![]() |
|
شماره 171- بروزرسانی پنجشنبه 25/11/1386 بازگشت به صفحه اصلی |
|
نگاهی به يک مثلث ژئوپوليتيک
عرستان سعودی – ايران - ايالات متحده
از دکتر پيروز مجتهدزاده
استاد دانشگاه تربيت مدرس - تهران
مدير عامل بنياد پژوهشی يوروسويک - لندن
در اوج سلطه استعماری بريتانيا در خليج فارس بود که شکست خاندان هاشمی از جنبش های وهابی گری سبب انتقال حکومت هاشمی ها از حجاز به منطقه تحت صلاحيت بريتانيا در عراق و اردن کنونی شد و فضای جغرافيای سياسی شبه جزيره را برای ظهور پادشاهی جديد سعودی آماده کرد. با اين حال، عربستان سعودی، برخلاف همه قبايل و امارات عربی خليج فارس، هيچ گاه تحت الحمايه رسمی يا غير رسمی بريتانيا نبوده است. ظهور کشور سعودی همزمان بود با گسترش علايق سياسی ايالات متحده امريکا در منطقه و با عقد قرارداد نفتی آرامکو (عربی – امريکائی)، کشور جديد زير نفوذ سياسی انحصاری امريکا در آمد. اگرچه اين نفوذ سياسی انحصاری در گذر هشتاد سال گذشته اشکال مختلفی پيدا کرد، ولی عربستان سعودی هميشه ميزان شايان توجهی از استقلال رای را در برابر ايالات متحده از خود نشان داد. برای مثال، در مسائل عرب و اسرائيل رياض هيچ گاه مستقيما در برخوردهای نظامی عليه اسرائيل شرکت نکرد، ولی بارها مواضع مستقل خود را در مبارزات سياسی عليه اسرائيل ثابت کرد. از طرف ديگر، نفوذ ايالات متحده در ميان بازيگران اصلی در خانواده سعودی هرگز يک نواخت و يکسان نبوده است: برخی از رهبران سعودی مانند ملک فيصل و ملک عبداله (پادشاه کنونی) ثابت کرده اند که در برابر خواست ها و سياست های عربی و منطقه ای ايالات متحده، اغلب بر استقلال رای خود اتکا دارند و به سود مصالح اسلامی و منطقه ای خود پافشاری می کنند، و برخی ديگر که پرنس بندر سمبل برجسته آن گروه است، نه تنها طرفدار اطاعت چشم بسته از امريکا هستند، بلکه بی اشتياق نيستند که کشورشان به مستعمره امريکا در منطقه تبديل شود. عربستان سعودی در حال حاضر، تحت رهبری ملک عبداله، يکی از مستقل ترين دوره از تاريخ سياسی خود را می گذراند. در اين دوران که همزمان است با زورگوئی های نو محافظه کارانه واشينگتن به سود اسرائيل و بر عليه مسلمانان، ما شاهد آن هستيم که در قياس استقبال صميمانه مصر و اردن از سياست های امريکا به سود اسرائيل، عربستان سعودی طرح "شناسائی اسرائيل از سوی عربان به شرط پس دادن همه سرزمين های اشغالی" را مطرح کرد. متاسفانه تند روها که از کلمه "شناسائی اسرائيل" فرار می کنند، به خود فرصت ندادند که دريابند که با توجه به اين حقيقت که اسرائيل هرگز همه سرزمين های اشغال شده از جنگ 1967 به بعد را پس نخواهد داد، اين طرح می توانست دست امريکا و اسرائيل را نزد جهانيان باز کند و خطوط جدا کنند ظالم و مظلوم را شفاف سازد. ايستادگی عربستان سعودی در برابر طرح استعماری "خاور ميانه بزرگ"، به صورت مخالفت نسبت به حمله و اشغال عراق توسط امريکائی ها خود نمائی کرد و عدم همکاری با جرج بوش و تونی بلر در استراتژی به حرکت در آوردن منطقه عربی خليج فارس عليه ايران. نه تنها عربستان سعودی استراتژی ضد ايرانی ياد شده شرکت نکرد، بلکه در مقام ترمزی عمل کرد جهت خنثی کردن اميال ابوظبی و قطر در راستای بهره گرفتن از فشارهای امريکائی عليه ايران و پيش بردن ادعاهای سرزمينی واهی خود نسبت به جزاير ايرانی. وزير دفاع عربستان سعودی در يک نوبت حتی وزير خارجه امارات را بابت به خطر انداختن امنيت منطقه و مصالح امنيتی کشورهای مهم شورای همکاری خليج فارس از راه ادامه اين ادعاها سرزنش کرد. اين جنبه ويژه از سياست های منطقه ای عربستان سعودی حاصل يک تفاهم نانوشته ژئواستراتزيک ميان آن کشور و ايران است که بر اساس آن: موازنه سياسی ميان ايران و عربستان سعودی سنگ زيربنای ساختار امنيتی خليج فارس است و اگر اين موازنه و تفاهم حفظ بماند امنيت منظقه تداوم خواهد يافت و منافع همگان در حفظ خواهد شد، ولی هرگونه تزلزلی در اين تفاهم، سبب تزلزل در امنيت منطقه خواهد بود. تفاهم نانوشته ياد شده ايران و عربستان سعودی به دهه 1970 و دوران پادشاهی ملک فيصل بر می گردد، هنگامی که دکترين پسا ويتنامی نيکسن دو کشور را تشويق کرد تا مسوليت های لازم را در قبال امنيت منطقه به عهده گيرند. ولی در عمل عوامل امريکائی و اروپائی عربستان سعودی را از همکاری رسمی و علنی با ايران در آن رستا بازداشتند و شرايطی فراهم آوردند که ايران مجبور شد به تنهائی خود را دگير انجام آن مسوليت پر هزينه و درد سر نمايد و نقش را عهده گيرد که از سوی همانان به عنوان "ژاندارم خليج فارس" به تمسخر در آمد. به اين حال تفاهم حاصل شده ميان سران دو کشور سبب ساز حل تقريبا همه مسائل و اختلافات ارضی و مرزی در منطقه خليج فارس شد و نه تنها اختلاف بزرگی مانند "شط العرب" با عراق بعثی حل شد، بلکه عربستان سعودی و کويت هم توانستند مناطق بی طرف دردسر آفرين ميان خود و با عراق بعثی را حل کنند. و با نظارت مواقت آميز عربستان سعودی بود که ايران توانست مشکل عظيم مربوط به جزاير تنب و ابوموسی را با بريتانيا به سامان رساند. پس از بروز انقلاب اسلامی و حمله نظامی رژيم بعثی به ايران و حمايت عربان، از جمله عربستان سعودی، از مهاجمين بعثی روابط ايران و عربستان قطع شد و ايالات متحده از اين وضع بر عليه ايران بهره گرفت و توانست نيروهای خود را به تدريج در خليج فارس مستقر سازد. ابتکار هاشمی رفسنجانی، رئيس جمهور وقت ايران روابط ديپلماتيک در سال 1990 از سر گرفته شد و از آن پس تفاهم نانوشته ميان دو طرف اثرگذاری بر مسائل منطقه ای را دوباره نشان داد. پيش از آغاز استراتژِی جهانی ايالات متحده امريکا در ستيزه عليه ايران برای محروم کردن مردم ايران از حق استفاده از انرژی هسته ای، هنگامی که ايالات متحده توسعه و تقويت نيروهای دفاعی ايران را خطری برای صلح و امنيت جهان و منطقه عربی خليج فارس قلمداد می کرد، ملك عبدالله سعودي که آن موقع هنوز در مقام وليعهدی سعودی بود، در مصاحبه اي با روزنامه عربي زبان الشرق الوسط چاپ لندن در اول ژوئن 1999 با بيان اينكه ايران حق مسلح كردن خود براي حفاظت از خود را دارد، از برنامه هاي تسليحاتي ايران دفاع كرد. هر شکل و شمايلی که روابط عربستان سعودی با ايالات متحده از يک طرف و ايران از طرف ديگر در گذر زمان پيدا کند، بايد توجه داشت که علاوه بر مسائل امنيتی منطقه رياض آگاهانه بر نقش خود و تهران به عنوان نمايندگان دو جنبش متفاوت وهابی – شيعی تکيه دارد. همين نکته اهميت فراوانی در حفظ موازنه ها در منطقه اهميتی حياطی دارد. در حقيقت، ميزانی از رقابت سياسی منطقه ای و حتی ايدئولوزيک، همراه با ميزانی از همکاری های سياسی و استراتژيک در منطقه دو لنگه بار "موازنه ايرانی – سعودی" در منطقه محسوب خواهد بود. در حالی که گفته های احمدی نژاد در باره اسرائيل و هالوکوست حساسيت های سياسی سعودی را در تفاوت ديدگاه ايدئولوزيک با ايران برانگيخت و توسعه صنعت هسته ای و گسترش استفاده از انرژی هسته ای توسط ايران می توانست رقابت های قدرتی منطقه ای را در عربستان سعودی تحريک کرده باشد، در عمل شاهد بوده ايم که در جريان تحريک منطقه عليه برنامه هسته ای ايران، هنگامی که قطر و ابوظبی به تحريک لندن و واشينگتن ابراز واهمه از برنامه هسته ای ايران را آغاز کرده بودند، عربستان سعودی قاطعانه از حق ايران در استفاده از انرژی هسته ای دفاع کرد و "ترس" از برنامه هسته ای ايران را غير واقعی خواند و ترس واقعی منطقه را در تسليحات اتمی کنترل نشده اسرائيل قلمداد کرد. به اين ترتيب، نه تنها موازنه های موجود و تفاهم نانوشته ژئوپوليتيک – ژئواستراتزيک ناشی از آن ميان ايران و عربستان سعودی موارد زيادی از سياست های امريکائی مضر به امنيت و ثبات خليج فارس را خنثی کرده و سنگ زير بنای ساختار امنيتی منطقه ای محسوب می شود، بلکه تا حدود زيادی می تواند روابط ايران با بقيه دنيای عرب را نيز شکل دهد. به نظر می رسد که پس از ديدار احمدی نژاد با سران شورای همکاری خليج فارس و دعوت ويژه پادشاه سعودی از وی برای مناسک حج، صميميت و گرمی در اين تفاهم دوجانبه را ميان دو کشور بازگردانده و سفر تهاجمی ماه گذشته جرج دبليو بوش به منطقه را با شکست قطعی مواجه ساخته است.
|
|
فرهنگ توسعه - 1386 - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |