شماره 181- بروزرسانی دوشنبه 20/12/1386                             بازگشت به صفحه اصلی

 

روياي يك "جامعه ي انساني"، رويائي ازلي است،

 

 آيا اين رويا ابدي خواهد ماند؟

 

بخش سوم

  

مهندس سهراب مژده  

sohrab.mojdeh@yahoo.it 

نطفه هاي انديشه هاي تخيلي "شبه سوسياليستي" درهزاره ي دوم قبل از ميلاد د ر مصر

 

  • ادامه ي ديالوگ فرعون جوان(اخناتون) با سينوهه ي پزشك

سينوهه خطاب به فرعون جوان:

 اين كار اشتباه است، زيرا اگر  همه سواد بياموزند ديگر كسي با دستهاي خود كار نخواهد كرد. آنوقت اين خط آسان براي ملتي كه از گرسنگي  خواهد مرد چه فايده اي خواهد داشت.

فرعون جوان چنين گفت:

 سينوهه من از طبس خارج شدم براي اينكه از مردمي كه طرفدار رسوم مندرس خداي قديم هستند بگريزم و اينك مي بينم كه يكي از پيروان آن رسوم و عقايد كهنه در كنار من است.

سينوهه، توحقيقت را نمي بيني، ولي من طوري بينا هستم كه حقيقت را از ماوراء سالهاي آينده مانند اينكه درون آب ذلال را ببينم مشاهده مي كنم. وقتي همه ي مردم با سواد شدند همه با دست كار خواهند كرد و مثل يك عده برادر، كارهاي دستي مثل كشت و زرع و استخراج معادن و صنعت بازرگاني را بين خود تقسيم خواهند كرد.

در دنيائي كه خداي من آتون بوجود خواهد آورد كينه وجود نخواهد داشت و در آن جهان، كسي نان از دست ديگري نخواهد گرفت بلكه هر كس نان خود را با ديگري تقسيم خواهد كرد.

در آن جهان كه همه با سواد و دانشمند هستند، تفاوت بين غني و فقير از بين ميرود، و نه غني و جود دارد و نه فقير، زيرا كسي نمي تواند بعلت اين كه اينكه بر ديگري رجحان دارد او را كارگر يا غلام خود سازد و هيچ كس بديگري نخواهد گفت، برو اي سرياني كثيف، و يا برو اي سياه پوست متعفن؛ براي اينكه هر كس ديگران را برادر خود ميداند، و چون غني و فقير نيست و كينه وجود ندارد جنگ بوجود نخواهد آمد

فرعون هنگام اداي اين كلمات طوري هيجان داشت كه توليد وحشت ميكرد. من فهميدم كه دچار صرع شده و او را  روي حصير، در عرشه كشتي خوابانيدم و يك داروي مسكن بوي خوراندم تا آرام گرفت.

سينوهه، با خود، چنين گفت:

در اعماق خود  حس ميكردم كه فرعون يك حقيقت بزرگ را بر زبان مياورد. و گرچه حقيقت او در دنياي زميني قابل اجرا نيست و فقط در دنياي مغرب(دنياي بعد از مرگ) مي توان آن را اجرا كرد ولي بايد تصديق نمود كه اگر نوع بشر بتواند آنطور زندگي كند و تفاوت غني و فقير از بين برود، به سعادت بالائي خواهد رسيد. من مي فهميدم كه چون خود خواهي  اغنيا و جهل فقرا حاضر براي قبول حقيقت فرعون نيست خونهاي بسيار جاري خواهد شد. و شايد دولت با عظم مصر از بين برود.

در روز پانزدهم بعداز خروج از طبس، فرعون به  سر زميني رسيد كه به هيچ خدائي تعلق نداشت. زمين مزبور در  سواحل نيل، مسطح بود و قدري دور تر تپه هائي وجود داشتند كه درخت نداشتند.  در آنجا فرعون از كشتي خارج شد و آن زمين را به تصرف خداي آتون در آورد و گفت:

من در اين جا شهري خواهم ساخت و نام آنرا (شهر افق آتون) خواهم گذارد.

بعد از كشتي  فرعون، كشني هاي ديگر كه در عقب او بودند به ساحل رسيدند و سرنشينان آنها پياده شدند.

فرعون معماران خود را فرا خواند و گفت در اين جا بايد يك شهر بوجود آيد.  فرعون جوان، بهر يك از كساني كه با او بودند قطعه زميني را جهت ساختن خانه واگذار كرد.

در آن شهر، طبق نقشه اخناتون، ميبايد پنج خيابان از شمال به جنوب، و پنج خيابان از شرق به غرب بوجود بيايد.

در هر نقطه اي از زمين، خانه اي ساخته ميشد كه شبيه بمنازل مجاور بود، و بر طبق دستور فرعون، ارتفاع هيچ خانه اي نبايد از منازل ديگر تجاوز مي كرد و در هر خانه شماره اطاقها و محل اطاقها جهت طبخ غذا مشابه مي بود.

فرعون ميخواست كه در آن شهر، همه خود را متساوي با ديگران بدانند، و از شهر آتون متشكر باشند كه اين مساوات را براي آنها بوجود آورده است

ولي وقتي شهر ساخته  ميشد، من ميشنيدم كه هيچ يك از آنها كه مشغول ساختن خانه هستند از آتون تشكر نمي كنند و بر عكس او و فرعون را مورد لعن قرار ميدهند كه چرا فرعون انها را از طبس به سر زميني آورده  كه در آنجا ني آبادي وجود دارد و نه ميخانه اي.

هيچ زن، از خانه اي كه براي زندگي او و شوهر و فرزندانش مي ساختند راضي نبود، زيرا هر زن ميخواست كه بتواند مقابل خانه آتش بيفروزد و غذا طبخ كند، در صورتي كه در خانه هاي شهر جديد اجاق ها را در داخل خانه قرار داده بودند

آنهائي كه در طبس در كف اطاقهائي كه از داي(گل خشك شده به زبان پارسي) ساخته شده بود، ميخوابيدند  وقتي ميديدند كه در منازل شهر جديد كف اطاقها با آجر مفروش مي شود اظهار عدم رضايت مي كردند و مي گفتند كه آجر بر اثر سائيده شدن مبدل به غبار مي گردد و توليد زحمت ميكند.

.. و سكنه خانه هاي آن شهر مي خواستند درمقابل خانه خود سبزي بكارند، ولي فرعون سبزي كاري در شهر را قدغن كرده و به هر خانواده يك قطعه زمين در خارج شهر داده بود كه در آنجا مبادرت به كشت سبزي كنند. اما سكنه شهر شكايت ميكردند كه اراضي آنها با رود نيل فاصله دارد و آوردن آب از نيل به كشت زار مشكل است.

 در شهر جديد، زن ها نيز، در وسط خيابان هاي شهر، طنابهائي از  يك طرف بطرف ديگر مي بستند و رخت هاي شسته را روي طناب ها مي انداختند تا خشك شود و فرعون اين عمل را نيز ممنوع كرده بود.

فرعون گفته بود كه سكنه منازل نبايد بز و گوسفند را در خانه هاي شهر نگهدارند، ولي زنها بدين گفته اعتنا نمي كردند و بز و گوسفند را در منازل تازه ساز نگاه ميداشتند.

 اما بايد گفت كه ساكنين، رفته رفته به شهر جديد انس گرفتند و گرچه طبس را فراموش ننمودند ولي من متوجه بودم كه اگر به آنها گفته ميشد كه به طبس بازگردندد، حاضر به مراجعت نمي بودند.

فرعون از تكميل ساختن هر خانه اي  شاد ميشد. او قسمتي از زر وسيم را كه از معبد آمون به غنيمت برده بود صرف ساختن شهر افق آتون كرد و تمام اراضي خداي سابق را بين فقرائي كه مايل بودند كشاورزي كنند تقسيم كرد.

در اين ميان، عده اي كثير از كارگران به شهر افق آتون آمده، كنار نيل در كلبه هائي كه از ني ساخته ميشد منزل ميكردند و از صبح تا شام خشت ميزدند و آجر مي پختند و معابر را تسطيح مي نمودند و جدول براي آبياري مي ساختند.

بعد از خاتمه طغيان نيل، هزاران درخت سايه گستر و درخت هاي ميوه دار را از اطراف آوردند و در شهر جديد كاشتند و بعضي درخت ها سال بعد ميوه داد و خود فرعون از آن درخت ها ميوه چيد.

قبل از اينكه اسكله ساخته شود باربران مجبور بودند كه وارد آب شوند تا اينكه بتوانند محموله كشتي ها را به ساحل برسانند و يكمرتبه فرياد يكي از آنها بر ميخاست و ديگران مي فهميدند كه يك تمساح به آن باربر  حمله ور شده است.

مشاهده ي منظر باربري كه نيمي از بدن او در دهان تمساح جا گرفته، خيلي وحشت آور مي باشد و قبل از اين كه بتوانند بكمك باربر مزبور بروند، تمساح او را زير آب  مي كشيد تا اينكه در سوراخي جا بدهد و پس از اين كه لاشه اش متعفن شد او را بخورد.

پس از اينكه آبهاي نيل، بعد از طغيان عقب رفت، هورم هب فرمانده ارتش مصر كه از طرف فرعون مامور شده بود كه ارتش را منحل كند...وارد شهر افق شد. اين يك پيروزي بود.

بافتخار اين عمل، در شهر افق، طاق نصرت ير پا شد، كه در اصل از ابتكارات مصريان مي باشد.

هورم هب، فرمانده ي ارتش مصر، گفت:

 تو بمن دستور ميدهي كه ارتش را منحل كنم و سربازان را مرخص نمايم تا بولايت خود بروند . آيا ميداني قبل از مرخص كردن  سربازان  بايد يك گزمه قوي در داخل مصر بوجود آورد، زيرا سربازاني كه مرخص ميشوند تا بولايت خود برسند هزارها خانه را مورد يغما قرار ميدهند و به هزاران زن تجاوز ميكنند.

فرعون جوان جواب داد:

اين گناه توست كه راجع به آتون با سربازان قشون من صحبت نكردي زيرا اگر آنها آتون را مي شناختند و ميدانستند كه وي خداي صلح و محبت است بفكر چپاول و تجاوز بزن ها نمي افتادند. و امروز در اين شهر چون مردم آتون را مي شناسند، مريتاتون، دختر من به تنهائي گردش مي كند و غير از يك آهو رفيق و مستحفظ  ديگرندارد و هرگز اتفاق نيفتاده است كه كسي نسبت به دختر من تعدي كند. من معتقدم كه علاوه بر اينكه سربازان بايد مرخص شوند ارابه هاي جنگي نيز بايد از بين بروند، زيرا وجود ارابه جنگي به سلاطين ديگر نشان ميدهد كه ما قصد جنگ داريم.

در پايان، بحث بين فرعون و فرمانده نظامي مصر، به دونتيجه رسيد، يكي اينكه در مرزها ي مصر ساخلو نگهدارد و ديگر اينكه در داخل مصر يك گزمه بوجود بياورد كه حافظ امنيت داخلي كشور باشد.

فرعون جوان گفت:

 من با اين شرط قبول مي كنم كه گزمه بوجود آيد كه نتواند روزي  از گزمه چون ارتش بهره گيري شود.

و براي اينكه گزمه بصورت ارتش در نيايد فرعون  مقرر نمود كه سلاح آنها فقط نيزه،آنهم بدون سر نيزه فلزي، باشد.

سينوهه ادامه ميدهد:

اما در گيري بين خدايان درطبس، و گرايش ديگر كشورها به جنگ اين تصميم را معلق كرد.

بعد از خروج فرمانده ارتش

 فرعون به سينوهه گفت:

 اگر آتون مقدر كرده كه سوريه از دست مصر بيرون آيد، همان بهتر كه اراده آتون انجام گيرد براي اينكه تسلط مصر بر سوريه براي مصر غير از زيان چيزي نداشته است.

سينوهه پاسخ داد:

 آخناتون، تا آنجا كه من بياد دارم و از ديگران شنيده ام، تسلط مصر بر سوريه به نفع مصر بوده زيرا مصر از ثروت فراوان سوريه برخوردار  شده و مي شود.

فرعون جوان گفت:

ثروت، يكي از چيزهائي است كه ملت را فاسد مي كند؛ زيرا ملت را تن پرور و تنبل و بيرحم ميكند.

ملت مصر، ملتي بود زحمت كش و قانع و صبور و رحيم، ولي از وقتي كه سوريه تحت اشغال مصر در آمد و ثروت سوريه وارد مصر شد، مصريها تنبلي و تن پروري و عياشي  و بعضي از عادات زشت را از سرياني ها فرا گرفتند.

فرعون در مورد  شورش سوريه وقتل  تعدادي از سربازان مصري رو به سينوها كرده ميگويد.

سينوهه ميگوئي چه كنم؟ آيا براي قتل  ده نفر يا يكصد نفر مصري، سربازان من يكصد بار،  يكصد سرياني را بقتل برسانند؟

اگرمن، بدي را بوسيله بدي سزا دهم، نتيجه اي غير از بدي بوجود نخواهد آمد، ولي اگر  سزاي بدي را با نيكي دهم گرچه ممكن است كه از آن بدي بوجود بيايد، ولي بطور قطع آن بدي بهتر از آن است كه بخواهد بدي را با بدي جبران كنند.

سينوهه، با من از انتقام صحبت مكن!

در دوره خدائي آمون، خون را با خون مي شستند و براي قتل يك مصري مرتكب قتل يك صد نفر از سكنه كشورهاي ديگر ميشدند، ولي آتون مي گويد كه نبايد با خون ريزي انتقام گرفت، زيرا اگر در مقابل قتل مرتكب قتل شويد، هرگز كينه و عناد را از بين نخواهيد برد.

فرعون جوان مصر، آخناتون، در پايان گفت:

سينوهه!

  ديگر در اين خصوص با من صحبت نكن. بگذار كه من با حقيقت خود بسر برم و بجاي كينه، از طرف آتون مجبت را در مردم بوجود بياورم!

پايان بخش سوم

 روياي يك "جامعه ي انساني"، رويائي ازلي است، (2)

روياي يك "جامعه ي انساني"، رويائي ازلي است، (1)

فرهنگ توسعه - 1386 - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید