![]() |
|
شماره 174- بروزرسانی جمعه 3/12/1386 بازگشت به صفحه اصلی |
|
تهاجم به اصول و حقوق بين المللي اردشير زارعي قنواتي
فروپاشي شوروي در آغازين سال هاي دهه نود آن چنان غرب را به شعف پيروزي اردوگاه خير بر شر ترغيب كرد كه انگار رستاخيز وعده داده شده در كتب مقدس ديني به يكباره تعبير يافته بود. فروپاشي ديوار برلين را به منزله پايان منازعات سياسي و ايدئولوژيك در جهان معاصر و تجسم نظام نوين بين المللي در بستر تحكيم هژموني لبراليسم غربي بر اين ساختار، بدون توجه به فرايندهاي متناقض تحولات اجتماعي و ستيز هميشگي بر مبناي تكثر واقعا موجود در اين پهنه سرزميني به حساب آوردند. ديري نپاييد كه سخن از " پايان تاريخ " فوكو ياما بعد از قريب چند سال جاي خود را به " جنگ تمدن ها " ي ساموئل هانتينگتون داد در صورتي كه نه آن و نه اين هيچكدام واقعيت عيني آنچه در حال اتفاق و تحول بود را توجيه نمي كرد. در كنار اين قالب مصنوعي تئوريك، در حيطه عملياتي نيز تعامل و همزيستي در بين اعضاي جامعه جهاني نه تنها هيچ تبلور عيني نيافت كه بسيار زودتر از آنچه گمان مي رفت تضاد و تناقضات نظام نوين بين المللي و پراكندگي يا تفاوت منافع ملي كشورهاي گوناگون، چالش هاي نويني را به درون ساختار جديد سرازير كرد. حوادث تروريستي يازدهم سپتامبر هر چند نقطه عطف اين توهم بزرگ بود ولي قبل از آن نيز حمايت غرب از " بوريس يلتسين " رئيس جمهور وقت وهوادار غرب روسيه براي به توپ بستن پارلمان منتقد اين كشور، اصل پيروزي و حاكميت دمكراسي بر ساختار نوين بين المللي را به لحاظ ذاتي از محتواي واقعي خود تهي كرده بود. ترويسم طالباني و القاعده اي حاكم در افغانستان هر چند كه كه در بستر بافت بنيادگرائي منطقه خاورميانه اسلامي تولد يافته بود اما در آن سوي قضيه و جبهه مقابل نيز بستر مساعدي را براي پذيرش اين فضا جهت بازي دمينو وار و تقابل بر مبناي نفي مطلق ديگران يافته بود. جالب اينجا بود كه به موازات پيروزي جناح هاي تندرو در آمريكا و اتحاديه اروپائي در خاورميانه نيز از پاكستان تا فلسطين، تركيه تا ايران و عراق تا سوريه اين نيروهاي افراطي و اسلامگرا بودند كه ميانه روها و سكولارها را با شيوهاي متفاوت به حاشيه مي راندند. همين ظهور وقدرت يابي نيروهاي همسو و هم ذات در دو سوي منازعه شرق و غرب از يك سو موجب تولد يك راديكاليسم واپسگرايانه و منفي در عرصه بين المللي شد و از سوي ديگر مفاهيم و هنجارهاي بين المللي را از تعريف واحد و فراجغرافيائي تهي كرد چرا كه ايده نفي متقابل، سلب مشروعيت ديگران و يكجانبه گرائي بر مبناي سلطه مطلق راه هرگونه تعامل و همزيستي را مسدود كرده بود. در شرايطي كه رهيافت بر مبناي ديالوگ و بر اساس قوانين ثبت شده بين المللي جاي خويش را به اهداف يكسويه قدرت ها و بازيگران در محيط ژئوپلتيك مي دهد بايد ظهور گلادياتورهاي بدلي را در اين ميدان منازعه شرقي – غربي را نيز به انتظار نشست. موضوع حقوقي كوزوو در خصوص استقلال اين ايالت صربستان يا هر راه كار ديگري براي برون رفت از اين بن بست مي تواند پاسخي به آينده روابط بين المللي در خود داشته باشد. اينكه روس ها به طور علني با اين مسئله مخالفت مي كنند و از استقلال كوزوو به عنوان " صندوق پاندورا " ياد مي كنند با توجه به ذات قواعد بين المللي و موقعيت عيني جهان كنوني كه در آن نيروهاي گريز از مركز در بسياري از واحدهاي ملي داعيه استقلال طلبي را مطرح مي نمايند در آينده مي تواند به پاشنه آشيل سازمان ملل متحد و نظام بين المللي تبديل گردد. ادعاي غرب مبني بر استثنا بودن اين مورد هيچ بار حقوقي و مبناي قانوني نداشته و تنها در چارچوب اهداف خاص آنان و سواستفاده از مسائل حقوق بشري و انسان دوستانه مي باشد و گرنه از آبخازيا تا كردستان تركيه، باسك اسپانيا تا منطقه صرب نشين بوسني، چچن هاي روسيه تا پشتونستان پاكستان، كشمير هند تا تا اوستياي جنوبي و ده ها مورد مشابه ديگر مي توان مترادف آنچه كه در منازعه بالكان و از جمله كوزوو گذشته است را مشاهده كرد. تبعات حقوقي استقلال كوزوو بسيار بزرگ تر از آن است كه بسياري از سياستمداران و تئوريسين هاي پشت ميزنشين ادارات ديپلماسي غربي به آن باور دارند چرا كه حداقل در طي سال هاي اخير وضعيت ملتهب و نابسامان جهان نشان داده است كه جو رواني تنش آلود حتي در زمينه نژادپرستي، قوم گرائي و بنيادگرائي مذهبي، همچون يك اپيدمي به دمكراتيك ترين جوامع غربي نيز سرايت كرده است. تهديد روسيه مبني بر اينكه مسكو نيز در صورت اعلام استقلال كوزوو به درخواست استقلال آبخازيا و اوستياي جنوبي از جمهوري گرجستان پاسخ مثبت خواهد داد در رقابت بسيار شديد و حساس كنوني بين اضلاع قدرت بين المللي كه بيش از هميشه تداعي كننده دوران جنگ سرد مي باشد، مي تواند يك عكس العمل بازدارنده و منطقي تلقي شود. اين سوال كه چرا اتحاديه اروپا و ايالات متحده بعد از فروپاشي شوروي و انحلال پيمان نظامي ورشو به تقويت ناتو و همچنين بازآفريني طرح هاي مناقشه انگيزي چون استقرار سپر دفاع موشكي در جمهوري چك و لهستان اصرار مي كنند، هرگونه ابهام و اتهامي را در مورد نيات آنان در ترسيم آينده مناطق ژئوپلتيك قابل توجيه كرده است. استقلال كوزوو به يك تعبير مي تواند يك حمله تروريستي به قوانين و منشورهاي بين المللي تلقي گردد كه اين بار نه از ذهن هاي متصلب شولا پوشان غارهاي " توره بوره " در افغانستان كه از سوي مدعيان نظم آفريني انجام مي گيرد و قرباني آن نه برج هاي دوقلوي تجارت جهاني كه تماميت ارضي صربستان خواهد بود. 27/11/86 |
|
فرهنگ توسعه - 1386 - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |