![]() |
|
شماره 187- بروزرسانی یکشنبه 18/1/1387 بازگشت به صفحه اصلی |
|
نقدی بر یک توضیح کوتاه بابک پاکزاد
آقای احمد سپیداری در واکنش به مطلب من تحت عنوان «نقدی بر نظرات احمد سپیداری پیرامون انتخابات» چند خطی قلم فرسایی کرده اند، جان کلام ایشان این است که آنچه من نوشتهام نقد نیست بلکه تحریف و پرونده سازی است و سپس گفتهاند که من چیز زیادی درباره منطق فازی نمیدانم. بهتر است پاسخ خود را به ادعاهای ایشان با متنی برگرفته از پیشگفتار کتاب "مقدمهای بر ایدئولوژیهای سیاسی اثر یان مکنزی و دیگران" آغاز کنم: "موضعتان را مشخص کنید" این امریه را در مباحثات سیاسی بارها شنیدهایم- و احتمالا خطاب به دیگران به کار برده ایم. هر کس، یا دست کم کسی که وارد بحث سیاسی- اجتماعی میشود، قرار است صاحب موضعی مشخص باشد وگرنه اساسا جدلی درنمیگیرد. اما منظور از چنین درخواستی این است که علامتی، برچسبی، نشانهای، سرنخی بدست بدهید تا روشن شود ما تا چه اندازه با هم مخالفیم. یعنی مجموعه نظرات، استدلالها، الگوها و مثالهایی که در سخنان یا نوشته یک فرد دیده میشود برای تشخیص هویت سیاسی او کافی نیست. مثلا «گذارمسالمت آمیز به راه رشد غیر سرمایه داری» یا ((آزادیهای تام و تمام و متضمن رشد استعدادهای فردی و اجتماعی)) چیز زیادی را روشن نمیکند. شخص را باید از برچسب پر رنگش شناخت (من کمونیستم، من محافظه کارم، من مارکسیست لنینیست انقلابیام، من ناسیونالیستم، من لیبرالم) ، نه از فلسفه پر پیچ و خم و استدلالها و مثالهای قابل تعبیر و تفسیرش. واقعیت امر این است که در سراسر نوشته سپیداری شما هیچ برچسب پررنگی مشاهده نمیکنید سراسر گفتار ایشان ماهیتی سلبی دارد این که چه کسی باید شکست بخورد کاملا مشخص است اما در مورد این که چه کسی باید پیروز شود اظهار نظر مشخصی وجود ندارد. ایشان در توضیح کوتاه خود نیز به اظهار نظرهای سلبی ادامه می دهند ((من مدافع مشارکت نیستم)) (( موافق سوسیالیسم احمدی نژادی نیستم)). من نمیدانم عبارت سوسیالیسم احمدی نژادی که ایشان آن را به من منتسب میکنند در کدام یک از نوشتههای من آمده. من معتقدم نمیتوان با یک نگاه سلبی وارد عرصه سیاست شد و دچار اعوجاج و آشفته اندیشی نشد. من در انتهای نقد خود بر سلسله مقالات احمد سپیداری یک سوال کردم ((کدام حزب ؟)) این سوال یعنی: برچسب پررنگ خود را مشخص کن! وجه اثباتی این همه نظرات سلبی چیست؟ این همه نظرات و استدلالهای پر پیچ و خم نهایتا ما را به نظرات کدام جریان شناسنامهدار سیاسی نزدیک می کند؟ آقای سپیداری از پاسخ به این پرسش کلیدی طفره میروند. ایشان گفتهاند که یک روشنفکر هستند و از سوی دیگر، با اعلام برائت از انتخابات توسط روشنفکران و سایتهای روشنفکری موافق نیستند و توصیه میکنند که کار احزاب را به احزاب واگذاریم. البته ایشان به عنوان روشنفکر حق دارند که در قالب تحلیل انتخابات دست به مانور انتخاباتی بزنند و در هر سه مقاله خود به جای تحلیل، تکلیف تعیین کنند آن هم بدون آن که موضع و بر چسب پررنگ خود را مشخص کنند، اما دیگر روشنفکران و سایتهای روشنفکری نباید اعلام برائت از انتخابات کنند و باید کار را به احزاب واگذارند... بگذریم! آقای سپیداری نقد اینجانب را پروندهسازی دانسته و آن را سرشار از حب و بغض میداند. بهتر است در این زمینه یعنی حب و بغض دوباره به پیشگفتار کتاب "مقدمهای برایدئولوژیهای سیاسی" رجوع کنیم: بدین قرار، ما نظر و واکنش افراد را بر حسب تصویری کلی که از مرام ایدئولوژیک آنها در ذهن داریم تعبیر و تفسیر میکنیم. اما چگونه به این نقشه کلی از موقعیت ایدئولوژیها نسبت به یکدیگر دست مییابیم؟واقعیت این است که نه پدیدهها ثابت و بیتغییر میمانند و نه ایدئولوژیها. ما قادریم موقعیت خویش را نسبت به محور مختصات معینی تعریف کنیم،اما امکان ندارد که شخصا نقطه صفر-صفر محور مختصات باشیم-در این مورد یعنی در موقعیتی بیرون،و با فاصله ای مساوی،از همه ایدئولوژی ها قرار بگیریم و درباره تمام آنها با عینیتی یکسان قضاوت کنیم- مگر در خلئی سراسر معرفت و عاری از تلقین به گونهای پرورش یافته باشیم که همه چیز را بدانیم اما هیچ یک از دانستههایمان روی ما اثر نگذاشته باشد: دانشنامهای غنی در ذهن آدمی ماشینی که در او نه حبی است و نه بغضی، نه پیشداوری و نه منافعی، نه دوستی دارد نه دشمنی، آدمی که از دگرگونی در سیاستهای اجتماعی و اقتصادی نه سودی می برد و نه متحمل زیانی می شود. بدیهی است که من در خلاء زندگی نمی کنم و سرشار از حب و بغض هستم و اساسا همین حب و بغضها محرک قلم من هستند. اما معنای حب و بغض شما چیز دیگری است، خواهش میکنم بحث را تا این اندازه حقیر نکنید! برای من الفبای ورود به بحث سیاسی تشخیص موضع اثباتی شما است. وقتی شما در هر سه مقاله، پیرامون موضع اثباتی خود، که ورودیه هر گفتگوی معنادار سیاسی است سکوت کردهاید و به زعم من،حرفهایی زدهاید که حداقل باید پاسخگوی آن باشید راهی باقی نمیماند جز اینکه با استناد به سخنان شما و بسط آنها تا مرحله عمل سیاسی مشخص و مقایسه آن با کنش پیشنهادی احزاب و جریانات سیاسی به نشانه و برچسب پر رنگ در موضع گیری شما دست یابم. اگر اسم این کار پرونده سازی است اعتراف میکنم که پرونده سازی کردهام. شما سخن از تحریف میگویید. از آنجا که شما تقریبا به هر کسی که چیزی در مورد مقالاتتان نوشته چنین انگی را زدهاید، تصمیم گرفتم در انتهای نقد خود بر سلسله مقالاتتان لینک هر سه مقاله شما را بیاورم تا خوانندگان امکان دسترسی مستقیم به مقالات شما و سنجش نظرات من و شما را داشته باشند و فکر میکنم در این زمینه به اندازه کافی شرافتمندانه و منصفانه عمل کرده باشم. احتیاجی به قضاوت شما ندارم، خوانندگان نیز خود قضاوت خواهند کرد. آقای سپیداری، شما در مقاله اول خویش همانطور که در نقد نظراتتان نشان دادم صریحا از شرکت در انتخابات دفاع کردید و کسانی که تشویق به تحریم میکنند را عامل پیروزی راست افراطی دانسته اید. شما در میان دو جناح از منتقدین و مخالفان (یعنی مدافعان تحریم و مدافعان مشارکت) قرار نگرفتهاید. شما در مقاله اول خویش به شکل آشکاری مدافع حضور در انتخابات بوده اید، و در مقالات بعد با تنگ شدن فضا برای اصلاح طلبان و مستقلان به تحریم گرایش پیدا کردهاید اما حتی تا انتهای مقاله سوم خود به موضع تحریم نرسیده اید. مهم این نیست که شما در طی این سه مقاله چگونه در میان موضع مشارکت و تحریم در نوسان بوده اید مهم این است که از کدام موضع (که در قالب مواضع احزاب و جریانات سیاسی متجلی می شود) آغاز کردهاید و این که در حین نوسان آیا از آن قالب خارج شده اید، یا در همان قالب بالا و پایین رفته اید. تصور کنیم هر آنچه در مورد فقدان دانش من پیرامون منطق فازی گفتهاید صحیح باشد (که نیست). شما مقالهای نوشتهاید که در آن افرادی که دغدغه سیاسی دارند مورد خطاب قرار گرفتهاند و مبنای کار خود را نیز منطق فازی قرار دادهاید. فن مقاله نویسی ایجاب میکند در حد کفایت منطق فازی را توضیح دهید و سپس، به کاربست آن بپردازید. شما در عمل این کار را انجام دادهاید و من دقیقا با استناد به تعاریف شما عمل نقد را انجام دادهام اگر تعاریف شما ناقص است اشکال از شماست، در عین حال اصلا معتقد نیستم که حتما باید پرفسور منطق فازی بود تا بتوان آنچه را که گفتهاید بفهمم. اما معتقدم حتما باید پرفسور منطق فازی، علوم اجتماعی و علوم سیاسی بود تا بتوان کاربستی غیر فرصت طلبانه برای این منطق در عمل سیاسی جستجو کرد. نهایتا این چند خط را نوشتم چون تنها از این طریق میتوانستم احترامی برای نظرات شما قائل شده باشم و اگر آزرده خاطر شده اید مطمئن باشید که دیگر وقت گران بها را صرف یک خط آن هم نخواهم کرد. پیروز و سربلند باشید. |
|
فرهنگ توسعه - 1387 - لطفا مقالهها، نظرها و پیشنهادهای خود را به آدرس info@farhangetowsee.com بفرستید |