شماره 156- بروزرسانی چهارشنبه 19/10/1386                             بازگشت به صفحه اصلی

انقلاب سایبرنتیکی و بحران سرمایه‌داری (2)

 

سرمایه‌داری اطلاعاتی و سویه‌های تاریک

 

جري هريس- كارل ديويدسون

برگردان: بابك پاكزاد

 

هم‌زمان با بحران انباشت، شاهد یک توسعه‌ی انقلابی در ابزار تولید بودیم. پیشرفت در عرصه‌ی کامپیوتر، میکروالکترونیک و فناوری‌های ارتباط از راه دور، تحولی عمده در خصلت پایه‌ای سرمایه‌داری صنعتی با خود به‌همراه آورد. به‌کارگیری دانش، هم اکنون ابزار اصلی تولید ارزش به‌شمار می‌رود؛ البته تمامی کارها دو بخش را دربر می‌گیرد: دانش این که چگونه چیزی را تولید کنیم و تلاش فیزیکی مستلزم ساخت آن. در جوامع اولیه، کار فیزیکی بخش اعظم کار را دربرمی‌گرفت، چه در شکل پرورش ذرت، چه ریسیدن پشم و چه در شکل حفظ و رتق و فتق ملک اربابی.

در جامعه‌ی صنعتی موج دومی، تکنولوژی ماشین آلات و تولید صنعتی، بهره‌وری را تا صدبرابر افزایش داد. دانش ساخت دستگاه خراطی، تراش و ماشین بخار، سهم کار فیزیکی را در بخش ورودی کاهش داد اما هنوز نظام کارخانه عمدتا به کار فیزیکی و دارایی‌های ملموس و مواد اولیه در بخش ورودی جهت تولید ارزش اتکا داشت.

اما در جوامع موج سومی، با بکارگیری فناوری میکروالکترونیک، بهره‌وری کامپیوتر یک میلیون برابر افزایش پیدا کرد. سرمایه‌ی فکری توسط کارگران فکری توسعه پیدا کرد و انباشته شد و در قالب نرم‌افزار و ماشین‌های هوشمند که عنصر کلیدی ثروت در سرمایه‌داری اطلاعاتی امروزند تجلی یافت. کار فیزیکی و کار ماشینی صنعتی نسبت به اطلاعات در زمینه‌ی تولید ارزش در جایگاه ثانوی قرار دارند. این امر تاثیرات قابل توجهی، هم در عرصه‌ی تولید و هم در عرصه‌ی امور مالی داشته است به گونه‌ای که به سرمایه‌داری امکان داده است که در خطوط جدیدی توسعه پیدا کند.

به‌کارگیری فناوری نوین اطلاعات به معنای آن است که صنعت می‌تواند با منابع کم‌تر، انرژی و کار کم‌تر، بیش‌تر تولید کند. پلاستیک‌ها جایگزین فلزات شده‌اند، فیبر جایگزین مس شده است و تراشه‌ها از شن و سرامیک ساخته می‌شوند. در حقیقت فناوری کامپیوتر تقریبا به‌طور کامل متکی به سرمایه‌ی فکری است و مواد خام تنها یک درصد و کار غیر ماهر تنها پنج درصد هزینه‌ها را دربر می‌گیرد.

در سال 1988، ایالات متحده برای تولید حجم کالایی معادل حجم کالای تولید شده در 1977 تنها به چهل درصد نیروی کار یقه آبی موجود در این کشور نیاز داشت. از سال 1967 تا 1988 نسبت وزن به ازای دلار، 43 درصد کاهش پیدا کرد. در سال 1985 ژاپن با همان میزان مصرف انرژی و مواد خام سال 1965، تولید خود را دو برابر و نیم افزایش داد. برای تولید اتومبیل 1600 پوند فولاد مصرف می‌شد که هم‌اکنون پلاستیک‌ها جایگزین بخش اعظم آن شده‌اند. بنابراین، به‌کارگیری سرمایه‌ی فکری در این مورد خاص در قالب طراحی، به مفهوم کاهش قابل توجه سرمایه‌ی فیزیکی و نیروی کار بوده است.

اما مساله‌ی تجدید ساختار فراتر از این می‌رود. به دلیل افزایش سرعت پردازش اطلاعات، انبارداری به موقع (on time)، بازاریابی الکترونیکی، حذف عوامل مدیریتی میانی امکان‌پذیر شده است. جامعه صنعتی موج دومی، تولید انبوه را در کارخانه‌های بزرگ با بهره‌گیری از نیروی کاری حجیم سازمان می‌داد. این شیوه‌ی تولید تعداد زیادی مدیران رده میانی را ایجاب می‌کرد تا حساب تولید را داشته باشند، بر کارگران نظارت کنند و اطلاعات را در سلسله مراتب تصمیم‌گیری و فرماندهی جریان دهند. هم اکنون کسب و آرایش سریع اطلاعات هدف اصلی مدیریت است و شرکت‌ها تجدید ساختار یافته‌اند تا حرکت خویش را تضمین کنند. به این ترتیب، با گسترش فناوری اطلاعات و کاهش کارمندان، مدیران میانی در حال ناپدید شدن هستند.

اطلاعات به موقع- که به کوتاه شدن مسیر تولید، منابع کم‌تر و بازاریابی الکترونیکی متهی شده- هم‌چنین به مفهوم ابداع و تحولات سریع نیز هست. اما در اساس، روند «نابودگری خلاق» سرمایه تسریع شده است و بازتاب آن بر نیروی کار، به معنای تعداد بیش‌تری از کارگران پاره وقت و کارگران فصلی است. رسته‌ای از مشاغل که سریع‌ترین رشد را دارد کارها و مشاغل موردی است که شصت درصد مشاغل جدید در سال 1993 را شامل می‌شد. این امر بر فشارها در جهت کاهش دستمزدها افزوده است. حتا طی دوره‌ی بهبود بحران بی‌کاری در 1993، هنگامی که روند کسب سود، نوعی بهبود را نشان می‌داد، متوسط دستمزد به ازای هر ساعت برای مردها 7/2 درصد دیگر سقوط کرد.

فناوری‌های جدید، فرار شرکت‌ها و کاهش دستمزدها، بنیان‌های روند جدید انباشت محسوب می‌شوند، اما این تجدید ساختار فقر و تضاد طبقاتی را در جامعه افزایش داده است. دامنه‌ی بحران‌های شهری، عدم امنیت اقتصادی در شکل فراگیر و عدم ثبات سیاسی با شعاعی گسترده‌تر از هر زمان دیگر، وسیع‌تر شده است. سرمایه‌داری، نظامی است که قادر است تنها یک بحران را از طریق خلق بحرانی دیگر با ویژگی‌های مشابه حل کند.

سرمایه‌داری مالی موج سومی

تاثیر فناوری اطلاعات بر سرمایه‌ی مالی به همان اندازه‌ی اثر آن بر تولید صنعتی قابل توجه است.

ارتباطات از راه دور یک بازار جهانی الکترونیکی خلق کرده که در زمان کار می‌کند. مهم‌ترین تحول، افزایش عظیم سرمایه‌های قماری سیال است که تحت هیچ چارچوبی قرار ندارند. این زیربنای جهانی هم‌راه با ماهواره‌های تنظیم کننده و هماهنگ کننده‌ی آن ایجاد شد و درست مقارن آن سرمایه‌ی صنعتی با بحران انباشت مواجه شد. این زیربناها به سرمایه‌ی مالی (در قالب انتقال اطلاعات) اجازه می‌داد که بدون تولید چیزی مفید برای استفاده یا مصرف اجتماعی صاحب ثروتی هنگفت شود، درحالی که سرمایه‌ی صنعتی به محدودیت‌های رشد خود رسیده بود، سرمایه‌ی قماری (معاملات پولی و بورس بازی) از فناوری جدید بهره می‌برد تا عمل‌کرد خود را وسعت داده و تریلیون‌ها دلار جدید را به سمت خود بکشد. در حقیقت معاملات پولی در جهان چهل تا پنجاه برابر معاملات کالایی در جهان است.

به این ترتیب، فناوری موج سومی مورد استفاده قرار گرفت تا یک بوژوازی جهانی را توسعه دهد، این درحالی است که سرمایه مالی در ظهور امپریالیسم نقش مسلط داشته است. شکل‌بندی ملی این سرمایه هم اکنون معنای چندانی ندارد و سرمایه‌ی مالی (در قالب اطلاعات) درحالی که هنوز درصدد سلطه و احاطه به کشور «خود» است، به‌طور مستقل به مثابه‌ی یک پول فرا ملی (چند ملیتی) درصدد کسب استقلال از محدودیت‌ها و قوانین هر کشور در هر کجای جهان است.

والتر وریستون، مدیر سابق سیتی کورپ، این بینش را در کتابش با عنوان «زوال قلمرو» مطرح کرده است. او اشاره می‌کند که امروز پول، پیوندی با کالاهای فیزیکی و یا بانک‌های مرکزی ندارد و به جای آن، اطلاعات در زیر ساخت‌های جهانی ارتباطات از راه دور را شامل می‌شود. وی تصریح می‌کند: «پول کنترل خود بر دولت را قطعی کرده، سیاست‌های غیر مسئولانه را به نظم درآورده و به هر کجا آزادانه سفر می‌کند» (صفحه‌ی 66). معامله‌گران بین‌المللی به سلامت سیاست‌های پولی و مالی هر کشور رای می‌دهند (صفحه‌ی 67) و این «ماشین عظیم شمارش آرا با آن‌چه جهان در مورد سیاست‌های پولی، مالی و دیپلماتیک طلب می‌کند یکی فرض می‌شود و این ایده به سرعت در ارزشی که پول یک کشور در بازار پیدا می‌کند متجلی می‌شود.» (صفحه‌ی 9).

وریستون آشکارا تصور می‌کند که این تحول یک توسعه‌ی انقلابی در آزادی و دموکراسی برای این طبقه است. او در ادامه بیان می‌کند که «سرمایه هر جا بخواهد می‌رود و جایی که با آن خوب برخوردشود می‌ماند» (صفحه‌ی 61). وی اشاره می‌کند که «توان تحرک سرمایه برای تلاش مداوم بشر جهت زندگی بهتر اساسی است.» (صفحه‌ی 72) ایدئولوژی بازار آزاد در کامل‌ترین و انتزاعی‌ترین توسعه‌ی خود این است: تحرک نامحدود پول عالی‌ترین شکل آزادی است و توانایی سرمایه‌گذاران بین‌المللی جهت تصمیم‌گیری پیرامون سرنوشت دولت‌ها و کشورها بیان کامل دموکراسی‌است. همه‌ی این‌ها توسط زیرساخت‌های الکترونیکی و کسانی که دسترسی و دانش استفاده از آن را داشتند ممکن شد.

با توجه به چنین مفهومی ممکن است این بحث مطرح شود که رونالدریگان نخستین رئیس جمهور موج سومی آمریکا بود. سیاست‌های ریگان به وضوح مدافع توسعه‌ی سریع سرمایه‌ی قماری بود. انتصاب پل‌ولکر در خزانه‌داری فدرال به نرخ‌های فزاینده‌ای منتهی شد که کمک کرد سرمایه از تولید صنعتی به سمت زیر ساخت‌های مالی جهانی جدید جریان یابد. این سیاست‌ها کمک کرد تا در بازار مالی سود بیست درصدی کسب شود در حالی که سود تولید صنعتی را به ده درصد کاهش داد. این امر، هم‌زمان با فرار پول به بازارهایی که بازده بالایی داشتند به فرایند صنعت‌زدایی منجر شد. ریگان نسبت به کسری تراز تجاری آمریکا بی‌تفاوت بود و پافشاری وی بر مقررات‌زدایی بازار را بهتر است به عنوان گونه‌های ابتدایی استراتژی مالی موج سومی در نظر گرفت.

سرمایه‌داری اطلاعاتی از فناوری‌های موج سومی در جهت تولید بین‌المللی استفاده‌ی بیش‌تری کرد. شرکت‌های فراملیتی نوعی تولید صنعتی جهانی و ائتلاف‌های بین‌المللی را برای بازاریابی ایجاد کردند این اقدامات در شرایطی صورت گرفت که فعالیت‌های باارزش افزوده‌ی بیش‌تر جایگزین تجارت کالا شده بود. یک محصول که مشتمل بر یک دوجین قطعه بود، می‌توانست در کشورهای مختلف که بیانگر ائتلاف شرکت‌های جهانی مرتبط با یک‌دیگر بود ساخته شود.

وریستون، تراز تجاری ملی را امری «منسوخ و تاریخ گذشته» می‌داند. او می‌گوید «کامپیوتر IBM مدل PS/2 شامل یک میکرو پروسسور ساخت مالزی، اسیلاتور ساخت فرانسه یا سنگاپور، دیسک‌کنترولر، دیسکت کنترولر، رام و ویدئو گرافیک ساخت ژاپن یا کره است که تمامی آن‌ها در فلوریدا سرهم می‌شود و از آن جا که هزاران محصول با روشی مشابه تولید می‌شود، ایده‌ی قدیمی تجارت یک کالا به ازای کالای دیگر منسوخ است.» (صفحه‌ی 81). وریستون بر این عقیده است که نیاز دستیابی به سرمایه‌ی فکری نیروی محرکه‌ی پس پشت رشد شرکت‌های چند ملیتی است.

سرمایه‌داران موج سومی به دو جناح تقسیم می‌شوند و هر دو جناح توافق دارند که آموزش و گسترش دانش برای قدرت و توان رقابتی جامعه ضروری است. وریستون که خود یک سرمایه‌دار اطلاعاتی است کارگران دانش‌محور را «بورژواهای جدید» می‌نامد و اشاره می‌کند که «اگر مارکس زنده بود... آموزش را ابزار تولید می‌نامید.» (صفحه‌ی 108)

یک جناح درصدد به حداکثر رساندن سود ارزش‌های برآمده از موج دوم در کوتاه‌ترین مدت است و آن‌ها را چه در شکل سنتی و چه در شکل البکترونیکی به کار می‌گیرد و تا جایی که می‌تواند سوبسیدهای بخش عمومی را برای فعالیت‌های خود سرقت می‌کند ضمن آن‌که معمولا ژست موضع ضد دولت و مدافع بازار آزاد را هم می‌گیرد. ان‌ها اغلب مصداق این عبارت میلتون فریدمن هستند که می‌گوید، «انقلاب تکنولوژیکی این امکان را فراهم کرده است که یک محصول در هر کجا تولید شود، از هر کجا منابع خود را تامین کند و توسط یک شرکت که در هر جایی می‌تواند باشد در هر نقطه‌ای فروخته شود.»

جناح دیگر به خلق ارزش بر مبنایی پایدار تاکید می‌کند. این جناح خود را یک سرمایه‌داری اطلاعاتی با تعهد اجتماعی و چهره‌ی انسانی می‌بیند و گوشه‌ی چشمی به کسب فرصت‌ها در ایجاد «صنایع سبز» در آینده دارد. نماینده‌ی عمده‌ی سیاسی آن‌ها «الگور» است که در زمینه‌ی اقتصادی همساز با اکولوژی و دسترسی جهانی به زیربناهای الکترونیکی آثاری را تحریر کرده است.

 

فرهنگ توسعه - 1386 - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید