شماره 180- بروزرسانی یکشنبه: 19/12/1386                             بازگشت به صفحه اصلی

روياي يك "جامعه ي انساني"، رويائي ازلي است،

 

 آيا اين رويا ابدي خواهد ماند؟

 

بخش دوم

  

مهندس سهراب مژده  

sohrab.mojdeh@yahoo.it 

 

نطفه‌هاي انديشه‌هاي تخيلي "شبه سوسياليستي" درهزاره‌ي دوم  قبل از ميلاد در مصر 

 وليعهد مصر و انديشه هاي او در هزاره ي دوم قبل از ميلاد

نقل از سينوهه

 ديالوگ فرعون جوان با سرباز.

 

فرعون جوان:.. من از خونريزي نفرت دارم، براي اينكه ريختن خون بدترين چيزهاست.

جوان نيزه دار گفت: من عقيده اي بر  خلاف تو دارم و معتقدم كه ريختن خون سبب پاك  كردن ملتها مي شود و آنها را قوي ميكند و خدايان خون را دوست دارند زيرا با خوردن خون فربه ميشوند و تا روزيكه جنگ ممكن است، خونريزي ادامه دارد.

وليعهد گفت: من كاري مي كنم كه  جنگ بوجود نيايد.

جوان نيزه دار نظري به سينوهه  انداخت و گفت: گويا اين مرد ديوانه است، زيرا جنگ هميشه بوده و پيوسته خواهد بود...جنگ مثل نفس كشيدن لازمه ي زندگي ملت هاست.

فرعون خورشيد را نگريست و گفت: تمام ملت ها فرزند او هستند، زيرا او آتون است و بعد با انگشت بطرف خورشيد اشاره كرد و افزود: تمام زمانها و زمينها باو تعلق دارد.. من از او بوجود آمده ام و بدو باز خواهم گشت.

جوان  نيزه دار بعد از شنيدن اين حرفها گفت: بي ترديد او ديوانه است.

فرعون به جوان نيزه دار گفت: من ترا وارد خدمت خود خواهم كرد، ليكن نيزه خود را به يكي از غلامان من بده، زيرا من از نيزه كه وسيله ي خونريزي است نفرت دارم و تمامي ملل را مساوي ميدانم زيرا همه فرزندان آتون هستند، لذا هيچ يك از آنان نبايد ديگري را به قتل برساند.

يك خداي غير عادي براي مصري ها در هزاره ي دوم قبل از ميلاد - خدا پرستي توحيدي

 

فرعون سرودي را در ستايش آتون نوشته بود، با اين مضمون كه آتون خدائيست كه ديده نميشود ولي در  همه جا هست و با نور و حرارت خود زمين را منور و گرم كرده و تمام خوشي ها و نعمت هاي زمين و رود نيل از او مي باشد. و اگر آتون نباشد عشق بوجود نمي آيد.

مقصود، خداي واحد و نا ديده است، و تاريخ نشان ميدهد كه اين فرعون براي اولين بار در مصر كيش خدا پرستي توحيدي را ابلاغ مي كند.

در اين دوران، هاتي ها  قومي بودند كه  كه به گفته ي سينوهه، شمشير هاي خود را با يگ فلز تيره رنگ مي ساختند كه آهن نام گرفته است، و بابليان نيز در سطح بالائي جاي داشتند.

در آغاز دوران وليعهد جوان كه خود را آخناتون  ناميد، همه چيز جريان عادي داشت، يعني ثروتمندان سال به سال غني تر و فقرا سال بسال فقير تر ميشدند، زيرا خدايان اينطوز مقدور نموده بودند كه هر سال بر ثروت اغنياء افزوده شود و فقرا بعد از هر سال جديد خود را فقير تر از سال قبل ببينند.

در اين دوران، بابليها ملتي بازرگان بودند  و حتي خدايان آنها نيز به بازرگاني اشتغال داشتند.

آنها از جنگ متنفربودند، زيرا جنگ طرق تجارت را مي بست و كاروان حامل كالا را از راه بر ميگرداند.

در بابل، مركز علمي شهر،  برج مرتفع (مردوك) نام داشت و همه ي اطباء و منجمين عاليمقام در آنجا جاي

داشتندد. ضمنا در بابل علم طب بيشتر جنبه ي نظري و يا تئوريك داشت و نه عملي. در مصر پراتيك درعرصه طب غالب بود

در عين حال در بابل، كار كردن در روز هفتم هفته نحس بحساب مي آمد.

 

مقدمات يك فتنه ي بزرگ در مصر- مبارزه بين آتون و آمون

مبارزه بين خداي جديد آتون و خداي قديم آمون در حال شدت گرفتن بود. در طبس اين مبارزه به اوج خود رسيد.

سينوهه حكايت مي كند:

يك روحاني(كاهني) در ميخانه، خطاب به كساني كه در ميخانه حضور داشتند گفت: اگر شما در راه آمون مرتكب قتل شويد و سرقت كنيد و خانه ها را بسوزانيد و هر عمل زشت ديگر نمائيد من شما را خواهم بخشيد و حال اگر  فرعون را به قتل برسانيد( اشاره به فرعون جوان) شما را عفو خواهم كرد.

سينوهه در مورد لغو نيروهاي نظامي به فرمان فرعون جوان مي گويد:

از جمله بر حسب دستور فرعون به جاهاي مختلف  كشور سفر كردم تا اينكه  ساخلوها هاي نظامي را منحل كنم و سربازان سياهپوست را به طبس بياورم. اكنون در هيچيك  از شهرهاي جنوب مصر كنوني ساخلو وجود ندارد و سرباز خانه ها خالي است.

سينوهه در ادامه مي گويد:

اين عمل در سوريه نيز( كه تحت تسلط فرعونها بود) تكرار ميشود . بدون شك سوريه خواهد شوريد و آنوقت شايد  فرعون متوجه جنون خود گردد و بداند كه كشور را بدون سرباز نميتوان نگاه داشت.

از وقتي كه فرعون در صدد بر آمده كه طبق خواست خدا ي خود عمل كند، ديگر از معادن چيزهاي قابل ملاحظه اي بيرون نمي آيد، براي اينكه فرعون دستور داده است كه ديگر غلامان را آزار نكنند و آنهائي كه تنبل هستند و در معادن كار نمي كنند به شلاق نبنديد.

هورم هب از رهبران نظامي فرعون مي گويد:

فايده سياسي اقدام فرعون در اينست كه خداي آمون نظر باينكه مدتي طولاني در مصر خدائي  كرده است خيلي فربه شده و داراي مزارع و تاكستان و گله هاو آسياب هاي زيادي شده و وقتي فرعون  اين خدا را سرنگون كند تمام ثروت خداي آمون نصيب فرعون خواهد شد، ولي اين كار با اينصورت كه فرعون مي خواهد بانجام برساند سبب قتل هزاران نفر و ويراني طبس خواهد شد.

سينوهه خطاب به هورم هب مي گويد:

من از نظر اصولي با سرنگون كردن خداي آمون موافقم، براي اينكه آمون خدائي است حريص و بيرحم و مخالف با آزادي مردم، و طوري، بوسيله كاهنان(رو حانيان) خود، مردم را در جهل نگاهداشته كه در اين كشور هيچ كس نمي تواند چيزي بفهمد، و اگر بفهمد قدرت ابراز  آن را ندارد، زيرا روحانيون او را محو خواهند كرد. اينگونه مردم پيوسته در بيم از آمون بسر مي برند. ولي آتون خدائي است بي طمع و صلح دوست و آزاديخواه كه ميخواهد مردم را  از ترس نجات دهد.

كشتار در طبس

 

روحانيون (كاهنان) لحظه به لحظه نام آمون را مي بردند و مي گفتند كه هر كس در راه آمون خود را فدا كند بطور حتم نائل به سعادت جاويد خواهد شد و من يقين دارم كه اگركاهنان – به گفته ي سينوهه - مردم را تحريك نمي كردند، خونريزي روز بعد و ايام ديگر بوقوع نمي پيوست.

سينوهه در ادامه مي گويد:

...وقتي كساني عادت كردند كه داراي  قدرت و ثروت باشند، طوري به آنها علاقمند مي شوند كه در  راه حفظ قدرت و ثروت از جان خود هم ميگذرند.

در گيري بين خدايان كشته ها بجا گذاشت. بسياري از مردان وزنان و كودكان كشته شدند، بگونه اي كه زمين از خون سرخ شده بود.

هورم هب، فرما نده ي نظامي مصر، خطاب به فرعون جوان(اختانون):

 اختانون، تو خود ميخواستي كه اينطور شود و اينطور شد.

فرعون جوان:

 من نمي خواستم كه اينطور شود و من نگفته بودم كه مردم را به قتل برسانند و اموال آنها را به يغما برند و به زنها تجاوز كنند، بلكه گفنه بودم كه بدون خونريزي آمون را سرنگون كنند.

سينوهه ادامه ميدهد:

بر اثر بر قراري امنيت و صلح و آغاز خدائي آتون، تفاوت بين سفيد و سياه از بين رفت و من خود بارها ديدم كه اغنيا سياه پوستان ر ا به خانه خود دعوت مي كردند.

سينوهه حكايت مي كند :

 من هنگامي كه مي خواستم بسوي خانه بروم، ...شاهد مناظري بودم ... سر را با دستهايم گرفتم و بفكر فرو رفتم، زيرا فهميدم كه محال است كه روزي خدائي بيايد كه بتواند جهالت و حماقت مردم را از بين ببرد و آنوقت بجاي اينكه بطرف خانه بروم عازم دكه دم تمساح(ميخانه) شدم.

مردم فرياد ميزدند كه ما آمون را مي خواهيم، چرا خداي ما را سرنگون كرديد.

 سر انجام كشتار آغاز شد هر چند  بعلت اعتقاد به خدائي بودن فرعون با او كاري نداشتند.

اين اولين بار بود كه فرعون جديد شاهد حونريزي بود.

 

فرعون بعد از ديدن اين فجايع خطاب به سينوهه مي گويد:

 

 برو و به كشتي هاي من خبر بده كه‌آماده ي حركت باشند، و به پاروزنان اطلاع بدهند  كه من قصد مسافرت

دارم.

 

سينوهه از فرعون جوان مي پرسد: به كجا ميخواهي سفر كني؟

فرعون جوان پاسخ ميدهد:

من ديگر در اين شهر زندگي نخواهم كرد و با كشتي خود به راه مي افتم و  آنقدر ميروم تا اين كه بجائي  كه مناسب باشد، براي ساختن يك شهر جدي،د و در آنجا شهري نو خواهم ساخت  و در آن شهر سكونت خواهم كرد و ديگر قدم به طبس نخواهم گذاشت، زيرا سكنه ي اين شهر  پيرو آمون، خداي كذاب و باطل هستند . رفتار آنها مقابل  معبد آتون براي من فراموش شدني نيست و من يقين دارم كه در هيچ دوره اجدادمن در مصر اينطور مورد حق ناشناسي سكنه طبس قرار نگرفته اند.

 

سينوهه ادامه ميدهد:

من نيز با فرعون رفتم و در باطن با اين مسافرت فرعون موافق بودم زيرا ميدانستم كه تغيير آب و هوا براي او مفيد است(بايد اشاره كرد كه وليعهد جوان به مرص صرع دچار بود).

ما رو بطرف شمال و پشت به طبس به تبعيت جريان نيل براه افتاديم. بعد از ده روز به منطقه اي رسيديم.. نيل در دوطرف شط زرد رنگ بود و روستائيان محصول مزارع را جمع آوري ميكردند و به قريه مي بردند و دام را لب شط مي آوردند كه آب بنوشند و شبانان  ني ميزدند.

وقتي مردم فرعون را ميديدند  از قراء واقع در دو طرف شط با شاخه هاي درخت نخل ميدويدند و شاخه ها را تكان ميدادند و فرياد ميزدند و شادي ميكردند

فرعون از مشاهده آن مردم سرخوش و با نشاط و طوري مسرور گرديد كه مي خنديد و گاهي امر ميگرد كه كشتي متوقف شود و به ساحل ميرفت و با روستائيان صحبت ميكرد و دست را بطرف زن ها و اطفال تكان ميداد.

گاهي در ساحل نيل گوسفندها به فرعون نزديك مي شدند و دامان جامه او را مي بوئيدند، يا اينكه وي را مي ليسيدند و فرعون مثل اطفال خرسند مي شد و مي خنديد.

فرعون هم بر اثر اينكه زياد در مقابل آفتاب قرار ميگرفت، دچار تب شد و چشم هايش برق ميزد، ولي شب ها حال او بهتر مي شد و در صحنه ي كشتي مي نشست و ستارگان را مي نگريست و بمن مي گفت كه من  تمام اراضي خداي سابق را بين زارعيني كه زمين ندارند و تا امروز  به اندك ساخته اند تقسيم خواهم كرد تا اينكه بتوانند بيشتر  گندم توليد كنند و گاوها و گوسفند هاي بسيار  تر بيت نمايند و آنقدر غذا بخورند كه فرزندان آنها فربه و زنهاي آنان زيبا شوند و ديگر نسبت بهم كينه نداشته باشند. خداي من آتون تفاوت بين غني و فقير را از بين خواهد برد و كاري خواهد كرد كه غلامان مجبور  نباشند كه براي خوردن غذا  تمام عمر خود را زحمت بكشند.

من براي اينكه كودكان و جوانان را به آمون معتقد كنم قصد دارم كه آموزگاران سابق را از مدارس برهانم و بجاي آنها آموزگاراني جديد وارد مدارس كنم و نيز مصمم هستم كه خط مصري را نغيير دهم، زيرا يكي از عوامل موثرتفاوتي كه بين غني و فقير  هست خط مصري است.. من فكر ميكنم كه لازم نيست براي هر چيز شكل آن را بكشند، زيرا اين كار براي فقرا مشكل است. از آنجائيكه اغنياء داراي سواد هستند بر فقرا  مزيت دارند. ولي اگر خط آسان شد همه مي توانند بخوانند و بنويسند و اغنياء سواد داشتن را وسيله ي برتري نسبت به فقرا  نخواهند  كرد.

بهمن ماه 1386 

پايان بخش دوم

 روياي يك "جامعه ي انساني"، رويائي ازلي است، (1)

 

فرهنگ توسعه - 1386 - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید