![]() |
|
شماره 155- بروزرسانی سه شنبه 18/10/1386 بازگشت به صفحه اصلی |
|
«و... ما هم انسانیم!»
ا. م. شیزلی
به تصویر خوب نگاه کن! دقت کن، حوصله داشته باش! بار دیگر و بارهای دیگر نگاه کن! چه می بینی و چه فکر می کنی؟ اینجا ایران است، صحنه ای از هزاران هزار. ببین، هم آنان که سرشان بر سر دار است و همآنان که بر پای دار، همه انسانند. انسان. تازه این کجای کار است. امروز(١٦⁄١٠⁄١٣٨٦)، در سیستان و بلوچستان هم دست چپ و پای راست ۵ نفر را قطع کردند. بلی این کارها فقط از انسان سر می زند. علاوه براین نگون بختان، هم آنان که حکم صادر کردند و هم آنان که مجری حکم بودند، آنها نیز انسانند. مسئله بدین جا ختم نمی شود. نمی دانی بدان! آنهائی که قانونها نوشتند و می نویسند، هم انسانند. انسان یعنی همین. می کشد و می برد و می خورد...!
نظری به این یکی تصویر هم بیانداز! حواست را خوب جمع کن! اینجا عراق است. همانان که بر آسفالت خیابان افتاده اند، انسان اند و هم آنان که، آنها را بر زمین انداخته اند. فقط تفاوت این دو تصویر در این است که در آن تصویر بالا، چه آنان که سرشان بر سر دار است و چه آنان که، چشمشان بر سر دار، همه راست قامتند ولی، در این یکی تصویر، قد برخیها خمیده است. شاید که، هنوز خردسالند و یا از قانون سر در نمی اورند. می دانی گناهشان چیست؟ بر روی خاکی بدنیا آمده اند که، منابع عظیمی را پوشانده است. این ثروتها، بدیگران، به ماورای اقیانوسیها تعلق دارد. این، شاید بزرگترین گناهشان باشد!
بر این یکی تصویر هم اندکی تأمل کن، صحنه را تحمل کن! ویرانی را ببین! هم سازنده انسان بود و هم ویرانگر. انسان از حق انسانی برخوردار است. چون موازین و مقررات چنین حکم می کند. به ان طفل توجه کن. کودکان آینده بشریتـند. آینده را ببین! ببین چگونه بر روی دستان پدر، شاید عمو، دائی و یا همسایه، اصلا چه فرقی می کند روی دست چه کسی، مهم این است که، آینده بشر اینگونه بر سر دست به گور می رود. لحظه ای بر تحملت بیافزای و خود را بجای آن پدر تصور کن! و سپس زبان بگشای و حرف بزن! بگو تو کی هستی؟ آیا تو هم انسانی؟
اینجا ابوغریب است. آن زمین خورده را ببین! ببین که چگونه، دموکراسی و حقوق بشر، مستقیماً از ناحیه ران به بدنش تزریق می شود. تزریق کننده هم انسان است، با دستکش سفید، با انیفورم نظامی. چه فرقی دارد چه کسی چه بر تن کرده است و یا به چه وضعیتی افتاده است. مهم این است که همه انسانند، هم این قانون بدستان و هم آن افتاده به زیر دست.
انسان، یعنی همین! گنده گوئی و این جور حرفها لازم نیست. انسان، انسان است. هم قاتل و هم مقتول، هم سازنده و هم ویرانگر، هم آفریننده و هم نابود کننده، همه و همه انسانند. پس من و تو کیستیم و در کجا ایستاده ایم؟ در جبهه ویران شده و مقتول، یا در ردیف قاتل و مخرب؟ اگر نه، پس جایگاهت کجاست؟ اگر جای دیگری ایستاده ای، زبان بگشای و بگو، بگو چرا جلو اینهمه فاجعه را نگرفتی و نگرفتیم. من توجیه نمی کنم، توجیه نکن و بهانه نتراش! نگو که توان نداشتم. این، درست است که من هم ناتوانم ولی اگر دست در دست هم، دوش بدوش هم پیش می رفتیم، می توانستیم، آنان را نجات دهیم. اما و اما،... اصلا، تو اول بگو ببینم، در میان کدام جمع موجودات زنده غیر از جمع انسانها، چنین صحنه هائی را شاهد بوده ای و یا شنیده ای؟ من که موردی را ندیده و نشنیده ام که، هیچ یک از موجودات زنده دیگر، بغیر از انسان این چنین بر همنوعان خود جفا روا دارد. من می پذیرم که دست کمک بسوی تو دراز کردم تا، بنیان این نوع اعمال انسانی را بگیریم، آیا تو هم قبول می کنی که، دست رد بر سینه ام گذاشتی! من گناه خویش را در ناتوانی از دفع این آفات، در ناتوانی از جلوگیری از ویرانی خانه وشکنجه و کشته شدن و اعدام رفیقم، دوستم، همسایه ام، هموطنم و همنوعم می پذیرم، پس تو چی؟ اگر تو هم می پذیری، پس، چرا دست بدست من نمی دهی تا توانائی مقابله داشته باشیم و بنیاد جور و زور بر اندازیم. فراموش نکن که من مرتب به تو گفتم ولی، تو قبول نکردی. بدان که اگر این بار هم دستم را پس بزنی، سهم من در ناتوانی نیز، برگردن توست.
١٧⁄١٠⁄١٣٨٦
|
|
فرهنگ توسعه - 1386 - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |