![]() |
|
شماره 18- بروزرسانی:1/3/1384 |
|
ناصر خسرو حاشيه اي در متن
به پيچ كوچه هاي ناصر خسرو كـه مي رسي ، خيلي فاصله زماني با ساختمانهاي سر به فلك كشيده خيابان فردوسي نداريكه هيچ ، فاصله ات با بازار ، بزرگترين مركز تجاري كشور ، شايد به چند دقيقه بيشتر نكشد . از آپارتمانها و خانه هاي شيك شهر نشيني - آن هم به مصداق پايتخت نشيني اش – اثري نمي يابي . ديوارهاي كهنه و ريخته خانه ها ، جابجا خبر از درون واژگونه خود دارند . اما نه ، به درون كه مي روي پيش خود فكر مي كني كه انگار آن ديوارها روكش آبرومندانه اي است بر فجايع درون آن . اتاق هاي خانه كه اگر بشود نام آن را اتاق گذاشت دور تا دور حياط را پوشانده و شير وسط حياط نشاني از حوض مدفون شده سالها قبل را دارد ، در كنار آن دو باغچه كه خاك كهنه و خشكيده آن سالهاست لگدكوب ساكنان خانه شده . بزرگي حياط و مدفون شدن باغچه ها و حوض ها از خاك فضا را آماده مي سازد براي دويدن و بازي بچه ها . اما عجيب كه در هيچ خانه اي ، حتي در سرزدن هاي مكررت ، بازي بچه ها را در حياط نمي بيني . حياط بزرگ خانه فقط محل ورود و خروج ساكنان از جمله بچه هاست . در هيچ خانه اي بچه اجازه ماندن در حياط و بازي كردن را ندارد . اين عمل سريعاً با نگاه هاي صاحب خانه يا ديگر ساكنين خانه تقبيح مي شود . زنان با لباس خانگي ، روسري بر سر كه حجاب دائمشان است ، در كنار بچه ها دست در چادري كه دور كمرش پيچيده در كنارت مي ايستند . مجيد ،پدرش چرخي بازار است با 4 خواهر و 3 برادرش در دو اتاق زندگي مي كنند . اتاقشان اصلاً پنجره ندارد . در اتاق هم هنگام رفت و آمد انسان را وادار به تعظيم مي كند ، انگار آن هم تعمدي دارد كه مبادا سرت را بالا بگيري و اين همه درد را ببيني . سكينه با 4 خواهر و پدر بناي بيكارش و مادر مريض در يك اتاق زندگي مي كنند كه با كمترين باران شرشر آب از سقف مندرسش اهالي خانه را وادار مي كند كه ديگ و كاسه خانه را در زير آن بگذارند . مادر سجاد با 5 دختر و پسر و شوهر دست فروشش در اتاقي با ماهي بيست هزار تومان زندگي مي كنند ، او يك پسرش سرباز و يك دختر بزرگ ترك تحصيل كرده دارد ، معدل دختر ، 4 سال پيش كه ترك تحصيل كرد ، 75/18 بود . تنها آرزوي مريم از يك خانواده غريب افغان كه با 4 خواهر و برادرش در يك اتاق كه 6 پله به زير مي رود زندگي مي كنند ، بچه هاي ناصر خسرو با حداقل امكانات زندگي ، كار و تحصيل مي كنند . نيازهاي يك زندگي بخور و نمير . آنان را وادار مي كند از سن خيلي پائين به خيابانها و يا به فضاي تنگ و تاريك صنوف راه يابند ، گاهي خياطي ، آينه شمعدان سازي ، كفاشي و يا دست فروشي در خيابان ... و در آمد 6 تا 9 هزار تومان در هفته بابت 12 ساعت كار از 8 صبح تا 8 شب، آنان را از كتاب و درس و مدرسه جدا كرده و بدين طريق كوچك مرد نان آور خانه مي شود و در خانه صاحب اقتدار . غم نان و لباس و اجاره بها در اين بيغوله باري است بس عظيم بر دوش خانواده كه هر روز سنگين و سنگين تر مي شود . همه اينها در مقابل خطرات ، مصائب و مشكلاتي كه به سادگي و بسيار شديد و جدي در كوچه پس كوچه هاي اين محلات در كمين اين كودكان نشسته است به واقع كوچك مي نمايد ، خطراتي مانند اعتياد ، سوء استفاده هاي جنسي و اخلاقي ، استفاده از كودكان جهت تهيه و توزيع مواد مخدر ، جيب بريها ، سرقتها و هزاران خطر ديگر . - يك اتاق كوچك در كوچه خدابنده اجاره كرديم با ماهي 000/30 تومان ، بسيار بسيار كوچك بود . كارمان را از سرزدن به خانواده ها و زندگي شان شروع كرديم . سه يا 4 نفر بوديم روزها در كوچه ها مي گشتيم با كودكان و زنان صحبت مي كردم و به محض ديدن بچه اي از او خبر تأسيس كانون و آدرس اتاق را مي داديم با بچه ها سه سال بود كه آمد و شد داشتيم ، خيلي زود به تعداد زياد استقبال كردند . كلاس براي 10 تا حداكثر 15 بچه جا داشت ، بقيه را به پارك نزديك محل يا پاركهاي بزرگتر اقصي نقاط شهر برديم و گذاشتيم تا بچه ها بدوند ، بگردند و فرياد بزنند تا انرژي خفه شده در وجودشان تخليه شوند . آموزش را فقط در كلاس و نيمكت و ميز معلم نمي ديديم از بچه ها مي خواستيم بدوند و هرچه بيشتر فرياد بزنند و همهمه كنند . ادامه داديم با دستهاي خالي هم ادامه داديم . حداقل امكانات را داشتيم . شهر بازي ، كوه ، تالار هنر ، سينما هر هفته جايي ، براي اينكه اتاق بسيار كوچك بود و استقبال بچه ها عالي . خسرو و زهرا و سكينه و آزيتا ، نيلوفر و كيانوش ، محراب و محمد و خديجه ... در پوستمان نمي گنجيديم كه با اين امكانات اندك اينهمه بچه مي آيند آموزش مي بينند و با ما در پارك مي دوند ، فرياد مي زنند . امكاناتمان توپ و طناب و حلقه ، مداد نقاشي، كمي خاك براي سفال ، بيسكويت و گاهي زيري زيري لباسي براي آبرو داري بچه اي . دستمان خالي بود . در مقابل اين همه آمار و ارقام محروميت ، كاري ساده و ابتدائي مي كرديم ولي ادامه داديم يواش يواش كلاسهاي درس براي مقاطع مختلف بر پا كرديم تا شايد بچه هايمان بتوانند امتحانات خرداد را كمي بهتر برگزار كنند . اگر شد گاهي كاري براي پدر بيكار خانواده و پزشكي و تهيه دارو براي بيماري . كميته آموزشي براي سرگرم كردن كودكان كلاسهاي جديدي را در دستور كار قرار داد . خوشنويسي و طراحي ، نقاشي و زبان ، داستانخواني و داستان نويسي . هنگام آموزش دريافتيم خيلي از بچه ها توانايي فراگيري شان به علت ضعف شديد پايين است . توزيع شير يك وعده از روز را در سر لوحه كارمان قرار داديم . نبود بهداشت فردي ، وجود شپش بين آنان ، كميته بهداشت را وادار كرد كه براي تداوم عملي بهداشت فردي كار خود را از سر زدن به خانه ها و آموزش بهداشت فردي آغاز كند .
كميته ورزش با
دستور كار قراردادن ورزش براي مبارزه با اعتياد وبی برنامه گي عملي جوانان و فقر
حركتي دختران و زنان ، در شروع كار خود برنامه هاي كوهنوردي را آغاز كرد .
كميته فرهنگي كارش را از بردن بچه ها به پاركها و فرهنگسراها و تأتر كودكان در تالار هنر شروع كرد . لازم به ذكر است كه از تالار هنر براي ارايه خدمات رايگان به بچه هايمان در هر نمايش نهايت سپاسمندي را داريم . كلاس موسيقي جزو كلاسهاي داير در همان اتاق كوچك شد . كميته زنان آموزش خياطي و كمكهاي اوليه ، سوزن دوزي و آرايشگري و بهداشت خانواده را براي بالابردن مهارت هاي فردي تشكيل داد . كم كم به لزوم داشتن برنامه اي براي توانمند سازي زنان محل هم به لحاظ دخالت آنان در چرخه اقتصادي خانواده و هم پديدار نمودن نقش توليدي وي و نه فقط مصرف كننده صرف او شديم ، به اين لحاظ آشپزخانه محلي را پي ريزي نمودم تا هم فرهنگ غذايي خانواده بالا رود و هم براي مقابله با سوء تغذيه تقريباً تام بچه ها و هم زنان محله با ساختن انواع مربا و ترشي هاي محلي و كارهاي اين چنيني نقشي مؤثر در خانواده داشته باشند . از طرفي تلاش براي مبارزه با بيكاري زنان را به شكل ايجاد كميته اي به نام كاريابي براي زنان از طريق آگهي روزنامه آغاز كرديم . كميته پژوهش براي بررسي طرح و ارائه راهكارهاي مناسب كار خود را شروع كرد . در مدت كار با بچه ها و زنان دريافتيم نابهنجاريهاي رفتاري ، بهانه جويي هاي مختلف براي خشونت و درگيري فيزيكي ، استفاده از الفاظ ركيك در مشاجرات و گفتار ، مسئله قوميت و تضادهاي آنان كرد ، فارس ، افغان كه دائماً بين آنها درگيري ايجاد مي شد ، عدم تحرك صحيح و تخليه انرژي كه برخورد فيزيكي بين آنان را دامن مي زد و تناقضات فرهنگي و قومي با فرهنگ شهري كه تأثيرات آن درگيري ، انزوا و سرخوردگي ، عدم تناسب سن با موقعيت فعلي كودك و نوجوان ، كار در سنين پائين براي پسرها و وظايف مشقت بار خانه داري در خانه براي دختران ، نبود بازي و تفريح سالم در زندگي شان – بيشتر كودكان حتي پارك لاله را هم نديده بودن – و بالاخره سرآمد همه مشكلات حس حقير بودن براي كودك به ارمغان مي آورد . دوستان و ياران گرامي : كانون فرهنگي – حمايتي كودكان كار كانوني است مردمي ، غير دولتي . و غير انتفاعي كه در راستاي مسئوليت اجتماعي – انساني با هدف حمايت از كودكان در منطقه ناصر خسرو وارد عرصه تلاش براي رفع معضل كار كودك شده است . كليه فعاليتهاي اين كانون داوطلبانه است . به دليل گسترده بودن موضوع فعاليت و تبليغ حقوق كودك كه در چنين مكانهايي بدون يك ارتباط قابل اعتماد و نفس به نفس به منصه ظهور نمي رسد ما را ياري نماييد تا بلكه بتوانيم اين كودكان عزيز را از درافتادن به بازار كار زودرس رها كرده و دوباره به دامن ميز و نيمكت مدرسه كه حق اوليه آنهاست بازگردانيم .
كانون فرهنگي – حمايتي كودكان كار تلفن : 6464587 آدرس ايميل : Child_Laborus@Yahoo.com |
|
فرهنگ توسعه - 1385 - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |