

فرهنگ توسعه - 1386 - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید