شماره 186- بروزرسانی دوشنبه 12/1/1387                             بازگشت به صفحه اصلی

 

ماهیت تغییر طلبی در سیاست خارجی آمریکا

 

دیاکو حسینی

 

 

 

دو دسته اهداف ثابت و متغییر در محیط بین المللی مستلزم پیگیری سیاست های مشخص و هدفمند و محاسبه هزینه های پرداخت شده در دستیابی به آنها است که اگرچه در نوع یکسان می نمایند اما قرائت سیاست سازان از این دو ملهم از کیفیت ذاتی آنها است که تغییر را در مقاصد کوتاه برد اصالت می بخشد و اهداف دراز مدت را قالب و الگوی تصمیم گیری و به شدت مقاوم در برابر تغییر می سازد.اهداف کوتاه برد یا متغییر به جهت کیفیات ذاتی و متاثر از احوال و شرایط قابلیت دارند تا به تجدید نظر درآیند.اما تغییر کیفی و کمی در اهداف ثابت یا دراز مدت با موانع هزینه ها،فشارهای ساختاری در دو سوی محیط داخلی و بیرونی و حتی اعتراضات مدنی و نظامی مواجه است که در این مهلکه اساساً شعار "تغییر" به معنای حقیقی کلمه، مهلت تبلور نمی یابد.چون نمی توان از هزینه ها چشم پوشی نمود، معمولاً کمتر محتمل است که رهبران حتی در جامعه دموکراتیک از تعقیب سیاست های دنباله دار قبلی صرف نظر کنند.

نه تنها به این دلیل که چشمان ناظر عموم هزینه های سیاست خارجی را رصد می کنند بلکه ساختار رقابت های جهانی هم مزید بر علت شده و پاره شدن بندهای سیاست خارجی که باعث عقب ماندن بازیگران از قافله می گردد را مانع می شود.خاصه در آمریکا که موقعیت منحصر به فرد این کشور در مدیریت بحران های گیتی در مقیاس وسیع مطرح است همواره شاهد بوده ایم که روسای جمهور جدید اگر به کلی پیرو سیاست های اتخاذ شده پیشینی نباشند، دست کم چیدمان پازل سیاسی را به تمامی به هم نمی ریزند.از آنجا که قسم مهمی از بایدهای سیاست خارجی از مجاری ساختارهای بین المللی که جایگاه بازیگران را در هرم قدرت تعریف و تحدید می کند، حاصل می شود،نقش افراد متصدی سیاست خارجی به یکی از فاکتورهای متنوع نزول می یابد و علت تام محسوب نمی شود.رهیافت های سیاست خارجی که از سویی با نگرش های تودرتوی خرده گروه های اجتماعی و اقتصادی همانند صاحبان صنایع و اقلیت های منتفذ قوام می گیرد،تصور پذیرا شدن تغییرات دوران ساز را به دشواری میسر می سازد.

بحران روابط ایران و آمریکا را می توان در دو لایه مختلف بررسید که به طبع راه گریز از آن نیز در همان دو فاز قابل پیگیری است.نخست فهم صورت بحران که می تواند با تعویض فرمانده کل قوای آمریکا و اعتقادات حزبی و زیر شرایط خاص دگرگون شود و متعاقباً اهداف کوتاه مدت را از لاین های متمایزی دنبال کند.اما اهداف بلند مدت نه اسیر شرایط و شخصیت سیاسی افراد بلکه شکل بخشنده به چگونگی تعقیب اهداف کوتاه مدت و سبک مواجهه با بحران های پیشاروی و نهایتاً تعیین کننده تاکتیک های رویارویی است.آنچه باید مورد مداقه باشد پرهیز از سیاه و سفید دیدن ماهیت سیاست خارجی دو حزب عمده آمریکا و حتی سایر بازیگران مهم گیتی است.گاه فراموش می کنند که سیاست خارجی از نقطه صفر آغاز نمی شود و شتاب نمی گیرد.ضرورت وجود حداقل دوبازیگر برای عینیت یافتن سیاست خارجی خود مویدی بر این نکته است که هرگونه استیلا و شکست و سمت گیری های جزیی و کلی در سیاست خارجی هر کشوری در نتیجه کیفیت کنش های اقتصادی و سیاسی و نظامی در بستر مناسبات دو یا چند جانبه ایجاد می شود.معمولاً از یادها می رود که سخن از اهداف چه در شکل امپریالیستی و توسعه طلبانه و چه در استراتژی بی طرفی و تدافعی هرگز اصول رفتار را تعیین نمی کند.رفتارها در جریان ترتیبات است که شکل می پذیرند.از این رو مهارت در تصمیم گیری و وقت شناسی در حیطه سیاست خارجی می تواند بحران ها را به کنترل درآورد و حریف را به تن دادن به مطالبات مطلوب سوق دهد.هرچند اهداف طویل مدت کمتر مشمول تغییر می شوند اما هیچگاه "هدف" که صرفاً انگیزه کنش را تولید می کند، نما و صورت کنش را بر کسی تحمیل نمی کند.این جا است که می توان با تکیه بر مهارت افسار رفتارها را به دست گرفت و رقیبان را به سویی رهنمون شد که بیشترین حجم منافع ملی را تامین سازد.بهره گیری از لابی ها و یارگیری های بین المللی و اهرم های اقتصادی و نظامی گونه ای از این درزها است که باید در این بستر مورد ارزیابی قرار داد.بنا به این گفته چون مقاصد و مناظر بازیگران را نمی توان با عینک سیاه و سفید نگریست لاجرم فرد و گروه به تنهایی نقش آفرین نیستند.

 

از طرفی برای روشن شدن بیشتر موضوع باید به این نکته هم توجه داشت که سخن از تغییر در سیاست خارجی در قلمرو بین المللی در واقع بیان رابطه ای دوسویه است.اصالت داشتن عقلانیت و محاسبه سود و هزینه است که سبب می شود تا بازیگر هواخواه تغییر در انتظار علائم تغییر در سوی دیگر میدان باشد و هزینه های پرداختی خود را با محیط تناسب ببندد.به این ترتیب حتی اگر فردی در کسوت ریاست بر کشور خواهان بازتعریف اهداف متغییر برآید مقتضیات محیطی است که بر او حکم می راند و گاهی از تحقق آمال مانعت می کند.

با اذعان به اینکه فضای روانی ایالات متحده پس از متحول شدن هزینه هایی که اقناع کافی افکارعموم و رضایت خاطر گروه های منتفذ را پشت سر نداشت به شدت مهیای تغییر است،این شیوه برخورد آمریکا با اصل تهدید و مخاطره است که مورد بازنگری در انتخابات پی رو قرار گرفت و اوباما را در مسلک تغییر طلبی جای داد نه اصل آنچه تهدید قلمداد می شود.چه آنکه او در مارچ 2007 ایران را "تهدیدی علیه همه ما" خوانده بود اما با این همه خواستار تحول در شیوه نبرد با تروریسم شده بود.

ازاین پس سیر رویدادهای کنونی و آتی خواهد بود که منش برخورد احزاب آمریکا اعم از دموکرات های تغییر طلب را خط فکری می بخشد و بنیاد تغییر را بازتعریف می کند.در وضعیت حاضر دست یازی دموکرات ها به مسئله ایران که با اتهامات طرفین حول تصویب لایحه تروریست نامیدن سپاه پاسداران و اصلاحیه کنگره آمریکا در تحدید اختیارات کاخ سفید در آغاز قشون کشی آمریکا به ایران، بیش از آنکه بیانگر نظرات دو رقیب دموکرات و هموارکننده پیش گویی رفتارهای آتی آنان باشد،خوراک تبلیغات انتخاباتی و پیشی گرفتن اینان در جلب نظر مساعد دیگر هم حزبی های رادیکال و محافظه کار و اشباع عموم رای دهندگان به شمار می آید.

در مجموع سخن از "تغییر" که اوباما در جهت نیل به پیروزی شعار خود ساخته است و البته ایران را نیز درآغوش دارد در لفظ و واژه ساده می نماید اما در وهله عمل مستلزم محاسبات فنی و دخالت دادن مولفه های جهان هرج و مرج آمیز است.

 

 

آنچه از همین امروز آشکارا می توان دید تمهید مقدورات تغییر طلبی و وداع با سیاست های تهاجمی است که به خودی خود فرصتی نه برای به زانو کشیدن آمریکا که بی بهره از مبادی عملگرایی است بلکه به مقصود چانه زنی و تبادل امتیاز و تفاهم بر سر صورت مسئله است.

 

فرهنگ توسعه - 1387 - لطفا مقاله‌ها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید