![]() |
|
شماره 157- بروزرسانی شنبه 22/10/1386 بازگشت به صفحه اصلی |
|
انقلاب سایبرنتیکی و بحران سرمایهداری (بخش پایانی)
موج سوم و جهان سوم
جری هریس، کارل دیویدسون برگردان: بابک پاکزاد
بحرانها و فناوری جدید به معنای نفوذ عمیق به اقتصاد کشورهای جهان است. کار ارزان و بازارهای جدید به مثابه راه حل بحران انباشت در نظر گرفته میشود. فناوری اطلاعات یک «کارگاه جهانی» ساخته است که با نیروی کار جهانی تکمیل میشود، همانطور که وریستون و فریدمن اشاره کردهاند، «سرمایه هر کجا بخواهد میرود و هر چه اراده کند میسازد.» در حقیقت، طی دهههای 1980 و 1990، سرمایهگذاری خارجی از سوی بزرگترین شرکتهای جهانی از 560 میلیارد دلار به یک تریلیون دلار افزایش یافت. تاثیر این تحولات بر جهان سوم بسیار عظیم و قابل توجه بوده است. ما هم اکنون شاهدیم که برخی کشورهای تازه صنعتی شده فرایند گذار از جامعهی روستایی به جامعهی موج دومی را تسریع میکنند. این به معنای یک تقسیمبندی جدید در جهان سوم است میان کشورهایی که هنوز عمدتا اقتصاد کشاورزی دارند و کشورهایی که دارای بنیانهای شهری و صنعتیاند. برخی مارکسیستهای جهان سومی نظیر «سمیر امین» هم اکنون از واژهی جهان چهارم برای اشاره به جوامع کشاورزی موج اولی استفاده میکنند. گذار به جامعهی صنعتی موج دومی اغلب خسارات زیست محیطی سنگینی بهبار آورده است و همان داستان نیم کرهی شمالی در قرن گذشته تکرار شده است. اما امروز، سرمایهداری کشورهای شمال، به عنوان محل دفن زباله برای صدور ضایعات زیست محیطی نشات گرفته از «تضاد دوم»، کشورهای جنوب را هدف گرفتهاند. یکی از آشکارترین دلایل، خاطرات شخصی لارنسسامرز، اقتصاددان ارشد بانک جهانی است. او میگوید: «تصور میکنم منطق اقتصادی دفن زبالههای سمی در کشورهایی که پایینترین دستمزدها را دارند بیعیب و نقص است... چرا که عایدات پیشبینی شده در این کشورها، از قبل آلودگی و بیماری زایی ناشی از این اقدام، بسیار پایین است.» وی ادامه میدهد: کم جمعیتترین کشورها در آفریقا آلودهترین کشورها هستند و کیفیت هوای آنها شاید به اندازهی کیفیت هوای لسانجلس پایین باشد... (اکونومیست، 8 فوریهی 1992) این محاسبهی اقتصادی خونسردانه در برابر تخریب محیط زیست در مقیاس جهانی، زمانی صورت میگیرد که مرزهای ملی تنها به مثابهی امری جنبی و حاشیهای برای بازار سرمایهداری در نظر گرفته میشود. نهایتا آن که درون برخی از کشورهای جهان سومی به سرعت درحال رشد، بخش کوچک اما بسیار پویای موج سومی، همزمان با موج دوم در حال توسعه است. برای مثال، هند بستری برای رشد برنامهنویسان باهوش و نسبتا ارزان است که برای هر کارفرمای در دسترس از طریق مودم، آماده به کار هستند. تحولات موج دومی بسیار آشکار است. در میان بیست صادر کنندهی برتر مصنوعات صنعتی در جهان، هنگکنگ، کرهی جنوبی، برزیل و سنگاپور قرار دارند. کشورهایی نظیر مکزیک، آرژانتین، آفریقای جنوبی و عراق نیز به عرصهی صنعت وارد شدند و کشورهای دیگر مانند چین و هند هنوز بخش اعظم جمعیتشان خارج از این عرصه هستند حال آنکه در مراکز شهری پر جمعیت، مناطق پیشرفته و توسعه یافتهای را شکل دادهاند. این تحولات همزمان با ساختار طبقاتی منجر به فشارها و دگرگونیهای عظیم اجتماعی شده است و نه تنها سرمایهی مالی بلکه سرمایهی صنعتی نیز تحرک بسیار زیادی پیدا کرده است. این ظرفیت برای انتقال سریع مراحل تولید، نوعی فرار مداوم از اتحادیهها و هرگونه تشکل دیگری را پدید آورده و این درحالی است که پیمانکاران فرعی، کارگاههای عرقریزی یا بیگارگاهها را در نواحی تازه صنعتی شده برپا میکنند. این امر میلیونها زن را به نیروی کار جهان سومی با دستمزد پایین و مشاغل ناپایدار بدل کرده است. بنابراین رشد کارهای موقت و فصلی، یک روند جهانی است. همچنین تحرک سرمایه، اقتدارگرایی سیاسی را تقویت میکند. جینمارگولد در نوشتههایش در مورد فیلیپین چنین اشاره میکند: «تسریع جریان گردش فرا ملی سرمایه، اطلاعات، کالا و خدمات، سرمایهگذاران خارجی را در جایگاه مناسبی قرار داد تا ترس دولت فیلیپین از سالها ماندن در حاشیهی اقتصاد جهانی را به بازی گرفته و از آن سوءاستفاده کنند... بعدها از همین منطق برای سازماندهی ارتش، پلیس و اوباش برای حمله به کارگران اعتصابی استفاده شد...» (ص 8، هشدار نیروی کار فیلیپین، سپتامبر 1993.) قطعا میتوان چنین ساختاری را در سراسر جهان سوم مشاهده کرد. این تحرک، وجوه کلیدی امپریالیسم را دگرگون کرده است. کنترل منابع قلمرو در دهههای گذشته از اهمیت بسزایی برخوردار بود اما امروز اهمیت چندانی ندارد. روش سرمایهی بینالمللی که ریشههایی عمیق در جامعهی استعماری دارد و از طریق فتوحات مالی به صورت دایم اعمال میشود، در حال تغییر است. امروز کنترل کل بازار جهانی بسیار مهمتر از اقتصادهای ملی است. بازارهای کار محلی در دریای متلاطم فرصتها و رقابت مورد استفاده قرار گرفته و ترک میشوند. ضمن در نظر گرفتن استثناهای مهمی نظیر روابط مکزیک با ایالات متحده از طریق پیمان نفتا، استثمار بلند مدت کشور و یا بلوکی از کشورها، استراتژی اصلی امپریالیسم نیست. دوباره باید به عبارت وریستون اشاره کرد «سرمایه هر جا بخواهد میرود و آنجا که با آن خوب برخورد شود میماند.» اتفاقی نیست که او کتابش را «زوال قلمرو» نام نهاده است. صدور سرمایه هنوز عنصر کلیدی امپریالیسم است اما تحرک سرمایه و تهدید به عدم سرمایهگذاری یا خروج سرمایه به مثابهی یک ابزار کنترل، بر فتح بلند مدت، اولویت دارد. چهره متحول امپریالیسم و تاثیر آن بر جوامع جهان سوم، اساس تقسیمبندیها و استراتژیهای در درون نیروهای چپ است. در کشورهای موج اولی، استراتژی سنتی مائوئیستی جنگ چریکی بر مبنای نیروی کشاورزان هنوز اعتبار خویش را حفظ کرده است و در خلال دهههای 1970 و 1980، شاهد موفقیتهای مداوم در السالوادور، نامیبیا، نیکاراگوا و کامبوج بودیم. اما در برخی از کشورهای صنعتی جدید، مبارزات کارگری، مبارزات انتخاباتی احزاب و جوامع سازماندهی شده برای رشد اقتصاد بومی در مرکز توجه قرار دارند. این امر به وضوح در تجربهی حزب کارگران برزیل، مبارزه تودههای شهری در آفریقای جنوبی، جنبش کارگری و مبارزه برای دموکراسی در کرهی جنوبی و در حزب انقلاب دموکراتیک در مکزیک متجلی است. حتا با شورش قهرمانانهی کشاورزان در چیاپاس مکزیک که چپ مکزیک را تکان داد، هیچ کس تصور نمیکرد که مکزیک به محاصره درآید و توسط ارتش کشاورزان فتح شود. مارکسیسم سنتی صنعتی هنوز در بیشتر این جوامع پایگاه محکمی دارد اگر چه ایدههای جدید پیرامون اهمیت کلیدی دموکراسی، تکنولوژی و بازار نقش مهمی بازی میکند. برای چنین کشورهایی که در میانهی گذار هستند باز کردن مسیر به سوی تغییرات انقلابی بسیار مشکل بوده است. کشورهایی نظیر کلمبیا و فیلیپین که رشد سریعی در بخشهای صنعتی و شهری داشتهاند هر دو از ارتشهای چریکی قدرتمند که در مناطق روستایی به خوبی سازماندهی شدهاند برخوردارند. آنها همچنین از جنبشهای شهری قدرتمند و در حال توسعهای برخوردارند و روزنههای دموکراتیکی را گشودهاند که یک دههی پیش وجود نداشت. همین امر بنیان مباحثات و بعضا انشعابهایی در هر دو کشور شده است. در مصاحبهی اخیر با ناوارو ولف، فرمانده پیشین گروه M-19 کلمبیا، وی گفت «ایدهی اولیهی ما این بود که مردم اسلحه به دست بگیرند و به کوه بزنند... اما دو چیز در کلمبیا تغییر کرده است... ما دریافتیم که کلمبیا کشوری شهر نشینتر از آن است که ما در ابتدای کار تصور میکردیم... و به تبع آن فضای سیاسی کشور بازتر شده بود و این برای ما شگفتآور بود.» ( NACLA ؛ ژانویه 1994.) اهمیت مقاومت شهری همچنین در حزب کمونیست فیلیپین مطرح شد. از زمان سرنگونی مارکوس در مانیل و در نتیجهی پیدایی روزنههایی برای فعالیتهای دموکراتیک، بحثهایی پیرامون تعادل مبارزات شهری و روستایی صورت گرفته است. مانند همیشه، موضوع چند وجهی و پیچیده است اما بخشی از بحث مربوط به نقش شورشهای شهری و رابطهی آن با جنگ چریکی در مناطق روستایی است.
استراتژیهای سیاسی متحول تحول عظیم در بنیانهای اقتصادی و نتایج آن در عرصهی کار و جمعیت مبنایی برای ائتلافهای سیاسی جدید است. این تنشها نه تنها در جهان سوم موجود است بلکه همچنین جوامعی را در برگرفته که از اقتصادهای موج دومی به موج سوم درحال حرکتند و نتیجهی آن چالشهای جدید برای مارکسیسم و نظریهی رادیکال است. در آمریکا دو طبقهی رشد یابنده وجود دارند که نیاز به مطالعه و بررسی دقیق دارند. نیروی کار موقت، شامل کارگران نیمه وقت و فصلی و کارگران خانگی. امروز موسسات کارهای موردی، بزرگترین کارفرمایان در ایالات متحده هستند. این بخش درحالی که تعداد معدودی کارگر ماهر را نیز شامل میشود عمدتا شامل نیروی کار غیر ماهر و با دستمزد اندک است. کارگران دانشمحور در سویهی دیگر انقلاب موج سوم قرار دارند، کار آنها معمولا مورد تقاضا است و دستمزدهای بالایی نیز دریافت میکنند. مشاغل فنی و حرفهها بزرگترین بخش دستهبندی مشاغل در آمریکا تا سال 2000 بود و تقریبا بیست درصد نیروی کار را شامل میشد اما حتا در میان کارگران دانشمحور نیز، بیکاری یا تغییر شغل سریع وجود دارد. کارگران موقت، یعنی بخشی که بیشترین سوء استفاده از آن صورت میگیرد، به صورت بالقوه یک جنبش ضد سرمایهداری مبارز هستند، اما شیوههای سازماندهی جدیدی متفاوت با اتحادیههای کارگری سنتی باید خلق شود که مطابق با همان روشی باشد که کارگران موقت استثمار را تجربه میکنند. این امر شامل ترکیب سازماندهی در محلات کارگری همزمان با سازماندهی در محیط کار است. تقاضاهای اجتماعی نظیر تضمین درآمد سالانه، آموزش مداوم و خدمات بهداشتی جامع باید با تقاضاهای اقتصادی سنتی قرارداد اتحادیه ترکیب و تکمیل شود. کارگران دانش محور امروز در جایگاه پرولتاریای صنعتی قدیمیاند و کلید تداوم تولید و ارزش اضافی را در دست دارند. درست نظیر کارگران یقه آبی که دو جناح را شامل میشدند (اشرافیت کارگری محافظهکار و از سوی دیگر بخشهای کارگری پیشرو مدافع دموکراسی و سوسیالیسم). کارگران دانشمحور نیز به دو جناح تقسیم میشوند. یک بخش بنیانهای اجتماعی برای دفاع از سرمایهداری اطلاعاتی بدون توجه به تبعات آن را شکل میدهند و بخش دیگر عمیقا پتانسیل تکنولوژی جدید برای خلق و تداوم یک نظم اجتماعی جدید را درک کردهاند. این بخش پیشرو همچنین میتواند از شرایط حاکم بر کار خودش که چیزی جز شکل پیشرفتهی اعمال حاکمیت سرمایه نیست، متولد شود. این بحث مارکس پیرامون اهمیت پرولتاریای صنعتی بود. آنها نه فقط استثمار میشوند بلکه در مدرنترین و مهمترین بخش از سرمایه سازماندهی میشوند. بنابراین آنها پیشرفتهترین شکل سازمان سیاسی و اقتصادی را پشت سر میگذارند. سازمان اقتصادی کارگران دانشمحور بر سلسله مراتب کمتر، بوروکراسی کمتر، اصلاحات بیشتر برای کنترل فرایندهای شغلی و مشارکت بیشتر با قدرتدهی بیشتر در محل انجام کار تاکید میکند. این ویژگیها، پیریزی هنجارهای سوسیالیستی کار است و تمایز میان کار ذهنی و یدی را که عامل تمایز تاریخی میان مدیران و کارگران بوده است از میان میبرد. فریاد سیاسی این گروه پیشاپیش به گوش میرسد و در نبرد کنونی برای استفاده و کنترل دموکراتیک تکنولوژی اطلاعات متجلی است.
توضیح: از آنجا که این مقاله بسیارقبل از تهاجم به عراق نگاشته شده،دیدگاه نویسنده درمورد امپریالیسم ناکافی است.نویسنده امروز باید توضیح دهد که کدام ضرورت ها در راستای کنترل بازار جهانی ایجاب می کند تا امپریالیسم در کنار استراتژی جدید ، روندهای قدیمی را از نو احیا کرده و در صدد فتح و اشغال قلمرو باشد، آن هم به سنتی ترین شیوه (اشغال نظامی) و به شکل بلند مدت. البته به نظر من می توان با توسعه نظری دیدگاه فوق به پاسخ های مشخصی در این زمینه رسید.
|
|
فرهنگ توسعه - 1386 - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |