![]() |
|
شماره 183- بروزرسانی جمعه 2/1/1387 بازگشت به صفحه اصلی |
|
روياي يك "جامعه ي انساني"، رويائي ازلي است، آيا اين رويا ابدي خواهد ماند؟ بخش هفتم - بخش پایانی
مهندس سهراب مژده
اگـر از "انسـاني نبـودن جامعـه ي بـشـري رنج مي كشيد، حتما اين سياهه را بخوانيد!
نطفه هاي انديشه هاي تخيلي "شبه سوسياليستي" درهزاره ي دوم قبل از ميلاد د ر مصر
در همان شب كه طبس براي تاجگذاري فرعون جديد مشعل افروخت و موسيقي نواخت، كاهنان در روشنائي مشعلها در معبد سخ مت، الهه جنگ، كه از چهل سال باين طرف بسته شده بود، كار ميكردند و علفهاي هرزه را مي كندند و بر تن الهه جنگ جامه اي از كتان سرخ رنگ مي پوشانيدند و علائم جنگ و انهدام را بر او نصب ميكردند. زيرا آمي، كاهن مصر، به هورم هب گفته بود نفير ها را به صدا در آورد و جنگ را شروع كند تا اينكه ملت مصر بر اثر ابتلاي جنگ تمام بدبختي هاي خود را از جمله فرعون كذاب را فراموش كند.
آمي كاهن به هورم هب، فرمانده ي ارتش مصر:
جنگ را شروع كن تا مردم مجال نداشته باشند بچيزهاي ديگر فكر كنند و از گرسنگي بنالند. هورم هب باتفاق روساي قشون خود قدم به معبد نهاد و كاهنان با دستهاي خونين از او استقبال كردند. من از ديدن دستهاي خونين كاهنان(روحانيون) حيرت كردم.
كاهنان مقابل مجسمه سخ مت سه قلب به دست هورم هب دادند و باو گفتند كه آنها را روي محراب فشار بدهد. من در ابتدا تصور كردم كه قلبهاي مزبور قلب گوسفند يا گوساله است ولي وقتي دقت كردم ديدم كه قلب انسان است.
هنگامي كه هورم هب قلبهاي خون آلود انسان را با دودست گرفته فشار ميداد و از درون قلب ها خون بيرون ميريخت، كاهنان اطراف مجسمه و هورم هب ميرقصيدند و كاردهائي را كه در دست داشتند بر جلوي فرق سر ميزدند و از سرشان خون روي صورت و لباس سفيد روحانيون ميريخت و منظره اي وحشت آور مانند منظره روزهاي جنگ خانگي و قتل عام طبس بوجود مي آورد.
آري من دريافتم كه قلبها به چه كساني متعلق است. كاهنان سخ مت، اسيران هاتي و سوريه را در پرستشگاه بقتل رسانيده و قلوب آنها را به هورم هب دادند تا اين كه خون آنها را نثار الهه جنگ كند.
هورم هب سخنان خويش را در باره ي تقدس جنگ با سوريه به سينوهه چنين توضيح ميدهد:
من به مردم گفتم كه اين جنگ يك جهاد مقدس است، براي عقب راندن مهاجمين. از آغاز جهان تا امروز هر كس خواسته تبليغ جنگ كند همين حرف را زده است و هيچ جنگي در دنيا شروع نشده كه مقدس نباشد. به كمك خدايان در جنگ باور ندارم، اما ملت چون ساده لوح است از شنيدن اين حرف خشنود مي شود و تصور مي گند كه خدايان بما كمك مي كنند.
سينوهه حگايت مي كند:
يكي از چيزهائي كه گماشتگان هورم هب زياد در مورد آن صحبت مي كردند، زنهاي معبد(ايشتار) بود كه در سوريه قرار داشت. آنها مي گفتند كه معبد ايشتار در شهرهاي سوريه پر است از زنهاي زيبا و جوان كه نظير آنها در مصر در هيچ نقطه يافت نمي شود . اين زنها براي خدمتگزاري نسبت به ايشتار نذر كرده اند كه خود را در دسترس مردها و بخصوص مردهاي مصر بگذارند تا اينك با آنها تفريح كنند.
سينوهه در باره ي جنگ مصر با هاتي و سوريه حكايت مي كند:
آنقدر سربازان هاتي و سوريه و مصري كشته شدند و لاشه ها روي زمين ماند كه بعد ها آن سر زمين را بنام "دشت استخوانها"خواندند. من ميل ندارم بگويم كه آنروز يكي از روزهاي بزرگ پيروزي مصر است. خوشوقت نشدم، زيرا ديدم كه آن پيروزي به بهاي زجرها و شقاوتها و بد بختي ها ي بزرگ بدست آمده بود كه تا آنروز نظير نداشت.
در اين سه سال كه هورم هب پيوسته مي جنگيد و من دائم با سربازان او بودم و مجروحين را معالجه ميكردم گرچه از نظر طبي و جراحي تجربه هاي جديد آموختم ولي پشت من خميده شده بود و در صورتم چين پديدار گرديد. آنقدر فاجعه هاي مخوف و جنايات هول انگيز را بچشم ديدم كه ظرافت و ادب فكري من متزلزل شد و من مثل اطباي پير با خشونت حرف ميزدم و بر خلاف دوره جواني نسبت به بيماران و مجروحين ملاطفت نميكردم
بر اثر دامه جنگ سراسر سوريه مبدل به قتلگاه پراز لاشه هاي دفن نشده گرديده بود و در آن صورت نمي بايد از بروز مرض طاعون حيرت كرد.
آن طاعون طوري كشتار كرد كه بعضي از ملل سوريه بكلي از بين رفتند بطوري كه حتي زبان آنها فراموش شد و امروز كسي نميداند زبان ملل مزبور چه بوده است.
هيچيك از داروهاي معمولي جلوي سير مرض را نمي گرفت و طوري بيماري طاعون جنبه حاد داشت كه طاعون زدگان دامان جامه را بر سر مي كشيدند و روي زمين پاها را دراز ميكردند و بعد از سه روز مي مردند. آمي روحاني، كاهن بزرگ مصر، اصرار در اتمام جنگ و جانشيني فرعون داشت. اما سر انجام هورم هب، فرمانده ي ارتش مصر به مقام فرعوني رسيد.
سينوهه ادامه ميدهد:
نوع بشر اين طور آفريده شده كه پيوسته از براي ارضاي غرايز خود دلايل قابل قبول مي آورد و شهوت و كينه و حرص و خود خواهي خود را بنام خدايان يا بنام ميهن و يا بنام مصالح عاليه ي ملت تسكين ميدهد.
سينوهه! تو بي جهت انتظار داري كه انسان بهتر از آن باشد كه خدايان بوجود آورده اند. خدايان وجود بشر را براي خشم و كينه و شهوت راني ايجاد كرده اند و محال است كه فطرت بشري تغيير كند. سينوهه !اين حقيقت را بدان كه علم، نوع بشر را اصلاح نمي كند، بلكه او را حريص تر و بيرحم تر و شهوت پرست تر مي نمايد. انسان در زير خورشيد بطور كلي تغيير پذير نيست، و صد هزار سال ديگر نيز انساني كه بوجود مي آيد همان انسان امروزي مي باشد، شايد تنها لباس و طرز آرايش موي سر و ريش و كلمات او تغيير كند.
فقط يك چيز انسان هر گز تغيير نخواهد كرد، و آن هم حماقت اوست. هميشه مي توان او را با دروغ و وعده هاي پوچ فريفت، زيرا انسان جهت ادامه حيات، بيش از راستي به دروغ محتاج است و به وعده هاي بي اساس كه هرگز جامه عمل نخواهد پوشيد، بيش از واقعيت، ايمان دارد. ايمان بدروغ و وعده هاي موهوم و بشارت هائي كه هرگز جامه عمل نخواهند پوشيد طوري با شرشت بشر آميخته شده كه انسان افسانه را بر وقايع حقيقي ترجيح ميدهد. من در مدت عمر خود تحولات و انقلابات متعدد ديديم و هر د فعه فكر مي كردم كه بعد از انقلاب و تحول انسان تغيير خواهد كرد و لي ديدم كه هيچ تغيير در او بوجود نمي آيد. پايان سرنوشت سينوهه:
سر انجام هورم هب، فرمانده ي ارتش مصر به مقام فرعوني رسيد. و براي سركوبي جنبش مردمي از سربازان مصري خويش بهره گرفت. سينوهه، بصورت علني مخالفت خود را با هورم بيان ميداشت. او مي گفت كه سرباز براي دفاع از دشمن خارجي بوجود آمده است و سر بازي كه در داخل كشور بجان هموطنان خود بيفتد از طاعون خطر نا ك تر است و هر فرمانده كه از چنين سربازاني حمايت نمايد بايد معدوم شود، ولو فرعون مصر باشد. نظريات سينوهه باعث شد كه او از طرف هورم هب تبعيد و در تبعيد بقيه ي عمر خويش را با نوشتن آنچه خوانديد، بگذراند و يكي از مهمترين مدارك تاريخي را در اختيار نسلهاي آينده قرار دهد.
بايد اضافه كرد كه انديشه هاي فرعون، كه بر اساس احترام به مهر و يا خورشيد استوار است و متعلق به چهار هزار سال پيش مي باشد، مي تواتد ما را به انديشه هاي مهر پرستي و يا ميترائيسم كه به ميتولوژي هندي – ايراني متعلق است نزديك كند. نويسنده ي اين خطوط، حدس ميزند كه فرعون بي تاثير از انديشه هاي ميترائيسم پارسي نبوده است.
- اعتقاد، از ديدگاه فلسفي، به نوعي مونيسم(يگانگي يا وحدت وجود)، كه آفريدگار را در درون هر پديده مي بيند و او را با طبيعت يگانه ميشمارد؛ - خورشيد يا مهر را جوهر هستي و تنها موضوع پرستش مي داند؛ - سازنده ي اولين شهر آرماني، بنام "شهر افق"، بر اساس تساوي انسانها؛ - صلح جوئي و مخالفت با نظامي گري و جنگ؛ - تقسيم زمين بين كشاورزان؛ - بكارگيري خطي جديد و ساده، براي آموزش همگاني و نه تنها اقشاراليت و منتخب جامعه؛ - حق تحصيل و فراگيري زبان براي زنان؛ - سواد آموزي و تحصيل همگاني؛ - آزاد كردن انسان از يوغ بردگي؛ - لغو قوانين تسلط انسان بر انسان.
------------------------------------------------------------------------------------------------------- *اسم اوليه ي اين فرعون، آمون هوتپ چهارم بود. اين نشان ميداد كه در ابتدا او هوادار آمون(خداي جنگ، قدرت و ثروت) بود و بعد هوادار خداي آتون(خداي صلح و تساوي و حقيقت) شد و در راه انديشه هايش جان سپرد.
پايان اسفند ماه 1386
روياي يك "جامعه ي انساني"، رويائي ازلي است، (6) روياي يك "جامعه ي انساني"، رويائي ازلي است، (5) روياي يك "جامعه ي انساني"، رويائي ازلي است، (4) روياي يك "جامعه ي انساني"، رويائي ازلي است، (3) روياي يك "جامعه ي انساني"، رويائي ازلي است، (2) روياي يك "جامعه ي انساني"، رويائي ازلي است، (1)
|
|
فرهنگ توسعه - 1386 - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |