شماره 154- بروزرسانی دوشنبه 17/10/1386                             بازگشت به صفحه اصلی

مشرف گرفتار تراژدي بوتو

اردشير زارعي قنواتي - دياکو حسيني

 

مسيري که قطار تاريخ در اوايل دهه 70 ميلادي پيمود و بر ريل هاي آن بنيادگرايي وهابي از سرزمين عربستان به سمت شبه قاره رفت تا با هم پيماني حاکمان مستبد نظامي اين کشور وجه سياسي به خود گيرد، دقيقاً کليد معماي ترور « بي نظير بوتو» در 27 دسامبر است. البته قبل از آن پاکستان خود به عنوان يک بستر مساعد براي ظهور اين پديده ذاتاً سنتي ولي به لحاظ شکلي مدرن، از ابتداي استقلال از هند و مناقشات کشمير براساس تهييج مذهبي توده هاي مسلمان در کنار شبه نظاميان جدايي طلب به نوعي شناخته شده بود.

 از اين ديگ جوشان سياسي - اجتماعي ساختاري سر برون آورد که ريشه خود را در زمين ارتش و با همکاري شبه نظاميان در بين گروه هاي بنيادگراي ستيزه جو آبياري کرده بود. در اين کشور بررسي نقش نظاميان در تقابل با ستيزه گران مذهبي از اساس اشتباه در تحليل است چرا که ساختار متنفذ ارتش برخلاف تمام ادعاها بيش از آنچه با جامعه مدني همسو باشد با همان بافت متصلب سنتي هم جوش خواهد بود. ميراث جنگ برون مرزي با هند و تروريسم کشميري مورد حمايت تمامي دولت ها در اسلام آباد و همچنين ارثيه خونبار مجاهدين افغاني از ابتداي جنگ با به اصطلاح کفار روسي در دهه 70 و 80 گوياي همين واقعيت انکارناپذير است. مثلث سه ضلعي دموکراسي خواهي، ارتش و افراط گرايان مذهبي واقعيت جامعه ديروزي و امروزي پاکستان است که تا به امروز همواره دو ضلع ژنرال ها و تروريست ها را به هم پيماني عليه نهادهاي مدني به شراکتي شوم واداشته است. حتي تسليحات هسته يي اين کشور و هراس جامعه جهاني از آينده اين زرادخانه هولناک نيز بيش از آنچه مايه توازن سازي در حوزه ژئوپولتيکي در منطقه تلقي شود ابزار دست مستبدان نظامي براي بقا و حفظ قدرت نامشروع خود بوده است. همين اصرار نظاميان پاکستاني و ديگر ساختارهاي داراي تسليحات هسته يي در خاورميانه براي حفظ اين زرادخانه و عدم پذيرش منطقه عاري از تسليحات هسته يي نشان داده است که اين موضوع بيش از هر چيز برگ برنده يي براي تثبيت قدرت فائقه نظاميان - مستبدان در تقابل با جامعه مدني و دموکراسي خواه بوده است زيرا آنچه هم اکنون نيز در پاکستان مي گذرد و تاکيد بر وجود چنين تسليحاتي در صورت به خطر افتادن ثبات و قدرت يابي بنيادگرايان موجب شده جامعه جهاني تاکنون هرگونه تحرکات ضددموکراتيک «پرويز مشرف» ژنرال سابق و رئيس جمهور کنوني را تحمل کند.

مرگ بي نظير بوتو را از دو زاويه مختلف بايد ديد. واکاوي روانشناختي و آناليز شخصيت سياسي بوتو که در درجه اول خودنمايي مي کند، ناظر به اين نکته است که او به رغم تمايلات دموکراتيک و مطالبه آرايش ليبرالي در صحنه سياسي پاکستان، به جهت گيري هاي کلان اجتماعي و بسترهاي ناآماده تاريخي در محيط سياسي - اجتماعي پاکستان، بي توجه يا در تقابل بود چرا که او با ابرام به رويه دموکراتيزاسيون بافت حکومتي از اين مساله غافل بود که نمي توان جامعه يي را پيش از آنکه تمناي دموکراسي در توده هاي مردمي آن پرورده شده باشد و ساختار متصلب حاکم آن پذيراي تغيير باشد، از صافي رفرم دموکراتيک عبور داد. از آنجا که بوتو کاميابي سياسي خود را در جريان ورود به پاکستان و پشتيباني هاي مردمي، کاملاً مرهون سابقه خانوادگي و الزامات سياسي داخلي و منطقه يي پاکستان مي دانست، ناگزير رويکردي ابزاري به دموکراسي را پيشه کرد. او به دموکراسي تکيه داشت نه چون از اعماق باورهاي ملي او سيراب مي شد يا به تحقيق در صورت بندي اجتماعي کشورش وجود مکانيسم دموکراسي را مطلوب يافته بود بلکه به اين سبب براي او وجاهت و اعتبار داشت که در دموکراسي قابليت فزون يابي توان سياسي و بالا رفتن از پله هاي قدرت را در اتمسفر خفقان و استبداد مشاهده مي کرد. اما او به روشني مي دانست که دموکراسي تنها محصور به برگزاري منظم انتخابات و حزب گرايي در قلمرو سياست نيست بلکه فرهنگي غني و استوار در جريان شيوه زندگي و نيز امکان بازيگرداني سياسي براي همگان در رهگذر قانون مندي است. بنا به اين تعريف پيداست که پاکستان از زمينه هاي دموکراسي کمتر بهره يي مي برد. به هنگام ورود بوتو به پاکستان و نخستين قدرت نمايي او در کراچي که به کشته شدن 140 نفر منجر شد، آشکار شد که با وجود ارادت قشري حاميانش، همچنان دست اندازي به مقوله دموکراسي که بايد بر تسامح و تحمل رقبا پايدار باشد، جعبه جادويي که توده هاي بي شکل توقع معجزه از آن دارند و نخبگان آن را نسخه جامعه بيمار کشور مي پنداشتند در چنين محيطي چندان محل رشد نمي يابد. بوتو به دلايل متعددي کهنه سربازي بود که به زعم امريکا صلاحيت عقيدتي و عملياتي عهده دار شدن رسالت مبارزه با بنيادگرايي را داشت. تاکيد هميشگي بي نظير مبني بر مبارزه با اين ساختار دوگانه نظامي - تروريستي هر چند کاملاً بجا مي نمود ولي درست پاشنه آشيل بقاي وي نيز بود که در بين چرخ دنده هاي اين ساختار متصلب به سيبل متحرک تبديل شده و در آخر جان بر اين عهد نهاد. اما سياست سازان نومحافظه کار دقت نداشتند که او خود در سال هاي نخست وزيري از کارنامه مبهمي در ستيز با تروريسم رنج مي برد. آنچه ايالات متحده تروريسم مي ناميد در پاکستان همان وضعيت پارادوکسيکال ساختار فوقاني تروريسم پروري و بافت بنيادگراي سياسي لايه هايي از اجتماع بود که در کنار هم هيولاي کنوني را مجال تنفس مي دادند. گرچه امريکا در رونمايي از چهره طالبان و مجاهدان اسلام گرا نقش داشت اما اين مهم بسيار دير و در سايه ظرفيت هاي اجتماعي چندپاره ملي محقق شد. از اين رو بوتو موفق به مرتفع ساختن مخاطره بنيادگرايي نشد يا اينکه ژنرال هاي پشت پرده سياست اين فرصت را از وي سلب کردند. بي نظير بوتو حتي در تقويت و بهينه سازي مقبوليت اجتماعي بافت بنيادگرايي دروني جامعه بي اثر نبود چرا که از يک طرف با به هراس انداختن نظاميان بار ديگر آنان را به سمت افراط گرايان مذهبي سوق داد و از طرف ديگر وي ظرفيت به چالش کشيدن دو ضلع نظاميان و افراط گرايان را در موقعيت زماني و مکاني کنوني به خصوص در حوزه ميداني فاقد بود.

گرفته از: اعتماد

فرهنگ توسعه - 1386 - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید