![]() |
|
شماره 16- بروزرسانی:15/1/1384 |
|
راه سوم ، جرياني راست درون سوسيال دموكراسي است گفتگو با سيامك طاهري سئوال: تاريخچه راه سوم از زمان پيدايي جنبش چپ مثلاً از اواخر قرن 19 تا به امروز چيست؟ آيا تاريخ تحول دارد يا صرفاً واكنشهايي پراكنده در برابر سرمايهداري و سوسياليسم است؟ طاهري: پيش از آنكه به بررسي راهسوم از دو زاويه نظري و عملي برسيم بد نيست كه به تاريخچه اين جريان و اختلاف آن با چپ راديكال بپردازيم. آنگاه اختلافات و نقاط اشتراك اين دو جريان در روند تكامليشان مورد بحث قرار گيرد و سرانجام به جايي كه امروز اين دو قرار دارند برسيم و ببينيم كه در دنياي مدرن امروز هر كدام از اين دو جريان در كجاي جهان ايستادهاند و چه چشماندازهايي در پيش هر يك قرار دارد. تا قبل از پيدايش چشمانداز انقلاب 1905 روسيه جريانات چپ در قالب احزاب سوسيال دموكرات در جهان فعاليت ميكردند، اما با نزديك شدن انقلاب 1905 در بين سوسيال دموكراتهاي روسيه اختلافات جدي بروز كرد. اين اختلافات بيش و پيش از هر چيز بر سر مسأله انقلاب بود، گروهي كه به انجام انقلاب اعتقاد داشتند و شرايط انقلابي را در چشمانداز ميديدند و انقلاب را نه امري اختياري بلكه اجتنابناپذير ميديدند در حول كساني چون لنين گرد آمدند و چون در كنگره اكثريت يافتند نام بالشويك كه در زبان روس به معناي اكثريت است را بر خود نهادند و مخالفان آنها كه در اقليت قرار داشتند نام منشويك را يافته كه به معناي اقليت است و اين اولين انشعاب جدي در ميان احزاب چپ ماركسيستي بود. پس از شكست انقلاب 1905 و سركوب پليسي هر دو جريان و نيز ديگر نيروهاي مانند «اِس.اِر»ها و ديگران، دو جريان بار ديگر به همكاري با يكديگر پرداختند و اين امر تا انقلاب 1917 جريان داشت. در جريان انقلاب 1917 باز اختلاف قديمي بالا ميگيرد تا آنجا كه سرانجام روند حوادث به پيروزي بالشويكها كه بعدها نام كمونيست بر آنها نهاده شد منجر شد در طول سالهاي قبل از 1905 تا 1917 بارها گروههايي از دو بخش جنبش سوسيال دموكراسي روس تغيير موضع داده و از يكي از اين دو بخش به سمت ديگري ميرفتند اما كفهي جذب نيرو بهخصوص در حول و حوش 1917 به سود بالشويكها سنگيني كرد. دومين مورد جدي اختلاف بين دو نيروي بالشويكها و منشويك در روسيه و كمونيستها و سوسيال دموكراتها در ديگر نقاط اروپا مسأله جنگ بود. جنگ جهاني اول با شدتي بيمانند سراسر اروپا را در گرفته بود. ميليونها نفر كشته و دهها ميليون انسان زخمي و بيخانمان شده بودند تاكتيك استفاده از امواج انساني و نيز گازهاي شيميايي باعث شده بود از هر دو سو انسانها چون برگ خزان بر روي زمين بريزند. در چنين شرايطي كمونيستها جنگ را از هر دو سو ارتجاعي اعلام كردند و خواهان عدم فرمانبرداري سربازان از بالادستيهاي خود و نيز انجام شورش در صفوف نظاميان همهي كشورها بودند. مخالفت با جنگ و دفاع از صلح به عنوان يكي از اركان اصلي استراتژي كمونيستها در همه اروپا شد حال آنكه سوسيال دموكراتها با اين استدلال كه با شركت در جنگ ميتوان اعتماد طبقه كارگر را جذب كرد و آنان را به سوي خود كشيد در تبليغات جنگي شركت كردند. منشويكهاي روسيه، از جمله اين افراد بودند، سوسيال دموكراتهاي آلمان نيز با شركت در جلسهي پارلمان به بودجهي جنگي رأي مثبت دادند. اين اقدام به منزلهي ريختن بنزين بر روي شعلههاي دامنگير جنگ جهاني اول بود. در انگلستان نيز هواداران حزب كارگر از جنگ حمايت كردند اين اختلاف تا زمان پايان جنگ جهاني اول يكي از دلايل اصلي اختلاف بين كمونيستها و سوسيال دموكراتها بود. اين اختلاف به حدي بود كه لنين سوسيال دموكراتها را سوسيال فاشيست، سوسيال امپرياليست و سوسيال شوونيست ناميد. بعد از پايان جنگ جهاني اول و با عقبنشيني چشمانداز انقلاب جهاني امكاني براي نزديكي كمونيستها و سوسيال دموكراتها به وجود آمد. لنين در همين رابطه پيشنهاد جبههي واحد ماترياليستها را در روسيه ارائه داد. بعدها با مرگ لنين و روي كار آمدن استالين اين تلاش نه تنها پي گرفته نشد بلكه در جهت عكس آن هم حركت شد. پس از جنگ جهاني دوم و تقسيم اروپا به دو بلوك و تقسيم آلمان به دو كشور آلمان شرقي و غربي از سوي كمونيستها ابتدا پيشنهاد يكي شدن دو آلمان با شرط آنكه آلمان واحد عضو هيچ بلوكي نباشد و سپس در دوران جنگ سرد پيشنهاد انحلال دو بلوك پيمان ناتو و پيمان ورشو داده شد كه هيچ يك از اين دو پيشنهاد مورد حمايت سوسيال دموكراتها قرار نگرفت و حتي در بسياري مواقع با آن مخالفت شد. مسأله آزاديها در مورد مسأله آزاديها هر دو جريان به آزادي بهاي بسياري ميدادند اما به مرور زمان دو ديد نسبت به آزاديها شكل ميگيرد. جناح چپ سوسيال دموكراسي يا كمونيستها نوع پارلماني دموكراسي را به نام دموكراسي بورژوايي مورد حمله قرار ميدهند و آن را به علت آنكه ملعبه دست سرمايهداران است و فاصله بين تودههاي مردم و منتخبين زياد است و نمايندگان پس از انتخاب شدن به وسيله سرمايهداران خريده ميشوند، مورد انتقاد قرار ميدادند. بسياري از منتقدان كمونيست علت اصلي مشكلات جوامع موسوم به سوسياليستي را در انتخاب شيوهي شورايي در ابتداي كار ميدانند. شيوهي دموكراسي شورايي شيوهاي بود كه لنين در مقابل دموكراسي بورژوايي و يا به قول او دموكراسي پارلماني پيشنهاد كرده بود. البته او تأكيد ميكرد كه اين شيوه در درون روسيه نزج يافته است و خاص خود روسيه است و ديگر كشورها مجبور نيستند كه از اين شيوه پيروي كنند. كرافورد برو مكفرسون كه از طرفداران پر و پا قرص دموكراسي مشاركتي است و حداقل از اين جهت اشتراك نظر با راهسوميها دارد در اين باره معتقد است: «آيا اين ناكامي در ماهيت نظام شكل گرفته از شوراها نهفته است؟ من فكر ميكنم كه چنين نيست.» مكفرسون در جايي ديگر دربارهي دموكراسيهاي پارلماني اظهار نظر جالب ديگري ميكند «تهديد ضد انقلاب تنها پس از يك انقلاب بلشويكي محسوس نميگردد، بلكه پس از انقلاب پارلماني نيز چنين ميشود، يعني هنگامي كه به دستگيري زمام امور با اتكا بر قانون اساسي و انتخابات از طريق يك حزب يا جبهه مردمي كه ملتزم به يك اصلاح راديكال باشد و به جابهجايي سرمايهداري منجر شود. نمونه بركناري ضدانقلابي رژيم آلنده در شيلي در سال 1973، پس از سه سال به دست داشتن زمام امور نشان ميدهد كه تهديد ميتواند براي يك رژيم انقلابي متكي بر قانون اساسي و خواهان ادامهي راه به گونهاي دموكراتيك، واقعي و فاجعهآميز باشد. آنگاه بايد در اين مورد سؤال كنيد كه آيا آنچه در شيلي رخ داد ميتواند در هر يك از دموكراسيهاي ليبرال پيشرفته غربي تكرار شود؟ آيا چنين چيزي ميتواند در مورد مثلاً ايتاليا يا فرانسه رخ دهد؟ هيچ اطميناني وجود ندارد كه چنين چيزي در آن كشورها امكان وقوع نداشته باشد. نميتوانيم بر اينكه عادت قانون اساسيطلبي در اروپاي غربي بيش از آمريكاي لاتين است تكيه كنيم. در واقع در آن دموكراسيهاي ليبرال اروپاي غربي كه احتمالاً در آيندهاي قابل پيشبيني در چنين موقعيتي قرار دارند (مثل ايتاليا و فرانسه) نميتوان گفت كه سنت قانون اساسيطلبي قديمتر و مستحكمتر از شيلي است.» تا چندي پيش راه سوم به طور عمده به ديدگاههاي سوسيال دموكراسي گفته ميشد. انترناسيونال سوسياليستي در سال 1951 آشكارا از راه سوم سخن به ميان آورد. بسياري از رهبران كشورهاي غيرمتعهد چون گاندي و سوكارنو نيز از راه سوم سخن گفتهاند. با انتشار نظرات گيدنز ديدگاه راه سوم چارچوب جديدي يافت. تازهترين استفاده از نام راه سوم از جانب بيل كلينتون و توني بلر انجام گرفته است. از گيدنز بايد به مثابه پدر معنوي توني بلر نام برد. هرچند كه گيدنز شركت انگلستان در جنگ عراق را خطا ارزيابي كرد، اما نبايد فراموش كرد كه اين كار وقتي انجام شد كه شكست جنگ عراق ديگر در چشمانداز قرار گرفته بود. پس از اعلام نظريات گيدنز كه در واقع گرايش به راست در سوسيال دموكراسي است راه سوم بيشتر به جريان راست درون سوسيال دموكراسي اطلاق ميشود كه اين جريان با تكيه بر مدرنيزاسيون، جنبههاي طبقاتي سوسيال دموكراسي را به بايگاني ميسپرد كه بارزترين آن حزب كارگر انگلستان است كه با شركت در جنگ تبهكارانه عراق به همان نقطهاي بازگشت كه در جنگ جهاني اول قرار داشت و از سوي لنين سوسيال امپرياليست و سوسيال شوونيست لقب گرفت، با اين تفاوت كه در آن زمان هنوز اين حزب تا حدود زيادي حامي منافع كارگران بود. سئوال: راه سوم براي مسايل مربوط به رفاه اجتماعي، اشتغال، توزيع درآمد، فقر و عقبماندگي چه راهحلهايي را پيشنهاد ميكند؟ طاهري: اگر راه سوم را به مفهوم سوسيال دموكراسي بدانيم در واقع سران اوليه آن اعتقاد به رسيدن به جامعه سوسياليستي از طريق تغييرات تدريجي داشتند و به همين دليل به كم كردن فاصله طبقاتي به مرور زمان معتقد بوده و در اين راه اقداماتي هم انجام دادهاند كه بزرگترين دستاورد آن در چارچوب كلان، دولت رفاه است. در چارچوب خرد هم ميتوان از پارهاي اقدامات رفاهي در جهت ساختمان مسكن با كمكهاي دولتي براي اقشار كم درآمد، پرداخت يارانه به حمل و نقل عمومي و كشاورزي، آموزش و پرورش همگاني و... نام برد، اما براي توضيح راه سوم به مفهوم امروزي آن بهتر است كه ابتدا به بررسي نظرات گيدنز بپردازيم. گيدنز معتقد است كه: سوسيال دموكراسي هميشه با سوسياليسم پيوند داشت و سوسيال دموكراتها دستكم در برخي چشماندازها با كمونيسم سهيم بودند. اما گيدنز در عين حال معتقد است كه شرايط تغيير كرده است. او از پنج مشكل بنيادي سخن ميگويد: 1- جهاني شدن به اعتقاد او در حالي كه داد و ستد بسياري هنوز در سطح منطقهاي انجام ميشود، يك اقتصاد كاملاً جهاني در سطح بازارهاي مالي وجود دارد. او معتقد است كه دولتهاي ملي منسوخ نميشوند اما شكلشان تغيير ميكند. 2- فردگرايي 3- تغيير مفهوم چپ و راست 4- سازمان سياسي 5- مسائل زيست بومي در مورد فردگرايي او چنين ميگويد: همبستگي از ديرباز يكي از درون مايههاي سوسيال دموكراسي بوده است. و او اين همبستگي را ميراث اوليه ماركسيسم ميداند. و نيز در عمل سوسياليسم و كمونيسم به يكسان بر نيرومندي نقش دولت در ايجاد همبستگي و برابري تأكيد ميكردند و البته همهي اينها را او متعلق به گذشته ميداند. چپ و راست او معتقد است كه مباني چپ و راست نيز در طول زمان تغيير كرده است. در عين حال او نقل قولي از نوربرتو بوبيو متفكر سياسي ايتاليايي ميآورد كه جالب است بوبيو در كتابي كه در سال 1994 منتشر شد و در سال نخست انتشار آن بيش از 000/200 نسخه از آن به فروش رفت در مقابل نظراتي كه ادعا ميكردند تمايز ميان چپ و راست كهنه و منسوخ شده است، از اين نظر كه اين تمايز هنوز داراي اعتبار است دفاع كرده و ميگويد مقولات چپ و راست از آن رو چنين تأثيري بر تفكر سياسي داشتهاند كه سياست لزوماً تخاصمآميز است. اصطلاح چپ و راست از دو طرف بدن گرفته شده است. هيچ چيز نميتواند در يك زمان هم در سمت چپ و هم در سمت راست باشد، هرگاه احزاب و ايدئولوژيهاي سياسي كم و بيش به طور برابر متوازن ميشوند كمتر كسي در تمايز بين چپ و راست ترديد ميكند. اما زماني كه يكي يا ديگري چنان نيرومند ميشود كه «تنها بازي در شهر» به نظر ميرسد طرفي كه قدرتمندتر است به نفع خود ميبيند كه مانند مارگارت تاچر بگويد: «هيچ آلترناتيوي وجود ندارد» جناح راست سياسي در دورهي پس از جنگ جهاني دوم به دنبال سقوط فاشيسم خود را در پوشش جديدي عرضه كرده، احزاب راست براي بقاي خود ناچار شدند برخي از ارزشهاي چپ را اقتباس كنند و چارچوب اساسي دولت رفاه را بپذيرند. از اواخر دهه 1980 به دليل فروپاشي كمونيسم روند عكس آن شكل گرفت يعني احزاب سوسيال دموكرات پارههايي از ديدگاههاي راست را از آن خود كردند. به عقيده بوبيو تفاوت اصلي در چپ و راست در نگرش آنها به مسأله برابري است. در كل گيدنز با فاصله گرفتن از ديدگاه برابريطلبي طبقاتي به ديدگاه نوسازي دستگاه اداري و آموزشي توجه نشان ميدهد. در اينجا توجه به اين نكته جالب است كه چرا اين انديشه در ابتدا در انگلستان نطفه ميبندد و چرا خاستگاه راه سوم (در مفهوم جديد آن) انگلستان است؟ براي پاسخ به اين سؤال بايد ابتدا به اين نكته توجه كرد كه چه دموكراسي را رو بناي سياسي جامعه سرمايهداري بدانيم و چه آن را ساز و كار تنظيمگر روابط اجتماعي، بايد در نظر بگيريم كه دموكراسي امري نسبي است كه در جريان زندگي تكامل يافته است (هرچند كه در جامعه سرمايهداري هميشه ناقص باقي ميماند) دموكراسيهاي اوليه با آنچه امروز رواج دارند تفاوتهاي بسياري داشتند. هم اكنون نيز تفاوتهاي قابل توجهي بين دموكراسيهاي موجود در جهان وجود دارد. مثلاً دموكراسي آمريكايي به دليل قدرت بيش از حد تراستها و كارتلها در اين كشور بسيار ضعيفتر از دموكراسي سوئد و يا سوئيس است. در اكثر كشورهاي اروپايي ميزان كمكهاي مالي به احزاب بسيار محدود شده است درحاليكه در آمريكا كمكهاي ميليوني بهخصوص در دوران انتخابات امري عادي است و يا سيستم انتخاباتي آمريكا (انتخابات غير مستقيم رياست جمهوري) امكان تقلبهايي را ايجاد ميكند. (چنانكه جورج بوش با آرايي كمتر از الگور انتخاب شد) اساس دموكراسي بر پايه هر نفر يك رأي استوار است حال آنكه در كشورهاي سرمايهداري هرگز امكان تأثيرگذاري يك فرد بيچيز با يك ميليونر برابر نيست و ميليونرها با در اختيار گرفتن وسايل ارتباط جمعي اين امكان را از ميان ميبرند. چيزي شبيه به همين مسأله نيز در انگلستان وجود دارد. در انگلستان قدرت سلطنت نسبت به ديگر كشورهاي مشروطه اروپايي بسيار زياد است. القاب و امكاناتي كه از طرف سلطنت به افراد اعطا ميشود ايجاد يك مركز قدرت ميكند. انگلستان هنوز قانون اساسي نوشتهشدهاي ندارد. بنابراين نياز به نوسازي در دستگاه حكومتي انگلستان نسبتاً زياد است و درست بر همين زمينه است كه گيدنز تزهاي خود را مطرح ميكند و توني بلر نيز انگشت بر همين نقاط ضعف ميگذارد و اگر نگاهي به اقدامات انجام شده در انگلستان در دوران اول حكومت بلر بيندازيم متوجه ميشويم كه او به : 1- نوسازي دستگاه اداري 2- نوسازي آموزش و پرورش 3- دادن اختيارات بيشتر به نواحي پرداخته است و اين اقدامات با استقبال مردم مواجه شده است و به همين دليل براي بار دوم هم انتخاب شد. سئوال : راه سوم در ايران چگونه شناخته، بررسي و نقد ميشود. طاهري: توجه كنيد كه راه سوم يك مفهوم گسترده است كه از تمام گرايشات سوسيال دموكراسي كلاسيك تا نظرات گيدنز و تفكرات نهرو، ژنرال سوكارنو و ... را شامل ميشود. حاكميت ايران تركيبي است از طرفداران جناحهاي مختلف سرمايهداري تا طرفداران راه سوم. اما به هيچ وجه از جناح چپ در درون حاكميت نميتوان نام برد. بين راه سومي هاي امروز ايراني و نسل اول راه سومي هاي جهان سومي يك تفاوت اساسي مي توان ديد و آن ضعيف شدن جنبه ضد امپرياليسيتي آن است در توجيح اين تغيير نيز معمولاً از مقوله جهاني سازي استفاده مي شود . ما در جهاني زندگي ميكنيم كه براي حل مشكلات بشري دو راه پيش روي انسانها قرار دارد. هر اقدامي كه در جهت گسترش و تودهاي شدن دموكراسي و يا برابري اجتماعي قرار گيرد اقدامي سوسياليستي و هر اقدامي كه در جهت گسترش فاصلهي طبقاتي و يا محدود كردن دموكراسي قرار گيرد اقدامي در جهت سرمايهداري است. راه سوميها در واقع ميكوشند با حفظ نظام سرمايهداري گامهاي معيني را در جهت اصلاح ساختار سياسي و اجتماعي بردارند. اصلاحطلبان ايراني نيز مانند اصلاحطلبان انگليسي تأكيد خود را به اقدامات بسط دموكراسي محدود كردهاند و از تلاش براي كم كردن فاصله طبقاتي دست برداشتهاند. آنان البته به نوسازي دستگاه حكومتي هم اهميت ميدهند. اما به دليل همين فاصله گرفتن از نياز حاد جامعهي ايراني در جهت عدالت اجتماعي پس از يك دوره در مركز توجه قرار گرفتن، اينك به زير سايه ميروند. آنان هرگز تلاش نكردند در زمينه دموكراسيخواهي نيز براي آزادي سنديكاها اقدامي انجام دهند و به دليل همين گناه ناديدن كارگران از سوي تودههاي ميليوني كارگران نيز با بياعتنايي مواجه شدند. |
|
فرهنگ توسعه - 1385 - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |