شماره 169- بروزرسانی شنبه 20/11/1386                             بازگشت به صفحه اصلی

 

معضل تودرتوي افغانستان

 

اردشير زارعي قنواتي

 

 

 

مشکلات امنيتي افغانستان طي يک سال اخير بحث چگونگي مبارزه با تروريسم بين المللي و ميزان مشارکت متحدان را در اين خصوص دامن زده است. از همان ابتداي حمله به افغانستان با توجه به نوع برخورد ايالات متحده و به طور کلي غرب با اين پديده هنجارشکن و نظام نوين بين المللي يک دوگانگي ذاتي و شکلي در ساختار موضوع پديدار شد.

 از يک سو جامعه جهاني با پديده يي روبه رو شده بود که برخلاف تمام هنجارهاي پذيرفته شده بين المللي به لحاظ سياسي، امنيتي، انساني، اجتماعي و اخلاقي نقش آفريني خود را با انفجار و کشتار انسان هاي بي گناه به رخ مي کشيد. از سوي ديگر جامعه جهاني و اراده يي که در جهت سرکوب اين پديده ناموزون شکل گرفت در ميانه راه با انحراف از اهداف اعلام شده خود به مستمسکي براي اعمال هژموني يک جانبه و حضور غيرمشروع نيروهاي فرامنطقه يي در چارچوب منافع کاملاً متضاد با منافع ملي کشورهاي منطقه خاورميانه تبديل شد. اين پارادوکس موجب شکاف عميق بين ائتلاف فراگير و بين المللي ضدتروريستي شد و بخش بزرگي از کشورهاي جهان خود را از چنين پروسه يي کنار کشيدند. اين موضوع ابتدا نه در افغانستان که تا آن زمان کانون اصلي تروريسم به حساب مي آمد بلکه در جريان جنگ عليه عراق شکل گرفت وگرنه تا قبل از حمله به عراق همگان هنوز به پروژه افغاني تروريسم بين الملل باور داشتند. بحث غم انگيز جنگ عراق و نقش ايالات متحده و بسياري از متحدان غربي آنان موضوع جداگانه يي است که در جاي خود از عوامل اصلي شکاف در اتحاد ضدتروريستي تلقي مي شود ولي در خود افغانستان نيز اين وضعيت رنگ دگرگونه يي به خود گرفت. هشدارهاي پياپي نهادهاي بين المللي و سازمان هاي اطلاعاتي غرب درخصوص عدم موفقيت در افغانستان و خطر بازگشت طالبان به اين سرزمين، در ماه هاي اخير فرماندهي پيمان آتلانتيک شمالي (ناتو) و رهبران واشنگتن را واداشته است تا ضمن گلايه از متحدان اروپايي خود آنان را به مسووليت پذيري بيشتر در اين نبرد دعوت کنند. نامه هفته گذشته «رابرت گيتس» وزير دفاع ايالات متحده به وزير دفاع آلمان براي اعزام 3200 سرباز اين کشور به جنوب افغانستان، يعني وسط معرکه، که با پاسخ منفي و فوري «فرانتس جوزف يونگ» همتاي برليني خود قرار گرفت، اختلافات بين متحدان را بيش از پيش آشکار کرد. متعاقب اين مساله اظهارنظر سران فرانسه، ايتاليا، ترکيه و بريتانيا مبني بر اينکه اين کشورها نمي توانند بيش از اين در اعزام نيروي اضافه به افغانستان شرکت کرده و مواضع امن خود در شمال را با رفتن به جنوب پرخطر تغيير دهند، بر شدت منازعات فوق افزود. چنانچه اين بحث ها با خبرهايي که از جنگ پنهان قدرت بين امريکا و بريتانيا که در درون افغانستان شکل گرفته و نمود آشکار آن در اخراج دو ديپلمات ارشد بريتانيايي از کابل و عدم پذيرش مقام لندني براي نمايندگي سازمان ملل متحد در افغانستان از سوي «حامد کرزي» رئيس جمهور اين کشور رقم خورد، نشانه هاي شکاف در ناتو و ائتلاف کنوني را عيان تر کرد.

 

جنگ افغانستان و حضور نيروهاي نظامي کشورهاي اروپايي در آن، از مدت ها پيش به يک موضوع محوري در منازعات سياسي در درون اين کشورها و در بين جناح هاي سياسي مخالف تبديل شده است. اينکه پس از شش سال که از اين نبرد مي گذرد دستاورد قابل توجهي کسب نشده و طالبان بار ديگر در حال بازگشت به دامنه هاي هندوکش است، صبر مردمان نابردبار اروپايي را به سر آورده است. درخواست رابرت گيتس از همتاي آلماني خود براي اعزام نيرو به جنوب افغانستان در شرايطي است که مقامات دولت ائتلافي برلين براي اعزام چند فروند هواپيماي تورنادوي ارتش اين کشور به فضاي جنوب براي شناسايي، فرياد نمايندگان مخالف و حتي تعدادي از نمايندگان حزب ائتلافي سوسيال- دموکرات را نيز درآورد. روز دوم فوريه «ياپ دو هوپ شفر» رئيس ناتو با تکرار اين درخواست از آلمان ها خواست با اعزام نيرو به جنوب افغانستان در تامين امنيت اين کشور مشارکت بيشتري از خود نشان دهند. وزير دفاع آلمان براي رد اين درخواست ها به حکم پارلمان اين کشور در ابتداي اعزام نيرو به افغانستان استناد مي کند که در آن به وضوح قيد شده است که نيروهاي اين کشور براي شرکت در بازسازي و مشارکت در آموزش نيروهاي افغان در شمال اين کشور حضور خواهند داشت.

شکاف کنوني بين آلمان و امريکا و همچنين بين کشورهاي منفرد اروپايي و ساختار مشترک ناتو براي اعزام نيروي بيشتر به افغانستان و شرکت در ميدان هاي نبرد نشان دهنده شکنندگي بيش از حد تصور اين پيمان نظامي در شرايط دشوار جنگي است. اصولاً ناتو بدون امريکا «هيچ» است، اين واقعيت را جنگ بالکان و حمله به يوگسلاوي سابق به روشني عيان کرد چرا که اروپاي قرن 21 تحمل پذيرش تبعات هيچ جنگ فرسايشي به خصوص خارج از منطقه ژئوپولتيک خود را نخواهد داشت. درخواست و فشار به آلمان و ديگر کشورهاي اروپايي براي اعزام نيرو به جنوب افغانستان و به عهده گرفتن مسووليت در مناطق خط مقدم جنگي در آينده نزديک شکاف هاي دروني ناتو و به خصوص بين ساختار اروپايي آن و متحد فراآتلانتيکي خود را افزايش خواهد داد. اين مساله با توجه به اينکه در شرايط پيشروي هر روزه طالبان در مناطق افغانستان مطرح مي شود افکار عمومي غرب را بيش از پيش به پروژه هاي دولت هاي خود و حضور سربازان در افغانستان در ترديد قرار داده است. آنان از خود مي پرسند که پس از شش سال اين جنگ و حضور نيروهاي غربي با صرف بودجه هاي نجومي چه دستاورد و مهم تر از آن چه چشم اندازي براي موفقيت دارد.

 

فرهنگ توسعه - 1386 - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید