![]() |
|
شماره 18- بروزرسانی:1/3/1384 |
|
دموكراسي و جهان سوم نوشته : مزدك دانشور
هوگوچاوز از رفراندومي نفس گير ، پيروز بيرون آمده است و مي تواند اميدوار به ادامه حكومت چپگرايان در ونزوئلا باشد اما طبقات بالا و متوسط مرفه اروپائي تبار كاراكاس حاكمت سرخپوست تبار طبقات پائين را نمی پذيرند و هنوز بسيار فعالند . آيا اين وضعيت دو قطبي پس از پيروزي ادامه پيدا خواهد كرد يا با كودتايي مورد تأييد آمريكاي آن سوي كارائيب اين وضعيت پايان خواهد پذيرفت ؟ آيا ونزوئلا در آستانه يك انقلاب اجتماعي است يا « قيامي ملي » از نوع قيامهاي 28 مرداد ايران و 11 سپتامبر سانتياگو ؟ آيا هنوز شمشير داموكلوس بر فراز سر اين دمكراسي نيم بند آمريكاي لاتين به نوسان مشغول است ؟ *** دو هاف تايم در جهنم با كوشش هشت نماينده جبهه ملي كه 123 نمايده طرفدار دربار ، انگليس و يا مستقل مجلس شانزدهم را به دنبال خود كشانده بودند نفت ايران در آخرين روزهاي زمستان 29 ملي شد . اين 8 نماينده خود را صداي ملت مي خواندند و با كمك تظاهرات عمومي ، جلسات متعدد و روزنامه هايي كه امواج افكار عمومي را راهبري مي كرد توانستند محافظه كاران مشتت پس از ترور رزم آرا و انگلوفيلهاي ثروتمند جمع شده در باشگاههاي ماسوني را آچمس كرده و جنبشي دموكراتيك – ناسيوناليستي را پيش برند . نيروهاي گرد آمده به رهبري مصدق و جبهه ملي جمع اضدادي بودند كه از محافظه كاران مذهبي و طبقات متوسط سنتي و بورژوازي ملي آغاز و به طبقه متوسط جديد و فن سالاران جمع آمـده در كلوپ « ايران » و يا روشنفكران « نيروي سوم » ختم مي شد . طبقه كارگر كه حزب توده بلامنازع آن را رهبري مي كرد اگر چه دير هنگام اما بالاخره نقش خود را پس از 30 تير در اين سير يافت هر چند كه اين پيوست دير هنگام موجب بي اعتمادي نيروهاي ملي به چپ كارگري ايران شد و اثراتي را چه در 28 مرداد و چه پس از آن به جاي گذاشت . تمامي اين نيروها در برابر امپرياليسم انگليس ( چه به مفهوم عيني و چه در معناي ذهني ) صف نكشيده بودند . طبقات بالاي محافظه كار خواستار حل و فصل مسئله نفت با تعيين درصد بيشتري براي ايران بودند و چون ديگر سرمايه داران ، براي آنها « دوستي و دشمني » معناي خاصي نداشت بلكه تنها منافع وجود داشت .
تجار و بورژوازي ملي حركت سياسي اجتماعي خود را در برابر هجوم سرمايه خارجي و دولتهايي كه بيشتر در خدمت خارجيها تا « مملكت محرومه » بودند شكل مي داد و از دولتي حمايت مي كرد كه علاوه بر آبرو و اعتبار حمايت از آنان را نيز در كارنامه خود داشت . طبقه متوسط جديد كه بدنه اصلي دولت دكتر مصدق را تشكيل مي دادند در او مدرنيسم حقيقي را تشخيص داده بودند و البته سهم خود را كه « ولت » بود . اوج همكاري اين طبقات در روز 30 تير بود هنگامي كه حتي ارتش با بدنه دهقاني نيز در هنگامه سركوب نشانه هايي از نافرماني نشان داد و پس از آن روز تاريخي ، اين نيروها كم كم از بلوك قدرت جدا شدند ، هنگامي كه دور نماي حل مسئله نفت ديگر روشن نبود و چرخشهاي دولت دكتر مصدق به سمت نيروهاي مدرن واضح تر مي نمود . · آغاز پايان كابينه دوم دكتر مصدق سكولاريسم ، ناسيوناليسم و اندكي سوسياليسم را با هم داشت ؛ لطفي وزير دادگستري ، صديقي وزير كشور و مهدي آذر وزير فرهنگ ، اين تركيب آغاز جدائي نيروهاي محافظه كار مذهبي بود اما از آنجا كه در تحليل نهايي مسئل عيني بر ذهنيات غلبه دارند سمت گيريهايي اقتصادي دولت دكتر مصدق بر اين جداييها مؤثرتر بود چنانكه وقتي دولت دكتر مصدق به سراغ دولتي كردن شركت اتوبوسراني رفت ، با ايجاد نانواييهاي دولتي خواست قيمت نان را كنترل كند و در كابينه طرحي براي ملي كردن شركت مخابرات ارائه شد نيروهاي طبقه متوسط سنتي ، تجار و بازاريان محافظه كار تر شروع به جدايي از اين بلوك قدرت كردند . بحثهايي كه در مورد حق رأي زنان شد محافظه كاران را ترساند و به ياد آنها آورد كه حزب ايران روزگاري متحد « حزب توده بي دين » بوده است . حزب توده نيز اگرچه سياست اتحاد و انتقاد را وجه عمل خود ساخته بود ولي فراكسيونيسم حاكم بر آن در نبود ستاره پر نور شمالي تا بزنگاه تاريخي 28 مرداد نتوانست كمك آنچناني اي به دكتر مصدق ارائه دهند . تا مرداد 33 اين چرخش دكتر مصدق و دولتش به سمت نيروهاي مدرن تقريباً كامل شده بود اما مسئله نفت ، در بن بستي قرار داشت كه از يك طرف به خواسته هاي هردم فزاينده مردم براي حظ دستاوردهاي ملي كردن نفت و از طرف ديگر به سرسختي انگليس و همدلي آمريكا با ياران انگلوساكسونش در پذيرش شرايط ايران ، محصور شده بود . همه اينها در زمينه تنگناي اقتصادي ، نبود منابع لازم و نقدينگي كافي براي به حركت درآوردن چرخهاي اقتصاد اتفاق مي افتاد . دولت براي رونق دادن به اقتصاد را كه بنا به توصيه اقتصاد داناني چون دكتر « شاخت » ، 312 ميليون تومان اسكناس بي پشتوانه چاپ كرد ولي آن را محرمانه نگهداشت تا موجب تورم نشود اما از آنجائي كه بدشانسيها همه با هم اتفاق مي افتند حسين ملكي به عضويت هيأت نظارت به اسكناس درآمد . اين موافق اكنون مخالف شده در صورت آگاهي از اين مسئله چنان غوغايي به پا مي كرد كه تعادل ناپايدار دولت را بر هم مي ريخت و آن را به سقوط مي كشاند . قتل رئيس شهرباني و دستاويز قراردادن اين مسئله براي استيضاح دولت و پايگاه قرار دادن مجلس هفدهم ( مجلسي كه با همه تمهيدات دولت باز هم از اكثريت مرتجعان تشكيل مي شد ) براي حمله به دولت و احياناً « تحسن » و بست نشيني قاتلين افشار طوس همه و همه دكتر مصدق را به سويي برد كه در عين هشدار يارانش ، با اعلام رفراندوم تقاضا انحلال مجلس را كرد . دكتر مصدق خود مي دانست كه جبهه ملي و پيروانش به آخرين ظرفيتهاي عمل خود رسيده اند و حل شدن مسئله نفت ديگر فقط يك معجزه مي طلبد . او آخرين تلاشش را كرد و پيروز از آن بيرون آمد با رأي بي سابقه دو ميليوني و تأييدي در حدود % 99 . اما پيروزي بيش از 20 روز نپاييد زيرا در جامعه اي كه درصد كوچكي از جمعيتش شهر نشين بوده و از آن جمعيت شهر نشيني نيز درصد اندكي متوسط جديد را شكل مي دادند تكيه به نيروهاي مدرن بيشتر شبيه گام برداشتن بر پلي لرزان بود پلي كه با فشار اندكي از سوي امپرياليسم ، در سكوت و رضايت طبقات محافظه كار بالا ، متوسط سنتي و شؤون همراه فرو ريخت و افسوس و دريغي را براي تاريخ استبداد زده و سرزمين ايران به جا گذاشت . *** گام معلق لك لك شيلي ، كشوري كوچك در تنگناي كوههاي آند و اقيانوس نا مهربان آرام ، در سال 1970 توجه جهانيان را به خود جلب كرد . روشنفكران و روزنامه نگاران آن سالها با تعجب شاهد به قدرت رسيدن « اتحاد دمكراتيك خلق » ( تركيبي از نيروهاي چپ به رهبري دكتر سلوادرو آلنده ، و حزب كمونيست به دبير كلي كوروالان ) بودند . اين روشنفكران استدلال مي كردند كه « بازي دمكراسي بورژوازي » فقط در اروپا به كمال خود رسيده است و آمادگي پذيرش سيادتي نيروهاي چپ بر دولت را دارد زيرا تضادها در اروپايي با كارگران امبرژوازه شد ه هرگز به جائي نمي رسد كه نياز به كشيدن اسلحه حس شود اما چگونه در كشوري جهان سومي با تضادهاي اين چنين با حضور امپرياليسم ، با وجود كارگراني استثمار شده در معادن مس و نيترات و فئودالهايي كه كاملاً تحت تأثير فرهنگ استعماري اسپانيايي به سر مي بردند چپ مي توانست اميدوار به بازي دمكراسي باشد ؟ دكتر سالوادور آلنده – اما – به رغم تمامي دوستان خارجي اش از « عمو هو » گرفته تا « فيدل كاسترو » كاملاً اميدوار و مطمئن پا به عرصه انتخابات رياست جمهوري گذاشته بود . حاميان آلنده طيف گسترده اي بودند كه از كارگران صنعتي خودآگاه شروع مي شد و كارگران كشاورزي ( در مزارعي كه روابط بورژوازي بر آن مسلط شده بود ) بخشي از روشنفكران و طبقه متوسط جديد راديكال را در بر مي گرفت. آنان با استفاده از فضاي بورژوا – دمكراتيك مسلط شيلي – كه اگرچه حضور ارتش را به عنوان حافظ نهاد قانون اساسي مي پذيرفت ولي دخالت مستقيم را جايز نمي دانست – به سازماندهي و تبليغات پرداختند و با آنكه چون تمام كشورهاي « جهان آزاد » اکثر رسانه هاي عمومي در دست راستگرايان بود و ميليونها دلار به شهادت ريچارد هلمز براي تخريب و جبهه چپگرايان از طرف آمريكا خرج شده بود اما معجزه سازماندهي و تشكيلات در سپتامبر 1970 خود را متجلي كرد . هرچند كه اكثريت نسبي بود ولي مجموعه اي از خوش شانسي ها چون كناره گيري نامزد دمكرات مسيحي ، همراهي رئيس جمهوري قبلي ، شور و شوق عمومي در خيابانهاي سانتياگو و مهمتر از همه بي طرفي رئيس ستاد ارتش ژنرال اشنايدر به اين پيروزي كمك كرد . از نظر مخالفان همه موارد بالا قابل بخشش بود به جز همراهي رئيس ستاد ارتش . چنين آدمي از نظر خشكه مقدسان نشسته به محراب كليساي واشنگتن ! بايد كشته مي شد كه يك روز پس از مراسم تحليف اين كار انجام شد . اين اولين هديه « بهاري » مخالفان به دكتر آلنده بود . · افسانه سيزيف در كشورهاي آمريكاي لاتين بر خلاف آسيا ناسيوناليسم ايدئولوژي مسلط طبقه متوسط به حساب نمي آمد زيرا در سالهاي استعمار افرادي كه در سلسله مراتب دانشگاهي ، اداري و يا ارتش رشد مي كردند عموماً اروپائي تبار بودند و بيشتر خدمت به متروپل برايشان مطرح بود تا سرزمين مادري ، در قرن نوزدهم و با شروع استقلال اين كشور ها با اينكه همين نيروهاي اجتماعي براي دريافت سهم بيشتر ، استقلال را پيش برانه اما فاصله خود را با مردم بومي اين كشورها – نه به شيوه آپارتايد – ولي تا حد ممكن متفرقانه حفظ كردند و همراهي نيروهاي بومي را در جنگ هاي استقلال به فراموشي سپردند . اين دوگانگي تباري كه از فضا تا حدودي بر شكاف طبقاتي سوار شده بود جوامع دو قطبي اي را سامان مي داد كه طبقات بالا در جستجوي امنيت به سوي قدرتهاي مسلط خارجي برده و طبقه متوسط جديد را راضي به جايگاه « فن سالارانه » خود مي كرد جايگاهي امن كه از تعرض نيروهاي « حقير اجتماعي » به دور بود تا ثابت شود كه ثروتمندان از هر انترناسيوناليستي « بي وطن » ترند ... . انتخابات سال 1970 شيلي اين تعادل ناپايدار را به شدت بر هم ريخت بدين ترتيب مخالفان به حركت در آمدند فرار مغزها و سرمايه ها از كشور آغاز و تغييرات سرمايه گذاريهاي خارجي موجب بي ثباتي اقتصاد شيلي در بعد جهاني شد . ملي كردن صنايع مس كه آمريكاييها با سرمايه گذاري 30 ميليون دلاري چهار ميليارد دلار سود از آن به جيب زده بودند براي تكميل حلقه « زشت كاريهاي كمونيستهاي ملحد » كافي بود . شركت كانكات توانست با رأي دادگاهي اروپايي تحريم مس شيلي را به بازار تحميل كند . شركت بين المللي تلگراف و تلفن ( ITT ) نيز كه بيشترين صدمه را از اين جريان ديده بود با پولهاي پشت سبر خود هزينه اعتصابات كارگري را مي داد : اعتصاب كارگراني كه عليه دولت كارگري و با پول شركتهاي چند مليتي ادامه مي يافت ! اعتصاب در صنعت حمل و نقل ، اعتصاب پزشكان و وكلاي دادگستري ، اصناف و ... اگرچه هر چند روز دولت سوسياليستي را با بحران مواجه مي كرد اما نتوانست آن را از نظر اقتصادي فلج كند . با اينكه بحران آفريني ها دولت اقليت ( % 37 پارلماني ) را به سقوط نكشاند ولي توانست جامعه اي دو قطبي را به آنجايي برساند كه هر روزش بي زد و خورد نيروهاي راست و چپ نمي گذشت . خشونتهاي اجتماعي به چنان درجه اي رسيده بود كه حتي آلنده خوش بين را نيز نگران ساخت . راست اجتماعي شيلي وقتي ژست دمكراتيكش را كنار گذاشت كه در انتخابات مجلس اقليت چپ گرا با اندكي رشد ( % 43 ) توان استيضاح قانوني را از آنان سلب كرد دولت آمريكا نيز كه در بحران ويتنام دست و پا مي زد بي تحمل تر از آن بود كه دو سرخ را در حياط خلوت خود تحمل مي كند . سياست اين دولت كه تا قبل از انتخابات سرنوشت ساز مجلس شيلي « براندازي در پي بحران » بود پس از معلوم شدن نتايجي كه پيروزي چپگرايان را نويد مي داد به « كودتاي نظامي » و براندازي آشكار تبديل شد . آلنده كه خطر را نزديك و ابرهاي طوفانزا را بر آسمان اقيانوس آرام مي ديد مي خواست با اعلام يك رفراندوم عمومي اندكي زمان به دست بياورد اما اين طرح و طرحهاي مقابله با كودتا با ژنرالي در ميان گذاشته شد كه خود قرار بود رهبري « کودتاي نظامي » را به عهده بگيرد : ژنرال اگوستو پينوشه . بار ديگر سي سكه نقره مبادله شد و اين بار به جاي يك نفر يك نسل از مبارزان در بازداشتگاههاي قرون وسطايي « خونتا » به شكنجه گرهاي حرفه اي سپرده شدند و ارتش وفاداري خود را اين بار هم به اليكارشي هميشه حاكم و اربابان يانكي اش اثبات كرده بود گويي اين شعر نرو را مصداق خود را مي يافت : « من سي و سه ساله زاده گشته ام من صليب سرنوشتم را تا تپه هاي ناصره بر دوش كشيده ام ... » *** در تجربه ذكر شده در حقيقت داستان ناكامي حكومتهاي مردمي اي است كه در جهان سوم به صورتي كاملاً دمكراتيك و با پشتوانه طبقات مياني و يا فرد است جوامعشان به قدرت رسيدند اما برآيند نيروهای محافظه كار و كمپرادور به كمك امپرياليستهاي مسلط باعث سرنگوني آنها شد . توطئه خارجي بدون شك بي ياري طبقات و شؤون فوق الذكر يا موفق نمي شد و يا پايدار نمي ماند هر چقدر هم كه خشونت حكومتهاي كودتا نفس در سينه مبارزان حبس مي كرد . در حال حاضر دولت چپگراي چاوز در فرداي اين دو تجربه تاريخي و پس از دوران جنگ سرد از يك كودتا پيروز بيرون آمده و در يك رفراندوم با اكثريت % 58 مورد تأييد قرار گرفته است . اين « ونيز كوچك » كه همچون ايران خاورميانه اي از منابع نفتي برخوردار است و همچون شيلي زمان آلنده رئيس دولتي چپگرا دارد آيا خواهند توانست مسئله اساسي اش يعني دو قطبي شدن فضاي جامعه را حل كند . آيا دولت او قادر خواه بود الگارشي بوروكراتيك چنبره زده بر منابع نفتي را كنار زده ، بر اعتصابات كارگري آمريكا فرموده ، فائق آيد . ارتش را تصفيه كرده ، آرامش ذهني را به طبقه متوسط جديد باز گرداند ؟ هوگو چاوز ژنرال انقلابي اي كه كلاه كج سرخ بر سر مي گذارد و با برندان كليساي گرنيگو در هاوانا ديدار مي كند تا در ازاي نفت ارزان پزشك و معلم براي جامعه عقب مانده خود بگيرد آيا خواهد توانست از فرصت هاي طلائي درگيري امپريالسم مسلط در خاورميانه استفاده كافي كند و با كمك رشد قيمتهاي نفت دهان هميشه باز « خانمهاي قابلمه به دست » طبقه متوسط مرفه را ببندد ؟ آيا كارگران صنعتي جمع شده در اتحاديه هاي زرد دورنماي كل سياسي مستقل را به خواسته هاي اكنوميستي خويش ترجيح خواهند داد ؟ آيا تداوم قطبي شدن جامعه با همراهي بحرانهاي متعدد و از همه مهمتر كمرنگ شدن دورنماي سرنگوني قانوني ، سرنوشت او را نيز همچون هم سخنانش ( آلنده و مصدق ) رقم خواهد زد ؟
منابع « دو هاف تايم در جهنم » و « آغاز پايان » · آبراهاميان ، پرداند ؛ ايران بين دو انقلاب · نجاتي ، غلامرضا ؛ مصدق سالهاي مبارزه و مقاومت · كاتوزيان ، محمد علي؛ اقتصاد سياسي ايران · ازقندي ، عليرضا ؛ تاريخ تحولات سياسي اجتماعي ايران ج منابع « گام معلق لك لك » و « افسانه سيزيف » · فرناندو ، آلكريا ؛ آلده روايت زندگي ، م . محسن اشرفي · فونتن آندره ؛ يك بستر در رؤيا بخش 11 . م . هوشنگ مهدوي · ماركز ، گابريل گارسيا ؛ مرگ سالوادور آلنده . م . آلنده م يارتاياران |
|
فرهنگ توسعه - 1385 - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |