شماره 160- بروزرسانی چهارشنبه 26/10/1386                             بازگشت به صفحه اصلی

 

“انقلابی‌ها“  با چک بی محل (1)

 

 توفان

 

 

تئوری توسل به جنگ داخلی

 

وقتی امپریالیستها و صهیونیستها در اوج تبلیغات خویش با تهدید بکارگیری بمب اتمی و نابودی ایران و تهدید به جنگ جهانی سوم بر طبل جنگ، افسارگسیخته می کوبیدند و تهدید می کردند که خاک ایران را به توبره خواهند برد، سوپر انقلابیهای ایرانی اپوزیسیون در خارج از کشور، بدون شرم و حیا، تبلیغ می کردند که “کمونیستها وطن ندارند“ و نباید از ایران دفاع کرد زیرا که بزعم آنها دفاع از ایران دفاع از جمهوری اسلامی است!؟. آنها عملا ایران را به جمهوری اسلامی فروخته اند. این نظریه خطرناک و ارتجاعی، در عرصه تئوری نفی وجود نهضتهای آزادیبخش در دوران امپریالیسم، نفی حقوق ملتها و دولتها در عصر تسلط امپریالیسم و ارتجاع جهانی، نفی حقوق دموکراتیک و برابری ملل و در عرصه سیاست اپورتونیسم “چپ“ و غلتیدن بدامن تروتسکیسم ضد انقلابی و در عرصه عمل همدستی با امپریالیسم و صهیونیسم در سرکوب میهن عزیز ما ایران در نقش احمد چلبی و حامد کرزای و جلال طالبانی است. اینکه این موضعگیری شتابزده، ذهنیگرایانه، ناآگاهانه و از روی جهالت سیاسی و نان به نرخ روز خوردن خرده بورژوازی و یا آگاهانه و هدفمند صورت می گیرد جنبه ثانوی دارد. زیرا راه جهنم را نیز با حسن نیت سنگفرش کرده اند. بررسی ماهیت این موضعگیریها خود به بررسی دیگری نیاز دارد که از حوصله مقاله کنونی خارج است.

 

آنها چون خود، خودشان را انقلابی می دانند بر این نظرند که باید در صورت اشغال ایران به جنگ داخلی متوسل شد و با قیام مسلح قدرت سیاسی را به کف گرفت. آنها که بی تعمق و بی مسئولیت شعار می دهند و دهانشان کف می کند، آنها که اساسا مفهوم شعار و نقش آن را در مبارزه اجتماعی نمی فهمند گرچه که رنگهای مختلف دارند ولی همه نظریات آنها ملهم از نظریات صهیونیستی منصور حکمت است. بت اعظم آنها که به سوی وی سجده می کنند تئوریهای ارتجاعی منصور حکمت است و آنها شرم دارند این حقیقت را صمیمانه برزبان آورند. زیرا مبارزه حزب ما با تئوریهای ارتجاعی منصور حکمت باعث شده که آنها جرات نکنند به حمایت مستقیم از وی بپردازند. آنها ریشه نظریات منصور حکمت را گرفته و در لفافهای گوناگون و با لفاظی آنرا بخورد مردم می دهند.

 

تئوری توسل به جنگ داخلی در صورت تجاوز امپریالیستها و صهیونیستها به ایران و “پیروزی“ در این جنگ و کسب قدرت سیاسی، تنها ماجراجوئی مشتی آنارشیست که در این عرصه هم سنت و هم ید طولائی دارند نیست، هذیانگوئی مشتی از دنیا بی خبر است که در تخیلات خویش سیر می کنند و نه در دنیای واقعی. هذیان گوئی کسانی است که جان مردم و سرنوشت کشورما ایران برایشان پشیزی ارزش ندارد و فکر کرده اند عرصه مبارزه سیاسی میدان تاخت و تاز و خودنمائی رقبای “انقلابی“ و رجز خوانی پوچ و بی محتوی و برخ کشیدن قدرتهای موهومی خویش به رقیب و صدور چکهای بی محل است. آنها فکر کرده اند تجاوز امپریالیستها به ایران بازی کمپیوتری است که یک نابغه سیاسی سوپر انقلابی با بازی با کلیدهای کمپیوتر خویش عرصه را بر امپریالیسم و جمهوری اسلامی تنگ کرده و مردم را قانع می کنند که باید با قبول رهبری آنها قدرت سیاسی را بدون اعتراض و مقاومت به آنها بسپارند.

 

تخریب در جبهه ضد جنگ

 

آنها با همین تئوریهای ارتجاعی در عمل، شتابزده و پاره ای بدون تعمق و نتایج مترتب بر اعمالشان در خارج از کشور در جنبشهای جهانی ضد جنگ مانند پارازیت ظاهر شده و مساعی “انقلابی“ خویش را در جهت تخریب آنها بکار می برند تا مانع شوند جنبشی یک پارچه علیه امپریالیسم، صهیونیسم و ارتجاع جهانی بوجود آمده عامل مهم بازدارنده ای در ممانعت از جنگ شود. آنها می خواهند جنبش واقعی جهانی ضد جنگ را در حرف با صدور چک بی محل با “جنبش“ موهومی سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی در ایران “پیوند“ زنند. آنها از “جنبشی“ یاد می کنند که نه ببار است و نه بدار و تنها در دریای بیکران تخیلات آنها وجود خارجی دارد و نتیجه عملی این روش چپروانه تضعیف جنبش ضد جنگ، ایجاد تفرقه در آن و تلاش در جهتی است که از جنبشی که می تواند نمایش قدرت مخالفین جنگ باشد، نمایش ضعف و بیعملی بشردوستان و آزادیخواهان و دموکراتها گردد. آنها بجای آنکه تلاش کنند همه مخالفین جنگ تجاوزکارانه را به ایران بسیج کنند عملا با انقلابی نمائی در راه این جنبش و بسیج گسترده و فراگیر آن سنگ می اندازند. حال آنکه نیازی به این نیست که در چنین جنبشهائی حتما و تنها مخالفین رژیم جمهوری اسلامی و یا طالبان سرنگونی این رژیم شرکت کنند. هر انسانی که از حقوق دموکراتیک بین المللی دفاع می کند می تواند و باید در این جنبش شرکت و فعالیت کند. شرکت در این جنبش را منوط به سانسور ایدئولوژیک کردن و بوئیدن دهانها قبل از صدور کارت عضویت برای شرکت در تظاهرات نمودن سیاستی غیر عملی، چپروانه و در عمل ارتجاعی و ریختن آب به آسیاب امپریالیستهاست. این سیاست ذهنیگرایانه، تفاوت اولویتها را تشخیص نمی دهد و در سیاست کور و بی مسئولیت است. برای وی شرایط مشخص وجود ندارد وی با روش مرغ یک پا دارد و “علی میگه زو“ می خواهد در تحت هر شرایط با پائین انداختن سرش، سرِ خویش را با فرق به دیوار واقعیت بکوبد. بهمین جهت حزب ما بر این بوده و بر این هست که برخلاف ظاهر شعار “نه به جنگ و نه به جمهوری اسلامی“ این شعار در شرایط مشخص کنونی انقلابی نیست، بیگانه با شرایط مشخص است، در خدمت کاستن از دامنه جنبش ضد جنگ، تخریب در آن، کاهش دامنه نفوذ این جنبش، ممانعت از پیوند جهانی سراسری این جنبشها در همه ممالک جهان و بطور عینی چشمک زدن به امپریالیستها و صهیونیستهاست که روی اپوزیسیون تقلبی و سوپر انقلابی ایران نیز حساب کنند و در محاسبات خویش جای توسل به جنگ داخلی را نیز برای خودکشی ماجراجویانه آنها باز بگذارند.

 

جایگزینی علت با معلول

 

چک بی محل کشیدن از شگردهای این سوپر انقلابی هاست. وقتی خطر تجاوزامپریالیستها و صهیونیستها به ایران افزایش می یابد و ناوگان جنگی امپریالیستها منطقه را محاصره می کند، لبنان و فلسطین و عراق، افغانستان را به خاک و خون می کشد و قطعنامه های غیر قانونی تحریم علیه ایران که از حق مشروعش دفاع می کند با بی شرمی و قلدری می گذراند، یعنی در زمانی که ما نه با یک خطر موهومی، بلکه با یک خطر واقعی و بالفعل روبرو هستیم این سوپر انقلابیها از راه می رسند و به شما می گویند که در جبهه های ضد جنگ که ماهیتا برای ممانعت از وقوع جنگ پدید آمده و باید علی الاصول همه نیروهای ضد جنگ و تجاوز به ایران را در بر گیرد تا تاثیر بیشتری در جهان بگذارد باید با شعار “سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی“ ظاهر شد. نمی شود مدعی شد که این افراد وقت شناس نیستند و خروس بی محل هستند، نمی شود مدعی شد که این افراد از تحلیل مشخص از شرایط مشخص علیل اند و طوطی وار حرف می زنند، نمی شود گفت که آنها ذهنیگرا هستند و از واقعیات بیگانه اند. فقط می شود گفت که آنها مالیخولیا دارند و از حساب خالی خویش چک بی محل می کشند.

 

آنها مبارزه اجتماعی را با قمار عوضی گرفته اند. فکر می کنند حال که میدان برای حرف بی اعتبار زدن و چک بی محل کشیدن باز است، چرا این سوپر انقلابیها روی دست سوپر انقلابیهای همسایه بلند نشوند، تا درجه “فزاینده انقلابی“ بودن خویش را به معرض اثبات نگذارند؟ حال که کسی از کسی حساب نمی خواهد و کسی به کسی نباید حساب پس دهد و کسی نیز از فردای خویش خبر ندارد، چرا آنها چک بی محل نکشند؟. حال چه فرق می کند که در جنبش جهانی ضد جنگ “نه به جمهوری اسلامی“ بگوئیم و یا اینکه خواهان “سرنگونی جمهوری اسلامی“ شویم. چه فرق می کند که در مقابل رقیبی که خواهان توسل به جنگ مسلحانه داخلی است چرا مسئله قیام مسلح فوری را مطرح نکنیم؟ چرا خانه های مقوائی ما نباید از خانه های مقوائی آنها مقوائی تر باشد. در اینجا مامور اجرائی نیز در کار نیست تا با قرار جلب گریبان آنها را بگیرد. در فردای انقلاب نیز مسئولیت را به گردن “جناح چپرو“ که دیگر در صحنه حضور ندارد می اندازند و گریبان خویش را از بار مسئولیت خلاص می کنند. همانگونه که تا کنون کرده اند.

 

کارِ زارِ برخی از این سوپر انقلابیهای یک نفره و چند نفره بجائی رسیده است که با ارتش کمپیوتری خویش عامل جنگ را رژیم جمهوری اسلامی قلمداد کرده و مدعی می شوند اساسا باید رژیم جمهوری اسلامی را قبل از حمله آمریکا سرنگون کرد تا خطر جنگ از بین برود. آنها جای علت و معلول را با هم عوض می کنند. صرفنظر از اینکه این ادعای مضحک حرف پوچی است زیرا رژیم جمهوری اسلامی کوچکتر از آن است که زورش به آمریکا و اسرائیل و اروپا و... برسد تا بتواند جنگ افروز بوده و عامل جنگ به حساب آید، معلوم نیست روی سخن این عده با کیست؟ مخاطبین آنها که باید قبل از حمله امپریالیستها و صهیونیستها رژیم جمهوری اسلامی را سرنگون کنند چه کسانی هستند؟ آنها پیشنهادشان را به کدام آدرس پست کرده اند؟ این ارتش موهومی که در انتظار اوامر این فرماندهان کمپیوتری نشسته است در کدام سوراخی قایم شده است؟. این ترهات تا زمانیکه طرح تجاوز امپریالیستها و صهیونیستها به ایران جدی نیست طبیعتا باد هواست و برای وقت کشی و دل خوشی نویسندگان بیکاره اش سرگرمی “انقلابی“ خواهد بود ولی زمانیکه خطر تجاوز جدی باشد و یا جدی شود تحقق عملی این تئوری ارتجاعی همدستی روشن در عمل با امپریالیستها و صهیونیستهاست. طراحان چنین نظریه ای انقلابی نیستند ضد انقلابی و همدست امپریالیسم و ارتجاع از کار در می آیند.

 

کار که به کشیدن چک بی محل کشید آنکس که “بی محل“ترین چک را بکشد از همه بُرده است و در رویاهای خودش رهبر کبیر انقلاب توده ای با محاصره شهرها از طریق دهات و یا محاصره دهات از طریق شهرها است. این انقلابیهائی که چک بی محل می کشند استدلالهای پوچ و خنده داری دارند و شما هر چقدر به پوچی استدلالت آنها اشاره کنید تا آنها براه راست آمده و عملا دنباله رو امپریالیسم و صهیونیسم و تروتسکیسم نشوند راه بجائی نمی برید. توگوئی آنها قاطعانه مصمم اند که به بیراهه دره سقوط ادامه دهند و بری ازهر گونه منطق و استدلال علمی بوده ولی درعوض زبان اتهام و افترای آنها بدرازی کلاه بوقی عموسام است.

 

پاره ای از آنها که به مضحک بودن این استدلال که بازگوی واقعیت عینی نیست و سراپا تناقض است واقفند، مدعی می شوند که جنگ دو طرف متجاوز دارد و بزبان منصور حکمت دعوای “سناریوهاست“ و حتی تا به آنجا می روند که رژیم جمهوری اسلامی را عامل جنگ معرفی کرده به شما اندرز می دهند که باید با سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی خطر جنگ را از میان بردارید. این محافل همه فن حریف حرفهای تکراری امپریالیستها و صهیونیستها را برای تجاوز به خاک ایران که دنبال متحد داخلی می گردند تکرار می کنند و می خواهند نقش احمد چلبی را ایفاء کنند. زیرا چنین استدلالی راه همدستی با امپریالیستها را با استدلالات شبه مارکسیستی هموار می کند. گیریم رژیم جمهوری اسلامی بیاری احمد چلبی های بی لشگر در ایران سرنگون شد، چه کسی تضمین می کند که رژیم بعدی اگر دست نشانده آمریکا نباشد و جنگ طلب شناخته نشود، حتما نوکر آمریکا از کار در می آید؟ در آن صورت جنگ که ادامه سیاست است ادامه می باید و با تغییر رژیم خاتمه نمی پذیرد. چه کسی این استدلال مسخره را می پذیرد که آمریکا می خواهد به ایران فقط برای تعویض رژیم و استقرار دموکراسی و حقوق بشر حمله کند و اهداف شوم دیگری در سر ندارد؟

 

ماهیت جنگ چیست؟

 

این عده بهر چه علم مارکسیسم لنینیسم است تف کرده اند و علیرغم این خود را با پرروئی کمونیست جلوه می دهند، گامی برای تحلیل ماهیت جنگ در عصر امپریالیسم و جهانی شدن سرمایه بر نمی دارند. طبیعتا، این بهترین روش مبارزه با کمونیسم است. این عده در مورد ماهیت جنگی که با تجاوز آمریکا به ایران در می گیرد سکوت می کنند و خود را “درگیر“ این بحث دست پا گیر نمی کنند. زیرا دُم آنها در جاهای دیگر نیز در تله گیر است. آنها در باره ماهیت جنگی که در عراق، افغانستان، فلسطین، لبنان و... در گیر است سکوت می کنند. آنها با یک واژه “اسلام بنیادگرا“ که بجای “اسلام سیاسی“ منصور حکمت گذارده اند بر زندگی میلیونها بشر روی زمین مانند فاشیستها با بیرحمی و خونسردی غیر قابل تصوری خط بطلان می کشند. آنها مجبورند با این درک “نوین“ از تاریخ، تاریخ جهان را مجددا بنویسند زیرا دُمشان در مود جنگ الجزایر علیه فرانسه و یا نهضتهای ضد استعماری در افریقا و آسیا نیز گیر است. آنها ماهیت جنگها را بر اساس تئوریهای امپریالیستی و استعمارگرانه “مدرنیسم“ تفسیر می کنند. برای آنها در جنگها طرف عادلانه و طرف مظلوم و قربانی تجاوز وجود ندارد. برای آنها فقط کمونیستها “قربانی و مظلومند“ و سایر انسانها لیاقت زندگی نداشته و به علت افکار ارتجاعی آنها می شود همه حقوق آنها را انکار نمود و فرمان قتلشان را صادر کرد. البته در عمل چون حکومت کمونیستی در کشوری مستقر نیست، از نظر آنها تجاوز بهر کشوری مجاز به حساب می آید. روشن است که بانیان چنین تئوریهای ارتجاعی، فاشیسم را با کمونیسم اشتباهی گرفته اند و با این تئوریهای ارتجاعی در پی بی اعتبار کردن ایده انسانی کمونیسم هستند. آنها از یک بحث علمی در مورد ماهیت جنگی که در خواهد گرفت فرار می کنند زیرا چنته آنها از استدلال خالی است. وگرنه هر مارکسیست لنینیستی می داند که در چنین مواردی باید از تحلیل ماهیت جنگ شروع کند و موضع خویش را بر اساس این تحلیل استوار سازد. باید باین مسئله پاسخ دهد که آیا جنگ امپریالیستها علیه ایران تجاوزکارانه و ارتجاعی است یا مترقی و در خدمت “مدنیت“ و مبارزه با “اسلام سیاسی“ است که در قالب سناریوی سیاه سفید منصور حکمت قابل تعریف است؟ برحسب این تحلیلهاست که می توان شعار و خط مشی را تعیین نمود. این ضد مارکسیستها عربده کشی شعبان بی مخی و تروتسکیستی را بجای استدلال گذارده اند و از امپریالیستها دعوت می کنند به ایران تجاوز کنند و مطمئن باشند که این حضرات که دشمن ایران هستند به جنگ داخلی متوسل می شوند.

 

پا فشاری بر خطاها با پرت و پلا گوئی

 

پاره ای از آنها برای دادن شکل مارکسیستی به شبه استدلالاتشان از نبرد میان امپریالیستها!؟ صحبت می کنند و تجاوز به ایران را جنگی ما بین دو قطب ارتجاعی و امپریالیستی وانمود کرده و در آن هیچ طرف مشروع و مظلومی نمی بینند و در مقابل قیافه هاج و واج شما در توضیح بیشتر بدون استدلال و تنها بر مبنای ادعا اضافه می کنند که ایران بعنوان معاون امپریالیسم اروپا در این جنگ شرکت کرده، با امپریالیسم آمریکا وارد جنگ شده پس ماهیت جنگ کنونی جنگی امپریالیستی است و کمونیستها باید جنگ امپریالیستی را به جنگ داخلی بدل کنند. آنها نمی فهمند که جنگ ادامه سیاست با وسایل دیگر است و جنگ امپریالیستی جنگی برای کسب مواد اولیه و بازارهای فروش و نیروی کار ارزان و توسعه مناطق نفوذ و برده کردن سایر ملل و تسلط بر جهان و استقرار سرکردگی یکی یا گروهی از امپریالیستها بر دیگران به بهای نابودی ثروتهای سایر ممالک و... است. این جنگ وسایل تولید و نیروهای مولده را نابود می کند و میلیونها انسان زحمتکش را در سراسر جهان به قتل می رساند. اهداف جنگ از ادامه سیاست جنگ مشخص می گردد. این عده که آلوده به نظریات تروتسکیسم هستند و درعین حال درفقر تئوریک نیزبسرمی برند، حال که خود در اثبات ماهیت امپریالیستی!؟ رژیم جمهوری اسلامی برای تسلط بر جهان در رقابت با امپریالیسم آمریکا درمانده اند، دست بدامن امپریالیستهای اروپائی شده اند تا آنها را در این بحث یاری دهند. حقیقت آن است که این عده جدی نیستند و خودشان نیز می دانند که پرت و پلا می گویند و با این منطق مبتذل قادر به توضیح هیچ پدیده ای نیستند. باین جهت در عمل بنظر آنها نه تقویت جبهه ضد جنگ معنی دارد- زیرا ماهیت جنگ جنگی امپریالیستی است - و نه مبارزه علیه تجاوز امپریالیستی کار درستی است. بزعم این سوپر انقلابیها باید به قیام مسلحانه دست زد و از “فرصت“(کدام فرصت-توفان) استفاده کرد تا در ایران سوسیالیسم را مستقر گردانید. سوسیالیسمی که در تحت توجهات امپریالیستها و صهیونیستها در ایران مستقر شود معلوم است چگونه سوسیالیسمی است. حقیقتا سر آدمی از این همه پرت و پلا گوئی سوت می کشد. خوب است این حضرات رحمی هم به حال خوانندگان خود بکنند. ادامه دارد

 

دی ماه 1386

گرفته از سلام دموکرات

http://www.salam-democrat.com/spip.php?article7942

 

فرهنگ توسعه - 1386 - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید