شماره 170- بروزرسانی سه شنبه 23/11/1386                             بازگشت به صفحه اصلی

اوباما یا هلری کلینتون

 

صورتی “جدید” برای توسعه نظم نوین امپراتوری آمریکا

 

برهان عظیمی

 

 

 

بشریت به جهان نوینی احتیاج دارد. و نه به یک چهره جدید در سیستم گندیده امپراتوری آمریکا. در زمانیکه مردم ستم کشیده جهان به علت فقر از شدت استثمار سرمایه داری جهانی به سرکردگی آمریکا تنها با چند ریال در روز زندگی می کنند، در زمانیکه تعصبات جنسی، رنگی-نژادی و مذهبی همچنان از طرف ابر قدرت آمریکا و متحدینش دامن زده می شود، در زمانیکه مردم جهان از ادامه جنگ در عراق و افغانستان به فغان آمده اند، و آمریکا برای برقراری نظم امپراتوری جهانیش شکنجه را در گوانتنمابی همچنان ادامه میدهد، نه آقای براک اوباما، و نه خانم کلینتون برای هیچ یک از مسائل فوق جوابی جز در نظر گرفتن منافع دولت پوسیده شان و حفظ موقعیت برتری (هژمونی) دولتشان در جهان ندارند. مشغله فکری این کاندیداها این است که به منابع قدرت آمریکا نشان دهند کدام یک بهتر می توانند منافع آمریکا را در جهان خاصه در منطقه خاور میانه به پیش برند. در عین حال وظیفه تاریخی این کاندیداها به عنوان نمایندگان سرمایه داری آمریکا این است که با فریب زحمتکشان آمریکا بخصوص قشر فقیر و پرولتاریای صنعتی آمریکا آنان را به پای صندوقهای رای کشانده تا بدینوسیله بقول مارکس ” هر چند سال يكبار استثمار شوندگان اجازه يابند كه از ميان استثمارگران خود يكي را انتخاب كنند!”

 

سیستم انتخاباتی آمریکا (الکترود پراسس) هر چهار سال یکبار، با استفاده از کلیه وسایل ارتباط جمعی سعی به آوردن مردم به پای صندوقهای رای دارد. طبقه بورژوازی حاکم آمریکا هر چهار سال در بوق و کرنا آنچنان سروصدائی از “موهبت”های استفاده از حق رای دادن فردی “شهروندان” به راه می اندازد، به همه اخطار می دهد که از “حق” رای خویش برای “اثر” گذاردن بر پروسه انتخابات ریاست جمهوری آمریکا استفاده نماید! در غیر اینصورت “آنان ” که از این حق بورژوازی(!) استفاده ننموده اند، در فردای پس از اتمام انتخابات “حق” بورژوازی از ایشان سلب گشته و اجازه اظهار نظر در باره تعیین سیاست و چگونگی پیشبرد سیاست روزمره در سطح ملی و جهانی آمریکا را نخواهند داشت! و البته(!) در عرض هفت سال گذشته که طبقه حاکمه آمریکا با سیاست تجاوز نظامی اش تحت توجیه “مبارزه با تروریسم” به تبلیغ روحیه ارتجاعی “پیتریوتیسم” یا ناسیونالیسم شوونیستی در میان شهروندان آمریکا دامن زده است، در این انتخابات نیز وظیفه استفاده از “حق بورژوازی ” رای دادن را نیز به یک وظیفه ناسیونالیستی ” پتریوتیسم” افراد تبدیل نموده است! (۱(

 

هدف جناحهای مختلف نظام سرمایه داری-امپریالیستی تشکیل دهنده هیئت حاکمه آمریکا این است که با ایجاد توهم و اشاعه روحیه ارتجاعی ناسیونایسم شوونیسم آمریکای “بزرگ”، “قهرمان پرور” و طرفدار اشاعه “دمکراسی” در جهان، در مردم آمریکا، از اقشار و طبقات میانی گرفته تا روشنفکران خرده بورژوا و خاصه پرولتاریای فقیر صنعتی، آنان را به کانال نظم سیاسی و روند معمول قانونی شان وارد سازد، و به این ترتیب آنان را به دنباله روان فعال و طرفداران سیاست توسعه شاخکهای استثماری- استعماری امپریالیستی اش در جابجای کره زمین تبدیل نمایند. و به این ترتیب این توهم را در آنان دامن زند که گویا هر “فرد” آمریکائی می تواند سیاست طبقه حاکمه آمریکا را “کنترل” نموده و بر آن “تاثیر” گذارد!

 

اما تا زمانیکه مبلبونها نفر از طبقات میانی، دانشجویان و زنان و خاصه طبقه زحمتکش آمریکا از چارچوب بورژوازی نظم سیاسی موجود کنده نشوند، از آن گسست رادیکال قطعی و ننمایند، و در تشکل ها مترقی و رادیکال، تظاهرات های مستقل خیابانی مستمر و فراگیر خویش را سازمان ندهند، نمی توانند به جهتی که این کشور در آن قدم نهاده است، تاثیر گذارند.

 

تاریخ مبارزات ضد جنگ ویتنام در دهه ۶۰ و پروسه سیاسی انتخابات آمریکا دهه اخیر، بجز این بیان کننده حقیقت دیگری نیست.

 

مروری به نقش حزب دمکرات در دهه اخیر انتخابات آمریکا

 

مر دم آمریکا در سال ۲۰۰۶ با دادن رای به حزب دمکرات خواهان پایان دادن به جنگ و تغییر مسیر و جهتی که کشورشان بر آن گام نهاده است، شدند. اما برخلاف انتظارشان، آنچه که با استفاده از “حق بورژوازی” رای دادن به دست آوردند، افزایش بودجه هزیئه (۲۰۰۰۰ نفر) در ،Surge in Military نظامی و افزایش تعداد نظامیان ارتش آمریکا ( سورج این میلیتاری در(عراق بود.

 

در انتخابات مجلس سنا و مجلس نمایندگان سال ۲۰۰۲، مردم آمریکا هیچ انتخاب دیگری در مقابل خویش نداشتند. حزب دمکرات کاملا خود را در مقابل رقیب خویش خلع سلاح نمود . و با همراهی با برنامه جنگ طلبی جورج بوش ثابت نمود که این حزب به عنوان بخشی از هیئت حاکمه آمریکا، منافع استراتژیک جهانی خویش را در نظر دارد. حزب جمهوریخواهان آمریکا با تکیه به روحیه ارتجاعی “پتریوتیسم” یا ناسیونالیسم شوونیستی آمریکای قهرمان مبارزه با تروریسم بنیادگرایان اسلامی، ۵۱ کرسی در مقابل ۴۶ کرسی حزب دمکرات، مجلس سنا را به کنترل خویش در آورد. در مجلس نمایندگان نیز جمهوریخواهان با کسب ۲۲۶ کرسی در مقابل ۲۰۴ کرسی حزب دمکرات، اکثریت را ازآن خود نمود.

 

در سال ۲۰۰۴ مردم آمریکا در مخالفت با جهتی که کشورشان به آن گام نهاده بود و در مخالفت با جنگ به خیابانها آمدند.

 

در سال ۲۰۰۶ مردم آمریکا با این توهم به پای صندوقهای رای رفتند، که حزب دمکرات به جنگ و آن جهت پایان خواهد داد. اما چنان اتفاقی نیافتاد، و برعکس “انتظار”اتشان، در تعجب توهم زده خویش شاهد آن بودند که حزب دمکرات خواهان پایان دادن به جنگ، بیرون آوردن ارتش آمریکا از عراق، خاتمه دادن به کل برنامه رژیم بوش که عبارت است از: پایان دادن به شکنجه، بستن زندان گوانتنما، پایان دادن به دستگیری شهروندان آمریکا تحت نام مبارزه با “تروریسم” داخلی، پایان دادن به استراق سمع (مکالمات تلفنی)، پایان دادن به دستگیری شهروندان آمریکا بدون مجوز قانونی، و عوض کردن مسیر کشورشان نیست.

 

به یک کلام، “هیچ نیروی غیبی از راه نخواهد رسید که سیر اوضاع را در آمریکا تغییر دهد. افرادی که انتخابات را می دزدند و معتقدند که ” ماموریتی از خدا” به آنان واگذار گردیده، بدون یک پیکار و مبارزه متشکل از پائین کنار نخواهند رفت. فرد نجات دهنده ای از حزب دمکرات در کار نخواهد بود. هر روز مصیبتبار و واهی بودن عقیده ای که ما را ترغیب می کند که امید و انرژیمان را صرف ” رهبرانی ” (همچون رهبران حزب دمکرات) که از ما می خواهند که زمینه مشترکی با فاشیستها و متعصبین مذهبی پیدا کنیم، به اثبات می رسد، این درخواست مردم را از حالت بسیج و متشکل شدن بیرون می آورد.”(۲(

 

در پروسه انتخابات سال ۲۰۰۶ حزب دمکرات نیک می دانست (و می داند) که جناح افراطی راست که هسته مرکزی اش مسیحیان افراطی فاشیست را نیزشامل می شود همچنان بسیار متشکل اند و از قدرت مالی ونفوذ سیاسی زیادی برخوردارند، و هر گونه مخالفت این حزب با برنامه بوش، با زوزه ها و فریادهای این جماعت بنیادگرای مذهبی مسیحی که حزب دمکرات پیمان شکن و خیانتکار است، روبرو خواهد شد.

 

بنابراین حزب دمکرات با هرگونه ضدیت و مخالفتی با چگونگی عملکرد و هدایت آغاز جنگ عراق بوش کاملاً مخالف بود (و کماکان می باشد) و بطور کلی خواهان به حاشیه راندن مردم آمریکا و جنبش ضد جنگ شان - بطور سریع یا آهسته- از صحنه سیاست و وارد نمودن آنان به مجرای سیاست هیئت حاکمه آمریکا، است. در مجموع برنامه این حزب ( و برنامه هر دو کاندیداهای امروزی ریاست جمهوریش، خانم هلری کلینتون و آقای اوباما) خروج فوری نیروهای اشغالگرارتش آمریکا را در برنداشته و ندارد، و یا حتی هیج راهکاری که بر مبنای آن بتواند توضیح و ترسیمی از عراق بعد از اتمام جنگ (برنامه پسا خروجی آمریکا بعد از تخلیه عراق) را بدهد، در دستور کار خویش ندارد. در نتیجه انتخابات سال ۲۰۰۶ مجلس سنا و کنگره نمایندگان آمریکا که به رفراندوم بر سر عراق تبدیل گشت، رفراندومی بدون یک انتخاب صریح و قطعی در مورد عراق را نمایندگی کرد و پدیدۀ ناقص الخلقه ای را به رای انتخاب کنندگان گذارد! چرا که به رای دهندگان تنها انتخاب بین ادامه تخریب و ویرانی زیر بنای اقصادی عراق و یا آینده مبهم عراق داده شد. بجز این راه حل، رای دهندگان در مقابل خویش از انتخاب دیگری برخوردار نبودند.

 

به عبارت دیگر با آنکه در سال ۲۰۰۶ خواست اکثریت مردم آمریکا پایان دادن به جنگ بود ( که کماکان نیز چنین است) و نیز مسئله مرکزی این انتخابات تغییر روند جنگ عراق بود، اما در پی کنترل هر دو نهاد کنگره بوسیله دمکراتها، آنها قادر به انجام کوچکترین تغییری در پیشبرد سیاست این جنگ نبوده اند و نخواهند بود. که این نشان دهنده درجه شرارت و پستی حزب دمکرات استکه چگونه این حزب با حیله و دروغ اعلام نمود که با رای دادن مردم به آنان تغییر جهت جنگ را سبب خواهند شد. حال آنکه خود به خوبی از وعده های توخالی خویش در نداشتن قدرت قانونی - در مقابل حق وتو بوش به عنوان رئیس جمهورطبق قانون اساسی آمریکا- کاملا با خبر بوده، لیکن با اینحال همانند رئیس جمهورشان برای پیروزی در انتخابات به حقه، تزویر و دروغ متوسل شدند.

 

قبل از انتخابات راحم امانوئلف نماینده دمکرات مجلس که سمت تعیین استراتژی انتخابات و زیر زره بین گذاردن اعضاء حزب دمکرات که برای شرکت در انتخابات مجلس نمایندگان کاندید می شدند را به عهده داشت، سخت دست بکار شد تا مطمئن شود تا تنها آن افرادی برای احراز چنان مقامی کاندید شوند که طرفدار جنگ و ادامه آن باشند. ۶۴ در صد از کاندیداهای دمکرات در ۴۵ مسابقه شدید و نزدیک به هم( با کاندیداهای حزب جمهوری خواهان) بر ضد تعیین اعلام زمان (تایم تیبل) برای خروج نیروهای اشغالگز امریکا از عراق بودند، و هیچ تفاوتی بین موضع تمامی این کاندیداهای حزب دمکرات با موضع جورج بوش موجود نبوده ونیست.

 

در واقع موضع دمکراتها بر سر جنگ عراق نمودار استراتژی و برنامه جهانی شان و بطور کلی ماهیت شان به عنوان یک حزب امپریالیستی می باشد. و برخلاف تبلیغات جمهوریخواهان که گویا این حزب درقبال “امنیت داخلی” و “تروریستها” ملایم است و در مقابل جنگ عراق سیاست “بریدن و در رفتن”(کات اند ران) پیشه می کند، نباید فراموش کرد که حزب دمکرات همان حزبی است که در جنگ اول و دوم جهانی و نیز جنگ ویتنام در مصدر قدرت حاکمه آمریکا قرار داشت. خصوصاً این به آن مفهوم استکه آنها اساساً با رژیم بوش در زمنیه های:

 

۱- یکم، التزام به حفظ برتری و سیطره جهانی آمریکا.

 

۲- دو دیگر، اینکه حفظ و ادامه تسلط و چیرگی در منطقه خاور میانه کلید پیشبرد توفق و استیلای جهانی آمریکا را در خود دارد.

 

۳- سوم آنکه، آنها بر سر به اصطلاح “جنگ علیه تروریسم” که در واقع جنگ برای گسترش امپراطوری شان می باشد، با جمهوریخواهان، توافق کلی و بنیادین دارند.

 

اختلافات این حزب با جمهوری خواهان، به هیچ وجه همان خشم عمیق و بیزاری میلیونها نفر مردم آمریکا (خاصه زحمتکشان و پرولتاریای فقیر صنعتی) از بوش و تمامی جهتی که او نمایندگی اش را می کند، نیست و آنان را نمایندگی نمی کند.اختلافات این دو حزب شریک در قدرت بر سر راهکارعملی و پیشبرد اهداف عینی ذکر شده در هر یک از بخشهای ۱، ۲ ، و ۳ می باشد.

 

بطور خلاصه این اختلافات اینستکه: چگونه امپراطوری و فرمانروائیشان را حفظ کرده و توسعه دهند، با کدام یک از متحدین می توان همکاری کرد، کدام کشور بزرگترین خطر و تهدید علیه منافع آمریکا بشمار می آید(جمهوری اسلامی!)، ظرفیت نظامی آمریکا چیست، آیا قبل از یک حمله نظامی همه جانبه یا محدود هوائی-دریائی، ابتدا باید با تکیه به ابزار دیپلماتیک بین المللی برای پیشبرد یک کارزار تضعیف اقتصادی-مالی و ایجاد شرایط بی ثبات کننده (تحریم ها)، برای یک دوره، با حکومت هائی که تاریخ مصرفشان به سر آمده و به “مانعی” بر سر حفظ و تکوین سیستم امپراتوری جهانی آمریکا در منطقه خاورمیانه تبدیل شده است( جمهوری اسلامی ) به مقابله پرداخت! آیا باید برای تعویض حکومتها (همانند جمهوری اسلامی ) از بالا با اتکا به نفوذ در جنبشهای اجتماعی پائینیها و تعیین رهبر برای این جنبشها (انقلاب مخملی) اقدام نمود، و بلاخره اینکه چه جنگ خاصی را در کدام منطقه باید شروع نمود، می باشد .

 

بروز این اختلافات از طرف هیلری کلینتون در سخنرانی ۱۸ ژانویه ۲۰۰۶ اش در دانشگاه پرینستون چنین عنوان می شود: ” من معتقدم که ما آن وقت مقتنم و مشخص در برخورد به ایران را از دست داده ایم. زیرا کاخ سفید خطر ایران را دست کم گرفت و مذاکرات را به دیگران محول نمود. من معتقد نیستم که زمانیکه شما خطری همچون ایران و کره شمالی در کمینتان است مذاکرات را به دیگران محول کنید و خود در کناری نظاره گر باشید. اما خطری که ما با آن روبرو هستیم باید روشن شود: ایران هسته ای یک خطر در مقابل اسرائیل، همسایگانش و دیگران است. لفاظی رژیم طرفدار تروریست ایران، ضدیتش با آمریکا و اسرائیل تنها به مفهوم دست کم گرفتن خطر فوری است که در بر دارد. سیاست آمریکا باید روشن و بدون ابهام باید باشد. ما نمی توانیم و نباید به ایران اجازه دهیم که سلاحهای اتمی را بسازد و یا به دست آورد.”

 

بر مبنای چنین اختلافاتی در کتاب جدید ” راهکار: ایدهای بزرگ برای آمریکا” استراتژیستهای و برنامه ریزان حزب دمکرات راحم امانوئل و بروس ریید خواهان: “استراتژی مترقی، عضلانی و پر هیبتی که از تمامی ابزارهای قدرت آمریکا برای ایجاد امنیت در آمریکا در جهان خطرناک، استفاده کند” و برای اسم نویسی ۱۰۰۰۰۰ نفر ارتش نظامی “از متحدینمان در راه منافع مشترکمان علیه شرایطی که منجر به تولید تروریسم می شود دعوت به همکاری کند.”

 

نباید فراموش نمود که بتازگی این ایده “ایجاد امنیت در آمریکا ” به “ایجاد امنیت ” در” جهان وحشی و خطرناک” از طریق ناتو بسط داده شده است. به نوشته‌ى روزنامه‌ى گاردين (۲۲ ژانویه ۲۰۰۸، مصادف با ۲ بهمن ۱۳۸۶)(۳)، “رييسان سابق نيروهاى مسلح از كشورهاى آمريكا، انگليس، آلمان، فرانسه و هلند با پافشارى بر اين كه هيچ گونه تصويرى غير از يك جهان هسته‌يى در آينده وجود ندارد، بنابراين گزينه‌ى نخستين حمله‌ى هسته‌يى به عنوان يك وسيله‌ى ضرورى هنوز در دستور كار قرار دارد، خواستار اصلاحات اساسى و كامل در ناتو و امضاى معاهده‌ى جديدى شدند كه با آن آمريكا، ناتو و اتحاديه‌ى اروپا براى پرداختن به چالش‌هاى يك جهان وحشي، طى يك استراتژى عالى با يكديگر متحد شوند. احتمالا پيشنهادهاى مطرح شده در اين بيانيه در نشست آتى كشورهاى عضو ناتو در بخارست، پايتخت روماني، در ماه آوريل به بحث گذاشته شوند.” گاردین این راهکار را تحت عنوان “حمله‌ى هسته‌يى پيشگيرانه؛ گزينه‌ى اصلى ناتو براى چالش‌هاى آينده” گزارش داده است. که طبق آن ” پنج افسر ارشد در طرح كلى ۱۵۰ صفحه‌يي‌شان براى اصلاحات سريع استراتژى و ساختار نظامى غرب گفته‌اند: خطر گسترش بيشتر تسليحات هسته‌يى قريب‌الوقوع است و به همين خاطر، اين امكان وجود دارد كه جنگ هسته‌يي، اگر چه محدود، درگيرد. در صورت وخيم شدن اوضاع، امكان استفاده‌ى پيشگيرانه از تسليحات هسته‌يى به عنوان وسيله‌ى نهايى به منظور جلوگيرى از استفاده از تسليحات كشتار جمعى بايد وجود داشته باشد.

 

اين پنج استراتژيست ارشد نظامى - ژنرال جان شالى كاشويلي، رييس پيشين ستاد مشترك ارتش آمريكا و فرمانده‌ كل سابق ناتو در اروپا، ‌ژنرال كلائوس نائومان، سرباز بلند پايه‌ى سابق آلمان و رييس سابق كميته‌ى نظامى ناتو، ژنرال هنك فان دن بريمن، رييس اسبق ستاد ارتش هلند، دريادار ژاك لان‌زاد، رييس اسبق ستاد ارتش فرانسه و لرد اينگه، فرمانده نيروى زمينى و رييس پيشين ستاد كل و نيروى دفاعى در انگلستان، تصوير هشدار دهنده‌اى از تهديدها و چالش‌هاى پيش روى غرب در جهان پس از يازدهم سپتامبر ترسيم كرده‌اند و درباره‌ى توانايى غرب براى مقابله با اين چالش‌ها نظرات خشم‌گينانه‌اى ابراز كرده‌اند. اين پنج فرمانده استدلال مي‌كنند كه ارزش‌هاى غرب و روش زندگى آن تهديد شده‌اند، اما غرب سخت در تلاش است تا عزمش را جزم و از آنها دفاع كند.

 

تهديدهاى مهم مطرح شده در اين بيانيه عبارتند از:

 

تعصب سياسى و بنيادگرايى مذهبى.

 

جنبه‌ى تاريك جهاني‌سازى يعنى تروريسم بين‌المللي، جرائم سازمان يافته و گسترش سلاح‌هاى تخريب جمعى.

 

تغييرات آب و هوايى و امنيت انرژي، ايجاد يك رقابت براى كسب منابع و مهاجرت توده‌اى بالقوه‌ى محيط زيستى.

 

تضعيف كشورها و همچنين تضعيف سازمان‌هايى همچون سازمان ملل متحد، ناتو و اتحاديه‌ى اروپا.”

 

به این ترتیب روشن است که حزب دمکرات و مقامات بلند پایه این رکن امپریالیستی شریک در قدرت در پیشبرد منافع استرتژیک سیستم سرمایه داری-امپریالیستی امریکا و در پیشبرد سیاست خارجی اش و همچنین مهار زدن به جنبش مستقل میلیونها آمریکائی مبارز و انقلابی دست کمی از رقبای جمهوریخواهش ندارد. و بر خلاف ابهاماتی که در میان بخشی از آپوزیسیون “چپ” ایران نسبت به حزب دمکرات امریکا وجود دارد، این حزب نه نماینده تغییر و تحول ترقی خواهانه در کشور خویش و نه، درهمسایگان دور دستش! در منطقه خاورمیانه و بطور اخص خلیج فارس می باشد. این حزب نماینده امپریالیسم جنگ افروز آمریکاست. این حزب در کلیه جنایات رژیم بوش سهیم است. این حزب شکنجه را قانونی، شکنجه گران سراسر جهان را بهمراه رژیم جنایتکار بوش تبرئه نمود، و شکنجه را امری در خدمت بشریت “متمدن” توصیف نمود! این حزب تنها نماینده توهمات افرادیست که به نیروی لایزال توده های میلیونی هیچ ایمانی نداشته و همواره بجای اتکا به خود و تشکیل قطب مستقل ضد ارتجاعی و ضد امپدیالیستی به نیروی جناحی از امپریالیستها همچون حزب دمکرات آمریکا متوسل می شوند.

 

بر مبنای تاریخ انتخاباتی دهه گذشته آمریکا، براستی آیا یک چهره تازه در کاخ سفید، جز آنکه صورت جدیدی و نقش جدیدی را در برخورد به این مسائل و معادلات سرمایه داری جهانی وارد نماید کار دیگری می تواند بکنند!!

 

بشریت به انقلاب و کمونیسم احتیاج دارد و برایش مهم نیست که چه چهره ای “جدیدی” ریاست جمهوری در سیستم جنگ افروز امپراتوری آمریکا را به پیش برد!

 

برای بشریت مهم نیست که نظم مورد نظر آمریکا با توهم پراکنی “صلح طلبانه” و “حسن نیت” حزب “دمکرات” به پیش رود و یا، با سیاست کابوئی جان وین معابانه حزب “جمهوریخواه”! انقلاب و کمونیسم تنها پاسخ برای جلوگیری از فقر ملل در بند و جنگ افروزی امپریالیستی است.

 

بقول باب آواکیان صدر حزب کمونیست انقلاب آمریکا: ” آنچه را که آمریکا در سراسر جهان توسعه می دهد دمکراسی نمیباشد، بلکه توسعه امپریالیسم و ساختار های سیاسی که این امپریالیسم را با زور در جابجای کره زمین به اجرا در آورند.”

 

هر چند به نطر میرسد که سیاست یک در میان(!) ادامه ریاست جمهوری بوش پدر و تفویضش به بوش پسر به روند ادامه ریاست جمهوری بیل کلینتون و تفویض آن به زنش هلری دوباره در حال تکرار شدن است! این سنتی است که به تازگی به روند غیر قابل اجتناب ریاست جمهوری آمریکا تبدیل گشته است. امپراتور برای بقای خویش و حفظ موقعیت خود به چهره های وفادار فامیلی- پدر سالاری(!) و “قابل اطمینان” در این برهه از تاریخ مرگ و زندگیش احتیاج دارد. از ریاست جمهوری بوش پدر به ریاست جمهوری بیل کلینتون، و سپس به بوش پسر و در ادامه این روند پادشاهی-امپراتوری به ریاست جمهوری هلری کلینتون!

 

۲۲ ژانویه ۲۰۰۸

 

توضیحات و زیرنویسها:

 

(۱) هیئت حاکمه آمریکا با ایجاد ابزارهای تشکیلاتی و بوبوجود آوردن آتمسفر سیاسی و تعیین خط قرمز در چهارچوب نظم بورژوازی “مبارزه با تروریسم” اش، فضای سیاسی این کشور را به آنچنان جوی تبدیل نموده است که “مانع” از جدائی و حرکت مستقل شهروندان زحمتکش آمریکا شده و با بمبارانی از کارزار تبلیغاتی ناسیونال شونیستی آمرکا سرزمین “دلاوران”، “قهرمانان” در بعد مبارزه با “تروریسم” و ” فرصت” های طلائی مال اندوزی و انباشت ثروت در بعد اقتصادی بسط ” سرمایه داری خصوصی آزاد” در رسانه های ارتباط جمعی تحت کنترلش در آنان این توهم را مدام تولید و بازتولید می نماید که بجز آن مرزهائی که قوانین دولت بورژوازی برایشان تعیین نموده، را متصور نباید باشند. و هرگونه عبور از خط قرمز “مبارزه با تروریسم” خارجی و داخلی در عرصه های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی (اعتقاد به تئوری اولوشن یا سیر تکامل بشری در مقابل اعتقاد به نظریه کریئیشن یا خلقت الهی ) به منزله عملی در مخالفت با سیاست رایج و اشاعه داده شده توسط دولت قلمداد شده و شدیدا به آن برخورد خواهد شد.

 

 

(۲) نقل از فراخوان تشکل ” جهان نمی تواند صبر کند، رژیم بوش را برکنار کنید”، اکتبر ۲۰۰۶. در دعوت از مردم به تظاهرات خیابانی، قبل از انتخابات مجلس سنا و کنگره آمریکا.

 

www.worldcantwait.org

 

(۳) لینک این گزارش روزنامه گاردین به زبان انگلیسی چنین مباشد:

 

http://www.guardian.co.uk/nato/story/۰,,۲۲۴۴۷۸۲,۰۰.html#article_continue

 

لینک ترجمه فارسی گزارش گاردین

 

http://www.roshangari.com/as/sitedata/۲۰۰۸۰۱۲۴۲۱۲۰۳۴/۲۰۰۸۰۱۲۴۲۱۲۰۳۴.html#s۶

 

 

گرفته ای از مجله هفته:

 http://www.hafteh.de/?p=1129

 

فرهنگ توسعه - 1386 - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید