![]() |
|
شماره 185- بروزرسانی جمعه 9/1/1387 بازگشت به صفحه اصلی |
|
دستان امپرياليسم از چين كوتاه
اردشير زارعي قنواتي
ناآرامي هاي دو هفته اخير در لهاسا مركز استان تبت كه هم زمان با موجي از اعتراضات تبتي هاي ساكن در ديگر استان هاي چين و همچنين كشورهاي همسايه و اروپائي انجام گرفت، برخلاف نگرش منتقدين انتزاعي نگر و تك بعدي مي بايست در چارچوب نگاهي رئال پلتيكي در بستر واقعي دمكراسي، حقوق بشر و عدالت اجتماعي مورد بررسي قرار گيرد. اين اعتراضات كه از سوي بودائيان تبتي و با حمايت كامل ايالات متحده و مجموعه غرب مواجه گرديد در بطن خود مسائل ظريف و طنزگونه اي را پوشش مي دهد كه به طور كلي اصل نقض حقوق بشر را توسط نيروهاي امنيتي چيني در سركوب اين اعتراضات تحت الشعاع قرار داده و وضعيت دگرگونه اي را در پيش چشم تحليلگر به تصوير مي كشد. جدا از تمايلات سياسي يا نسبت تحليلگر و كارشناس به جمهوري سوسياليستي چين، منصفانه ترين بررسي ها در موقعيت بمباران تبليغاتي بنگاه هاي خبري غربي در آنجا شكل مي گيرد كه به تمام ابعاد اين موضوع در چارچوب به هم پيوستگي ارگانيكي آن و در چارچوب درك ديالكتيكي تحولات نگاه شود. اين كه هم اكنون در خبرگزاري هاي جهان غرب از رويدادهاي تبت بدون در نظر گرفتن پيش زمينه ها و بسترهاي وقوع اين حوادث تنها به وضعيت شكلي موضوع آن هم به طور يكجانبه و كاملا چين ستيزانه پرداخته مي شود نشان دهنده دخالت هاي اخلالگرانه و كاملا سازماندهي شده غرب در امور داخلي اين كشور مي باشد. داستان رخدادهاي تبت را مي بايست از يكسال گذشته و نه چند هفته اخير دنبال نمود تا عمق ماجرا و ظرافت هاي مسائل پشت پرده اين حوادث به درستي نمايان گردد. جالب در اينجاست كه مسائل تبت هم زمان با شكست فاحش استقلال طلبان تايواني در طي انتخابات رياست جمهوري اين جزيره از اپوزيسيون وحدت گراي حزب كومين تانگ رقم مي خورد كه در آن " مايينگ ژئو " رهبر اين حزب توانست با اختلاف 17 درصدي رقيب جدائي طلب خود " فرانك شبه " از حزب دمكراتيك پيشرو را شكست دهد. اين در حالي بود كه جدا از شعارهاي اقتصادي كانون تبليغات دو رقيب يكي بر همگرائي بيشتر با پكن و ديگري بر مبناي تلاش براي استقلال جزيره استوار بود و بنا به سخنان رئيس جمهور منتخب تايوان " مردم تايوان نشان دادند كه خواهان يك دولت پاك در صلح و همزيستي با پكن مي باشند ". در بطن شورش هاي تبت ابعاد متفاوتي از مسائل و تصاويري زشت و زيبا از تناقضات موجود در نظام نوين مورد ادعاي جهان غرب وجود دارد كه اشاره به آن مي تواند واقعيت حوادث دامنه هاي هيماليا را بهتر نمايان كند. در انتقاد از چين مي توان به وجود عدم تناسب منطقي بين رشد اقتصادي سرسام آور اژدهاي زرد و توسعه همه جانبه ساختاري به خصوص در مناطق مختلف اين كشور و همچنين در رويكردهاي زندگي دمكراتيك در درون بافت اجتماعي آن اشاره كرد. اين در شرايطي است كه در قسمت دوم ماجرا مي توان تناقضات و مسائل پشت پرده اي را به وضوع ديد كه مسبب آن در وهله اول " دالائي لاما " رهبر تبعيدي تبتي و همچنين رقباي غربي پكن قرار دارند. سفرهاي دوره اي دالائي لاما در ماه هاي اخير به كشورهاي اروپائي و آمريكا و استقبال گسترده رهبران غرب از وي كه با پوشش خبري بي سابقه اي نيز همراه بود از قبل زنگ هاي خطر را براي اخلال در امور داخلي چين به صدا درآورده بود. چنانچه وي در واشينگتن از سوي جورج بوش رئيس جمهور آمريكا و در كنگره اين كشور با حضور رهبران دمكرات و جمهوريخواه بالاترين نشان سرزمين عمو سام را دريافت كرد، همانگونه كه سه دهه پيش رهبران مجاهد افغاني به عنوان همطراز پدران معنوي آمريكا از سوي " رونالد ريگان " رئيس جمهور اسبق اين كشور مورد استقبال گرفته بودند. اتفاقا حلقه مفقوده رخدادهاي تبت دقيقا در همين نكته ظريف خواهد بود كه آن چنان به لحاظ تجارب تاريخي عيان است كه ديگر احتياجي نيست تا جناب " چارلز داروين " براي يافتن آن اعماق جنگل ها و جزاير دور افتاده استراليا را بكاود. استفاده دين در حوزه سياست و پيوند زدن آن با تحركات ناسيوناليستي براي اخلال در نظام هاي تثبيت يافته رقيب، صرفا به جهت تثبيت موقعيت و هژموني خود در نظم آفريني ژئوپلتيكي جهان معاصر بازي كثيف و خطرناكي است كه قبلا تبعات منفي آن در دومينوي مجاهد سازي افغانستان به وضوع نمايان شده و تا به امروز مصايب آن در وانفساي تروريسم بنيادگراي اسلامي خود را به رخ جهانيان مي كشد. تا حدود معيني مي توان با تقلاي فعالان منصف حقوق بشري در خصوص اعتراض به مسائل تبت تنها در حوزه دفاع از حقوق انساني همراه بود ولي اين موضوع فقط يكي از ابعاد تاكتيكي و تا حدودي صوري تحولات كنوني در اين منطقه از جهان مي باشد. بخش عمده اي از مسائل حول حوادث كنوني تبت بايد در چارچوب كلان در حوزه ژئوپلتيك و ژئواستراتژيك مورد بررسي قرار گيرد چرا كه اصولا كليد خوردن اين بازي در قالب رقابت هاي اين چنيني بوده است و گرنه بازي هاي المپيك تابستاني در چين و استقلال طلبي تبتي ها مسئله محوري حوادث كنوني تلقي نمي شود. اينكه راهبان بودائي در يكسال اخير چه در برمه و چه در تبت تبديل به رهبران شورش هاي سياسي و به اصطلاح انقلاب زعفراني شده اند بيش از سركوب اين شورش ها و تاسف براي نقض حقوق بشر، مي تواند حامل رويدادهاي مصيبت باري باشد كه قبلا در افغانستان به وقوع پيوسته است. ورود راهبان بودائي به حوزه سياست تكرار تاريخ فاجعه بار اين شبيه سازي تاريخي است كه قبلا در خاورميانه و به خصوص افغانستان انجام گرفته و متهم اصلي آن هم چون امروز غرب به اصطلاح سكولار بوده است. بنيادگرائي اسلامي و تجسم راديكالي آن در قالب تروريسم القاعده اي يك شبه بوجود نيامد و ريشه آن را مي بايست در تحولات دهه 70 و 80 ميلادي جست كه غرب ليبرال براي مبارزه با شوروي به كثيف ترين بازي كه همان استفاده از دين براي بر هم زدن نظم سكولار منطقه اي بود مبادرت ورزيد. شرايط امروز تبت و حتي برمه نيز دقيقا بايد در همين قالب مورد بررسي قرار گيرد، با اين تفاوت كه اين بار راهبان زعفراني پوش بودائي به جاي شولاپوشان ريشوي افغاني و عرب در محور حوادث و رهبري شورش هاي سياسي قرار گرفته اند. پيوند دين سياسي با جدائي طلبي و ناسيوناليسم كور به همان گونه كه امروز در تبت خود را به رخ مي كشد و ديروز در بالكان فاجعه آفريد، اوج سواستفاده و خطاي استراتژيكي است كه غرب به رهبري آمريكا در آزمون تاسفبار ديگري در حال بازآفريني آن مي باشد. پوپوليسم مدرن در حوزه تمدني اروپا كه اين روزها تصوير روشن آن را مي توان در چهره " نيكلاي ساركوزي " رئيس جمهور فرانسه مشاهده كرد نيز در اين بازي ضد چيني بيش از ديگر همتايان اروپائي خود دم جنباني كرده و اين نكته را خاطر نشان مي كند كه اين چنين رهبراني به موازات سقوط جايگاه و بي اعتباري داخلي براي مطرح شدن به دنبال يافتن و نقش آفريني در سياهچاله هاي بيروني تمايل وافري براي خودنمائي پيدا مي كنند. نكته جالب و ظريف در اينجاست كه حوادث تبت چه در موقعيت سركوب شورش توسط نيروهاي نظامي چين و چه در وضعيت برهم زدن نظم عمومي و خشونت ورزي شورشگران، در شرايطي از سوي غرب و به خصوص واشينگتن شاخص غيردمكراتيك بودن نظام سياسي چين تبليغ مي شود كه خود آنان سال هاي متمادي است كه در افغانستان و عراق به جنايات فاجعه باري متوسل مي شوند كه هرگز به لحاظ عمق كيفي و كمي آن قابل مقايسه با حوادث تبت نيست. حوادث تبت در عين اينكه براي پرستيژ چين نقطه منفي مي تواند به حساب آيد ولي به اين مفهوم نيست كه ديگران از چنين بستري بتوانند بر عليه موجوديت و ثبات اين كشور در راه رشد شتابناك خويش بهره لازم را ببرند. اژدهاي زرد در هزاره سوم آن چنان بالنده و تثبيت يافته است كه اينگونه اخلالگري ها تنها مي تواند خراشي بر پيكره پولادين آن و تنها براي مدت زماني كوتاه خودنمائي كند. حجم بزرگ اقتصادي چين در چارچوب رشد بالاي 10 درصدي آن امروزه و در شرايطي كه اقتصادهاي ليبرال به خصوص در ايالات متحده از ركود بي سابقه رنج مي برند به علاوه جمعيت 3/1 ميليارد نفري آن و همچنين اتحاد استراتژيك اين كشور با روسيه در حال ظهور موجوديت و توانمندي پكن را بيمه كرده است. هم اينك بيش از آنچه پكن به غرب احتياج داشته باشد اين موجوديت فرتوت اقتصاد كاپيتاليستي است كه در كنار اين اژدها به عنوان موتور محركه اقتصاد جهاني فرصت تنفس و رشد زير 2 درصد را جستجو مي كند. المپيك پكن در تابستان امسال كه ظاهرا بهانه اي براي گسترش اعتراضات شورشگران تبتي شده و لاماي سرتراشيده را به هواي كسب قدرت ترغيب كرده است نيز بدون هيچگونه مسئله اي برگزار خواهد شد. اينكه امثال ساركوزي و ديگران از تحريم المپيك تابستاني پكن سخن مي گويند بيش از آنچه ناشي از طرح و برنامه قابل ارائه باشد به عقل گريزي و جنون امثال ساكن اليزه ربط دارد كه از روز به قدرت رسيدن در فرانسه به پشتك وارو زدن هاي مضحك مشغول بوده است. سرمايه گذاري راست هاي اروپائي و نومحافظه كاران آمريكائي براي دامن زدن به شورش هاي تبتي ها را بدون هيچ ترديدي بايد در قالب حمايت از درگيري هاي قومي – مذهبي در ساختارهاي ملي، منطقه اي و بين المللي در عرصه ژئوپلتيك جهان كنوني تحليل نمود. مطمئنا تبت به زودي آرام خواهد شد و اين شورش هاي كور پايان مي پذيرد چرا كه اين روند برخلاف سير طبيعي و ديالكتيكي تحولات اجتماعي است و بيشتر تحت تاثير بازي قدرت هاي بيروني زمينه بروز يافته است. چين هرگز تجربه تلخ شوروي تحت رهبري " ميخائل گورباچف " را فراموش نخواهد كرد و با درس گيري از اين تجربه در مقابل هرگونه اخلال در ساختار قدرتمند خويش عكس العمل لازم و درست را انجام مي دهد. سرسختي و ايستادگي پكن را در طي اين سال ها به خصوص در مورد مسئله تايوان همگان ديده اند و نتيجه انتخابات هفته اخير اين جزيره حقانيت و مشروعيت اين سياست را به اثبات رسانده است. به همين دليل رهبران پكن هرگز از سياست كلان خويش در خصوص دفاع از تماميت ارضي و ثبات سياسي – اجتماعي خود عدول نكرده و گامي به عقب نخواهد گذاشت. لاماي تبتي با ارتش راهبه هاي سرتراشيده خود از آب گل آلود فعلي نه تنها ماهي مورد نظر را صيد نكرده كه حتي بسيار زودتر از آنچه فكر مي كنند عرصه بيروني به ويژه در شهر دارمسلاي هند را بر خود تنگ تر خواهند يافت چرا كه رهبران دهلي روابط گسترده و استراتژيك خويش را با پكن فداي اميال اين تبعيدي نخواهند كرد. درخواست دالائي لاما براي مذاكره با رهبران پكن و اظهار وي مبني بر عدم دخالت در حوادث تبت نشان روشني از تحرك شكست خورده كنوني در لهاسا مي باشد كه تا به امروز در زير بمباران تبليغاتي خبرگزاري هاي غربي در پوشش دادن به اخبار تبت پنهان مانده است. به هرحال حوادث تبت از جنبه حقوق بشري مي تواند مورد اعتراض و انتقاد نهادهاي بين المللي قرار گيرد ولي واقعيت معادلات ژئوپلتيك در اين خصوص حقانيت جمهوري خلق چين را براي دفاع از منافع ملي خود در بازي نيروهاي بيروني و عوامل دروني آنان برعليه تماميت ارضي و ثبات اين كشور مشروعيت خواهد بخشيد.
6/1/87
|
|
فرهنگ توسعه - 1387 - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |