![]() |
|
شماره 154- بروزرسانی یکشنبه 16/10/1386 بازگشت به صفحه اصلی |
|
نوشته «جهان در آستانه سال 2008» و پاسخ به نوشته
آقاي سيامك طاهري با سلام
مطلب بسيار با ارزش شما " جهان در آستانه سال 2008" را در فرهنگ توسعه شماره 150 خواندم ، مواردي را لازم ديدم كه خدمتتان عرض كنم :
1- "کشور شوروی بعنوان یکی از پنج کشور پیروز جنگ جهانی توانسته بود تا بر بخش فقیرتر اروپا تسلط یابد." - با مفهوم" تسلط " شما اصلا موافق نيستم. اين مفهوم در شان نيروهاي انقلابي و آزادي بخش نيست.
در شرايط جنگ جهاني دوم و پايان آن اكثريت مردم ، كارگران و نيز زحمتكشان كشورهاي اروپايي به ويژه اروپاي شرقي منجمله لهستان، روماني و... و نيز آلمان و حتي فرانسه و....طرفدار خط مشي چپ و يا متمايل به چپ بودند و در نتيجه عمدتا با انتخابات دموكراتيك نيروهاي چپ را به حاكميت رساندند.( به كلمه عمده اعتقاد ندارم براي اين كه مرافعه مان نشود از اين كلمه استفاده كردم) به نظر مي رسد در صورتي امريكايي ها و انگليسي ها و بطور كلي غرب اجازه مي داد انتخاباتي دموكراتيك (دموكراتيك مردمي و نه دموكراتيك بوژوازي) در سراسر آلمان آن زمان صورت بگيرد يا چپ ها پيروز ميشدند و يا وزنه بسيار بزرگي را در اداره حكومت مي توانستند داشته باشند. باز هم به نظر مي رسد شرايط كنوني را با آن شرايط كه تناسب نيروها شديدا متمايل به چپ بود را داري قاطي مي كني. شايد با اطمينان مي توان گفت در زمان پايان جنگ جهاني دوم دموكراتيك ترين زمان براي كشورهاي اروپاي شرقي و حتي كشورهاي اروپاي غربي بوده است.
- غرب به رهبري امريكاي پرقدرت كه كمترين صدمه را از جنگ ديده بود با لشكر كشي و قتل عام مردم يونان توانست تسلط خودش را بر يونان دو باره بر قرار كند.ضمنا بي دليل نيست كه شاه و غرب از حركت هاي دمكراتيك مردم آذربايجان و كردستان وحشت داشتند، دير جنبيده بودند تمام ايران در تصرف رعايا (صاحبان اصلي زمين) در آمده بود، خوانين آذربايجان بزرگترين دشمن حكومت ملي آذربايجان بودند.
- هر چه فكر مي كنم دليلي ندارد كه مردم اروپاي شرقي و نيز اروپاي غربي ( در صورتي كه شرايط اروپاي شرقي يعني محيطي دموكراتيك برايشان فراهم مي گرديد .) نيروهاي مترقي و چپ را انتخاب نكنند، مگر غير از خوبي و انسانيت و صلح و برابري انسانها و نابودي فاصله طبقاتي- و يا كاهش فاصله طبقاتي- در سربازان سرخ چيز ديگري مي ديدند؟ - - دوست من: تمام زحمتكشان دنيا نه اكنون بلكه در طول تاريخ عاشق برابري بوده اند، هر نيرويي ، به مجرد سر دادن نداي برابري و تصميم به اجراي حتي حداقلي آن مي تواند ميليون نفر را اطراف خود جمع كند.اساسي ترين و محكم ترين ايدئولوژي طبقه برده دار ، طبقه فئودال، طبقه سرمايه دار اعتقاد به نابرابري و تفاوت طبقاتي مردم دنياست و بر عكس پايه اي ترين و اساسي ترين اعتقاد علمي زحمتكشان" برابري انسانهاست". ايدئولوگ های بورژوازي به درستي مي گفتند اگر امريكا و غرب جلوي چپ ها نايستاده بودند هم اكنون معلوم نبود چه بر سر جهان مي آمد! بهمين دليل نيروهاي ارتجاعي با توپ و تانك و بمب اتمي و بمب هيدروژني از نابرابري كه منشا ثروت و قدرت شان است پاسداري مي كنند. رعيتي كه هزاران سال است نمي تواند حتي يك وجب از اراضي كه بر روي آن كار مي كند در تصرف بگيرد و يك آلونك در آن بسازد، رعيتي كه هزاران سال است در پايان برداشت محصول بايد با جوال خالي به خانه برود. چطور از شعار اصلاحات ارضي حكومت آذربايجان پشتيباني نكند؟ حداقل تاريخ انقلاب اكتبر اين را نشان داده است ، 24 كشور سرمايه داري و غير سرمايه داري ، روسيه عقب افتاده را محاصره مي كنند و از تمام امكانات جنگي و تبليغي خود استفاده مي كنند، حريف نمي شوند. چرا؟ زيرا انقلاب سه چيز به مردم روسيه داد " زمين" ، " صلح" و"كا ر"
2- "این تقسیم بندی تا آغاز دهه 90 شکل قالب جهان را تشکیل می داد. کشورهای رسته از استعمار و جهان سوم اگر به جزیی از یکی از دو بلوک تبدیل نمی شدند پس از مدتی مجبور می شدند که در طرف یکی از آنها قرار گیرند." - اگر مفهوم " مجبور" شما همان مفهوم" مجبور مردمي" در مورد كشورهايي كه نيروهاي مترقي و مردمي در آن به حاكميت رسيده اند باشد قابل قبول است. حكومت هاي خون آشام سوهارتو در اندونزي، حكومت سايگون در وتينام جنوبي ، حكومت چومبه و موبوتو در زئير و.... را كي مجبور كرده بود كه طرف استعمارگران بگيرند.؟ به جزء منافع دشمنان مردمشان؟
3- " اینک در آستانه سال 2008 وضع جهان به گونه ای دیگر است. آمریکا با کسری عظیم بودجه وکسری عظیم تراز تجاری خارجی؛ مشکل کمبود سرباز در پایگاههای نظامی اش درسرتاسر جهان- که در نتیجه اعزام آنها به عراق و افغانستان بوجود آمده است از دست دادن وجهه سیاسی اش؛ مقاومت سراسری در جهان ورشد اندیشه های ضد آمریکایی درپنج قاره جهان؛ سقوط مداوم دلار و از میان رفتن اعتبار آن بعنوان پول بینالمللی و رشد و اعتبار پول های جایگزین چون یورو؛ ین؛ روبل وحتی یوان پیدایی رقیبان سیاسی و نظامی واقتصادی همچون اتحادیه اروپا؛ چین؛ روسیه؛ هندوستان؛ آسه آن؛ آتحادیه کشورهای آمریکای لاتین و... مواجه است."
به نظر ميرسد بعد از امريكاي لاتين لازم بود از اتحاديه آفريقا نيز نام مي برديد . اتحاديه آفريقا دارد بتدريج وزنهاي مي شود. ... و در ضمن مي توان مطلب جامعي را در باره آفريقا و اتحاديه آفريقا نيز فراهم كرد و در نشريات آورد. البته قبلا مطلبي در مورد دارفو در يكي از روزنامه ها چند وقت پيش خوانده ام يادم نيست از چه كسي بود؟ با آرزوي موفقيت حسین بهمنی9/10/1386
آقای بهمنی عزیز
با سلام و با تشکر از توجه شما به نوشتار این نگارنده. اصطلاح" تسلط" در رابطه با جنگ جهانی دوم بکار برده شده است و منظور تسلط بر مناطق اشغال شده بوسیله نیروهای نازی بوده است. در اینجا منظور این بوده است که اصطلاحی بی طرفانه انتخاب شود که هیچ بار تبلیغیای به همراه نداشته باشد فراموش نکنید که نوشته مزبور برای یک روزنامه معمولی که با اجازه رسمی چاپ می شود نوشته شده بود. از دوستانی که در خارج از کشور زندگی می کنند انتظار می رود که معذورات گردانندگان رسانه های داخلی را بیش از این درک کنند اگر شما به مقالات پیشین این نگارنده توجه بیشتری کرده بودید درمی یافتید که ادبیات بکار برده شده توسط این نگارنده در روزنامه های رسمی با دیگر نوشته ها اندکی متفاوت است. در مورد اتحادیه افریقا هم درمقاله دیگری که در فرهنگ توسعه هم درج شده است توضیح کافی دادهام ولی باید توجه داشت که دراینجا سخن از قدرت های اقتصادی جهان است و از نظر این نگارنده اتحادیه آفریقا به عنوان یک نیروی اقتصادی تاثیرگذار دستکم در سال 2008 مطرح نیست اگر شما اعتقاد دیگری دارید خوشحال خواهم شد که دلایل آماری خود را ارایه دهید امید آن که این توضیح مختصر برای شما و دیگر دوستان نظیر شما کفایت نماید. با آروزی کامکاری برای همه دلسوختگان این آب وخاک در همه گستره جهان با احترام مجدد سیامک طاهری
|
|
فرهنگ توسعه - 1386 - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |