![]() |
|
شماره 165- بروزرسانی پنجشنبه11/11/1386 بازگشت به صفحه اصلی |
|
بازخوانی طرح نپ فریبرز رئیس دانا (3)
پیش از 1917، حتا پیش از 1905، لنین در مباحثات نظری و بحث و مجادلههای سیاسی خود که گویی از یک منبع خورشیدی سوخت و نیرو میگرفت، به گونهای بیوقفه و پایانناپذیر قعطعی بودن تلاشی نظام روسیه تزاری را طرح میکرد. او دراین مورد تقریبا هرگز اشتباه نکرد گرچه در چگونگی بهدست آوردن قدرت سیاسی، در نقش و وظایف حزب در تبیین مناسبات واقعا موجود اجتماعی، در طول زمان نظریههای خود را نفی کرد و تکامل بخشید و گاه در اشتباههایی باقی ماند که تنها در دوران نپ واقعیت آن را تشخیص داد. او همانقدر که در تلاشی نظام روسیه درست و قانونمند میاندیشید، در زمینه انقلاب جهانی نیز با نبوغ فراوان اندیشه کرد، اما آن را با شتاب و امیدواری آمیخته با آرمانجویی و احساس پیشبینی کرد. در این مورد او اشتباه میکرد انقلاب در اروپا و آمریکا به وقوع نپیوست؛ اروپا راه رشد صنعتی را با اطمینان پیمود. بحران بنیانکن 1929 تا 1932 استالین را خامطبعانه امیدوار کرد که لحظه اعمال شخصیت او بر بخش بزرگی از جهان فرا رسیده است. اما همچون موارد فراوان دیگر بهزودی پی به اشتباه خود برد و از اینرو کینهتوزتر و توطئه بارتر شد. اما برعکس او پیش از این لنین و بخشی از رهبری شوروی، به سمت واقعیت، به سمت نیازهای اجتماعی رشد صنعتی در واقعیت و بنا به قوانین علمی گامهای بیتزلزلی برداشتند: بیانیههایی چون آزادی فردی بر بستر اهداف بلند مدت اجتماعی، نیاز به ابتکار فردی، نیاز به استفاده از ابزارهایی چون پول و بازار- که به اشتباه به هر حال تنها ابزارهای بورژوازی بهنظر میآمدند. بجز لنین و یاران او، بودند اندیشهوران و حتا هنرمندان و اهل ادب که تلاشی نظام تزاری را ناگزیر میدیدند. این حکم شگفت آمیزتر خواهد بود اگر بدانیم که روسیه و بیتردید امپراتوری روسیه در سال 1913، در معرض تحولی عجیب بود که در آن میان صنعتی کردن کشور به خوبی پیش میرفت و حتا کشاورزی نیز در حال بیرون آمدن از انزوای سالیان متمادی عقب ماندگی بوده آیا ممکن بود در صورت عدم شرکت روسیه در جنگ و پیش نیامدن مصائب آن و یا در شرایطی نیروی سیاسی دیگری بهجای نیکولای دوم- شخصیتی مانند پطر کبیر- بتواند با قاطعیت نیروهای اجتماعی و نظامی خود را بسیج کند بر انقلاب 1905 فائق شود، بدون آن که در واقع شمشیر از کمر باز کرده و قدرت اجرایی را مانند نیکلای از دست بدهد؟ آیا میشد قدرتی به ثمر برسد بدون آن که مجبور شود مجلس را در 1905 بپذیرد ولی تا سال 1907 خرده خرده و موذیانه حق رای را محدود کند و اکثریت محافظهکار و وفادار را در آن جای دهد. نیرویی که بداند از موضع قدرت به خواستهای آزادیخواهانه مردم پاسخهای مختصر و مفید بدهد و در واقع با درهمآمیزی پیشرفت سریع (که زمینه آن موجود بود) نوعی آزادی فردی و اجتماعی محدود و قدرت و قانون فراهم آورد، طبقه متوسط و اشرف شهری و نوعی بازتوزیع به نفع اقشار پایین را پدید آورد؟ در آن صورت آیا رشد صنعتی روسیه این کشور را در ردیف یک قدرت صنعتی اروپایی از نوع سرمایهداری (با ویژگیهای سنتی و برخی عقب ماندگیها) در نمیآورد؟ آیا این که روندهای آماری میآموزند که با احتمال ادامه روند کلی، صرفنظر از اخلالهای نوسانی در 1890-1913 تا سال 1960-1970، روسیه دیگر نیازی به انقلاب کمونیستی، که اینبار همهی جهان را وارد مرحلهی تازهای از تاریخ اجتماعی خود کرد، نمیداشت دلیلی بر آن است که انقلاب روسیه و نظام کمونیستی قابل اجتناب بوده است؟ اگر نخواهیم با پاسخ منفی خود را در معرض اتهام آرمانگرایی و بیتوجهی به موازین علمی قرار دهیم حتما میتوانیم ادعا کنیم که طرح سئوال اساسا دارای اشکال است. اگر همه عوامل یاد شده کمک میکردند تا انقلاب کمونیستی در 1917 پیروز نشود، نمیتوانستند بدین مسئله کمک کنند که رشد شدید توام با ناموزونی بر بستر مراحلی اساسی از تاریخ، با نیروهایی هرکولی در کار گردش جهان در آن دوران، متوقف شود. آنها خود زایندهی همان رشد و ناموزونیها بودند، و جز طبیعتشان نمیتوانستند بهبار آورند.
4- بحران اجتماعی
در بحران 1900-1903، بیکاری شهری شدیدی پدید آمد و دستمزدها کاهش و کار روزانه شاغلان به نحو مشقتباری افزایش یافت. کارگران عملا روزانه 13 تا 14 ساعت کار میکردند. محلهای کار در زیرزمینهای نمناک و تاریک و شرایط کار رقتآور بود. اوضاع در همهی زمینهها به همین منوال بود. غذا، مسکن، بهداشت، فرهنگ و... در سال 1905 ده میلیون و پانصد هزار خانوار دهقان در شوروی وجود داشت، نیمی از زمینها به بخش عظیمی از این خانوارها و نیمی دیگر به 30 هزار ملاک بزرگ و نسبتا بزرگ تعلق میگرفت. هرسال میلیونها دهقان زمین و کار را رها کرده به شهرها هجوم میآوردند، بیکاری شهری در جریان بحران نه تنها از سوی نظام موجود که ظاهرا از سوی بخش عظیم دیگری از محرومان افزایش مییافت. کارگران شاغل در برابر تهیدستان شهری و هر دو در برابر دهقانان مهاجر. جنگ 1904 بین ژاپن و روسیه بر شدت تضادهای اجتماعی داخلی افزود. علیرغم جنگ دلیرانه سربازان روس (که نام وطن همیشه در هنگامهی جنگهای میهنی نیروی عظیم و مرموزی، در ایشان ایجاد میکند)، روسیه شکست خورد. نیروهای اجتماعی بورژوازی و طبقهی متوسط و وابستگان آنها بهاضافهی روشنفکران و تکنوکراتهای اصلاحطلب، بههر حال و به هر شکل که جنگ را بررسی میکردند، گناه بخشی از سرشکستگی را بر عهدهی عقبماندگی صنعتی و رشد هنوز ناکافی میگذاشتند. بهتریج ناتوانی "نظام سیاسی" (و نه البته کلیت نظام موجود در پیش بردن برنامه رشد کشور در میان لایههایی مطرح شد و جا گرفت. چپها و دموکراتهای انقلابی، اما عوارض و مصائب اجتماعی چون فقر و عقب ماندگی و تضاد را نشان میگرفتند و از نابودی کلیت نظام (با کمابیش تفاوتهایی میان جریانهای سیاسی، بهویژه در اوایل دهه اول قرن) سخن میگفتند. واضح است که برخلاف آنچه عدهای عنوان میکنند اعتصابهای کارگری، به دنبال رشد فعالیت سیاسی و محصول شرایط مادی بسیار نامساعد بودند و هدف نابودی صنایع را نداشتند هر چند هم ناآگاهی و نادانی ممکن بود اخلالها و دگرگونیهای ناپایداری در جهت اندیشه و کردار بازدارندی رشد پدید آورد. واقعیت این بود که اصلاحطلبان و علاقهمندان به رشد و توسعه مسالمتآمیز، در میان انبوهی از ناملایمات و نابسامانیها و در شرایط ناتوانی و بیمناکی از طرح لزوم تامین و تضمین حقوق مادی و اجتماعی کارگری در مراحل رشد سیانی و دموکراتیک، نمیتوانستند برنامههای منسجمی ارایه دهند که در متن تضادهای موجود، نیروهای کافی را برانگیزاند. به هرحال شاید نادرست باشد که در یک چنین بررسی، در جستجوی برخوردها، تعبیرها و طرحهای حاکم و انقلابی در زمینه مسایل ویژه صنعت باشیم. در واقع، محور توجه عامل بزرگتر جامعه و تضادهایش بود. اما بیشک هم منشویکها، هم بلشویکها و هم سوسیالیستهای انقلابی، رشد صنعتی را به رغم تحولات اخیر آن ناکافی میدانستند تا آنجا که مربوط به حضور نظریههای مارکس و تحلیل و بررسیهای آن میشود، در واقع جناحی از رهبری آگاه جنبش چپ در روسیه تزاری اصل ناکافی بودن را ذاتی نظام و آن را طبیعتا محکوم به رشد ناموزون تشخیص میدادند. اما انقلاب، کمونیزم جنگی و طرح نپ هیچ نشانهای دایر بر اتخاذ خط مشی صنعتی "تمرکز مافوق سنگین بر صنایع سنگین" ارایه نمیدهد. لنین با ارایهی طرح برقرسانی سراسری شوروی نشان داد که به زمینههای لازم برای رشد صنعتی توام با رشد اجتماعی، بهگونهای همساز (گرچه نه لزوما هماندازه و همآهنگ) میاندیشید. استالین، راه فشردنهای همهی بخشها و نیروها را به نفع صنایع سنگین در پیش گرفت. او بدین ترتیب میخواست از گذشته عقب مانده صنعتی انتقام بگیرد، اما تا قبل از رسیدن به کرسی بلند قدرت از فکر و طرح خود دم نزد.
بازخوانی طرح نپ (2) بازخوانی طرح نپ (1)
|
|
فرهنگ توسعه - 1386 - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |