![]() |
|
شماره 159- بروزرسانی دوشنبه 24/10/1386 بازگشت به صفحه اصلی |
|
قتل بوتو: پيامد جنگ سرد
نورمن مارکوويتز
برگردان: ع. سهند
ترور ماه گذشته بينظير بوتو در پاکستان رابطه مستقيمی با جنگ در افغانستان در دهه 1980 دارد، موضوعی که «کمدی» هاليوود به نام «جنگ چارلی ويلسون» به آن پرداخته است و در آن يک عضو فاسد مجلس نمايندگان و يک مامور فريبکار سيا در «جنگ سرد» عليه «امپراطوری شيطانی شوروی» در افغانستان پيروز می شوند.
افغانستان هم-مرز اتحاد شوروی بود، و گروه های قومی که بخشی از اتحاد شوروی بودند در افغانستان جزو اقليت جمعيتی بودند. اتحاد شوروی تعداد چشمگيری از افغانها را آموزش داده بود و يک حزب کمونيست با نفوذ در شهر کابل وجود داشت. نخبگان فئودال و نيمه-فئودال کوچ کننده در بخش عمده کشور اکثريت داشتند و مذهب اسلام نيروی متحده کننده اصلی بود.
کمونيست ها در سال 1978 در شرايط رويارويی با تهديدات ديکتاتوری نظامی پاکستان و همچنين به اميد پيش بردن يک انقلاب اجتماعی، آوردن آموزش همگانی، اصلاحات ارضی و ديگر اصلاحات اجتماعی حياتی برای مردم، در کابل قدرت را بدست گرفتند. ژنرال محمد ضياء الحق، ديکتاتور پاکستان، ذولفقار علی بوتو (پدر بينظير بوتو) نخست وزير غيرنظامی که سرنگون کرده بود را در ملاء عام به دار آويخت. رژيم ضياء بنحو فزاينده ای به عناصر روحانيون راستگرا بعنوان پايگاه حمايتی روی آورد و همچنين با سعودی ها برای ايجاد مدارس ابتدايی مذهبی راستگرا در کشوری که بخش بزرگی از جمعيت، منجمله اکثريت زنان آن بيسواد بودند، همکاری کرد.
کمونيست های افغانستان بطور اسفباری نتوانستند به وحدت- که در همه جا برای احزاب کمونيست يک پيش شرط است- دست يابند، آنها به فراکسيون های رقيب تقسيم شده بودند و با يکديگر بر سر مباحث سياسی با شدت می جنگيدند. آنها همراه با دستاوردهای مهم، در تلاش برای بردن انقلاب به مناطق روستايی، ناکارآيی عظيم کادرها (که درک محدودی از کشاورزی داشتند) در اجرای اصلاحات ارضی، و يک سياست خود شکنانه تهاجمی ستيز با روحانيون در مقابله با روحانيون مخالف انقلاب، دچار خطاهای فاجعه باری شدند.
با کمک ضياء به چريکهای مسلمان راستگرا، زبيگنيو برژينسکی مشاور امنيت ملی پرزيدنت جيمی کارتر، توانست حمايت کارتر از استفاده از سيا برای کمک به چريکها را بدست آورد. برژينسکی اين کمک را بمثابه ايجاد «دام افغانستان» برای شوروی ها، و تحريک آنها به مداخله نظامی که اميدوار بود «ويتنام» آنها بشود، می ديد.
شوروی ها در سال 1979 برای نجات دولت کابل و همچنين برای پيشبرد يک انقلاب اجتماعی عليه نيروهای شديداً ارتجاعی و امپرياليستی مداخله کردند. برای شوروی ها، مداخله در حکم دفاع از مرزهای خودشان نيز بود.
کمک سيا به «مجاهدين افغانی» قبل از آنکه چارلی ويلسون واقعی وارد عمل شود، رشد کرد. سهم اصلی «اعتبار» برای «پيروزی» در افغانستان که به القاعده، طالبان و «جنگ با ترور» کنونی انجاميد به ريگان، اچ. دبليو. بوش و سيا تعلق دارد.
سيا هزاران جنگنده از کشورهای مسلمان را جذب کرد و آنها را در مناطق مرزی افغانستان-پاکستان برای حمله به افغانستان آموزش داد. پول نه فقط از بودجه های ايالات متحده بلکه از تجارت هرويين تامين می شد-در نتيجه اين، پاکستان در سالهای 1990 از نظر سرانه بالاترين تعداد معتادان به هرويين جهان را داشت. نيروهای القاعده و طالبان که امروزه به دولت دست نشانده ايالات متحده در افغانستان حمله می کنند شبيه هيولاهای فرانکشتاين هستند که خالقان آنها قادر به نابود کردنشان نيستند.
بينظير بوتو بعد از مرگ اسرار آميز ضياء در يک سانحه هوايی در سال 1988، نخست وزير شد. بوتو بعد از آنکه بطور جدی در حل مشکلات اقتصادی و اجتماعی مردم شکست خورد، انتخابات را باخت و بعد از آنکه سياست های رقبای مسلم ليگ او نيز شکست خوردند در سال 1994 دوباره به قدرت رسيد. ژنرال پرويز مشرف در سال 1999 يک ديکتاتوری نظامی برقرار کرد و در حاليکه رسانه ها و سياستمداران ايالات متحده در باره انتخابات مقرر در پاکستان حرف می زنند، در عمل او هنوز يک ديکتاتور نظامی باقی مانده است. (انتخابات پاکستان طی سالها به سرقت رفته است، لغو شده است، يا وقتی فراکسيون های مسلم ليگ يا نظاميان نتايج آن را نپسنديده اند، بطور ساده باطل و فاقد اعتبار اعلام شده است).
اکنون، بينظير بوتو در زمان مشرف ترور شده است. در مقايسه با مشرف، بدون ترديد بوتو يک شر کمتر بود و مرگ او يک تراژدی است. اما بوتو موقعی که نخست وزير بود، کوچکترين گامی برای حل درگيری قديمی و تنش آفرين پاکستان با هند همسايه برنداشت، و بسياری احساس می کنند که او طی دور دوم نخست وزيری خود بعنوان بخشی از سياست های ضد-هند خود به طور دوفاکتور از رژيم طالبان در افغانستان حمايت می کرد. به اين دليل که بوتو مخالف امپرياليسم آمريکا در منطقه نبود، ظاهراً دولت بوش خواهان آن بود که ائتلاف بوتو-مشرف تشکيل شود.
ادامه حمايت ايالات متحده از مشرف و گروه های ارتجاعی حاکم در پاکستان، موجب تقويت نيروهای القاعده و طالبان در منطقه و تشديد مصائب مردم پاکستان می شود. علاوه براين، يک ويژگی سياست امپرياليستی ايالات متحده اين است که انکار می کند پاکستان و هند بخشی از يک جامعه ملی بودند و اينکه يک سياست بزرگتر آشتی و توسعه برای کل جنوب آسيا-شامل سه حکومتی که در شبه قاره هند تشکيل شده اند-بايد وجود داشته باشد. يک سياست مترقی از طرف ايالات متحده برای منطقه، سياستی که برای صلح و برای استقرار صلح باشد، بايد با قطع حمايت نظامی از پاکستان-شامل قطع حمايت از ماجراجويی های آن عليه هند-و همکاری و خلع سلاح منطقه ای، خلع سلاح اتمی در مرکز آن، آغاز شود.
دنيای هفتگی مردم (12 ژانويه 2008) برگرفته از عدالت: |
|
فرهنگ توسعه - 1386 - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |